Hamshahri corpus document

DOC ID : H-760121-17563S1

Date of Document: 1997-04-10

مردم و رهاورد انبياء در قرآن استاد عبدالله جوادي آملي بسم الله الرحمن الرحيم الحمدالله الذي هدينا لهذا و ما كنا لنهتدي لولاان هديناالله و صلي الله علي جميع الانبياء والمرسلين سيما خاتمهم و افضلهم محمد و آله الطاهرين قرآن كريم كلام خداست و خداوندنورالسموات والارض است، اين قرآن نور سماوات و ارض را به ما فهماندو خودش هم نور خواهد بود، چه اينكه خدا از قرآن به عنوان نور نام برده است، و اگر اين قرآن كه نور است در قلب مطهر رسول اكرم صلي الله عليه و آله نازل نزل شد، به الروح الامين علي قلبك ( ) 1 پس قلب مطهر رسول الله صلي الله عليه وآله نوراني خواهد بود، و هر انساني هم به مقدار انسش با قرآن نوراني خواهد بودوجعلنا له نورايمشي به في الناس ( ) 2 ويسعي نور هم بين ايديهم ( ) 3 و چون در نور هيچ تيرگي و تاريكي نيست در قرآن هم كه نور است هيچ ابهام و پيچيدگي وجود ندارد، و اگر مطلبي از مطالب آن مبهم است، در اثر ابهام و پيچيدگي بينش انسان است نه آنكه در متن قرآن ابهام راه داشته باشد، زيرا در نور ابهامي راه ندارد، لذا فرمود: ولو كان من عند غيرالله لوجدوا فيه اختلافا كثيرا ( ) 4 همانطور كه بحثش گذشت، اين نور شعبه ها و روزنه ها و مسيرهايي دارد كه اين مجاري، گذشته از اينكه همه آنها نورند، يك انسجام خاص بين بعضي از شعبات آن برقرار است. سور قرآن كه هر كدام روزنه و شعبه ومجراي اين نورند، داراي محتوا و مضموني خاص خواهند بود. آن دسته از سور كه محتواي خاصي را تبيين مي كنند در اوايلشان رمز وكلمه و اسم مخصوصي از اسماء حسناي واجب تعالي آمده است. نظيرحم درآغاز هفت سوره از سور قرآن كريم كه به حواميم سبعه معروفند، اين حرف مقطع، رمز و اشاره و عنوان است به محتواي آن سور. چون اين هفت سوره يك مضمون مشترك را با تعبيرات مناسب و گوناگون بيان مي كند، در آغاز هر يك از آنها كلمه حم ذكر شده است. قسمت مهم محتواي اين هفت سوره تبيين كلي خطوط وحي است كه همان توحيد، نبوت و معاد باشد و تا حدي در مباحث قبل تذكر داده شد. در سوره احقاف كه يكي از اين حواميم سبعه است، وقتي اهميت وحي و توحيد را بيان مي كند، مي فرمايد انسان غيرموحد بايد دليلي بر صحت بينش غيرتوحيدي اش اقامه كند كه آن دليل مصحح كار او باشد، دليل در جهان بيني يا عقلي است يا نقلي. دليل بايد قطعي و يقين آور باشد. دليلي يقين آور است كه به صورت برهان عقلي تنظيم شود يا به برهان عقلي استناد داشته باشد، زيرا برهان عقلي است كه مفيد يقين است و از بديهيات صرفه تشكيل مي شود. اگرمبادي اوليه به صورت برهان درآمد و اگر مقدمات مفيد يقين بود، نتيجه آن يقيني خواهد انسان شد متفكر يا بايد به دليل عقلي تكيه كند يا به دليل نقلي كه به عقل قطعي تكيه دارد، استناد كند. لذا در سوره احقاف به غير موحدين مي فرمايد ائتوني بكتاب من قبل هذا او اثاره من علم ( ) 5 يا دليل عقلي بياوريد يادليل نقلي معتبر ارائه بدهيد تا روي كارتان صحه گذاشته شود. بحث درباره دليل عقلي و نقلي معتبر قبلا بيان شد. اين سوره وقتي مسئله توحيد ونبوت و معاد راتشريح مي كند، مي فرمايد مردم در برابر رهاورد انبياء دو دسته اند، يك عده هوس پرست و هوامدارند كه خوشي ها ولذايذ زندگي مادي را ترجيح مي دهند، ودشواريهاي جهان طبيعت را تحمل نمي كنند. ان الجنه حفت بالمكاره و ان النار حفت بالشهوات ( ) 6 اين لذتهاي زودگذر آنها را به خود جذب مي كند تا به درون شعله جهنم گرفتارشان كند. و اما در اطراف بهشت دشواريهاست، اينها دشواريهاي اطراف بهشت را تحمل نمي كنند، تا به درون آنها كه آساني است برسند، اگر در جهان طبيعت دشواري آسايش هايي هست، كه پيامد اين دشواري ها است وجود دارد، بلكه بيش از آن دشواري ها است فان مع العسريسرا ان مع العسريسرا ( ) 7 اگر دشواري يك برابر باشد آساني دو برابر آن خواهد بود، اين دو بيان از رسول اكرم صلي الله عليه و آله است كه اميرالمومنين عليه السلام در نهج البلاغه نقل كرد، فرمودان الجنه حفت بالمكاره و ان النار حفت بالشهوات. آتش در وسط است، اطرافش را لذتها بهشت پوشانده در وسط است، اطرافش را دشواريهاپوشانده. انسان براي نيل به بهشت بايد اين دشواريها را تحمل كند. مبادا فريب لذتها و عيش و نوش زودگذر را بخورد كه پيامد اين فريفته شدن به لذتها همانا شعله اي است كه در وسط در اوست وسطلذت، دوزخ است، چه اينكه در وسط رنج، بهشت. رنج و دشواري اطاعت ازخدا پوستش تلخ است، مغزش شيرين. گناه و تمرد از دستور خدا پوستش شيرين است، مغزش تلخ. آنگاه رسول الله صلي الله عليه و آله فرمود: اگردشواري در موردي قرار بگيرد، دوبرابر آن آساني به سراغ او مي رود واو را از آنجا بيرون مي كشد، اگردشواري يكي است، آساني دو خواهد چون بود، نظام جهان نظامي است كه براساس فان مع العسر يسرا ان مع العسريسرا اداره مي شود. آن گاه فرمودعده اي هستند كه اين مشكلات را تحمل مي كنند و اين دشواريهاي زودگذر رابرخود تحميل مي كنند تا به درون آرام آنها برسند. بحث افرادي كه اين چنين باشند، قبلا در گذشت سوره احقاف اين آيات مطرح شد كه فرمود: و وصيناالانسان بوالديه احسانا ( ) 8 ما به انسان گفتيم نسبت به پدر و مادرت تكريم وتجليل كن و به آنها نيكي نما. چون انسان موظف است پدر و مادرش را گرامي بدارد و قدردان آنها باشد، حتي اگر معاذالله آنها انحراف فكري و اعتقادي داشته باشند لازم است در مسائل ديني و امور مادي نسبت به آنها به نيكي رفتار كند فرمود: و ان جاهداك علي ان تشرك بي ماليس لك به علم فلاتطعهما ( ) 9 اين مضمون در چند جاي قرآن هست، ولي اين بخش در يك قسمت است. فرمود: و صاحبهما في الدنيا معروفا ( ) 10 در دنيا و دركارهاي دنيانسبت به پدر و مادر نيك رفتار باشيد، گرچه آنها انحراف فكري داشته باشند. اما در اين بخش، انسان متعهدي را كه دردامن پدر و مادر با ايمان تربيت شده و سرپرست اولاد مسلمان و متعهدي است نام مي برد و مي گويد ووصيناالانسان بوالديه احسانا. آن گاه مقام مادر را تشريح مي كند كه از حرمت خاصي برخوردار است حملته امه كرها و وضعته كرها و حمله و فصاله ثلثون شهرا حتي اذا بلغ اشده و بلغ اربعين سنه كه اينها بحثش بطور مبسوط قبلا گذشت قال رب اوزعني ان اشكر نعمتك التي انعمت علي و علي والدي ( )انسان 11 مسلمان متعهد كامل مي گويد خدايا آن انگيزه و انبعاث را به من بده كه قدردان نعمت تو باشم. پدر و مادري مسلمان به من دادي، كه بايد شكرگزار اين نعمت باشم رب اوزعني ان اشكر نعمتك التي انعمت علي و علي والدي نعمت توحيد و اعتقاد صحيح را بر من ارزاني داشتي، و اين نعمت آشنايي به معارف ديني را بر پدر ومادرم ارزاني داشتي و ان اعمل صالحا ترضيه خدايا آن انگيزه را به من بده كه كاري انجام بدهم كه تو بپذيري چون خدا جز كار خالص چيزي را نمي پذيرد و اگر كاري براي خدا و براي غير خدا انجام شد آن بخش كه براي غير خداست خداوند قبول نمي كندفما كان لشركائهم فلايصل الي الله ( ) 12 و آن بخش هم كه به نام خدا انجام دادند آن هم مال شركاءاست چون خدا كار مشوب و ناخالص را نمي پذيردو اصلح لي في ذريتي اين انسان متعهد از خدا مسئلت مي كند كه به او فرزندان صالح عطا كند، خدا مي فرمايد: قواانفسكم و اهليكم نارا ( ) 13 خودتان واهلتان را از شعله آتش نجات بدهيد. انسان مسئول است هم فرزندانش راسرپرستي كند و هم از خدا بخواهد كه آنها را در مسير اسلام هدايت كندواصلح لي في ذريتي اني تبت اليك واني من المسلمين ( ) 14 كه بحثش قبلابيان شد و در بحث گذشته به اين آيه رسيديم كه فرمود: اولئك الذين نتقبل عنهم احسن ما عملو و نتجاوزعن سيئاتهم ( ) 15 اين انسان متعهد كه اهل نيايش و دعاست به فكر پدر ومادر است، به فكر فرزند است، و خلاصه به فكر جامعه اسلامي است، خداوند او را مورد تفقد خود قرار مي دهد و از لغزشهاي او صرف نظر مي كند و اعمال خوب او را به بهترين وجه مي پذيردوپاداش مي دهد. تقبل ظريف تر از قبول است، تقبل قبول كامل است مي فرمايد اولئك الذين نتقبل عنهم احسن ما عملوا اين كار را به خودش وبه مدبرات امر و ماموران الهي وفرشتگان رحمت نسبت مي دهد، ومي فرمايد كه همه ما كار او را به بهترين وجه مي پذيريم و نتجاوزعن سيئاتهم خدا آنچنان از سيئات انسان مي گذرد كه انسان اصلا يادش مي رود كه خلاف كرده تا شرمنده باشد. ادامه دارد