Hamshahri corpus document

DOC ID : H-760119-17348S1

Date of Document: 1997-04-08

صدايي از ميان صداهاي بي شمار مثل همه عصرها (مجموعه داستان ) - نوشته ي رويا پيرزاد - ويرايش دوم (سال ) 75 نشر مركز - 300 75 صفحه تومان داستان نويسي بعد از صداهايي انقلابايران، متعدد و متفاوت، به خصوص در داستانهاي كوتاه، يافته است. سبك و سياقها، ديدگاهها و حسهايي گاه تا حدي باورنكردني متفاوت، كه طبعا نتيجه حضور نويسندگان بسيار در بعد از انقلاب بوده است. گرچه داستانهاي كوتاه به اندازه رمان، از اقبال عامه خوانندگان برخوردار نشده و نشريات ادبي تخصصي نيز چندان گسترش و دوام نداشته اند كه زمينه هاي جدي تقويت اين شاخه از داستان نويسي را فراهم آورند، اما به هر جهت انگيزه هايي قويتر - و اغلب شخصي ـ وجود داشته اند كه رشد بسيار اين جريان را باعث شوند و نويسندگاني با صدايي خاص ـ به خصوص از ميان زنان ـ به وجود يكي آورند از اين صداهاي متفاوت و خاص متعلق به رويا پيرزاد است. هفده داستان او در مجموعه كم حجم مثل همه عصرها گرد آمده است. خود كوتاهي بسيار داستانها (دوازده داستان كمتر از چهار صفحه ) مي تواند گواهي باشد بر اين خاص بودن. اجرايي كه داستانها حول آن شكل گرفته، اغلب چنان عادي وروزمره است كه به دشواري در مي توان، صورت لزوم، ماجرايشان راتعريف كرد. با اين همه نويسنده تجربه همين وقايع و اتفاقات كوچك روزمره را چنان منتقل مي كند كه از وراي آنها وقوع اتفاقي بزرگ و گريزناپذير احساس مي شود. اين اتفاق در اغلبداستانها ( همسايه ها، درگاهي پنجره، ليوان دسته دار، زمستان، لكه، ... )گذر وقفه ناپذير زمان است بر انسانهايي كه در سيطره آن كم كم پير مي شوند، بي آنكه بتوانند حتي تغييري در زندگي خود به وجود بياورند. اندوه جاري در ميان اين دسته از داستانها نيز از همين سكون و سير تكراري زندگي ها ناشي مي شود. دختران شبيه مادران و مادران شبيه مادربزرگها زندگي را مي گذرانند، مگر اينكه واقعه اي كوچك يا بزرگ، ضربه اي آگاه كننده بر ذهن شخصيت اصلي داستان بزند و او را وادارد تا روال هميشگي را قطع كند; مثل برهم خوردن رابطه شاد و صميمانه مادر و دختر بچه (داستان مثل همه عصرها ) در زماني كه دختربچه در تمسخر پيرزني با كساني ديگر همراه شده است و يا مادري كه برخلاف رفتار مادر بزرگ خويش، بافتن گل بر رو تختي را به دخترانش ياد نمي دهد. تا شايد آنها سرنوشت او را پيدا نكنند (داستان گلهاي وسط آن روتختي ). داستانهاي مجموعه گرچه عمدتا ازنظر تعداد شخصيتها، مكان و گاهي زمان نيز محدود هستند و اين محدوديت، به علاوه محور گرفتن يك شي ء يا يك به حالت، نويسنده اجازه مي دهد داستان خود را بر آن مبنا شكل دهد. به همين جهت هم فواصل طولاني گذشت زمان، مثل طي دوران خردسالي تا پيري يك زن، قطعي در داستان به وجود نمي آورد (روتختي گلدار در گلهاي وسط آن روتختي يا پارچه اي با گلهاي زنبق درمثل بهار و... ) آنچه به عنوان نكته آخر و اصلي داستانهاي مجموعه مي توان گفت اين است كه پيرزاد موفق مي شود بدون دخالت مستقيم در داستانها و شرح و تفسير اضافي، با ذكر جزييات اعمال آدمها و تشريح فضايي كه آنها را در بر گرفته، تجربه هاي دروني و عميق آدمهاـ و به خصوص زنان ـ را در زمينه هايي كه پاره اي از آنها گفته شد، به خوبي منتقل مي كند تا بخشي از زندگي دروني و بيروني جامعه را ثبت كرده باشد. حسين سناپور