Hamshahri corpus document

DOC ID : H-760202-18348S1

Date of Document: 1997-04-22

چرا نمي توانيم كار گروهي؟ بكنيم اگر اهداف و وظايف مشخصي نباشد، افراد رويه هاي انجام كار را گم كرده و درگير بحث هاي بي پايان درباره آنچه بايد انجام دهند مي شوند كار گروهي حداقلي از مهارتهاي ارتباطي و يا علاقه براي كسب اين گونه مهارتها را مي طلبد انحصارطلبي ازجمله موانع كار گروهي است. شخصي كه احساس مي كند وظايف را به تنهايي بهتر انجام مي دهد هيچگونه تعهد و التزامي به ساير افراد گروه نخواهد داشت، او ممكن است مخالف جمع عمل كند و يا درراه عمل به راي خودش براي به كنترل درآوردن گروه تلاش كند اگر تا بحال در جلسه اي نشسته و ناگهان از خود پرسيده باشيد، چرا من اينجا؟ هستم! و يا اگر عضو گروهي بوده ايد و آن گروه پيشرفتي نداشته است. درچنين حالاتي انجام كار به صورت فردي، بسيار بهتر ازفعاليتهاي گروهي ضمن است آنكه، گروههاي بهترين كارا، راه - و يا تنها راه - انجام كارهاي پيچيده وبزرگي هستند كه در آن فعاليت اشخاص مختلف به هم وابسته كارگروهي است موفق به جو مناسب، اعضاي ساعي و همفكر و مديري كاردان نياز دارد. موانع كار گروهي ابتدا مي بايست به دو مفهوم گروه و كميته توجه كرد. هر دوي آنها جمعي از افراد هستند، اما درجهت اهداف متفاوت حركت مي كنند. كميته ها براي تصميم گيري مقيدند، زماني كه سرمايه اي انبوه براي انجام كار موردنياز است و يا منافع چندجانبه بايد درنظر گرفته شود. گروه برعكس كميته دربرگيرنده تعدادي از افراد است كه تشخيص داده اند داراي اهداف مشتركند و براي رسيدن به آن، بايد با هم كار كنند. و اما موانع: مشخص نبودن مسير حركت: اگر اهداف و وظايف گروه مشخص نباشد و برنامه غايي به وضوح بيان نگردد، افراد رويه هاي انجام كار را گم كرده و درگير بحثهاي بي پايان درباره آنچه كه گروه بايد انجام دهد، مي شوند. اين جمع بدون برنامه هم چنين ممكن است سعي نمايد با جمع آوري داده هاي مربوط، موثرترين راه حل انجام كارها را پيدا كند و يا جستجويي را براي يافتن راه كاري كه همگان را راضي سازد، آغاز نمايد. در چنين شرايطي راه حل مناسب اغلب بسيار دير و زماني كه فرصت انجام آن گذشته، بدست مي آيد. درمقابل ممكن است در گروهي افراد بيش از حد كنترل شوند و ابتكارات شخصي امكان بروز در نيابند چنين موقعيتي، اعضاء مشاركت را متوقف و در حاشيه كار مي كنند. انحصارطلبي: كار گروهي فقط زماني مشخص مي گردد كه اشخاص با هم كار كنند و نتيجه كار كاملتر از فعاليت انفرادي باشد. شخصي كه احساس مي كند وظايف را بدون نياز به ديگر اعضاء بسيار بهتر انجام مي دهد، هيچگونه تعهد و التزامي نسبت به گروه نخواهد داشت. اين فرد ممكن است مخالف جمع عمل كند و يا براي بدست آوردن راه حل مرجع خودش، در راه اداره وكنترل گروه تلاش نمايد. چنين فعاليتي مانع بهينه سازي و پرورش مهارتهاي تمام افراد و توسعه راه حلهاي حقيقي و موثر مي شود. كار گروهي، حداقلي از مهارتها و توانائيهاي ارتباطي (ارتباطات انساني ) و يا علاقه براي كسب اين گونه مهارتها را مي طلبد. همچنان كه هر فردي براي كار دريك موسسه بزرگ مناسب نيست، هر فردي هم براي عضويت در يك گروه مناسب نيست. در موارد اخيرافراد درگير ارتباطات باز مي شوند و پيشرفت كمي درفعاليتها خواهند داشت. عدم وجود تعهد و الزام: چرخش سريع باعث عضويت ها، ازبين رفتن گروه مي شود. مسئوليت پذيري وابستگي ها، و اعتقاد به كار، ناگهاني بدست نمي آيد. تفهيم طرحها و فعاليتهاي مهم گروه كاري است كه در طول زمان و با صرف وقت فراوان به دست مي آيد. آشناساختن يك عضو جديد با اهداف و وظايف مي تواندمسئوليت اعضاي قبلي باشد. زمان بندي نامناسب در انتخاب اعضاء: افزودن اعضاي جديد در زمان نامناسب و يا در موقعيت هاي حساس كاري، باعث عقبگرد گروه و وقوع تاخيرهاي مكرر در انجام فعاليتها مي شود. در موارد بسيار نادري، اعضايي كه بدون برنامه به جمع پيوسته اند، مي توانند باعث پويائي گروه شوند. كمبود پشتيباني: مديريت گروه مي بايست حساسيتش را به اهداف جمعي نشان دهد. درمقابل حمايت و پشتيباني اعضاء هم از مديريت، اساس پيشرفت است. تلاش براي حل مشكلات برون گروهي: گروه قادر به حل مشكلات و مسايلي كه از عوامل بيروني سرچشمه گرفته اند، نيست. براي نمونه مي توان به چند مورد اشاره كرد: - مسايل سازماني: گروهها نمي توانند مشكلات يك سازمان آشفته را حل كنند. سازمان خود بايد بدانداهدافش چيست و در عين حال مسير حركت را مشخص نمايد. - معلومات محدود: صلاحيت و توانايي هاي كاري مي بايست مشخصه اساسي اعضاي هر گروهي باشد. گروهها نمي توانند هيچ عاملي را جايگزين عدم صلاحيت و مهارت نمايند. - انگيزه هاي ناهمگون: انگيزه افراد براي پيوستن به گروه مي بايست هماهنگ باشد. در غير اينصورت جمع در معرض ازهم پاشيدگي قرار مي گيرد. پي آيندهاي فعاليت گروهي فعاليت هدايت شده نتايج مثبت و جالبي به همراه دارد. حتي در گروهي كه فقط از دو نفر تشكيل شده است، اين نتايج متعددند اما به عنوان نمونه مي توان از اشتراك مساعي، خلاقيت، انعطاف پذيري، استمرار و يا تركيبي از آنها نام برد. اين آثار درنهايت به قابليت هاي سازمان دربرگيرنده گروهها افزوده مي شود. - اشتراك مساعي: تعريف اين كلمه از مفاهيمي چون با هم كاركردن بدست مي آيد. وقتي شخص نمي تواند به تنهايي براي تهيه يك محصول و يا كامل نمودن فرآيندي وارد عمل شود، بهترين مثال براي بيان مفهوم اشتراك مساعي بدست مي آيد. - توانايي در انجام طرحهاي بزرگ و تخصصي: اينچنين طرحهايي نياز به همكاري تعداد زيادي از افراد دارد. در فعاليتهاي تخصصي اشخاص مي بايست داراي عقايدمشترك بوده و به موثرترين صورت ممكن در اجراي وظايف با يكديگر همكاري نمايند. - خلاقيت: گروه مي تواند جايگاهي براي اجراي عقايدجديد، نوآوري در انجام كارها و بدست آوردن پيشرفتهاي غيرمنتظره باشد. اين امر به معناي انجام كار با صرف انرژي كمتر، حل يك مسئله قديمي و يا حمايت از يك طرح جديد براي است كساني كه به هيچ طريقي امكان كار جمعي را ندارند. گروه مي تواند محيطي را با چشم اندازي جديد ايجاد نمايد. - انعطاف پذيري و استمرار: در يك گروه واقعي، اعضاءدرباره فعاليتهاي يكديگر نكات تازه اي مي آموزند واين پيامد به نوبه خود در تصميماتي كه اخذ نمود مي شود، مي يابد. به عنوان نتيجه هر فردي با ديگران درتفهيم وظايفش شريك مي شود و اين وضعيت براي اعضاءدر انتخاب وظايفشان، انعطاف پذيري بيشتري را بوجودمي آورد. بدون آنكه به اجراي وظايف اصلي، لطمه اي وارد نمايد. در چنين شرايطي، مفهوم گروه تضميني دربرابر ازدست دادن اعضاي كليدي يعني است وقتي تمام اعضاءبا فعاليتهاي مختلف آشنا باشند، كناررفتن چند نفر هر اندازه كه نقش حساسي هم داشته باشند به كار لطمه اي نمي زند. به واقع مي توان گفت در چنين جمعي توانايي ها و قابليت ها سريعتر از وظايف رشد مي كنند. چگونه بالاترين سطح كاري را داشته باشيم عوامل اساسي كه يك گروه را با بالاترين حد تحقق اهداف از ديگر جمعها جدا مي كند، عبارت است از: - انتخاب اعضاي مناسب: اين مشخصه به معناي گردآوردن افراد با صلاحيت هاي كاري مناسب و تركيبنمودن صحيح مهارت ها در گروه است. اعضاء يا بايد داراي درجه خاصي از مهارت ها باشند و يا براي بدست آوردن سريع آن، تلاش نمايند. گروه بايد ناتوانايي هارا مشخص نموده و درصدد رفع آن برآيد و يا با قبول حد ميانه اي از برآورد اهداف، پيش رود. - اعتبار: اگر اعضاء به طور انفرادي تغييراتي را در اجراي كار بوجود مي آورند، عملكردشان بايد موردتائيدتمام گروه باشد. هر شخصي مايل است پيشينه و سابقه كاري مناسبي بدست آورد تا با اتكاي به آن بتواند درمشاغل مختلف وارد شود. پيشينه فرد به عنوان بايد مثال، سوالاتي اينچنين را پاسخ دهد: آيا اين فرد باطرحهاي موفق همكاري كرده؟ است برداشت مرئوسين همكاران، و يا روساي سابق درباره او چه بوده؟ است از ديدگاه مثبت در هر طرح جديدي، افراد فرصت دارند تا برداشت مثبتي نسبت به خود بوجود آورند، اما اين اعتبار تدريجا و با سعي بدست مي آيد. - حدود كار: بدست آوردن حد مناسب براي اجراي وظايف، مي تواند در تفاوت بين موفقيت و شكست تعريف در شود گروههاي بزرگ، اغلب كسي مسئوليت را به عهده نمي گيرد و هر فردي انتظار دارد ديگري قبول مسئوليت در نمايد چنين شرايطي ارتباطات افراد بسيار ملامت آور است. گروههايي با 20 نفر عضو يا بيشتر پيشرفت واقعي نخواهند داشت مگراينكه يك هسته مركزي با 15 عضويا كمتر تشكيل در دهند آغاز تعداد زياد افرادمي تواند براي گرفتن امكانات و جلب حمايت مناسب اما باشد وقتي كار شروع شد اين تجمع مانع پيشرفت مي شود. گروههاي كوچك مي توانند بسيار كارآتر باشند. درگروههاي بزرگ، نقشها و مسئوليتها بايد با وضوح هرچه تمامتر تعريف شود. بنابراين يك راه نظارت بر گروههاي بزرگ، شكل دادن گروههاي فرعي و اختصاص دادن كار به هر قسمت ويژه است. - نمايش كار: براي اينكه گروهها، سطح بالايي ازكارآيي را داشته باشند، به تلاش وافر احتياج انجام دارند وظايف در بعضي مواقع به خاطر محدوديت زمان، رقابت و ديگر مفاهيم كيفي تقريبا غيرممكن مي شود. در چنين شرايطي، پديدارسازي فعاليت مي تواند به عنوان يك منبع پشتيباني، پاداش و هدايت عمل نمايد. اهميت مديريت گروه مدير گروه بايد داراي اعتبار و احترام در ميان اعضاء باشد. او بايد براي كاركردن با گروه وقت لازم رااختصاص دهد به فعاليتهاي اعضاء نظم و ترتيب لازم راداده و امكان رقابت را نيز به آنها بدهد. او مي تواند مسايلي را كه به نظر غيرممكن مي رسد، باتعريف وظايف به اجزاء كوچك و قابل وصول، ممكن سازد و بايد موفقيت ها و پيشرفتهاي هرچند كوچك گروه را براي تشويق تشخيص داده و تقدير نمايد. مدير مي بايست داراي مهارت در زمينه ارتباطات ميان فردي باشد و آن را در متقاعدنمودن، جلب توافق ها و حمايت ها بكار برد. بهترين راه كارها رابررسي كرده و براي اجراء، توافق هاي لازم را به عمل آورد. مدير گروه بايد نشان دهد كه در سراسر طرح و يا هر كار جمعي كه گروه به خاطر آن بوجود آمده، همراه و همكار اعضاست. منبع: Engineering Chemical - June ترجمه: ناهيد مهريزي