Hamshahri corpus document

DOC ID : H-760128-18038S1

Date of Document: 1997-04-17

موسيقي در مكتب: كلاسيك - رومانتيك - امپرسيونيسم رمانتيك ها در عين حال درصدد انقلابي عليه روشهاي مصنوعي موسيقي كلاسيك نيز بودند. گردآورنده: پروانه دادخواه واژه كلاسيك بيشتر از هر لغت ديگري در موسيقي به غلط استعمال شده است. در كل هر نوع موسيقي كه داراي كيفيت جدي باشد و در موارد خاص آن گونه موسيقي كه از بوته آزمايش زمان سربلند بيرون آمده باشد، موسيقي كلاسيك music Classical ناميده مي شود. در موارد خيلي دقيق تر براي تمايز با يك موسيقي عامه، رمانتيك يا مدرن بكارمي رود و در يك كاربرد بسيار محدودتر يك دوره حدود چهل سال بين سالهاي 18201780 و حجم بزرگي از موسيقي هايدن وبتهوون و تقريبا كليه آثار موتسارت را شامل مي شود. وقتي كلمه كلاسيك را بكار مي بريم منظور اين است كه هنرمند كم و بيش سعي دارد ديدگاههاي يونان باستان را نسبت به زيبايي، توازن و تكامل بيان كند. در سراسر قرن 17 و 18 موسيقي اروپا تحت تاثير حمايت اشراف وشاهزادگان بود. كنسرت ها اغلب در كاخها و دربارها ايجادمي شود و اكثر موسيقيدانان جيره خوار طبقه اشراف بودند. مردم عادي كمتر مجال شركت در كنسرت هاي عمومي را داشتندو به همين جهت آهنگسازان به جاي توجه به سليقه عمومي فقططبق دستور و دلخواه صاحبان القاب آهنگ مي ساختند وتقريبا كليه آثار موسيقي فرمايشي بود. اما عقايد دانشمندان اجتماعي و انقلابات سياسي قرن 18 در امريكا و فرانسه ذهن مردم را به اوضاع روشن كرد. بتدريج هنر نيز جنبه اختصاصي خود را از دست داد و هنرمندان كه تا آن زمان سدي در برابر احساسات خود داشتند از قيددستور آزاد شدند و توانستند تاثرات واقعي خود رابيان كنند. در آلمان مكتب ادبي جديدي تاسيس شد كه آن StrumundDrangرا اشتورم اوند درانگ طوفان و هيجان مي گفتند. در موسيقي نيز هايدن و موتسارت تحت تاثيراشتورم اونددرانگ واقع شدند، ولي آهنگسازاني كه توانستند نخستين بار هيجان احساسات خود را در موسيقي بيان كنند بتهوون و شوبرت بودند. اين نخستين ايده رمانتيك بود كه در اوج عظمت كلاسيك پيدا شد. بتهوون وشوبرت قواعد مكتب كلاسيك را تغيير ندادند ولي طرز بيان و رنگ تازه به موسيقي بخشيدند و راه نويي به آيندگان نشان دادند تا در پي آنها آهنگسازان ديگري چون ليست برليوز، و واگنر مكتب رمانتيك را تاسيس كنند. بتهوون نخستين كسي بود كه توانست موسيقي را از جنبه اشرافي خارج كند و با انگيختن احساسات و هيجان روحي مردم را بهتر با موسيقي آشنا سازد. بتهوون تمام عمر با اعيان و اشراف معاشرت داشت و از آنها سفارش مي گرفت معهذابرخلاف همه هنرمندان توانست اشراف را به خدمت خودبگمارد. مكتب بتهوون و پيروان او با آنكه پايان كلاسيسم و آغاز رمانتيسم است مكتب جداگانه اي در تاريخ موسيقي تشكيل داده است كه به مناسبت ارتباط اين دو مكتب به كلاسيك رمانتيك معروف شده است. در مقايسه هنر كلاسيك و رمانتيك تفاوتهايي به چشم مي خوردكه به طور اختصار شرح داده مي شود: در قرون وسطي قوم لاتن به اشخاص و طبقه عالي كشور Classكلاس مي گفتند و آنچه مربوط به طبقه اول و اشراف Classicusبود مي خواندند. به همين جهت هنرهاي زيبا، موسيقي وادبيات آن دوره كه براي طبقه اول بوجود آمده بود كلاسيك ناميده مي شد. در برابر Class لفظ Romanرمان وضع شد ورمان به معناي عاميانه و غيركلاسيك بود. در هنر كلاسيك مقررات اشرافي لازم الاجرا بود. بطور كلي ادباي كلاسيك مي خواستند سجايا و رذايل اخلاقي انسان را دراشخاص داستان تحت نظم و قاعده معيني درآورند. به اين جهت در توجيه كيفيات نفساني كمتر متوجه طبيعت و حقيقت بودند. اما رمانتيك ها اين سنت را در هم ريختند و براي بيان واقعيات كليه احساسات انسان و اشكال طبيعت رامورد مطالعه قرار دادند و با برجسته نشان دادن بعضي ازآنها موضوع هنري خود را انتخاب كردند. در موسيقي نيزترتيب منظم سابق از بين رفت و آهنگسازان رمانتيك سعي كردند تا حدي كه منظور ايجاب مي كند آزادي اختيار كنند. در مكتب كلاسيك بيشتر به فرم (زيبايي فني ) توجه شد. در حاليكه در مكتب رمانتيك بيشتر به مضمون (هدف و منظور هنرمند ) توجه شد و به بيان حالت و احساسات توجه بيشتري داشتند. بايد توجه داشت كه رمانتيك ها براي ايجادهنر نواصول و قوانين اساسي كلاسيك را زير پا بلكه نگذاشتند، اصول و قواعد كلاسيك در مكتب رمانتيك تكميل شد. اركستراسيون رمانتيك ها به مراتب كاملتر از كلاسيك بود. در ريتم و ملودي نيز اصلاحاتي به عمل آوردند و فرم هاي جديد آنها مانند ليد، بالاد، نكتورن و شيوه رمانس نقش عمده اي دارد. ضرب و قطعات در بسياري از آثار پيانوي شوپن، شومان، چايكوفسكي بايد بطور آزاد libitum Ad نواخته به شود، همين علت اجراي قطعات رمانتيك علاوه بر تكنيك كلاسيك، فهم موسيقي بسيار لازم دارد. در هارموني رمانتيك، از شدت ممانعت در بكاربردن الحان نامطبوع كاسته شد و براي بيان حالت ها از نواي قوي و ضعيف به طور موثري استفاده كردند. در اين كيفيت نيز آهنگسازان كلاسيك بخصوص هايدن و موتسارت توجه كافي داشتند اما آهنگسازان رمانتيك در مرحله كاملتر از نوانس Nuance (درجه قوت و ضعفي كه به يك آهنگ داده مي شود تا حالت پيدا كند ) استفاده كردند. موسيقي توصيفي نيز از اصول كار آهنگسازان رمانتيك قرار گرفت و از آنجا موسيقي aprogrammeهمراه تفسير Musique (موسيقي پراگرامي: به نحوي كه در كنسرتها معمولا تفسير موسيقي را در اوراق چاپي بين حضار توزيع مي كردند و موسيقي همراه با پراگرام بود ) بوجود آمد. ويكتور هوگو مفهوم كلمه را خلاصه كرده و مي گويد: رمانيسم يعني آزادي در هنر، در حقيقت رمانتيسم توانست دامنه خيالپردازي را وسعت دهد واحساسات را لطيف تر و گوياتر بوجود آورد. آهنگسازان قرن 19 از باخ و موتسارت نه زيرك تر بودند و نه نيرومندتر و هيچكدام از آنها در صنعتگري به درجه مهارت و تجربه باخ و موتسارت نمي رسيدند اما تمامي آنهابه فرهنگي گسترده تر و تعميم يافته تري دسترسي داشتند. اينان از قيد تعهد به ساختن و اجرا براي كليسا، شهر يايك پادشاه آزاد بودند. يك آهنگساز دوره باروك يا كلاسيك كمتر آگاه بود كه به يك مكتب يا يك دوره تعلق دارد و نمي دانست كه حق داردسبكي را سواي آنچه سليقه روز مي پذيرد يا رد انتخاب مي كند، كند، در حاليكه هنرمند رمانتيك مي دانست كه رمانتيك است و با نسل جوان و نويسندگان و نقاشان خويشاوندي دارد و در عصر ماجراجويي و گسترش حيرت انگيز پيشرفت هاي مادي زندگي مي كند. آهنگسازان سبك رمانتيك برخلاف پيروان سبك كلاسيك نسبت به روشهاي احساسي خود كاملاآگاهي داشتند. رمانتيك ها در عين حال درصدد انقلابي عليه روشهاي مصنوعي موسيقي كلاسيك نيز بودند. موسيقي ايشان به جهت نشات گرفتن از ترانه بيشتر از آنكه برانگيزنده باشد خوش لحن بود. رمانتيك ها احساس مي كردند چيزي را كه مي خواهند بگويند در كلام نمي گنجد. به عبارت ديگر مي خواستند ناگفتني ها را بگويند وبيشتر موفقيت ايشان در بيان احساسات خويش بود. آهنگسازان سبك رومانتيك روياهاي خود را بيان، احساسات خويش را ابراز و پيروزيهايشان را فرياد مي كردند. كارل ماريا فون وبر ( - 1786 ) 1826 از نظر علم گاه شناسي اولين آهنگساز رمانتيك مي باشد كه جلوتر از زمان خود بود و ما او را به عنوان يك ملوديست نابغه و يك طرفداراپرا در آلمان مي ناميم. ولي شخصي كه مكتب رمانتيك را به راه اصلي اش در آوردفرانتس شوبرت شوبرت است شعررا به گونه اي در موسيقي ابراز داشت كه حالت و حتي كلام را تصوير مي كرد. هكتوربرليوز وفرانتس ليست ترانه هاي مختصر رمانتيك را به كارهاي بزرگ اركستري بدون كلام و با كلام مبدل كارهاي ساختند توصيفي ليست شعرسمفوني و آثار برليوزسمفوني نمايش خوانده مي شد. عاقبت ريشادواگنر تركيبي عظيم از كلام و موسيقي به وجودآورد كه به موسيقي نمايشي معروف شد. سه آهنگساز ديگرنيز در اين دوره بودند كه عليرغم رمانتيك بودن، موسيقي آنها نسبت به فرم كلاسيك نيز بي اعتنا نبود: فليكس روبرت شومان، مندلسون ويوهانس برامس كه برخي وي را متعلق به دوره بعد از رمانتيك مي دانند. تاريخ نويسان دوره رمانتيك رابه سه مرحله تقسيم كرده اند: مرحله نخست دوره اي كه بين سالهاي 1820 تا 1850 مي باشد و آن را غالبارمانتيك اوليه خوانده اند. پس از آن بين سالهاي 1850 تا 1890 را شامل مي شود و مرحله سوم كه آن رادوره رمانتيك نو Romantism Neo نيز گفته اند و فاصله بين سالهاي 1890 تا 1910 را پر مي كند. در اين دوره سه مكتب جداگانه كه از بسياري جهات بايكديگر تفاوت داشتند بوجود آمد: - 1 مكتب واگنر كه بزرگترين نماينده رمانتيسم موسيقي بودو در رديف آن مكتب اطريشي بروكنر پيدا شد. - 2 مكتب كلاسيك - رمانتيك برامس كه در واقع شيوه بتهوون را ادامه داد. - 3 مكتبموسيقي سبك كه در برابر موسيقي عميق و ديرفهم واگنر و برامس پيدا شد و از پيشروان آن افن باخ و يوهان اشتراوس بود. مكتب موسيقي آلمان پس از دوره اول رمانيسم كه پنج آهنگساز بزرگ - بتهوون، شوبرت، وبر، شومان، و مندلسون پيشواي آن بودند در نيمه قرن به 19 منتهاي عظمت خود در رسيد همين زمان جمعي از موسيقي شناسان به انتقاد آن پرداختند و گفتند كه آهنگسازان رمانتيك با توصيف حالت نفساني و داستانسرائي موسيقي را از وظيفه اصلي خود منحرف كرده و آن را مطيع عوامل غيرموسيقي قرار دادند در حالي كه موسيقي هنر مستقلي است و به تنهايي زيبا و گوياست وبراي شناساندن خود احتياجي به توصيف ندارد. رمانتيك هاموسيقي را با افسانه هاي كودكانه درآميخته و از تركيب آن آهنگهايي كه نه زيبايي فني داشت و نه قادر به بيان داستان بود بوجود آوردند. رمانتيك ها سطح هنر را براي آنكه قابل فهم باشد پائين آوردند و به جاي نكات فني ازشدت و ضعف اصوات و سازهاي مختلف براي تجسم حالات استفاده كردند. به اين جهت شنونده به جاي زيبايي حقيقي به جار و جنجال اركستر توجه پيدا كرد. اين ايراد نسبت به همه رمانتيك ها وارد نبود و بخصوص آثارواگنر كه بامطالعه بسيار تصنيف شده بود از اين گونه انتقادات مبرابود اما بسياري از آهنگسازان رمانتيك با انتخاب داستانهاي مبتذل و كودكانه از هدف اصلي هنر كه توسعه فكر و تصور است منحرف شدند. بنابراين ملاحظات بود كه موسيقيدان بزرگي مانندبرامس در اوج عظمت رمانتيسم همچنان به مكتب كلاسيك وفادار ماند و از اين حيث معاصرانش او را از هنر نو عقب مي شمردند. در جريان اين احوال تحول جديدي صورت گرفت و در برابر رمانتيك كه منشاء آلماني داشت مكتب جديدي به نام امپرسيونيست Imperssionist در فرانسه بوجود آمد. ادامه دارد