Hamshahri corpus document

DOC ID : H-760117-17212S1

Date of Document: 1997-04-06

دانشهاي لازم در ترجمه قرآن مقدمات ترجمه قرآن (بخش آخر ) هنگام اداي يك جمله دلالت هاي گوناگوني در برابر خويش به داريم ديگر سخن معاني چندي از نشانه هاي گفتاري ويژه به اقسام دلالت هاي زير متبادرمي شود: - 1 نخست دلالت مفردي است وآن دلالت هر واژه مفرد است بر معناي ويژه اش يعني همان معناي قاموسي كه معناي قراردادي آن واژه و معناي مورد استعمال توسط اهل زبان است. - 2 ديگر دلالت تركيبي و دلالت نحوي است. دلالت تركيبي ازتركيب واژه هاي مفرد حاصل مي آيد چون غلام زيد ( تركيباضافي ) رجل، عالم ( تركيبوصفي ) و زيد قائم ( تركيباسنادي ). در اين نمونه هاي سه گانه علاوه بر دلالت هر واژه مفرد برمعناي ويژه خود، تركيبجفتي از واژه ها نيز دلالت برمعنايي تركيبي دارد. تركيبنخستين دلالت بر اضافه غلام به زيد، دومين بر توصيف رجل باصفت عالم و سومين دلالت براسناد قيام به زيد دارد. دلالت نحوي (نقش گرامري ودستوري ) ويژگي واژه مفرد رابه اعتبار نقشي كه در جمله دارد بيان مي دارد. هم چون دلالت رفع بر مبتدا بودن مبتدا و خبر بودن خبر و دلالت نصب بر مفعول بودن مفعول و... دلالت تركيبي و نحوي در تركيب واژه هاي مفرد حاصل گشته و احكام وابسته به آنها در دانش نحو بررسي مي شود. - 3 سوم دلالت بلاغي است. اين گونه دلالت در جايي است كه گوينده براي بيان مقصود خويش، سخن رابه اقتضاي حال و موقعيت، به گونه اي خاص و به روشني ووضوح و با آرايه هاي لفظي و معنوي بياورد. چنان كه براي تعظيم فاعل ياتحقيرش، آن را در جمله حذف و فعل را به مفعول نسبت دهد و يا به جاي انكار از ساختار پرسشي بهره گيرد هم چون؟ افي الله شك! در جايي كه فاعل ازسر تعظيم حذف و فعل به مفعول نسبت داده شده، دلالت نحوي آن است كه فعل مجهول به مفعول خاص نسبت يافته و دلالت بلاغي آن كه دلالتي ثانوي است تعظيم فاعل است. در استفهام انكاري دلالت نحوي همان پرسش است و دلالت بلاغي انكاري است رساتر از انكار با بهره گيري از ساختار جمله منفي. قرآن سخني ادبي به زبان عربي است. پس اين دلالت هاي سه گانه همگي در آن هست. از اين روكسي به مقصود قرآن راه تواند يافت كه اين دلالت ها را در دانش هاي ويژه اي كه سپس تر خواهد آمد بياموزد. از اين سه دسته دلالت نوع نخستين و دومين دلالت هاي زباني محض و نوع سوم دلالت هاي ادبي است. از اينها كه بگذريم مضمون و محتواي قرآن است كه بي آشنايي با دانش هاي ويژه دريافتن مضمون و محتواي ژرف آن ناممكن است. بي آشنايي با دانش فقه مترجم قرآن به هنگام برگردان آيه هاي فقهي بر لبه پرتگاه خطاست. براي نمونه مي توان به آيه 187 سوره بقره نگريست آنجا كه مي فرمايد: و كلواواشربوا حتي يتبين لكم الخيط الابيض من الخيط الاسود من الفجرثم اتمواالصيام الي الليل و لاتباشروهن و انتم عاكفون في المساجد... در اين آيه جواز خوردن و آشاميدن تا طلوع فجر آمده و روشنايي صبح به نخ سپيد و تاريكي شب به نخ سياه تعبير شده است و برخي گمان كرده اند خوردن وآشاميدن تا هنگامي رواست كه نخ سپيد را از نخ سياه بتوان تشخيص داد. آشنايي با فقه و دانستن حكم فقهي مساله قرينه صارفه اي است كه ذهن را ازمعني حقيقي خيط ابيض و خيط اسود به معني مجازي آن يعني روشني سپيده وتاريكي شب برمي گرداند. صاحب كشاف اصطلاحات الفنون نياز به دانش هاي چندي را براي تفسيرقرآن از برخي دانشمندان نقل مي كند - ترجمه را تفسير بدانيم يانه، همين دانش ها كه مقدمه فهم قرآن هستند براي مترجم نيز بايسته و مورد نياز است - وي مي گويد: برخي از ايشان گفته تفسير قرآن كسي را شايد كه در برگيرنده دانش هاي موردنياز مفسر باشد و آن دانشها پانزده است. لغت و نحو و تصريف و اشتقاق و معاني و بيان و بديع و دانش قرائت ها.. و اصول دين يعني علم كلام، و اصول فقه و اسبابالنزول و قصص.. و ناسخ و منسوخ و فقه و احاديث روشن كننده براي تفسيرآيه هاي مجمل و مبهم، و علم موهوبي كه علمي است كه خدابه آن بخشد كه به دانش خويش عمل كند. اينك سخني كوتاه درباره هريك از دانش هاي زباني وادبي مورد نياز مترجم براي فهم قرآن: - 1 لغت: ابو ابراهيم فارابي در مقدمه ديوان الادب، مي گويد: القرآن هوتنزيله، فصل فيه مصالح العباد في معاشهم ومعادهم، مماياتون و يذرون، ولاسبيل الي علمه و ادراك معانيه الابالتبحر في علم اللغه ( ) 11 روشن است مراد فارابي از لغت شناسي زبان عربي براي آگاهي از معاني قرآن آشنايي ساده و در سطح گفت وگوي روزانه و با معاني متداول و عاميانه يك واژه نيست چرا كه خود قرآن كتابي در پايه گفت و گوهاي روزانه و با معاني متداول و عادي نيست. دانش لغت چون ديگر دانش هاي زبان و ادب عربي درسايه قرآن و براي فهم معاني عميق آن پديد آمده وباليده فرهنگ هاي است لغت عربي در آغاز به مثابه واژه نامه هايي براي فهم واژه هاي قرآن بوده اند. فهم واژه هاي قرآن پيچيدگي هايي دارد كه از كمترين آنها شناخت واژه هاي مشترك، متناظر و متشابه و نيزواژه هاي مترادف و ظرافت اختلاف معنايي آنهاست (زيرا واژه هاي مترادف مطلق در يك زبان يافت نمي شود ). براي نمونه دانشي به نام وجوه و نظاير جهت شناخت واژه هاي نظير و متشابه قرآن پديد آمده است و اين اهميت لغت شناسي قرآن را مي رساند. يكي از پژوهندگان اين زمينه مي نويسد: از جمله علوم قرآني، يكي لغات و مفردات قرآن است كه از همان زمان نظر دانشمندان را به خود جلب كرده و بالنتيجه در آن زمينه كوشش هايي به عمل آورده اند. خود لغات قرآن را هم علما از چند نظر مورد توجه و دقت قرار داده اند.. دانشمنداني كه به معاني لغات قرآن توجه داشته اند، تعدادي از كلمات را از ساير لغات قرآن جدا كرده و معلوم داشته اند كه اين كلمات در آيات متعدد قرآن به معاني گوناگوني به كار رفته بحث است در معاني اين قبيل كلمات را علم الوجوه و النظاير ناميده اند. ( ) 12 - 2 صرف يا تصريف: در آغاز كتاب تصريف نگارش عبدالوهاببن ابراهيم زنجاني چنين آمده است: ان التصريف في اللغه التغيير و في الصناعه تحويل الاصل الواحد الي امثله مختلفه لمعان مقصوده لانحصل الابها. دانش صرف بررسي فرم و صورت كلمه ها و اشتقاق آنهااز مصدر است. در زبان عربي از مصدر كه ريشه واژه ها ديگر است بسياري واژه هاي مشتق مي شوند كه معناي آنها مركب است از معناي صيغه افزون بر معناي ريشه. - 3 نحو: در دانش نحو از نحوه آرايش كلمه در كلام و نقش كلمه در تركيب با ديگر كلمه ها بحث جرجاني مي گردد در كتاب تعريفات نحو را بدين گونه تعريف مي كند: النحو هو علم بقوانين يعرف بها احوال التراكيب العربيه پيدايش دانش نحو را به ابوالاسود دوئلي شاگرد امام علي ( ع ) نسبت داده اند حناالفاخوري در تاريخ ادبيات زبان عربي در مورد پيدايش علم نحو چنين مي گويد: چون عرب با ملل بيگانه در آميخت در كلام او لحن ولكنت راه يافت بنابراين از بيم آن كه مبادا درقرآن تحريف حاصل شود و نيز زبانش فساد پذيرد علم نحو جهت ضبط آخر كلمات وضع شد. ( ) 13 ناآشنايي با نحو عربي سبب كژفهمي در عبارت ها وجمله هاست چنانكه شخص ناآشنا به نحو نمي تواندتشخيص دهد در جمله ضرب موسي عيسي فاعل كدام است مگر آن كه در نحو آموخته باشد حين الالتباس تقدم فاعل بر مفعول واجب است. - 4 معاني: در كشاف اصطلاحات الفنون در تعريف علم معاني آمده است: علم المعاني و هو علم تعرف به احوال اللفظ العربي التي بها يطابق اللفظ لمقتضي الحال هكذا ذكرالخطيب في التخليص. ( ) 14 در علم معاني مثلا مي آموزيم تقديم ماحقه التاخيرمفيد حصر است چنانكه در لله الامر معني اش اينست كه امر فقط از آن خداست و اياك نعبد يعني فقط ترامي پرستيم. ( ) 15 هم چنين در معاني از ايجاز به قصر وحذف بحث مي گردد چنانكه جاهد في الله يعني في سبيل الله و عمل صالحا يعني عمل عملا صالحا و... ( ) 16 ندانستن علم معاني بسياري از معاني آيه هاي قرآن رااز نظر خواننده پوشيده مي دارد و از اين رو مترجم قرآن بي آشنايي با اين دانش نمي تواند دست به ترجمه آن ببرد. - 5 بيان: در علم بيان از عنصر وضوح و روشني كه از عناصراسلوب و سبك تغيير است بحث مي گردد از تشبيه واقسام آن از حقيقت و مجاز، از حقيقت لغوي و حقيقت عرفي و شرعي از مجاز مرسل و غيرمرسل و از علاقه هاي مجاز مرسل بحث مي شود. آن كه از علاقه هاي مجاز مرسل چيزي نمي داند نمي تواند و اسئل القريه را كه به سبب علاقه ظرف و مظروف مجازا سئوال به ظرف اسناد شده است دريابد. - 6 بديع: در علم بديع از وجوه معنايي ولفظي كه به سخن استواري و زيبايي مي بخشد بحث مي گردد يعني از آرايش هاي لفظي و معنوي مانند طباق و جناس و توريه و استخدام و مبالغه و سجع و... در ص 20 و 21 كشاف اصطلاحات الفنون آمده است: علم البديع و هو علم تعرف به وجوه تحسين الكلام بعدرعايه المطابقه لمقتضي الحال و بعد رعايه وضوح الدلاله. قرآن پر است از آرايش هاي ادبي كه به آن در بالاترين پايه استواري و زيبايي بخشيده است و درك و فهم آن ها باآموختن علم بديع ممكن مي گردد. صاحب كشاف فايده اين سه دانش بلاغي را چنين وصف مي كند كه با علم معاني از خطا در افاده معناي مورد نظر خودداري مي گردد و با علم بيان از تعقيد معنوي پيشگيري مي شود و نهايتا با علم بديع زيبايي هاي لفظي و معنوي سخن شناخته مي گردد170 ناگفته نماند كه دانش هاي عروض و قافيه نيز از شاخه هاي ادب عربي هستند اما پيش از اين دانسته آمد كه قرآن شعر به معناي كلام موزون و مقفي نيست و از اين روي دانستن عروض و قافيه در شناخت چهره ادبي آن مورد نياز نيست. پانويس ها- 7 تهانوي -محمدعلي الفاروقي - كشاف اصطلاحات الفنون - طبع كلكته 1862 جلد يكم 13و 14 ص. - 8 بنگريد به ترجمه هاي مرحوم ابوالقاسم پاينده و آقاي محمدباقر بهبودي از قرآن. ترجمه مرحوم الهي قمشه اي نيز از اين آيه ظاهرا بي خطا براي نيست داوري ترجمه ايشان از اين آيه مقايسه شود باتفسير الميزان ذيل همين آيه. - 9 آقاي بهاءالدين خرمشاهي در مقاله فهم قرآن با قرآن در فصلنامه مترجم ويژه مباحث ترجمه قرآن شماره دهم سال سوم. - 10 كشاف اصطلاحات الفنون ص 26 25 و. - 11 فارابي - ابوابراهيم اسحق - متوفي 350 هجري - ديوان الادب. به نقل از شناخت قرآن تاليف سيد علي كمالي دزفولي انتشارت فجر. 1364 - 12 بهروز - دكتر اكبر -نشريه دانشكده ادبيات دانشگاه تبريز - شماره اول سال بيستم بهار 1367 مقاله علم الوجوه و النظاير- 130 حنا الفاخوري - تاريخ ادبيات زبان عربي، ترجمه عبدالمحمد آيتي انتشارات توس. نيز رجوع شود به تاريخ فلسفه در اسلام، مركزنشر دانشگاهي جلد سوم ص. 51 - 14 كشاف اصطلاحات الفنون ص. 18 - 15 رك به تلخيص البلاغه دكتر عبدالهادي فضلي. - 16 باز رك به تلخيص البلاغه دكتر فضلي. - 17 كشاف اصطلاحات الفنون ص. 21