Hamshahri corpus document

DOC ID : H-760202-18387S1

Date of Document: 1997-04-22

پيش زمينه هاي ظهور احزاب اشاره: زماني كه درباره احزاب سياسي بحث مي شود بايد پيش زمينه هاي پيدايش اين نهادها را مورد توجه قرارداد. ساختارسياسي، اجتماعي، فرهنگي و همچنين وجود بحرانهايي كه باعث ظهور احزاب مي شوند، محورهاي اساسي مطالب اين مقاله را تشكيل مي دهند. به نظر نويسنده باوجود آن كه برخي مولفه ها نظير عرفي شدن و انجمن هاي داوطلبانه نقش اساسي در شكل گيري احزاب دارند با اين حال هيچ يك به عنوان تنها عامل نمي توانند مدنظر قرار گيرند. سرويس مقالات جيمز مديسون ( Madison. J) همانند بسياري از همقطاران انقلابي اش درصدد بود تادربرابر تعرضات تدريجي گوناگوني كه آزادي و اختيار شهروندان را در ايالات متحده، تازه تاسيس شده تهديد امنيتي مي كرد، ايجاد كند. به زعم او يكي از اين خطرات در جناح گرايي ( Factionalism)خلاصه مي شد. او اشاره به جناح گرايي اي داشت كه در بنياد آن منافع مركانتيليسم و نيز آنهايي كه به كشاورزي ابراز تمايل مي كردند، قرارداشت. مديسون احساس مي كرد كه اين چنين گروههايي قادر مي شدند ميزان نامتناسبي از قدرت را جذب كرده و سرانجام مركز اجتنابناپذير مباحثات سياسي شوند. همين امر باعث مي شود تا سياست ( Politics) در يك جامعه باز ازشيوه هاي تاثيرپذير و سيالي كه مي توانددر آن جامعه اعمال كند، محروم شود. جهت حفظ اين گونه تهديدات، مديسون و ديگران به طراحي يك جمهوري فدرال اقدام نمودند. در ماده ده فدراليست، او به دفاعي مهيج و ظريف از ايجاد يك منشور اساسي (Constitution) پرداخت كه در آن ازشكل گيري جناح بندي ها ممانعت مي شد. كمتراز ده سال بعد از اين نظريه كه مخالف وجود احزاب بود، احزاب سياسي -كه خود نوعي از جناح بندي به شمار مي روندو توسط مديسون مورد تقبيح و تحقيرقرار گرفته بودند - در ايالات متحده تاسيس شدند. آيا جيمز مديسون به عنوان يكي از موسسان ايالات متحده و يكي از متفكران آن صرفا يك قضاوت كم مايه در مورد جمهوري داشته؟ است يا شايد اين نظريات به مثابه گردنه دشوار يك تقدير تاريخي بوده كه مي بايستي احزاب سياسي بعد آن نمودار؟ مي شدند مديسون تنها يكي از شاهدان سياسي بود كه از پيش گويي و پيش بيني شكل گيري احزاب سياسي كوتاهي [حتي ]كرد شماري از قلم فرسايان كلاسيك موضوع دولت و سياست نمي توانستند تصور كنند كه روزي نهادهاي قدرتمندي به صحنه آمده و بين آمال و خواست هاي سياسي توده مردم و نمايندگان منتخب حكومتي پابه ميان بگذارند. به هرحال احزاب سياسي در ربع آخر قرن بيستم در ديگر نقاط جهان -به غيراز ايالات متحده - در نيزسربرآورده اند ملل صنعتي شده احزاب حي و حاضرند و شمار آنها ازدوتا پانزده حزب را شامل مي شود. به همين صورت در ملل درحال توسعه نيزاحزابي وجود دارند كه براي تحقق آرمانهاي ملي و توسعه اين ملل وجودشان ضروري قلمداد مي شود. احزاب سياسي چگونه؟ استقراريافتند آيا آنها كاركردهاي بخصوصي دارند كه اشكال ديگر سازمانها فاقد؟ آن هستند احزاب چگونه تلاش سياستمداران را كه سعي دارند در برابرصعودشان به قدرت مانع ايجاد كنند، خنثي؟ مي كنند اين سوالات و مسائلي ديگر مواد موردبحث اين مقاله است كه بيشتر درحول وحوش نظام هاي سياسي دمكراتيك ( رقابتي ) متمركز خواهدبود. حزب سياسي تبديل به يك سازمان بكر شده است. در بعضي مناطق همانند ماشيني شده كه با بعضي از نيازهاي حياتي سروكار دارد و داراي قوه تشخيص وكارايي اي است كه ديگر سازمانهاي اجتماعي فاقد آن مي باشند. مع هذا مانندهمه ماشين ها، در حزب سياسي نيزنشانه هايي از زنگ زدگي و پوسيدگي را مي بينيم. آنچه امروز مي بينيم آن است كه حزب در شكل كنوني اش ديگرنمي تواند نهاد سياسي و اجتماعي قابل دوامي باشد. طبيعت احزاب سياسي نوين احزاب سياسي نوين براي اولين بار در قرن نوزدهم به وجود آمدند. در ايالات متحده -محل ظهور احزاب نوين -احزاب سياسي درست قبل از انتخابات رياست جمهوري سال 1800 ظاهر شدنداما با ملاحظه ويژگي هاي كامل يك حزبنوين - نيروي سازماني و دخالت عموم -اين امر تا دهه 1820 به منصه 1830به ظهور كامل نرسيد. در بريتانياانجمن ها و دسته هاي سياسي خيلي پيش تر از قرن نوزدهم به وجود آمده بودند اما تنها پس از اصلاحات انتخاباتي سال 1832 و به ويژه 1867 بود كه حزب به مانند امروز توسعه در يافت قسمت هايي از اروپا رشد احزاب سياسي به كندي صورت گرفت. براي مثال در كشورهاي اسكانديناوي تا آغاز قرن بيستم از حزب سياسي خبري نبود. درضمن اينكه احزاب سياسي نوين درامريكا و انگليس تطور يافته اند امابا گذشت زمان نسبت به آنچه درابتدا بوده اند تغيير شكل مي يابند و ويژگي هاي تازه اي به خود مي گيرند كه امروزه با نام احزاب سياسي رقم خورده است. ويليام نيسبت چامبرس (Chambers Nisbet. W) در تحليلش درباره احزاب اوليه درامريكا، بامقايسه احزاب سياسي جديد با اسلاف و جناح ها و انجمن هاي دوران پيشين، ويژگي هاي روشني را دريافته است. چامبرس قبل ازهرچيز دريافته كه - 1 احزاب سياسي نوين شامل يك گروه فعال رهبري است كه صرفا درفكر صعود شخصيت هاي فردي نبوده و اهدافي متعدد دارد كه حزب را بدان سو پيش حال آنكه مي برند كلوبها و دسته ها بر پايه وفاداري سست اشخاص استوار بوده و با برچسبهاي ويژه حزبي شناخته نمي شوند، به عبارتي اعضاي آن بيشتر به صعود شخصي مي انديشند تا اينكه به گروهي بينديشند كه به آن متعلق مي باشند. - 2 حزب سياسي نوين خطمشي هايي معين را بدين خاطر طراحي كرده است تا زمينه هاي بسط بيشتر خود را فراهم كندو فرصتي به دست آورد كه در حكومت ايفاي نقش نمايد; خطمشي هايي نظيرمبارزات انتخاباتي، تكنيك هاي معرفي نامزدهاي حزبي و شيوه هاي تساهل آميز كه محتاج نظارت بر دستگاه سياسي است. حال آنكه براي سياست گردانان كلوبها و دسته ها اين خطمشي ها كاملا غريبه به نظر مي آيند. - 3 حزب شمار متنوعي از حاميان ومنافع را در اطراف خود دارد هريك از آنها تلاش مي كنند تا به عقايد رهبران حزب شكل حال ببخشد آنكه كلوبها و دسته ها صرفا تنوع ناچيزي از توجهات را در اطراف خود دارند. - 4 احزاب نوين برنامه ها ياايدئولوژي هايي را كه ريشه درساختارهاي سياسي - اجتماعي دارند توسعه بخشيده اند. تا اندازه اي اين دو عامل اخير به عنوان وسيله اي هستند كه نسبت به استمرار حزب، در داخل و يا خارج از حكومت، اطمينان مي دهند. درحالي كه كلوبها و جناحها به ندرت قادر به پيش بردن برنامه ها يا اظهارات اصولي خود هستند. - 5 نهايتا اينكه چامبرس مي گويداحزاب سياسي نوين براي بقاي خود به شدت بر حمايت عمومي تكيه دارند واز اين رو در جستجوي آن هستند تا درميان مردم عقايد مخصوص به خود را ترويج نمايند. اين درحالي است كه دسته ها وجناحها كه تاحد زيادي گروههاي خوداستوار (Contained - Self) هستندنياز و اقبال اندكي به حمايت عمومي ازخود بروز مي دهند. اين پنج مورد از اهم ويژگي هاي احزابسياسي نوين به شمار مي روند. اين ويژگي ها در كليت آن بايد به عنوان نمونه آرماني و انتزاعي قلمداد به عبارت شوند ديگر احزاب سياسي همه اين ويژگي ها را به طور كامل نداشته و تنهابرخي از اين ويژگي ها را دارند. با ذكراين اختلافات مقدمات لازم براي بررسي چگونگي تولد احزاب سياسي فراهم آمده كه به آن مي پردازيم. تولد احزاب سياسي نوين در مورد تولد احزاب سياسي نوين مي توان نظريات و تبيين هايي را يافت كه داراي توان استدلالي درخوري هستند. در ميان تنوع وسيع اين نظريات شايد بهترين آنها اثرجوزف لاپالومبارا ( JLapalombara) و مايرون واينر (Weiner.M) باشد. بدين خاطر گفتيم بهترين كه برپيش شرطهاي دامنه دار نيروهاي تاريخي منحصربه فردي كه باظهور احزاب همراه بوده اند تاكيد مي ورزند. واينر و لاپالومبارا شرايط اقتصادي و اجتماعي گسترده اي را درنظر مي گيرند كه احتمالا ظهور احزاب سياسي نوين را تسريع كرده است. در اين جا سه مورد از اهم آنهاقابل ذكر است كه براي توسعه احزاب اساسي قلمدادمي شود: ) 1 عرفي شدن (Secularization) ) 2 انجمنهاي داوطلبانه (Associations Voluntary) ) 3 ارتباطات و togetherانتقالات Communications) (Transportation with احزاب نوين با اين واقعيت جان مي گيرند كه افرادبپذيرند با اعمالشان قادر هستند بر جهان تاثير نهند، به طريقي كه جهان در مسير احساسات و علايق شان روبه مطلوبيت بگذارد. ثانيا ظهور احزاب نوين احتمالا با وجود شبكه گسترده و متنوعي از گروههاي اختياري تسريع مي شود. احزابسياسي نوين نمودار نظامهاي سازماني پيچيده مي باشند و بدين لحاظ به نظر مي رسد كه توسعه اين نظام هاي سازماني در جايي كه مردم با مشاركت و فعاليت سازماني خو گرفته اند سرعت بيشتري يافته است. سوم اينكه ظهور احزاب سياسي نوين در جايي امكان پذيراست كه شبكه گسترده اي از ارتباطات و انتقالات بستر مناسبي براي آن فراهم بنمايد. شماري از ويژگي هاي كليدي حزب نوين نظير انتخابات و تماس گسترده ميان حزبپارلماني (Party Parliamentary) و دولت به سهولت وبدون وجود سيستمي از ارتباطات و انتقالات نمي تواندجان گيرد. لاپالومبارا و واينر تاكيد دارند كه اين سه شرط فقط تشكيل احزاب نوين را سرعت مي بخشد. بنابراين آنها چندين ويژگي ديگر را برمي شمارند كه بيانگر شتاب خاص تاريخي براي تشكيل احزاب سياسي نوين هستند. ويژگي هايي كه آنها تحت عنوان بحران هاي تاريخي مطرح مي كنند درضمن تلاش جوامع براي رسيدن به وحدت ملي ( Nationhood) اين رخ مي نمايد بحران ها عبارتند از: ) 4 بحران در يكپارچگي نظم جديد ) 5 بحران در مشروعيت نظم اجتماعي - سياسي جديد ) 6 بحران در مشاركت توده مردم در نظم جديد هر يك از اين بحران ها به نظر مي رسد كه به عنوان جرقه اي براي شكل گيري احزاب نوين محسوب مي شوند و يا از منظري ديگر احزاب نوين مي توانند به مثابه طرحي جهت رهايي از اين بحران ها به شمار روند. بحران اول يعني بحران در يكپارچگي به هنگامي چهره مي نمايد كه گروهها و سرزمين هاي جديد ظاهرا منقسم مي شوند و اين در حالي است كه در عين حال گرفتار تضادهاي عميقي جهت هستند يكپارچه نمودن ساكنين ملل در حال توسعه احزاب سياسي وسايل لازم را در خدمت اين مهم قرار داده و اختلاف ها را حل مي نمايند. بحران دوم يعني مشروعيت با حس وسيع قابليت زيست ( Viability) مرتبط است كه نمادها و نهادهاي نظم جديدبراي شهروندان و ساكنين آن دارد. احزاب سياسي نوين چنانچه واينرو لاپالومبارا گفته اند، اين حس را ارضاء مي كنند. به عنوان ديگر عوامل، سيستمي از ارتباطات و انتقالات قبل از توسعه احزاب سياسي به چشم مي خورد و اين امر بعدها عامل ارزشمندي در توسعه اين سازمانها به ويژه حزب جمهوري خواه شد. چون تولد احزاب سياسي نوين مسئله اي مهم در فهم خود و جامعه اي كه در آن زندگي مي كنيم، مي باشد لذا اقبالهاي متفكرانه بيشتري را در آينده به خود جلب خواهد كرد. نويسنده: آنتوني ام. اروم ترجمه: فردين عليخواه