Hamshahri corpus document

DOC ID : H-760131-18240S1

Date of Document: 1997-04-20

اطلاع رساني و اخلاق رسانه هاي امروز با بسطاطلاعات و معارف در سطح توده مردم و عمومي كردن علم (تا حدي كه اين كار را به خوبي انجام دهند ) آن اصل افلاطوني يعني دانايي، نيكي است را پي گيري مي كنند اشاره هنگامي كه مردم در محاوره روزمره خود مي خواهند پشتوانه و سند محكمي براي حرف ها و دلايل خود اقامه كنند مي گويند ازراديو شنيديم و يا درتلويزيون ديديم، مردم اغلب صادقانه به اظهار نظر درباره مسايل مي پردازند اما گاهي اوقات به دليل پيچيدگي اطلاع دهندگان راديويي يا تلويزيوني، كه اخبار غلط را در پناه چند خبر صحيح به آنان القاء مي كنند، دچار اشتباه مي شوند و ناخواسته قدم درراهي مي گذارند كه كمپاني هاي تبليغاتي يا تراست هاي تلويزيوني با ارائه اخبار با حجم گسترده و انفجاري، مايلند افراد دراين وادي بيفتند، لذا گاه يك پيام تلويزيوني آنقدر قوي است كه مي تواند نظرهاي مردم را نسبت به يك موضوع يا يك شخصيت سياسي و... تغييربدهد. اما آيا چنين رفتاري درنظام رسانه اي به ويژه درتلويزيون با حسن عقلي؟ سازگاراست مقاله زير سعي داردپاسخ درخوري به سوال فوق ارائه دهد. سرويس مقالات مجيد محمدي سقراط معتقد بود كه خير عبارتست از حكمت. اين نظر درست در مقابل پروتارخوس قرار دارد كه معتقد بود خير عبارت است از لذت. سقراط مي كوشيد ثابت كند كه لذت في نفسه نمي تواند خير حقيقي و يگانه انسان باشد چرا كه لذت بدني صرف كه در آن ذهن نقشي نداردزندگي انساني نيست بلكه زندگي يك نوع جانور دريايي يا يك صدف خواهد بود. ( ) 1 بر اين اساس زندگي خوب كه اخلاق معرف آن است مساوي با معرفت حقيقي به امورو ذات اشياء خواهد بود. افلاطون نيز مساوات سقراطي ميان فضيلت و معرفت رامي پذيرد و به همين دليل صفاتي مانند شجاعت، اعتدال و مانندآنها را جدا از خردمندي نمي بيند. آن قول معروف افلاطون در جمهوري كه تنها فيلسوف است كه از معرفت حقيقي برخوردار است از همين نظريه ناشي مي شود كه فضيلت معرفت است. نتيجه اين ديدگاه آن مي شود كه هيچ كس عالما به طرف شرور نمي رود و هيچ كس آزادانه كاري را كه مي داند ازهمه جهات براي او مضر است انتخاب نمي كند. اگر با الگوي افلاطوني به بحث از اخلاق رسانه ها وارد شويم ساده ترين نتيجه گيري آن است كه در دنياي امروز رسانه ها، تا آن حدي كه به مردم اطلاعات مي دهند و آنهارا آگاه مي سازند، زمينه هاي پرهيز آنها را از شرور فراهم مي كنند. دو كاركرد جدي رسانه هايعني آموزش و اطلاع رساني انتظارات اخلاق افلاطوني را مبني بر گسترش فضايل (با بسط معارف ) به خوبي برآورده مي كنند ولي كاركردهاي ديگري مانند ايجاد سرگرمي از اين منظر ضد اخلاقي تلقي مي شوند چرا كه اصولا كاركرد معرفتي ندارند و بلكه گاه افراد را از پي جويي معارف باز مي دارند. بنابر اين رسانه هاي امروز با بسط اطلاعات و معارف در سطح توده مردم و عمومي كردن علم (تا حدي كه اين كار را به خوبي انجام دهند ) آن اصل افلاطوني يعني دانايي، نيكي است را پيگيري مي كنند. رسانه ها فراتر از كاركردهايي كه دارند (ايجاد سرگرمي، اطلاع رساني، آموزش، اجتماعي كردن، كنترل اجتماعي، تبليغ و القاء و.. ) و تاثيراتي كه مي گذارند (تاثيرات ناشي از خشونت، وقاحت نگاري، طرح ناهنجاريهاي اجتماعي و... ) در چارچوبهاي ديگري نيز كه پيامدهاي اخلاقي دارند يا خود در چارچوب اصول اخلاقي مطرح هستند قابل بررسي هستند. يكي از آنها خدمت رسانه ها به توسعه در جوامع در حال توسعه است. رسانه ها در اين جوامع نظام ارتباط مدرن را جهت پشتيباني از تحول اقتصادي، اجتماعي، سياسي وفرهنگي ايجاد مي كنند. اخلاق تبليغ شده در اين نظام ارتباطات مدرن، مشوق و معطوف به انجام كارهايي است كه مولدو خلاق هستند. بخشهايي از ترديدها وپرسشهايي كه در برابر توسعه اقتصادي مطرح هستند بار به اخلاقي دارند عنوان مثال تبليغ كالاهاي مصرفي كه در يك اقتصاد آزاد مي تواند مشوق توليد باشد از نگاه گروهي ازافراد، جامعه را به سوي يك نظام اخلاقي خاص مي كشاند. توسعه همراه با اين نوع الگوي مصرف كه رسانه ها آن را مطرح و تبليغ مي كنند انواع پيامدهاي اخلاقي را به دنبال خواهد داشت و از همين منظر مورد داوري واقع شده است. بحث از اخلاق در نسبت ميان ارتباطات و توسعه، عمدتاهنگامي به ميان مي آيد كه پيشگامان، برنامه ريزان ومجريان توسعه بخواهند از رسانه ها به عنوان يك ابزار درجهت گسترش كار خويش بهره گيري كنند. سرعت، روشها وجهات توسعه كه ارتباطات آنهارا پشتيباني مي كند با بسياري از چارچوبهاي اخلاقي سنتي درجوامع درگير مي شوند. اصولي كه در فعاليتهاي ارتباطي توسعه اي فرض گرفته مي شود بدين قرارند: معرفت بهتر از ناداني است، سلامتي بهتر از بيماري است، خوردن بهتر از گرسنگي است، رفاه بهتر از فقر يا است، مشاركت بهتر از انزوا وجداافتادگي است. ( ) 2 اين اصول بيش از آنكه ظاهرا مبين خيرو شر باشند، لوازم بيشماري براي نظامهاي اخلاقي دارند. اگررفاه بهتر از فقر باشد، طبيعتا افراد با هر روشي خواهند توانست از فقر نجات يابند كه اين با اصول اخلاقي تعارض پيدا مي كند، شرور ناشي از انباشت ثروت و فواصل درآمدي زياد كه در مراحل اوليه توسعه رخ مي نمايند همواره دستاويز منتقدان اخلاقگراي توسعه و نظام ارتباطي متوجه به آن بوده اند. حتي بافرض اينكه تك تك ملتها بااصول و مباني خويش و بر اساس دانش و ارزشهاي خود چگونگي رسيدن به آن اصول، سرعت رسيدن به آنها و چيزهايي مانند آنهارا تعيين مي كنند، ولي همواره اين دغدغه وجود دارد (و به عيان هم ديده مي شود ) كه ذخيره هاي موجود ملي و براي سنتي، كاستن از آن شرور كفايت نمي كنند. كاري كه رسانه ها در فرايندتوسعه انجام مي دهند (چه با آموزش و اطلاع رساني و چه با كنترل اجتماعي و اجتماعي كردن ) دستكاري در رفتار و نگرشهاي گذشته مردم است. آنها مي خواهند رفتارها و نگرشهايي را توسعه بخشند كه با فرايند توسعه سرناسازگاري نداشته باشد. پرسش بنيادين اخلاقي در همين جا مطرح مي شود: آيا رسانه ها حق دارندچنين كاري را انجام؟ دهند حتي اگر گروهي بر اساس اخلاق افلاطوني كاركرد رسانه ها را به اطلاع رساني و آموزش محدودكنند باز اين سوال مطرح است كه آيا رسانه ها حق دارندقيم وار به بسط دانايي اقدام كنند و افرادي را كه مي خواهند در شرايط بسته زندگي كنند به جهان باز اطلاعاتي فرا خوانند. اطلاعات؟ افراد را از هر قيد وبند ناخواسته اي آزاد مي كنند وگزينه هاي افراد را افزايش مي دهند. كاري كه اطلاعات ودانشها انجام مي دهند افزون برحوزه انتخاب آدمي و كاستن ازهزينه هاي آن است. در اين شرايط معمولا نظامهاي اخلاقي سنتي كه براي قامت جهان ديگري ساخته شده اند با دشواري مواجه مي شوند و همه گناه را به تحولات ساختاري بلكه به آنانكه اين تحولات ساختاري را آشكار وشفاف مي كنند نسبت مي دهند. در دنياي امروز دسترسي به اطلاعات يكي از حقوق بنيادين بشر محسوب مي شود و تنهارسانه ها هستند كه مي تواننداين حق را ايفا كنند. جريان اطلاعات در يك كشور در حال توسعه صرفا به جريان آن از بالاي هرم حكومت به پايين محدود نمي شود، بلكه هر گونه اطلاعاتي را كه مردم براي ايفاي نقشهاي خود نياز دارند دربر مي گيرد. ابزارهاي ارتباطي نوين كه آخرين آنها بزرگراههاي اطلاعاتي هستند امكان ارتباط را براي هر كس با كس ديگر و بدون هيچ محدوديتي نسبت به فرم و محتواي پيام فراهم كرده اند. از همين جهت بزرگراههاي اطلاعاتي هم مقالات علمي، هم اطلاعات تجاري، هم اطلاعات روزمره مورد نياز مردم (اخبار هواشناسي، اطلاعات شهري، مواد روزنامه ها ) هم، نامه هاي افراد به يكديگر، هم فيلم، عكس و ديگر تصاوير وقيح، الفاظ شهوت آلود و پيامهاي محرك ( Cyberporne) و هم اطلاعات و پيامهاي حاوي تحريك و تشويق به جنايت (Cybercrime) را در بر مي گيرند. هرگونه محدوديت برروي شبكه هاي اطلاعاتي درعين آن كه مي تواند از بسياري از مشكلات اخلاقي جلوگيري كند، درعين حال ممكن است افرادي را از حق داشتن و كسب اطلاعات مفيد محروم كند. در اينجا با بسط دوحوزه جدي از حيات بشري مواجه هستيم: حوزه فرديت و حوزه مصلحت عمومي. اگر حوزه فرديت رابسط دهيم يا براساس بسط آن به مسائل ديگر نگاه كنيم واحد تحليل فرد، حقوق و آزاديهاي او خواهد بودو تنها اين فرديتها هستند كه مي توانند يكديگر را قيد بزنند. اخلاق در اينجا يك نقش تنظيمي خواهدداشت و بدون اصول و بنيادهاي ثابت صرفا زندگي اين فرديتها رادر كنار يكديگر تسهيل مي كند. دراين شرايط هيچ حد و مرزي براطلاعات وجود ندارد و توابع ناشي ازبسط اطلاعات به خود افرادبازمي گردد، چرا كه اين خود آنهاهستند كه تصميم مي گيرند يك كالاي اطلاعاتي خاص را مصرف كنند يامصرف نكنند. ولي اگر مسئله را ازبسط حوزه مصلحت عمومي آغاز كنيم تنها مصالح عمومي اصالت دارند وهرگونه احساس خطر براي مصلحت عمومي مي تواند به راحتي به نقض فرديتها منجر شود. اصل و استثناءدر هر يك از اين دو حالت جابه جامي شود و اين امر تبعات بسياري براي نظام اخلاقي خواهدداشت. درحالت دوم، اخلاق ديگر صرفا نقش تنظيمي و سيال نخواهد داشت بلكه مبتني بر يك خير عمومي ثابت (وگاه مقدس ) است كه به سرعت كليشه هاي ثابتي پيدا مي كند وبه راحتي نمي توان در آن دستكاري كرد. مشكلات اخلاقي ناشي ازفعاليتهاي ارتباطي چه در يك كشوردرحال توسعه و چه در كشورهاي توسعه يافته بالاخص از آنجا اهميت وظهور پيدا مي كنند كه هرگونه تحول اجتماعي با خود تنشهايي را نيزبه همراه مي آورد. رسانه ها موجد تحول نيستند بلكه با آشكار كردن آن دامنه اش را گسترش مي دهند يا به تقويت و تضعيف آن مي پردازند. البته در برخي جوامع به دليل مشكلات ساختاري (در ساختار سياسي يافرهنگي ) رسانه ها به جاي اينكه صرفابه صورت واسطه عمل كنند خود نقش احزاب و نهادهاي سياسي يا سازمانهاو نهادهاي توليد و گسترش فرهنگي راايفا در مي كنند اين حال رسانه ها كاركردهاي ديگري علاوه بر كاركردهايي كه ذكر آنها رفت پيدا مي كنند و از همين جهت بر دامنه تبعات اخلاقي آنها افزوده مي شود. رسانه هايي كه به صورت حزب عمل كنند، در چارچوب تحليل اخلاق حزبي نيز واقع مي شوند، يا اگر رسانه اي خود توليدكننده كالاهاي فرهنگي ارائه شده باشد، به مباحث اخلاقي مربوط به توليد فرهنگ نيز بايد تن دردهد.. در اين حال رسانه ها مي توانند موجد تحول نيز باشند. ولي اگر رسانه ها را تشديد يا تضعيف كننده تحولات بدانيم، اين روند تحولات است كه رسانه ها را به دنبال خود مي كشد و صرفا برخي از پيامدهاي اخلاقي ناشي از تحول را مي توان به آنها نسبت داد. روند كند تحولات در دنيايي كه مجموعا به سرعت درحال حركت است نيز مي تواند تنش زا مارگارت ميد باشد پس از يك مطالعه 25 ساله درمورد مانوس اين فرضيه را مطرح كرده است. ( ) 3 اگر تحول به طور كلي مطلوب باشد، كل فرهنگ را دربربگيرد، همه وجوه آن را شامل شود، و اين كار به سرعت انجام گيرد برهم خوردگي سازماني و عدم انطباق فردي كمتري را نسبت به تغيير تدريجي در يك دوره طولاني دربرخواهدداشت. دراين صورت نظام اخلاقي نيز كمتر شكاف برمي دارد و تنظيم روابط اجتماعي براساس آن آسان تر صورت خواهدگرفت. پيامدهاي اخلاقي رسانه ها هنگامي افزايش و جديت پيدا مي كند كه يا تحول اجتماعي شديد باشد يا اينكه جامعه در دنيايي بسيار متحول حركت كند. رسانه ها در دوران تحول، كاركردي دوسويه دارند: از يك سو با اطلاع رساني و آموزش، تحول را تشديديا تضعيف مي كنند ولي ازسوي ديگربا كنترل اجتماعي يا ازجريان تحول فاصله مي گيرند يا تحول را جهت داده و درخدمت يك هدف خاص قرارمي دهند. اگر اطلاع رساني پيامدهاي اخلاقي داشته باشد، كنترل اجتماعي نيز تبعات اخلاقي خواهد داشت. درست است كه توليد و بسط اطلاعات چيزي را پنهان نمي گذارد و شفافيتهايي را ايجاد مي كند كه در مواردي مستلزم گسسته شدن حريمها، افشاكننده خطاها، جرمها و مشكلات اجتماعي و خدشه وارد آوردن بر مصالح عمومي (مثل امنيت و منافع ملي ) هستند، ولي كنترل اجتماعي نيز كه ازطريق القا، تبليغ و درخواست تظاهر و رعايت ارزشها و باورهاي عمومي اعمال مي شود نيز گاه مشكلات اخلاقي به بار مي آورد. تناقض نماهاي اخلاقي معمولا ازهمين دوگانگي ها زاده مي شوند. ادامه دارد پانوشت ها - 1 افلاطون تئتتوس 21 ج - 8 1 Media Mass, wilber, Schrman -.Development National and .P. A,Paris, Unesco Applied. Margaret, Mead -uses some in, Anthropolgy and oretical the: Anthropology Cof.D Washington .ofApplied society Anthropological. -A.pp ,Washington