Hamshahri corpus document

DOC ID : H-760118-17255S1

Date of Document: 1997-04-07

تعارض با قراردادهاي تجاري گفتگو با جيم جارموش كارگردان فيلم مرد مرده اگر در آمريكا به يك كافه برويم و كلمه شعر را به زبان بياوريم لوله يك تفنگ را به سوي ما نشانه مي گيرند. اين شيوه آمريكاست نوشته: جاناتان روزنبام ترجمه: شهرزاد شربياني از زماني كه دومين فيلم بلندجيم جارموش به نام شگفت انگيزتر از بهشت با توجه جهاني روبرو شد، تاكنون آثار او مرتب از سوي علاقه مندان به فيلمهاي هنري مورد ارزيابي قرار مي گيرند. هنگامي كه ششمين فيلم اومرد مرده براي باراول در جشنواره كن به نمايش درآمد، بديهي بود كه همراهي جارموش با نشريات آمريكايي به سر آمده، درحاليكه اعتبار جهاني او همچنان به قوت خود باقي مانده است. دلايل متعددي براي اين مسئله وجود دارد كه يكي از آنها خود فيلم مردمرده است. قبل از اشاره به اين وسترن سياه و سفيد و رويايي كه يكي از گيراترين آثار جارموش تا به امروز است، سير تحول سينماي مستقل آمريكا در دهه گذشته رامورد بررسي قرار يكي مي دهيم از ساده ترين راههايي كه بتوان بين يك هاليوودي و كسي كه آزادي عمل و خلاقيت بيشتري دارد تفاوت قائل شد، اين است كه سير تحول منطقي و دائمي او را از يك فيلم به فيلم ديگر شاهد باشيم. خط روشني كه وراي پيشرفت تجاري، سرگرمي و هوس است. چنين پيشرفتي براي كارگرداني مثل آلفرد هيچكاك طي پنجاه فيلم امكان پذير بوده است، اما براي يك كارگردان استوديويي امروز بندرت رخ مي دهد. در شرايطي كه وجود چندنويسنده، اعمال نظر تهيه كننده، ستاره اي كه بايد فيلمنامه را تاييد كندو در مورد تدوين نهايي نظر بدهد، تستهاي بازاريابي و... در استوديوهاي فيلمسازي معمول است، جارموش به عنوان يك كارگردان ـ نويسنده حتي در ميان فيلمسازان مستقل امريكايي تنها كسي است كه صاحب نگاتيوهاي فيلمش است. تمامي پيشرفتهاو عدم پيشرفتهايي كه در آثار او رخ داده اند همگي ساخته خود او هستند. در حال حاضر با آنچه از روندفيلمسازي مستقل امريكا دررسانه ها نوشته مي شود، گرايش اصلي به سوي جشنواره فيلم ساندنس است. در اين جشنواره موفقيت سازندگان فيلم مستقل در يافتن يك تهيه كننده بزرگ يا بستن قرار داد با يكي از استوديوها خلاصه مي شود. در نهايت ظرف مدت كوتاهي استقلال به داشتن پشتوانه موسسات بزرگ فيلم سازي تبديل مي شود. اما روند كاري جارموش باعث ايجاد شيوه اي از فيلمسازي مستقل امريكايي شده كه خاص خود اوست. درست است كه او نيز براي توزيع فيلمش باكمپاني ميراماكس قرارداد بسته است، اما تفاوت اساسي ميان او و بيشتر فيلمسازان مستقل ديگر اين است كه او به اندازه كافي قدرت دارد تا در برابر دخالتهاي توليد و تصميمات پس از توليد مقاومت فيلم مرد كند مرده نيز پس از نمايش در جشنواره كن دوباره تدوين شد بدون اينكه اعمال نظري از سوي ميراماكس روي آن صورت بگيرد. بنابراين جارموش هنوز به هيچ گروهي تعلق ندارد و همچنان به طور مستقل فيلم مي سازد. پس از ساخت فيلمهاي زمين خورده قانون ( )قطار 1986 اسرارآميز ( ) 1989 وصلح روي زمين ( ) 1992 جارموش به عنوان كارگرداني كه با استفاده از موضوعات جدي، فيلمهايي سرگرم كننده وخنده دار مي سازد شناخته شد و به نظر مي رسيد اين كار را ادامه امامرد بدهد مرده يك فيلم هنري جدي است. موضوع فيلم درباره حسابداري به نام ويليام بليك است كه با تصور اينكه در يك كارخانه فولادسازي از سوي شخصي به نام ديكنسون كاري به او داده خواهد شد، به غرب سفر مي كند. وي در آنجا متوجه مي شود به جاي او قبلا كس ديگري استخدام شده و كمي بعد در شهر با دختري به نام تل راسل آشنا دريك مي شود درگيري ميان تل و نامزدش كه پسر ديكنسون است، تل بدست نامزدش كشته مي شود و ويليام بليك براي دفاع از خود، ناخواسته پسر ديكنسون را به قتل مي رساند. بليك كه خودش نيز مجروح شده در طول فيلم به تدريج به سوي مرگ پيش بخش مي رود اعظم اين سفر در فضايي خشونت بار و دركنار يك سرخپوست به نام هيچكس صورت مي گيرد. مرد مرده بسياري از موضوعات و اجزاي آشناي جارموش را درخود دارد. غريبه اي كه ديدگاه ساير شخصيت ها را به شكلي شاعرانه و خنده دار موردانتقادقرار مي دهد، ريتم شروع و توقف كه با فيداوت قطع مي شود و شيفتگي نسبت به مرگ. در كنار همه اينها فيلم مرد مرده با دقت به وجوه مختلف زندگي و فرهنگ متفاوت بوميان امريكا نزديك مي شود و با دقت آنان را مورد تحقيق قرار مي دهد. قابل توجه ترين نكته فيلم تعارض در برابر قراردادهاي تجاري و پاسخي به سينماي خشن موجود امريكاست. جيم جارموش نظرات خود راطي گفتگويي با خبرنگار مجله سينه است بيان كرده است كه باهم مي خوانيم: مهمترين قطعه ويليام بليك كه توسطهيچكس در فيلم بيان مي شود يعني: هر شب و هر صبح / عده اي در مصيبت متولد مي شوند... / عده اي در نعمت به دنيا مي آيند. / عده اي در شب بي پايان به دنيا مي آيند اثر يك شاعر ناشناس است. اما شنيده ام كه در جايي گفته ايد بعضي از قطعات از كتابامثال جهنم نقل شده اند. جارموش: هيچكس مي گويد: عقاب از هنگامي كه از كلاغ چيزهايي آموخته هيچوقت زمان است، زيادي از دست نمي دهد. و در پايان فيلم هنگامي كه او وبليك همديگر را مجددا ملاقات مي كنند مي گويد: ارابه و گاوآهنت را از روي استخوان مردگان عبور بده. اين اشعار به سخنان سرخپوستان شباهت دارند. قصد اصلي همين بود. از زماني كه من شروع به نوشتن فيلمنامه كردم بليك وارد آن شد. تعدادي از شعرها نيز به اين دليل كه تنها به بوميان امريكا تعلق داشت حذف شده اند مثل: از آب راكد انتظار زهر داشته باش. ياآنچه، اكنون ثابت شده زماني تنها تصور مي شد. و ياكلاغ آرزو مي كند همه چيز سياه باشد، جغد آرزو مي كند همه چيز سفيد باشد. زمان فيلم در نسخه اوليه اي كه نيل يانگ برايش موسيقي تصنيف كرد چقدر ؟ بود دو ساعت و نيم. نيل يانگ نمي خواست فيلم وقفه داشته باشد. او از من فهرست جاهايي را كه مي خواستم موسيقي داشته باشد خواست و اين فهرست را به عنوان راهنما مورد استفاده قرار داد. نيل آنقدر در فيلم غرق شده بود كه موسيقي به بخشي از واكنش عاطفي او نسبت به فيلم تبديل شد سپس با هم به نيويورك رفتيم تا ميكس مقدماتي را انجام دهيم ودر بعضي جاها قصد داشتيم موسيقي را كمي جابه جا همان كنيم موقع متوجه شديم كه اين كار غيرممكن است زيرا موسيقي هر بخش با همان بخش به يگانگي خاصي رسيده بود. آيا تدوين نهايي شما تحت تاثير كار او؟ بود نه، يا شايد هم ناآگاهانه اين اتفاق افتاده باشد. زمان فيلم نهايي دو ساعت است وبخشهاي اندكي از موسيقي نيل ازآن حذف شده. بنابراين ماجاهايي را كه موسيقي داشت زياد حذف نكرده ايم و اين تصميم نيز ناخودآگاه گرفته شده است. چيزي كه در فيلم مرد مرده بسيار دوست دارم وجود ضرباهنگ خاص آن چيزي است كه در هيچيك از فيلمهاي ديگرتان به غير ازشگفت انگيزتر از بهشت وجودندارد. شايد يكي از دلايل آن وجود فيداوت هاي فيلم باشد. بله، فكر مي كنم حق اما باشماست من نمي توانم در اين باره نظر بدهم و از نگاه كردن دوباره به آن متنفرم. متاسفانه مجبور بودم اخيرا فيلم شگفت انگيزتراز بهشت را دوباره ببينم تا نسخه ليزري از روي آن تهيه شود و واقعا برايم دردناك بود. من از سال 1984 اين فيلم را نديده بودم. اما فكر مي كنم آنها در داشتن ضرباهنگ خاصي كه از بطن داستان سرچشمه مي گيرد، به هم شباهت دارند. ضرباهنگ اين دو فيلم مثل ضرباهنگ فيلم زمين خورده قانون يا فيلمهايي كه چند بخشي هستند، تحميلي به نظرنمي رسد. ضرباهنگ فيلم مرد مرده بسيار غريب است و فكر مي كنم از اين نظر به فيلمهاي كلاسيك ژاپني نزديكتر است. البته ما زمان فيلمبرداري اين فكر را ته ذهنمان داشتيم كه در صحنه ها و تصاوير بايد قدرت تفكيك وجود داشته باشد بدون اينكه تعيين كنند نماي بعدي چه چيزي خواهد بود. هنگامي كه بليك در قطار به غرب سفر مي كند مي بيند كه مسافران به بوفالوها حمله مي كنند. در آن صحنه جمله اي بيان مي شود: يك ميليون از آنها سال گذشته كشته شدند. آيا واقعا چنين سالي وجود داشته؟ است فكر مي كنم در سال 1875 بيش از يك ميليون بوفالو در آمريكا كشته شدند و دولت نيز از اين كار حمايت مي كرد. تصور آنها اين بودنه بوفالو، نه سرخپوست. آنطور كه به خاطرم مي آيد هيچ يك از بخشهايي كه بوميان آمريكا به زبان خودصحبت مي كنند زيرنويس ندارد نه. من نمي خواستم زيرنويس داشته باشد. اين هديه اي بود براي كساني كه اين زبان را مي فهمند. همينطور لطيفه تنباكو براي آنهاست. اميدوارم جمله آخر فيلم هيچكس، من سيگار نمي كشم براي آنها مثل يك لطيفه خنده دار باشد. كساني كه بااين فرهنگ آشنا هستند مي گويند: اين هنوز نفهميده موضوع چيست. چرا هيچكس را يك سرخپوست دورگه معرفي؟ كرديد خوب، من مي خواستم او را به عنوان يك سرخپوست ساده معرفي كنم. سپس دو قبيله را انتخاب كردم كه از نظر تاريخي در بعضي دوره ها با هم تركيب شدند اما همچنان با يكديگر مي جنگيدند. بنابراين پدر و مادر او از نظر من مثل رومئو وژوليت بودند و به اين مسئله در فيلمنامه اصلي هم اشاره شده بود. نكته خنده آوري كه درباره لطيفه تنباكو وجود دارد اين است كه من آن را مثل ساير اجزاي فيلم به عنوان تفسير و يادداشتي بر آمريكاي فعلي در نظر گرفته ام. همچنين وقتي بليك از تل مي پرسد چرا او يك تپانچه آماده و پر دارد و او جوابمي دهد چون اينجا آمريكاست. آيا شما هم در كودكي تفنگ؟ داشته ايد نكته جالبي است. درباره تنباكو بايد بگويم كه براي بوميان شمال آمريكا تنباكو بسيار قدرتمندتر از هر چيزي بود كه ما در حال حاضر در داريم نتيجه احترام خاصي براي آن قائلند. در مورد تفنگ هم بايد بگويم من هنوز هم دارم. اما نه براي كشتن موجودات زنده. من هميشه تفنگ خواهم داشت و اين مسئله در آمريكابه وفور ديده مي شود. تفنگ هميشه مورد نياز است اما حمل اسلحه به معني سلاحهاي اتوماتيكي كه براي نبرد ميان انسانها ساخته شده نيست. مردم بايد محدود شوند به اينكه چه نوع سلاحي را مي توانند حمل كنند. به هر حال اينجا آمريكاست. من و روبرتوبنيني زماني در يك رستوران كارگري در رم كار مي كرديم. ما با اين مردم كه در خيابانها كار مي كردند صحبت مي كرديم و آنها درباره دانته، آريستو و شاعران ايتاليايي قرن بيستم صحبت مي كردند. اما اگر درآمريكا به يك كافه برويم و كلمه شعر را به زبان بياوريم لوله يك تفنگ را به سوي ما نشانه مي گيرند. اين شيوه آمريكاست. در حاليكه حتي آدم هايي كه درخيابانهاي پاريس به جمع آوري زباله مي پردازند به نقاشيهاي قرن نوزدهم علاقه مندهستند. ادامه دارد