Hamshahri corpus document

DOC ID : H-760130-18152S1

Date of Document: 1997-04-19

كوچ نشيني، پديده اي ماندگار يا محكوم به ؟ نابودي آيا قرن بيستم، دوره احياء كوچ نشيني خواهد؟ بود كوچ نشيني به واقع نوعي راهبرد موفق براي استفاده منطقي و درست از منابع طبيعي زمين است اگرچه در آستانه قرن بيست ويكم اغلب كوچ نشينان نگران آينده سرنوشت خود هستند، اما شواهد نشان مي دهد كوچ نشيني در بسياري از نقاط جهان دوباره احياء خواهد شد پيش درآمد: سرنوشت كوچ نشينان در جهان آينده از جمله بحث انگيزترين مباحث بوده است. سازمان هاي اجرايي اغلب اعتقاد به لزوم يكجانشيني واسكان عشاير دارند، سياستي كه در دوره اخيردر كشور ما نيز دنبال شده است، اما بسياري ازكارشناسان و به ويژه هواداران بر محيطزيست، لزوم تقويت و حفظ پديده كوچ نشيني تاكيد مي ورزند و در اين باره نمونه هاي موفقي از بقاي سيستم كوچ نشيني، از اروپا گرفته تا آفريقا و آسيا را ذكر مي كنند. در نوشتاري كه از فصلنامه پژوهش هاي محيطزيست و منابع طبيعي يونسكو (با عنوان طبيعت و منابع ) پي يربونت برگزيده ايم، وهانري گيوم دوكارشناس جهاني مسائل مردم شناسي و توسعه، تازه ترين يافته ها در اين باره را ارائه كرده اند. با توجه به اهميت اين گزارش و نيز اينكه مفاد آن مي تواند ديدگاه سازمان جهاني يونسكو درباره پديده كوچ نشيني به شمار آيد، اميدوار هستيم درج آن برخي كج داوري ها و تناقضاتي را كه در باره مسئله كوچ نشيني در ايران وجود دارد اصلاح كند. مفهوم كوچ نشيني، آن گونه كه در اينجا به كار رفته است، هر جامعه اي را كه برمبناي تحرك مكاني زيست مي كند شامل مي شود و گستره اي ازدرجات مختلف اين تحرك را، از شبانكاري كوچي با جابه جايي هاي منظم فصلي و نظام هاي تركيب كننده كشاورزي و دامپروري گرفته تا گسترده ترين نوع كوچ نشيني مربوط به جوامع متكي به اسب يا شتر، در برمي گيرد. هدف ما ارائه مقوله جديدي از چادرنشيني نيست، چه رسد به اصل گرفتن يك هويت واحد براي كوچ نشيني. هدف، بيشتر بيان اين نكته است كه، در آستانه قرن بيست ويكم، گروه هاي كوچ نشين، گذشته از تنوع چشمگيرشان، نگراني مشتركي در مورد آينده خود دارند آينده اي كه به نظر مي رسد برخوردها و پاسخهاي سياستگزاران به مسئله حساس مديريت سنتي منابع طبيعي وتوسعه پايدار مردمان چادرنشين نقش تعيين كننده و عمده اي در شكل گيري آن داشته باشد. شبانكاران نماينده معمولي ترين و گسترده ترين شكل كوچ نشيني هستند. شبانكاري كه 25 تا 30 ميليون نفر از مردم دنيا بدان اشتغال دارند و حدود نيمي از آنها در افريقا به سر در مي برند، اساس به اهلي كردن و مراقبت همه جانبه از حيوانات علفخواري چون گاو، گوسفند، اسب، بز، شتر و گوزن شمال مربوط است. اساسا رابطه انسان، با محيط اطراف خود از طريق حيوان ها برقرار مي شود كه در گله هايي بااندازه هاي مختلف سازمان داده مي شوند و به صورت فصلي در نقاط پرآب و چراگاه هاي يك منطقه سنتي از پيش تعيين شده گردانده مي شوند. كوچ ها، كه قبل از هرچيز تحت تاثير عوامل بوم شناختي شكل مي گيرند، ممكن است بدون ضرب آهنگ دقيق در حركات گروه هاي بيابان نشين روي دهند. اعراب بدوي و كوچ نشينان مائور در موريتاني از الگوهاي باران نامنظم پيروي مي كنند (و خود رافرزندان ابر مي نامند );لاپ ها در محور شمال - جنوب سفر مي كنند; وبرخي ديگر مانند چادرنشينان ايران، فلات تبت و كوه هاي آند در محوري عمودي از مناطق كوهستاني بالا و پايين مي روند ييلاق و حركات قشلاق، چادرنشينان شبانكار معمولااز تقويم اجتماعي پراكنده شدن و جمع شدن دوباره پيروي مي كند، مانند برگزاري جشن نمك چادرنشينان طوارق كه در جريان آن در فصل باران، طي يك دوره فشرده جشن و سرور، سي تا چهل چادر برپا مي شود. شبانكاران تواناييهايي كسب كرده اند كه به آنان اجازه مي دهد خود را با محيط زيست هايي سازگار كنند كه اغلب از نظر بوم شناسي حاشيه اي يا شكننده هستند. تحرك مكاني وانعطاف پذيري در شيوه هاي سازماندهي اجتماعي واقتصادي به ايجاد ميزان رشد موازي در ميان گله ها، خانواده ها و تخصيص حقوق استفاده جمعي از زمين كمك كرده و، بدين سان، استفاده عاقلانه از منابع را ترغيب كرده است. دست به دست شدن منظم حيوانات در جريان ازدواج ها، مراسم يا دستبردهاي سازمان تمركز يافته، انعطاف پذير فعاليت هاي توليدي; تكنولوژي هايي كه بيشتر مبتني بر دانش قومي -جانور شناختي و سنتي هستند تا بر پشتوانه هاي مادي; اينها شمار اندكي از مولفه هاي نظامي هستند كه، بر بستر پايين بودن فشار رابطه جمعيت، متقابل و همكنشانه انسان - حيوان را بامحيطزيست ممكن مي كند. گله هاي حيوانات، در عين آنكه هم وسيله توليدند و هم وسيله مصرف، ارزش اجتماعي - فرهنگي مهمي دارند كه فصل مشترك مادي انسان و حيوان را پديد مي آورد، بعدي كه آرماني، روحاني و نمادين نيز هست. اين برخورد احترام آميز گله داران با حيوانات خود، كه هنوز هم گاه آن را نوعي عقده گاوپرستي غير عقلاني مي دانند، مشروعيت خود را از ضرورت نگهداري گله هاي بزرگ به دست مي آورد كه بايدشامل تعداد چشمگيري از حيوانات كهنسال و قوي بنيه باشد تا پس از شيوع ادواري بيماري يابلاي جوي بازپروري بعدي گله تسهيل شود. كج فهمي هاي رايج باعث شده است كه به علت اصرار شبانكاران در مديريت جمعي خوراك عامه مردم به كمك فنون ظاهرا به نامتحول، آنان انگ كله شق بزنند و به دخالت هاي نهادي فراوان براي محكوم كردن و تغيير شيوه زندگي آنان مشروعيت بخشند. از اين رو، تاكيدبراين نكته اهميت دارد كه در واقع دامپروران سنتي با ايجاد آزمايشي نسل هاي دورگه، اندوختن دانش دامپزشكي و سازگاري هاي گوناگون با محيطكه، در كنار پرورش دام، ممكن است شكار وگردآوري غذا و نيز گريزهاي موقت به كشاورزي با گرايش به توليد براي بازار را شامل نوآوري هاي شود، گسترده اي انجام داده اند. به رغم تنوع گسترده نظامهاي زيست اقتصادي، محيطي، اجتماعي و فرهنگي، تمام جوامع كوچ نشين شبانكار، شكارچي - گردآورنده غذا و ماهيگير شباهتهايي اساسي دارند: نظامهاي تحرك مكاني، انعطاف پذيري اجتماعي و حقوق استفاده جمعي از زمين، كه رابطه آنها را با مناطق سنتي معين مي كند و شيوه هاي مديريت زيستگاه و بهره برداري از منابع كه به حفظثروت بازتوليد شونده سرمايه طبيعي گرايش دارد. ادامه دارد