Hamshahri corpus document

DOC ID : H-760123-17666S1

Date of Document: 1997-04-12

وفاق ميان دوگانگي ساخت و فرد مفهوم عملكرد انساني مي رساند كه انسان ها بازيچه فرهنگي و تنها اجراكنندگان شيوه توليد نيستند بلكه آن محيط اجتماعي و فضاي آن را درك مي كنند و فعالانه ازاين محيط در راستاي زندگي و نظام هاي اجتماعي كه خود جزيي از آنها هستند استفاده مي كنند اشاره تاثير ساخت بر فرد و فرد بر ساخت، موضوع مباحث حوزه هاي مختلف علمي است، پس از پيدايش شهرها و كلان شهرها، روابط متقابل اين دو، مورد توجه بيشتري قرار گرفت، جامعه شناسي و غله هاي فكري درون آن نيز پس از تبديل مشكلات شهرها به مسايل اجتماعي، به ويژه با به خطر افتادن هويت افراد، همواره در صدد تبيين فراگرد هويت يابي فردي و جمعي در شهرها در چارچوب تاثير متقابل ساخت و فرد بر يكديگر برآمده اند در اين ميان مطالعات و تحقيقات گيدنز، گافمن و هري كه با رويكردي به فرد به عنوان موجودي آگاه و تصميم گيرنده در متن فضايي - مكاني و به طور كلي اجتماعي با توجه به ساز كارهاي روانشناسانه تاكيد كرد، از اهميت به سزايي برخوردار مي باشد. مقاله زير سعي دارد ابعاد گوناگون چنين رويكردي را تشريح كرده و نقش افراد را در روند هويت يابي و ايجاد فرآيندهاي اجتماعي در جوامع شهري گوشزد نمايد سرويس مقالات جامعه شناسي از يك طرف به آشنايي واقعي افراد با شهرها سروكار دارد و ازطرف ديگربه عوامل اقتصادي سياسي اشاره دارد كه بر زندگي شهري و سازمان شهرها ا ثر مي گذارد. اين ديدگاه امروزه به طور فزاينده اي مطرح است. براي مثال امروزه امنيت خيابانهاي شهر يا تاثيرات طرح هاي مسكن سازي به رفتار انسان بيشتر مورد بحث قرار مي گيرد. از طرف ديگر هنگامي كه جامعه شناسي شهري مي خواهد به درك چگونگي، كاربرد، فهم و تفسير محيط اجتماعي و فضايي بپردازد كه خود جزيي از آن است فقدان جدي آن احساس مي شود. اين امر ما را به دومين مشكل اشاره شده سوق مي دهد. البته در بسياري از جنبه ها جامعه شناسي شهري پيشرفت هاي خوبي داشته است و جامعه شناسي شهري درك خوبي از خود درباره اقتصاد كلان فرايندهاي، اجتماعي و سياسي و تاثير آنها بر افراد و فضاهاي اجتماعي - مكاني نشان داده است. اما اينكه چگونه افراد از محيط اجتماعي و فضايي خود بهره مي برند به طور وسيعي ناديده گرفته شده است و روان شناسان محيطي به عنوان يك محدوده جداگانه به آن مي نگرند. با اين حال نشانه هايي وجود دارد كه جامعه شناسي قصد بررسي منظم واحد اجتماعي مكاني و فضاي حاكم برآن را دارد. گيدنز مفهوم مكان اجتماعي Locale را به كار برده است و در اين مفهوم سازي كنش هايي انساني را به ساخت هاي اجتماعي مرتبط مي سازد. نقطه شروع بحث او چيزي است كه دوگانگي ساخت ها (steudures of Duality) مي خواند. ايده اي كه ساختار اجتماعي را ميانجي و محصول كردار واعمال انساني مي داند. مفهوم عملكرد انساني ( Agency Human) اين مطلب را مي رساند كه انسان ها يك بازيچه فرهنگي و تنهااجراكنندگان شيوه توليد بلكه نيستند آ نها محيط اجتماعي و فضاي آن را درك مي كنند و فعالانه از اين محيط در راستاي زندگي و نظام هاي اجتماعي كه خود جزيي از آن هستنداستفاده مي كنند منظور گيدنز اين است كه جامعه خصلت فضايي دارد و اصلا جامعه شناسي ضد فضايي. sociology patial As وجود ندارد. لذا اگر مايل باشيم كه روابط اجتماعي، فرايندهاي اجتماعي، و روابط افراد را با آنها به عنوان موجوداتي فعال درك كنيم نمي توانيم فضا را به عنوان يك عامل اضافي انتخابي در نظر بگيريم به هر حال تعريف ديگر نيز از مكان اجتماعي بسيارمحدود مي شود اگر بخواهيم يك جامعه شناسي فضايي مناسب را بسط دهيم. مكان اجتماعي از نظر گيدنز عبارت است از: يك منطقه فيزيكي كه در آن يكسري كنش هاي متقابل صورت مي گيرد و داراي حدومرز مشخصي است. باعث مي شود كه كنش هاي متقابل را در يك جهت يا جهات ديگر متمركزنمايد. بنابراين از نظر گيدنزمكان اجتماعي چيزي بيشتر از يك منطقه فيزيكي است و مكاني است كه در آن كنش هاي متقابل انساني صورت مي گيرد و اين روشن است كه مكان اجتماعي ضمن اشاره به بعد فيزيكي، داراي بعد اجتماعي است و مي تواند كاربردهاي گوناگوني داشته باشد اين مكان اجتماعي را مي توان به نواحي اجتماعي كوچك تري نيز تقسيم بندي كرد. از نظر گيدنز: مكان اجتماعي مي توانداز يك اتاق در خانه، گوشه اي از خيابان، فروشگاه يك كارخانه، شهرهاي كوچك يا بزرگ كه داراي دولتهاي منطقه اي هستند، رتبه بندي كرد كه در درون خود نوعا منطقه بندي شده اند. مكان فيزيكي كه به لحاظاجتماعي تعريف شده است مي تواند تاثير مهمي را درزندگي افراد و روابط وفرايندهاي اجتماعي آنهاداشته باشد. از طرف ديگر به طور جدي بايد در نظر داشته باشيم كه محيط زندگي افراد ( خانه، محل كار، شهر ياحتي ملت ) به وسيله نظام هاي اجتماعي خود ساخته شده اند. زندگي روزمره افراد در كنش متقابل با ديگران خلاصه شده است. حقيقت امر اين است كه براي آشكار كردن حقيقت كنش افراد علاوه بر مفهوم مكان اجتماعي گيدنز بايد از مفهوم فضاي اجتماعي - مكاني استفاده كنيم كه به يك نظام اجتماعي بومي اشاره دارد. در حالي كه مكان اجتماعي گيدنز به فضايي كه كاربرد خاصي داشته باشد، اشاره مي كند. لذا مفهوم انتظام معنايي يعني شيوه هايي كه از طريق آن افراد با يكديگر و با محيط فيزيكي خود كنش متقابل و تجربيات خود را مقوله بندي مي كنند پيترايگنز در كتاب جامعه شناسي شهري خود به اين امر پرداخته است. وي اين انتظام معنايي را باانتظام زيستي (order biotic) مربوط و موضوع مورد بررسي جامعه شناسي شهري دانسته است. چگونگي كنش متقابل افراد، به ديگري بستگي دارد و نشانگراحساسات عميق دروني افراداست كه اين امر در روابطاجتماعي اقتصادي و مياني آنها اثر دارد. دوگانگي ميان ساخت و عملكرد انساني و دو نوع جامعه شناسي شهري كه از آن صحبت شد با طرح مفهوم فضاي اجتماعي - مكاني به نظر مي رسد كه حل شدني است. اين مفهوم نه تنها شامل روابط ساختي و عملكرد انساني مي شود بلكه نمايانگر كيفيت هاي دروني و فرايندهاي اجتماعي است كه خود جزئي از آن است. فضاهاي اجتماعي مكاني ومكان هاي اجتماعي نسبتاكوچك در قلمرو زندگي روزمره افراد داراي اهميت بسزايي هستند. زندگي روزمره انسان تحت تاثير ساختارهاي اجتماعي - اقتصادي و قدرتهاي سياسي قرار دارد كه وراي تجربيات آني انسان ها قرار دارند، زيرا جامعه معاصر در طول زمان و مكان گسترش يافته است. سرشتي كه شامل خود (Self) يك قبيله يا يك روستاي قرون وسطايي مي باشد به طور فزاينده به وسيله يك نظامي جايگزين شده است كه در آن زندگي روزمره تحت تاثير بازارهاي بين المللي است، تصميمات بر اساس فضاي موجود اخذمي شود و ديگر بر اساس تجربيات گذشته شكل نمي گيرد. اما اين مسئله باقي مي ماند كه چگونه به درك روابط ميان تغييرات اجتماعي و فضاي اجتماعي مكاني به عنوان قلمرويي از زندگي روزمره؟ برسيم به طور دقيقتر اينكه اهميت فضاي اجتماعي مكاني و يا به قول گيدنز مكان اجتماعي در؟ چيست گيدنز معتقد است كه گستردگي زندگي اجتماعي منتهي به وضعيت عدم امنيت هستي شناسانه ivsecurity ontological مي شود. وضعيتي كه در آن افراد نسبت به فرايندهايي كه برخود و زندگي روزمره آنها مبني بر اينكه چه كسي هستند و به كجا تعلق دارند، شناخت ناچيزي به دست مي آورند. در اين وضعيت نوع روابط اجتماعي كه افراد با آن متفاوت روبه روهستند، است. براي مثال درحوزه كارمزدي - سرمايه در حال گردش است و اگر فضاي اجتماعي مكاني سودآور نباشد، سرمايه به جاي ديگري منتقل مي شود، بنابر اين حوزه ساختارهاي اجتماعي كه ستيزه - مقاومت و اشكال مختلف فرار از مسئوليت وجود دارد - افراد براي به دست آوردن امنيت هستي شناسانه از روش هاي خودمديريتي Managment Self استفاده مي كنند و از ميان تنش هاي ايجاد شده، افراد به دنبال اعتبار شخصي و اجتماعي خود مي گردند. زندگي اجتماعي جداي از حوزه كارمزدي وضعيت متفاوتي هدف دارد، افراد چه در خانه و چه در حوزه وسيعتر بهره بردن ازساختارهاي اجتماعي است. (خاصه از مكان بازار، يعني جايي كه كادرها و خدمات مبادله مي شود ) تا احساس قوي تري نسبت به هويت خود پيدا كنند. به هر حال ضمن اينكه افراد درجبر ساختارها هستند ولي قلمرويي براي حق انتخاب نيزدارند لذا يك ماشين نمي تواند مشخص كند كجا برويم. در قلمرو جامعه مدني و مصرف، حق انتخاب وجود دارد كه هويت شخصي و اجتماعي را موجب مي شود. اين امر باعث شده كه برخي از جامعه شناسان و روان شناسان، جامعه مدني را محدوده حاضر و آماده و جبري بدانند تا افراد با گذر ازجامعه مدرن و ورود در جامعه ما بعد نوسازي (Medern Post)احساس خود را نمايان سازند. وضعيتي كه وقتي فضاي اجتماعي مكاني مطرح مي شود بامحدوده سياسي متفاوت است. در حالي كه برخي ديگر معتقدندكه تنها در محدوده سياسي است كه قابليت انعطاف و تغييردر روابط اجتماعي وجود دارد. بايد عنوان كرد كه تغييرات اجتماعي در محدوده فضاي اجتماعي مكاني نيز به وقوع مي پيوندد. لذا در يك فردي سطح، كه داراي حقوق مدني است مي تواند فضاي اجتماعي مكاني خود را تغيير دهد و از طرف ديگر به طور ظريفي تحت تاثير ساختارها قرار دارد اما مي تواند براي بقا خود نيز مهيا باشد. سرانجام مسئله دشوار ديگري باقي مي ماند و آن اينكه چگونه فضاي فيزيكي و اجتماعي به جامعه و تغييرات اجتماعي ارتباط پيدا مي كند. فواصل فيزيكي ميان افراد و محدوده فضاهاي فيزيكي با فعاليتهاي خاص بايد بر فرايندهاي اجتماعي و روابط اجتماعي تاثيرگذار به باشد هر حال مسئله مهم اين است كه تعميم اين اثرات كار دشواري است. براي مثال شناختي وجود ندارد كه آيا ايجاد يك شهرك جديد كه از مادر شهر جدا باشد زندگي بهتر يا بدتري را براي ساكنين ما در شهر و شهرك خلق مي كند يا خير. به هر حال مكان فيزيكي به شكل اجتماعي ساخته شده است و مكان هاي اجتماعي داراي معاني اجتماعي و نمادهايي هستند كه به طور گسترده پذيرفته شده اند و به طور قابل توجهي بر روابط اجتماعي اثر مي گذارند و به طور عميقي بر چگونگي تفسير افراد و گروهها اثر مي گذارد. زبان و نمادهايي كه با فضاي فيزيكي در ارتباطاند خود جزيي از اين انتظام معنايي هستند كه قبلا در مورد آن بحث شد. بنابراين مكان هاي اجتماعي با كنش هاي افراد و تغييرات اجتماعي گره خورده اند. از طرف ديگر بايد در نظر داشته باشيم كه افراد (و تفسير و استفاده آنها از مكان اجتماعي ) جزء عناصر علي در چنين تغييراتي هستند. و اين مطلب هنوز روشن نشده است كه آيا خود مكان هاي اجتماعي تاثيرات قابل پيش بيني و منطقي بر رفتار دارند يا خير. ادامه دارد