Hamshahri corpus document

DOC ID : H-760202-18388S1

Date of Document: 1997-04-22

اسكان اجباري در همه جا به تخريب منابع طبيعي انجاميده است كوچ نشيني پديده اي ماندگار يا محكوم به نابودي ( ) 2 كوچ نشيني شيوه موفقيت آميز بهره برداري از منابعي است كه از نظر زماني و مكاني پراكنده اند كوچ نشيني و اسكان، به لحاظ بوم شناختي (اكولوژيكي ) مكمل يكديگر هستند اشاره: كوچ نشيني، صرف نظر از بي ساماني و سرگرداني، شيوه موفقيت آميز بهره برداري از منابعي است كه از نظرمكاني و زماني پراكنده اند. انعطاف پذيري و تحرك كوچ نشينان و اطلاعات و دانش دقيق از طبيعت پيرامون، آنان را در مديريت محيط زيست تواناساخته است. استفاده از منابع، بدون تهي كردن و لطمه زدن به يكي آن، از بعدهاي بسيار مهم توسعه پايدار و نشانه اي ازتوجه و تواضع انسان در برابر جهان طبيعي است. با اين وصف، دانش عملي و خردمندي جوامع كوچ نشين در مقابل يك سلسله فشارهاي اقتصادي و اجتماعي - فرهنگي به نحو روزافزوني تضعيف مي شود. دومين بخش از گزارشي را كه در فصلنامه طبيعت و منابع يكي از نشريات ادواري سازمان يونسكو چاپ شده و در آن به برخي از مهم ترين مسائل كوچ نشينان درجهان كنوني اشاره شده است، پي مي گيريم: توسعه و بازديد جوامع كوچ نشين را نمي توان در خلا بررسي كرد و تماس هاي چند جانبه چادرنشينان و جمعيتهاي يكجانشين همجوار آنان را ناديده گرفت. در واقع، رابطه كوچ نشيني واسكان يافتگي چنان است كه نمي توان آنها را صرفا متمايز دانست، چرا كه بين آنها شكل هاي حد وسط چندگانه اي وجود دارد، مانندنيمه چادرنشيني و كشاورزي - شبانكاري. وانگهي، شبانكاران، در بسياري موارد، به اقتضاي محيط، چادرهاي موقتي مي زنند تا دامداري و كشاورزي را با هم انجام دهند، كه البته در نهايت باز هم به كوچ گسترده آنان مي انجامد. بررسي امپراتوري هاي بزرگ كوچ نشين قرون وسطا، مانند مغولان در آسيا و مرابطون (بربران صحرا ) در شمال آفريقا و اسپانيا، نشان مي دهد كه مجموعه وسيعي از عوامل بر روابط چادرنشينان و اسكان يافتگان تاثيرگذاشته است. همچنين در گذشته، ادغام موردي كوچ نشينان در تقسيم كار جمعيت هاي يكجانشين مسلط (مانند پئول ها [Peuls] و پيگمه ها ) بين گروه هاي ثابت و كاروان هاي صحراي آفريقا پيوندهايي به وجود آورده است، يا باعث بهره برداري كوچ نشينان از زيستخوان هاي بوم شناختي شده است، مانند بهره برداري شكارچي گردآورندگان دوروبو ( Dorobo) در شرق آفريقا، و يامانند جهادگران از تسلط خود بر مكان و قابليت جنگي خويش استفاده كرده اند تا جمعيت هاي اسكان يافته رابه انقياد خويش درآورند و دولت خود را تشكيل دهند. اگر از چشم اندازي منطقه اي نگاه كنيم، آنچه مي بينيم تصويري است كه گروه هاي كوچ نشين و اسكان يافته را، هم از نظر اقتصادي و هم به لحاظ بوم شناختي، مكمل يكديگر نشان مي دهد. اين آميزش مكاني دو شيوه زندگي متفاوت به مبادله كالا و خدمات مي انجامد، در برخي شبانكاران نظام ها، به كشاورزان كود مي فروشند; در برخي محصولات ديگر، جنگلي با فراورده هاي فلزي و كشاورزي معامله مي شود; انديشه وابستگي كوچ نشينان و اسكان يافتگان بايد، هم از نظر عملي و هم به لحاظ مفهومي، در هرفرايند مربوط به اداره سياسي و توسعه منطقه اي نقشي محوري داشته باشد. تغيير اجتماعي و زيست محيطي يكي از مقاطع حساس تاريخي در سرنوشت نظام هاي اجتماعي كوچ نشين ورود نخستين فاتحان ( امريكا ) به سرزمين هاي سرخپوستان امريكايي در قرن شانزدهم بود، كه آغاز توسعه استعماري اروپا را پنج رقم زد قرن بعدي شاهد كاهش وسعت جغرافيايي واندازه جمعيت جوامع كوچ نشين نسبت به جمعيت هاي اسكان يافته بوده است. شمار بسيار زيادي از گروه هاي كوچ نشين با ورود انواع بيماري ها تباه گشته و يكسره ناپديد شده اند، يا همراه با از دست دادن تقريبا كامل هويت خود دستخوش دگرديسي اجتماعي ريشه اي شده اند. مستعمره سازي و اسكان سياست اسكان، كه هنوز هم در سياست هاي كشورهاي غربي در موردكوچ نشيني داخلي كولي ها به چشم مي خورد، ريشه تاريخي درازي دارد كه مي توان آن را در انقيادقبيله هاي شبانكار خاور نزديك توسط امپراتوري عثماني، در برخوردهاي آغازين با سرخپوستان امريكاي شمالي و در پيشداوري درباره زندگي كوچ نشيني همچون شيوه اي ابتدايي در تكامل گرايي قرن نوزدهم، نشان داد. اين ايدئولوژي تمدن ساز كه در دوران اسكان استعمار، كوچ نشينان را تشويق كرده است، عمدتا به دولت هايي كه انديشه توسعه سياسي با سمت و سوي يكپارچگي در مقياسي جهاني را در سر دارند، به ارث رسيده است. فرايند اسكان چادرنشينان ممكن است با سركوب سياسي اجرا شود، مانند مورد مغولستان; ممكن است شكل انگيزش مستقيم به اسكان و توقف حركت به خودبگيرد، مانند تخصيص زمينهاي كشاورزي به بدويان در تونس; يا ممكن است به تغييرات آب و هواي طبيعي نسبت داده شود، كه به بالا رفتن آسيبپذيري محيطزيست منجر مي شود، مانند آنچه در ساحل جنوب بيابان بزرگ آفريقا اتفاق افتاد، كه مي تواند يكي از علت هاي فقر فزاينده و كاهش نسبت جمعيت چادرنشين به جمعيت موريتاني از 70 درصد در 1965 به فقط 10 درصد در حال حاضر باشد. سياست آرام سازي نظامي و كنترل سياسي نيز در كاهش پويايي جمعيت هاي چادرنشين نقش داشته است. درگذشته، درگيري ها و دستبرد به گله ها به عنوان ساز و كارهايي براي توزيع دوباره ثروت عمل مي كردند، و مناسبات اجباري به شكل بردگي و دادن باج و خراج به تقسيم دقيق تر كار واستفاده از منابع منجر شد. درگير شدن نخبگان بدوي خاور نزديك و ميانه با سياست نيز به تقويت سلسله مراتب داخلي آنها يا تشويق قبيله زدايي انجاميد. كنترل سياسي، مكان حركت سنتي كوچ نشينان را محدودكرده، مناطق مورد بهره برداري آنان را كاهش داده در و، برخي جاها، با دعوت فعالانه مستعمره نشينان كشاورزان، و (در مواردي ) گروه هاي كوچ نشين ديگر، زمين هاي آبا و اجدادي آنان را در معرض بهره برداري مستقيم خارجيان قرار داده است. اما، نتيجه نهايي در تمام موارد، بالا رفتن فشار بر منابع طبيعي بوده است. ادامه دارد