Hamshahri corpus document

DOC ID : H-760202-18345S1

Date of Document: 1997-04-22

امانتي براي آينده به مناسبت برپايي نمايشگاه نقاشي در گالري گلستان o زندگي هر موجودي آميزه اي است از آنچه از گذشتگانش گرفته است نمايشگاهي از آثار نقاشي شيوا بني فاطمي از 30 فروردين تا ششم ارديبهشت ماه در گالري گلستان برپاست. وي متولد 1336 اصفهان است كه پس از پايان تحصيلات متوسطه نزد استادان مختلف و از جمله آيدين آغداشلو به فرا گرفتن نقاشي پرداخته است. اين هنرمند نقاش از دانشگاه هنر برلين غربي مدرك فوق ليسانس دارد و تاكنون در چندين نمايشگاه گروهي و انفرادي شركت كرده و جوايز هنري متعددي به او تعلق گرفته است. شيوا بني فاطمي مي گويد: درسال 61 با كار آقاي آغداشلو آشنا شدم و به كلاس ايشان رفتم. با شيوه آموزش او، ديدگاه كاملا تازه اي نسبت به هنر نقاشي پيدا كردم. فضاي خاصي كه در كلاسهاي او وجود داشت، شاگردان را وادار مي كردكه با نقاشي به عنوان يك حرفه برخورد كنند، نه يك تفنن زودگذر. حرفه اي كه هويتي براي آدم ايجاد مي كرد و وسيله اي مي شد براي بيان عوالم دروني ما. وي ادامه مي دهد: تكنيكهاي اصلي يا به عبارتي شيوه هاي مختلف براي اجراي نقاشي را به طور عمده از خود آغداشلو ياد با گرفتم هنر گرافيك و سبكهاي مختلف نقاشي هم آشنا شده بودم و نقاشي ايراني را هم تا حدودي تجربه كرده بودم. مدت كوتاهي قبل از مسافرتم به آلمان، نقاشي سنتي را در اصفهان هم زير نظر استادان اين رشته تعليم گرفتم. رنگ در نقاشي هاي اين نقاش نقش بسيار مهمي دارد. وي درباره اهميت رنگ و كارآيي آن در كل يك اثر هنري مي گويد: رنگ و همينطور ساير عناصر تابلو مثل طرح، ريتم، ابستراكسيون و... ضمن رابطه اي كه با يكديگر دارند، در رابطه مستقيم با موضوع كارها هم هستند. بنابراين، مجموعه كار را كه شامل همه اين عناصر است بايد در نظر گرفت. بني فاطمي در ادامه مي گويد: شايد از طريق توضيحي كه درباره موضوع و جهانبيني كارهايم مي دهم بتوانم منظورم را بهتر بيان كنم. اساس اين جهانبيني اين است كه مرگ يك پايان نيست، آغاز يك زندگي مجدد است. زندگي يك موجود زنده با مرگش در عناصر ديگر مستحيل مي شود. انگار كه موجودات عالم با تولدشان مسئول امانتي مي شوند كه از مجموعه گذشته خود تحويل آنها گرفته اند با زندگي شان تغييراتي در آن امانت به وجود مي آورند و با تحويل زندگي به عناصر ديگر، به اين مسئوليت خاتمه مي دهند. زندگي هر موجودي آميزه اي است از آنچه از گذشتگانش گرفته است و آنچه مربوط به محيط اطرافش با است، گذراندن از صافي وجود، از آن خودش كرده است. از آنجا كه محيط اطراف بخشهايي از موجودات هميشه مشترك است، اين آميزه و تفاوت و يا شباهت وتفاوت در نوسان است. در كارهاي من فرمهاي متحرك نشانگر اين تغيير و تحول و شدن هستند. جهان مثل رقصي است كه موجوداتي با ريتمي زيبا و هماهنگ درحال اجراي آن هستند و اين رقص تحول و شدن، براساس ريتم و موسيقي يا قانون طبيعت است. از طرف ديگر، تكرار فرمهاي مشخص در تابلوها نشانگر شباهت عناصر و موجودات طبيعت است. وي مي گويد: در ابتدا فضاي كارهايم بسيار سرد و افسرده بود. دنياي در حال نابودي و فرمهاي انساني دفرمه شده و درهم پيچيده شده نشان دهنده بن بستي بود كه تكامل بشري دچارش شده، فضايي هم كه در دنياي رنگها وجود داشت، فضاي تيره و تاري بود. رنگهاي متضاد و تيره غير قابل حل بودن معضلات بشري را به جلوه درآورده بودند و بعد از آن هم، تاريكي بود. اين جريان در نقطه اي قطع مي شد، بدون اينكه آينده روشني در پيش باشد. با قطع روند حيات، جهان محكوم به آينده تيره وتاري بود. بر فضاي كار اين نقاش، بيشتر فرمهاي حيواني غلبه دارند. وي علت آن راچنين توضيح مي دهد: از حدود سه چهار سال پيش به اين طرف، پيكره هاي انساني كم كم جاي خودشان را به فرمهاي حيواني و نمادهاي ديگري دادند كه اين فرمها ونمادها جوانب ديگري از حيات را به تصوير اين مي كشند مجموعه به اعتقادمن، جهانشمول تر و گسترده تر است. پيكره هاي انساني فقط معرف بخشي از موجودات عالم هستند. فرمهاي خوشبينانه تابلوهاي فعلي، براي تصوير نابودي مرگ و خلاءمستعدترند. وي در پايان مي گويد: اين تغيير در جهانبيني ام، شايد تغييري است كه ازطريق من در امانتي كه مسئول آن بوده ام صورت گرفته است.