Hamshahri corpus document

DOC ID : H-760128-18051S1

Date of Document: 1997-04-17

لطف و قهر خداوند در قرآن مردم و ره آورد انبياء در قرآن (بخش دوم ) استاد عبدالله جوادي آملي اگر كسي نسبت به ما محبت كرد ومادر مقابل محبت نسبت به او بدرفتاري و اهانت كرديم، و او از ما گذشت كردو به ما نگفت و از ما انتقام نگرفت، ما هر وقت در كنار سفره مهر او مي نشينيم، شرمنده ايم، زيرا نسبت به او جفا كرديم، او نسبت به ما وفا كرد، نسبت به او قهر كرديم، اونسبت به ما مهر روا داشت، ما بد كرديم او عفو كرد. معلوم است هر گاه با او روبرو شويم شرمنده و منفعل خواهيم شد. نه از ما بر مي آيد كه جلو اين انفعال را كه عذاب دروني است، بگيريم و نه از اوساخته است كه جلو انفعال و شرم دروني ما را بگيرد، بنابراين بعضي از آثار ظريف گناه همواره گناهكار را رنج مي دهد اما اگر نسبت به دستور خدا بد كرديم، ظلم و نافرماني كرديم و بعد توبه كرديم و مشمول مهر خدا شديم، خدا از سيئات ما مي گذرد و ما را مشمول مهر و لطفش قرار مي دهد و كاري مي كند كه يادمان نيايد كه خلاف كرده ايم سپس مشمول عفو او شده ايم تا تذكر گناه شرم آور باشد. او اين كار را مي كند تا ما شرمنده نباشيم. در بهشت براي رنج وانفعال جايي نيست. خدا لطفش مطلق و فراگير حضرت است باري از ياد انسان تبهكار مي برد كه اهل گناه بوده و تباهي داشته، تا ديگر شرمنده نباشد. نتقبل عنهم احسن ما عملوا و نتجاوز عن سيئاتهم و لطف خداوند مايه تجاوز مطلق بلكه صفح مطلق است، كه بالاتر از عفو مي باشد. زيرا همانا صفحه بر گرداندن است، صفحه خاطرات را عوض كردن است، نه تنها عفو كردن و گذشت نمودن باشد، بلكه صحنه حادثه را دگرگون نمودن و آن را محو كردن است. بنابراين هرگز به ياد انسان گناهكار نمي آيد، كه در دنيا گناه كرده است. في اصحاب الجنه اين را در بين ياران بهشت مستقر مي كنيم و اين وعده صدق است كه قبلا به اين وعده موعود مي شدند. وعد الصدق الذي كانوا يوعدون ( ) 1 در اين سوره دو گروه توصيف مي شوند. اول گروهي هستند كه در برابر ره آورد انبياء خاضع و سر سپرده اند كه عمل و رفتارشان و پايان كارشان مشخص گروه شد دوم، افراد طاغي و سرپيچند كه در برابر ره آورد انبياء سرسختي مي كنند و به هوس و هواي خود تن در مي دهند. برنامه اينها، انگيزه اينها و پيامد كار و كيفر اينها بايد مشخص شود و قرآن اين بخش راچنين مطرح مي كند. مي فرمايد، در قبال مردان حق، افراد تبهكاري هستند كه شرح حالشان از اين قرار است: والذي قال لوالديه اف لكمااتعدانني ان اخرج ( ) 2 جوان خام بدانديش، نصايح سودمند پدرومادر را نمي شنود. به آنها مي گويد شما مرا به قيامت وعده مي دهيد ومي گوئيد بعد از اين جهان عالمي؟ است زندگي بعد از مرگ حق؟ است انسان مرده دوباره زنده؟ مي شود اف به طرز تفكرشما! اگرمردگان زنده مي شوند، پيشينيان كه مرده اند، زنده مي شوند، در حالي كه هيچ كس از گورستان برنگشته و كسي از زير خاك سر بر نياورده، پس مرده زنده نخواهد شد. اين جوان خام به پدر ومادر مي گويد اف بر شما! اين كلمه اف كلمه زجر و توهين است. اف لكما اتعدانني ان اخرج شما مرا وعده مي دهيد به اينكه روزي سراز خاك برمي دارم، درحالي كه وقد خلت القرون من قبلي قرنها گذشت و كسي از گورستان نيامده، بشريت ادواري را پشت سر گذاشت و شاهد زنده شدن مرده اي نبود! و قد خلت القرون من قبلي. اين بيان خام يك انسان تبهكار است. اما پدر و مادر مسلمان و متعهد او اينچنين استغاثه مي كندو هما يستغيثان الله و يلك آمن ( ) 3 اينها به خدا پناه مي برند و از خدا طلب نصرت مي كنند، از خدا ياري مي جويند و به درگاه خدا استغاثه مي كنند و به فرزندشان مي گويند واي بر تو ايمان بياور، وعده خداوند حق است و بطلان را به وعده الهي راه نيست كه انسان با مرگ بپوسد، جهان همانند درختي است كه محصول اين درخت را باغبان آن مي چيند تا به مصرف برساند، و مانند يك جنگل بي سرپرست نيست كه درختهايش اگر ميوه اي داشت، ميوه اش بريزد و بپوسدوالله انبتكم من الارض نباتا ( ) 4 انسان وقتي كه عمرش به پايان مي رسد مانند ميوه اي است كه شيرين و پرآب مي شود و باغبان جهان آفرينش او را مي كند. ماموران الهي او را مي كنند و به موطن ديگر منتقل مي گردد نه اينكه با مرگ فوت كنند. مي گويندويلك واي بر توآمن ان وعدالله حق ايمان بياور تحقيقا وعده الهي ثابت است و در حرم وعده خدا بطلان راه نداردان وعدالله حق فيقول ماهذا الا اساطير الاولين ( ) 5 اين جوان خام تبهفكر مي گويد، اين قرآن و اين وحي و اين وعده و پيام، همان پيام ارتجاعي پيشينيان است، اسطوره اي است كه از گذشته هارسيده و افسانه اي است كه از پيشينيان مانده است. ما هذا الا اساطير الاولين اين طرز تفكر آن جوان خام انديش و امثال او، اما پيامد تبهكاري هاي آنها اين است كه اينهااولئك الذين حق عليهم القول في امم قد خلت من قبلهم من الجن و الانس ( ) 6 اينها كساني هستند كه قول خدا و فرمان قهرآميز و انتقام جويانه الله بر آنان تثبيت شده است. خدا در قرآن كريم مي فرمايد: انا من المجرمين منتقمون ما از تبهكاران انتقام مي گيريم. و به نحوه انتقام گيري خداوند در مباحث قبل اشاره شد و چنين گذشت كه انتقام چهار نحو دارد. چون بحث اين انحاء چهارگانه به طور مبسوط گذشت، به عنوان يادآوري به آنها اشاره اي كوتاه مي كنيم. انتقام چهار قسم است: اول انتقامي است كه مظلوم رنج ديده از ظالم ستم پيشه مي گيرد براي تشفي خاطر. دوم: انتقامي است كه قاضي محكمه از مجرم و متهم به منظور برقراري نظم مي گيرد. سوم: انتقامي است كه طبيب از بيمار ناپرهيز مي گيرد و چهارم: انتقامي است كه ولي مهربان از كودك بازي گوش و مولي عليه سرپيچ مي گيرد. قسم اول كه انتقام به منظور تشفي خاطر است، در خدا نيست. قسم دوم كه انتقام به منظور برقراري نظم مي باشد، به عنوان حدود الهي در دنيا مطرح است، اما در آخرت اين چنين انتقامي نيست زيرا در آن عالم تعدي و گناه راه ندارد، قهرا كيفر اعتباري هم وجود نخواهدداشت. قسم سوم انتقامي است كه طبيب از بيمار ناپرهيز مي گيرد، اگرطبيبي به بيماري گفت اين غذا براي تو ضرر دارد و بايد از او پرهيز كرد، اگر بيمار سرپيچي كرد و نسخه طبيب را پاره كرد مخالفت با راهنماييهاي طبيب باعث افزايش بيماري وي مي شود و اثر اين نافرماني همانا درد كشيدن و كم كم مردن است، و اين انتقام تكويني طبيب از بيمار ناپرهيز است. و اما از اين دقيقتر انتقام چهارم است، انتقامي كه ولي آگاه از مولي عليه غافل مي گيرد. انسان وقتي به كودك نافرمان مي گويد دست به اين سيم برق نزن، خطر دارد يادست به اين آتش نزن مي سوزي، اگر كودك از راهنماييهاي ولي رووف سرپيچي كرد، مخالفت با ارشاد او همان است و انتقام همان! بلافاصله دست او مي سوزد و مي ميرد. اين انتقام، انتقام فوري است، منتهي اگر كسي مدهوش و بيهوش باشد و احساس نكند، از اين انتقام خبري نخواهد داشت و اگر هشيار باشد اين انتقام را درباره تبهكاران سيه دل مشاهده مي كند. قرآن كريم، برخي از انتقام هاي الهي را از اين نوع اخير مي داند و مي فرمايد: آنها كه مال يتيم مي خورند، در شكمشان آتش مي خورند، و بعدا هم به آتش مي رسند. ان الذين ياكلون اموال اليتامي ظلما انما ياكلون في بطونهم نارا و سيصلون سعيرا ( ) 7 هم اكنون آتش مي خورند منتهي نمي بينند و نمي دانند و چون به محبت كاذب تخدير شده اند، احساس نمي كنند. وقتي اين پرده هاي تخدير كننده طبيعت كنار رفت و انسان تخدير شده به هوش آمد، انسان خوابيده بيدار شد، آن وقت زبانه شعله را از درون خود مي بيند و فريادش بلند مي شود. عذاب از هم اكنون شروع شده است ليكن در قيامت معلوم و احساس مي شود، آن گاه فرياد برمي آورد. البته يك سلسله تعذيبها و شعله هايي در آنجا مطرح است. فرمودوسيصلون سعيرا. اميرالمومنين عليه السلام در نامه اي كه براي يكي از ولات نوشت، فرمود طبيعت فريباي دنيا مانند پشت نرم مار است. دنيا مانند آن مار نرم و لطيفي است كه دست زدن به آن همان است و مسموم شدن همان! مثل الحيوه الدنيامثل الحيه لين مسها قاتل سمها ( ). طبيعت 8 زيبا وفريبا مثل آن پوست نرم وپرسم مار است كه همين شي ءنرم، كشنده و مسموم كننده است. البته اگر انسان مسموم شده بيهوش باشد، احساس نمي كند كه سم مهلك در او اثر كرده است و اين بيان حضرت علي عليه السلام مناسب با قسم چهارم انتقام خواهدبود، منظور اين است كه مبدا اين انتقام در قيامت روشن مي شود. وقتي قرآن اين دو دسته را طرح رفتارشان كرد، را تشريح كرد و پايان كارشان را گزارش داد، و به طور كلي و جامع درباره اين دو گروه سخن گفت آنگاه فرمود: لكل درجات مما عملوا ( ) 9 براي هريك از اين دو گروه درجاتي است، يكي درجات فضيلت، و ديگري دركات يكي رذيلت به سمت بالا مي رود و درجاتي دارديرفع الله الذين آمنوا منكم والذين اوتوالعلم درجات ( ) 10 يكي به سمت پايين سقوط مي كندان المنافقين في الدرك الاسفل من النار ( ) 11 براي پايين رفتن دركاتي است و براي بالا آمدن درجاتي لكل درجات منشاش مما عملوا. آيا انسان داراي درجه؟ است آيا انسان داراي دركات؟ است آيا درجه و دركات از انسان جداست يا انسان خود عين درجه و عين دركه؟ خواهدشد در طليعه آيه مي فرمايدولكل درجات مما عملوا براي هر دو گروه درجاتي است، منتهي يكي درجات بالا و ديگري دركات پايين. به هر يك از اين دو گروه درجات عمل كردشان را مي دهيم. ولكل درجات مما عملوا و ليوفيهم اعمالهم و هم لايظلمون خدا براي اينكه اعمال اينها را وفا كند به اينها درجات مي دهد تا به عمل اينها وفا شود نه آنكه چيزي غيراز باطن عمل را به آنها بدهد. براي اينكه متن عمل وفا بشود، براي اينكه متن عمل به عامل داده عين بشود، حقيقت كار آنها رابه آنان عطا مي نمايد. پس درجات دادن مقدمه است براي درجه شدن، دركات دادن مقدمه است براي دركه عذاب شدن، كردن مقدمه است براي عذاب شدن، سوزاندن مقدمه است براي هيزم شدن و شعله ور كردن مقدمه است براي سنگ آتش شدن. انسان اول شعله مي گيرد، بعد مشتعل مي شود، اول گرم مي شود بعد مي سوزد و زبانه مي كشد سپس مي شود آتش، انسان اول رنج مي برد و متاثر مي شوديصلي النار الكبري ( ) 12 بعد مي شودتصليه جحيم روسوزي را مي گوينديصلي و درون سوزي را مي گويند تصليه. بعد مي شودنارالله الموقده التي تطلع علي الافئده ( )بعد 13 مي شود نار مجسم. قرآن كريم ظالمين را و آنها را كه قاسطند و اهل قسط و ظلمند هيزم افروخته جهنم مي نامد. ـ 1سوره احقاف آيه 16 ـ 2سوره احقاف آيه 17 ـ 3سوره احقاف آيه. 17 ـ 4سوره نوح آيه. 17 ـ 5سوره احقاف آيه. 17 ـ 6سوره سجده آيه. 22 ـ 7سوره نساء آيه. 10 ـ 8نهج البلاغه فيض نامه. 68 ـ 9سوره احقاف آيه. 19 ـ 10سوره مجادله آيه. 11 ـ 11سوره نساء آيه. 145 ـ 12سوره اعلي آيه. 12 ـ 13سوره همزه آيات 6 و. 7 ادامه دارد