Hamshahri corpus document

DOC ID : H-760121-17536S1

Date of Document: 1997-04-10

پسر; مادرم مقصر است دختر; پدرم مقصر است در راهروهاي دادگاه خانواده اين بار كودكاني كه هميشه در پشت در دادگاه به انتظارصدور حكم دعوي پدر و مادر خويش مي نشستند به جلسه دادگاه دعوت شده اند پسر: مي خواستم بدونم بابام تقاضاي طلاق كرده يا؟ مادرم قاضي: مادرتون درخواست كرده چطور؟ مگه! پسر آخه مامانم مياد دم مدرسمون هي ميگه بابات مي خواد جدابشيم و تقصير اونه. دختر: همه اش با هم دعوا مي كنن به خاطر همين اصلا نمي خوام با هم باشيم. بابام به مامانم و خاله ام و فاميل هاشون فحش مي داد. خرجي كم مي داد. مادرم مي رفت سر كار تا خرجي دربياره. شايد به آساني نتوان گفت و پذيرفت كه بددهني مردان نسبت به زنان و در موارد معدودي زن و شوهر نسبت به يكديگر مي تواند زمينه ساز بروز علل اصلي طلاق باشد، اما واقعيت را نمي توان ناديده گرفت. فحاشي وناسزاگوئي و تكرار آن مي تواند منجر به عدم بردباري و گذشت، بدبيني و تهمت، دروغ گوئي و فريب يكديگر و در نهايت سردي روابط زناشويي شود. در چنين شرايطي ممكن است ابعاد مختلف زندگي زن و شوهر از جمله رابطه ايشان با فرزندان آسيب جبران ناپذيري ببيند. خانواده بايد محلي براي آسايش و آرامش و يكرنگي اعضاباشد. دراين ميان چنانچه فرزندان در خانه ودر كنار پدر و مادر، احساس امنيت و اطمينان خاطر نكنند و نيازهاي عاطفي ايشان برآورده نشود، به ناچار در كوچه و خيابان آن را جستجو مي كنند. كانت فيلسوف آلماني مي گويد: كودك انساني است كه بدون اراده خود به دنيا مي آيد، پس در برابر كساني كه زندگي را بر او تحميل كرده اند حق دارد. اما به نظر نمي رسد كه پدران و مادران به هنگام جدائي حق فرزندان خود را به رسميت بشناسند. چه بسا كه در طول زندگي خانوادگي نيز به درستي به حق و تكليف خويش نسبت به فرزندان عمل نمي كنند. وارد مجتمع قضايي.. مي شوم ساعت مجتمع 9 بامداد را نشان مي دهد. در اتاق دادگاه را با احتياط باز مي كنم و پس از سلام و احوالپرسي با رياست دادگاه روي صندلي كنار ميز مخصوص منشي دادگاه مي نشينم. سه دختر جوان نيز كه دوره كارآموزي قضائي خود را در اين دادگاه مي گذرانند و مادران و قضات آينده خواهند بود، حضور دارند. هنوز چند دقيقه اي نگذشته است كه در دادگاه باز مي شود، مرد ميان سالي وارد مي شود و... (قاضي كه جريان پرونده مردو همسرش را از قبل مي داند ازاو مي پرسد ): بچه ها رو؟ آورديد مرد: خانمم بله هم دخترم رو آورده. (پدر و مادر به همراه فرزندانشان به دادگاه وارد مي شوند. قاضي خطاب به زن و مرد مي گويد ): شما ديگه چرا اومدين داخل. بيرون تشريف داشته باشيد با بچه ها صحبت كنم. زن و مرد خارج مي شوند و دختر و پسر مي مانند. (روبه بچه ها ): شما مي خواهيد پدر ومادرتون از هم جدا؟ بشن پسر: نه، ما نمي خواهيم. چرا جدا؟ بشن (روبه دختر ): شما؟ چي مي خواهي بابا و مامانت از هم جدا؟ بشن (دختر با كمي ترس و خجالت در حالي كه كنار صندلي رئيس دادگاه بر روي صندلي ديگري نشسته مي گويد ): بله! فكر مي كنم صلاح اينه كه از هم جدا بشن!؟ اين بار كودكاني كه هميشه در پشت در دادگاه به انتظار صدور حكم دعوي پدر و مادر خويش مي نشستند به جلسه دادگاه دعوت شده اند. اين موضوع گرچه براي قاضي محترم چندان موجب شگفتي نبود اما براي ساير افرادي كه در دادگاه حاضر بودند كمي عجيب بود. پرسش اصلي اين بود كه حضور بچه ها تا چه ميزان مي تواند بر حكمي كه صادر خواهد شد تاثير ؟ بگذارد واصولا آيا مي تواند بر روند دادرسي تاثير مثبتي داشته البته؟ باشد بديهي است كه جهت اطلاع از برخي واقعيتهاي زندگي خانوادگي، شنيدن حرفهاي كودكان نتيجه بخش خواهدبود و ممكن است زواياي تاريكي از زندگي ايشان كه معمولا در گفته هاي زن و مرد آشكار نمي گردد روشن شود. در ماده 1314 قانون مدني آمده است: شهادت اطفالي را كه به سن پانزده سال تمام نرسيده اند فقط ممكن است براي مزيد اطلاع استماع نمود، مگر در مواردي كه قانون شهادت اين قبيل اطفال را معتبر شناخته بنابراين باشد از نظر حقوق داخلي منعي در دعوت از فرزندان پدر و مادري كه دعواي طلاقي در دادگاه دارند وجود ندارد. پسر (روبه قاضي ): ببخشيد ميشه يه چيزي؟ بپرسم بله مي خواستم بدونم بابام تقاضاي طلاق كرده يا؟ مادرم مادرتون درخواست كرده. چطور؟ مگه آخه مامانم مي آد دم مدرسمون، هي مي گه بابات مي خواد جدابشيم و تقصير اونه. نه. گفتم كه مادرتون درخواست طلاق كرده. (رو به پسر ): شما چند؟ سالته سالمه. 12 كلاس؟ چندي اول راهنمائي. (رو به دختر ): شما چند؟ سالته سالمه - 11 كلاس چهارمم. حتي اگر در جدائي زن و مرد، فقط مرد مقصرباشد بازهم گفتن دروغ توسط زن به فرزند براي بي گناه جلوه دادن خود امري ناپسند است. نتيجه دعوي زن و مرد هرچه باشد. - جدائي يا آشتي - پاسخ نادرستي كه مادر به فرزندش گفته است تاثير بدي بر روابط او با پسرش خواهد گذاشت. به ويژه اگر فرزند تمايلي به ماندن در كنار او داشته باشد با اين رفتار مادر شايد رنج دوري را به زندگي نزد او ترجيح دهد. به چنين مادري بايد گفت: فرزند شما بيش از آنكه از تقديم دادخواست طلاق بوسيله شما عليه شوهرتان ناراحت شود، از وقوع حادثه جدائي صرف نظر از جوانب كنوني آن رنج مي برد و به لحاظ روحي و جسمي لطمه خواهد ديد. به جاي فرار از واقعيت آن را به شكل بهتري مي توان تغيير داد. اينكه چه تفاوتي در تقديم دادخواست طلاق از سوي زن يا مرد وجود دارد در موارد مختلفي به آن اشاره شده است. اول اينكه اگرزن تقاضاي طلاق كند، نمي تواند اجرت المثل كارهائي را كه بطور رايگان در دوران زندگي مشترك با مرد در خانه او انجام داده است بخواهد. دوم اينكه اگر درخواست زن به استناد تحقق شروط ضمن عقدنامه يا مصاديق عسروحرج و موارد قانوني ديگري كه مشخص شده اند نباشد، از مهريه نيز محروم مي شود. (پسر ):همه اش تقصير خالمه. يعني ميگي تمام اين جريانات زير؟ سرخالته بله، مي اومد دنبال مامانم و مي بردش آرايشگاه. مي گفت: موندت بالا مي ره، با كلاس ميشي. در روهم به روي ما مي بست و مي رفت. پدرم مخالفت مي كرد. اما بازهم مامانم مي رفت و به حرفش گوش نمي داد. از غذا و ناهار و شام هم بعضي وقتها خبري نبود. (دختر بچه يعني خواهر پسر وسط حرف برادرش مي گويد ):نه اين طوري هم نبوده. (رئيس دادگاه به دختر بچه مي گويد كه سكوت كند تا وقتي اجازه داده شد حرف بزند. آن گاه روبه كارآموزان قضائي مي گويد ): مي بينين چطوري دختري تو روي برادرش واستاده. (سپس از دختر مي پرسد ): به نظر تو اگه با پدر و مادرت يه جا باشيد بهتره يا جدا از هم؟ باشين با هم باشيم. دكتر ناصر كاتوزيان در كتاب حقوق خانواده مي نويسد: وابستگي كودك به پدر و مادر رااخلاق مي پذيرد و به شدت از آن حمايت مي كند. حقوق نيز از اين نيروي اخلاقي الهام مي گيرد و به احترام اين وابستگي اختيار پدر و مادر را در بسياري از زمينه ها به دلخواه آنان وامي گذارد. همان گونه كه ملاحظه شد اختيارات والدين از لحاظ كمي و از نظر كيفي نيز تقريبا نامحدود نيست. چرا كه پدر و مادر هم ممكن است به عنوان انسان غيرمعصوم در بسياري از موارد و از جمله در ارتباط بافرزندشان دچار خطا و افراط و تفريط شوند واز اين رهگذر كودكان را قرباني اشتباهات خود كنند. در مورد ماده 1168 قانون مدني كه مي گويد: نگاهداري اطفال هم حق و هم تكليف ابوين پدر ] و [مادر است دو نكته را بايديادآور شد: اول اينكه نگاهداري اطفال معناي عام و گسترده اي دارد كه به طور متعارف شامل تربيت و آموزش و آنچه كه مربوط به تندرستي بهداشت رواني، خوراك و پوشاك و مسكن است مي شود. البته مطابق مفاد كنوانسيون حقوق كودك بايستي حق اظهار نظر فرزند را در تمام امور مربوط به او در نظر گرفت. گرچه در بيشتر موارد و تا رسيدن به بلوغ فكري و جسمي تصميم گيري به ويژه در امور مهم تر با والدين متاسفانه است در هيچ يك از قوانين داخلي ضمانت اجراي مناسبي براي تامين تمام حقوقي كه فرزندان در قبال پدر و مادر خويش دارند يا مي توانند داشته باشند پيش بيني نشده است. در حاليكه حقي كه قانون مدني براي والدين در نگاهداري فرزندان منظور داشته در واقع متعلق به پدر و مادر نيست بلكه ايشان كارگزاران قانونگذار هستند. دكتر ناصر كاتوزيان با اشاره به اينكه; سابقه تاريخي قانون مدني و مفاد بسياري از مواد آن نشان مي دهد كه در تنظيم روابط پدر و مادر و فرزندان مصالح اجتماعي قوانيني را اداره مي كند. مي افزايند: همه چيز رنگ تكليف پدر ] و مادر [را دارد و اگر گاه از حق صحبت مي شود منظور توانائي است كه قانون براي اجراي تكاليف خويش به پدر و مادر در برابر ديگران اعطا كرده است. (رو به دختر ):خوب بگو ببينم كي؟ تقصيرداشت مامانت يا؟ بابات (دختر در حاليكه بغض كرده است مي گويد ):همه اش با هم دعوا مي كنن. به خاطر همين اصلانمي خوام با هم باشيم. (در اين لحظه بغض تبديل به گريه مي شود و در همان حال ادامه مي دهد ):بابام به مامانم و خالم و فاميل هاشون فحش مي داد. خرجي كم مي داد. مادرم مي رفت سركار تا خرجي در بياره. يعني مامانت؟ بي تقصيره بله. فكر مي كنم. (قاضي با ناراحتي مي گويد ):ببين چطوري به بچه ها ياد دادن... - بچه ها صورت جلسه دادگاه را امضاء آخرين مي كنند و بدترين صحنه اي كه در برابر ديدگان بهت زده حاضرين در دادگاه شكل مي گيرد زماني است كه پدر و مادر بايد براي امضاءصورتجلسه وارد دادگاه شوند. قاضي از پسر مي خواهد كه پدر و مادرش را صدا بزند تا به داخل دادگاه بيايند. پسر در حاليكه در چند قدمي، مادرش را مي بيند از خواهر مي خواهد كه به مادر بگويد. پدر با پسر و مادر با دختر جداگانه و بي آنكه كلمه اي به هم بگويند و كوچكترين نگاهي به يكديگر داشته باشند به داخل آمده و پس از امضاء صورتجلسه به سرعت خارج مي شوند. البته رفتار اعضاي اين خانواده در پايان جلسه دادگاه شايد فقط گوشه اي از پيامدهاي ناگوار جدائي هاي اين چنين يكي باشد ازمواردي كه در مقدمه گزارش اشاره شد و توسط دختر اين خانواده هم به زبان آمد، نوعي از بدرفتاري مردان با زنان است. اين گونه رفتار و گفتار از هر نظر محكوم است، هرچند در ارتكاب آن تنها مرد مقصر نباشد. اين نوع بدرفتاري مي تواند علل اجتماعي (فقر فرهنگي ) اقتصادي، (فقرمالي )، رواني ( بيماري ) و تربيتي (در دوران كودكي ) داشته باشد. بنابر اين اهرم هاي قانوني كه براي پيشگيري از رفتارهاي يادشده پيش بيني شده است نمي توانند در پيش گيري از انجام يا تكرار آن چندان موثر باشند. جريمه نقدي، زندان، شلاق و دادن حق طلاق در مواردي خاص به زن، ريشه مشكل را نمي خشكاند.