Hamshahri corpus document

DOC ID : H-760123-17622S1

Date of Document: 1997-04-12

آگاهي به چگونگي كشف رازها نگاهي به آثار عكس هنرمند مكزيكي در نگارخانه برگ نمايشگاهي از آثار عكاسي ماريانا يامپولسكي چندي پيش در سالن شماره يك گالري برگ افتتاح شد. آثار اين عكاس 72 ساله آمريكايي پيش از به نمايش گذاشته شدن در همزمان ايران، در استراليا، نيوزلند، مالزي وهندوستان به نمايش درآمده است. ماريانا يامپولسكي متولد 6 است 1925وي سپتامبر از سال 1944 در مكزيك زندگي مي كند. از سال 1945 تا 1948 در مدرسه نقاشي و مجسمه سازي اسمرالدا درس خواند، سپس به جنبشي كه كارگاه گرافيك مردمي آنرا بنيان نهاده بود پيوست و آنجا بالئوپولدومندز كاركرد و نيز با پابلو اوهيگينز وآلفردوزالو و خيلي هاي ديگر. وي كار خود را بعنوان يك عكاس در سال 1948 آغاز كرد. در چندين موزه و گالري در مكزيك، انگلستان، ايتاليا و سوئيس آثارش را به نمايش گذاشته است. وي در آثارش زندگي مردم شمال شرقي مكزيك را به تصوير كشيده، سرخپوستاني به نام مسوا كه فرهنگشان قدمتي 2000 ساله دارد اين مردم كه نسلشان در حال انقراض است در سرزميني خشك زندگي مي كننديامپولسكي درعكسهايش با تركيباتي زيبا مراسم و آئين وزندگي اين مردم را به تصوير كشيده است. عكسهايي از كارناوالهاي سالانه و رقصهاي مذهبي چون رقص سياه (كه جهت دفع پليدي و زشتي صورت مي گيرد ) و عكسهايي زيبا از گياهان اين منطقه نگاه دقيق و حساس اين عكاس را بيان مي كند. الناپونياتووسكا نويسنده و منقدمكزيكي درمورد كارهاي يامپولسكي چنين مي گويد: باديدن كارهاي او متوجه مي شويم كه از نقاشي خيلي مي داند، فراتر از اين، او يك مستندساز است. ماريانا هنرمندي است كه لحظه ها را ثبت مي كند و عكسهاي او نيز همين خصوصيت و همين احتياط وسواس گونه را كه نويسندگان در بكارگيري قلم دارند دارا ميباشد، با اين فرق كه وي با قلم نگاهش تصاوير را بجاي نوشته برروي صفحه كاغذ ثبت و ضبط مي كند. عكسهاي او داراي ساختاري به قلم درآمده امادر ذهن هستند، لحظه اي مشخص را اشغال مي كندو زباني همانند زبان نقاشي دارند. عكسهاي ماريانا خلق الساعه نيستند، اين تصاوير از خيلي وقت پيش در ذهن وي ضبط درست گرديده اند همانگونه كه در ذهن تماشاگر آنها ضبط و حك مي شود. وي برروي عكسهايي انديشيده و برروي آنها تامل داشته است و حال در برابر چشمان ما قرار دارند و مي توانيم هرقدر كه بخواهيم تامل كنيم و بينديشيم. عكسهاي ماريانا انسان را به انديشيدن وا مي دارد. اين هنرمند از لغاتي چون سرنوشت و بي تفاوتي هاي اجتماعي واهمه بدل راه نمي دهد. و اين مقوله پايان ناپذير است. مردان و زنان و كودكان در عكسهاي او براي هميشه باقي خواهند ماند و هركدام زماني براي خود قائلند. مانند خوشه هاي ساقه ذرت هرچيز درموقع مقرر خود مي آيد. حتي كودكان نيزنمي خواهند از زمانه پيشي بگيرند. عكسهاي او از اعماق وجودش برمي خيزند. وي پيرو عكاساني است كه به چگونگي كشف رازهاآگاهند. هنروي هنري است كه تا به نفوذ اعماق، مي كند. در عكسهاي او تنها تصوير مادراهل مازائوا را تنها در حاليكه از فرزند خودحمايت مي كند، نمي بينيم بلكه ساعتهاي متمادي او را در ذهن خود جاي مي دهيم روزهايش راغروبهايش را و تمامي زندگيش را آن هنگام كه موهايش ديگر درخشش و شفافيت جواني راندارد و ديگر دستهاي كار كرده و رنج كشيده اش از چين و چروك پوشيده شده، ما بازاو رادنبال مي كنيم. عكسهاي اين عكاس قطعه اي از تاريخ است. گذشته دارد و هم آينده، آثار وي با رنگهاي سياه و سفيد اثري عميق بجاي مي گذارد چرا كه وي آنها را با نگرشي عميق و موزون نگاشته است. موضوعات آثار وي نمايانگر خانه هاي روستائي با پنجره هائي از ساقه خشك ذرت و ديوارهاي كاه گلي كه با دستهاي مردم آن ساخته شده اند مي باشند. هيچيك از شخصيتهايي كه وي به تصوير درمي آورد در برابر دوربين حالت نگرفته اند ودر هيچيك حضور عكاس حس نمي شود. و عكاس بخشي از عكس است هم گيرنده و هم خودبخشي از سوژه.