Hamshahri corpus document

DOC ID : H-760117-17174S1

Date of Document: 1997-04-06

فرهيختگان و قدر و قيمت ناپيدا! ميزگرد بررسي وضعيت فرهيختگان ايران - 1 اشاره; از ابتداي انتشار همشهري سرويس علمي فرهنگي كوشيد تا به انحاءگوناگون سيماي علمي كشور را بنماياند. با آنكه اين تلاش قدري پراكنده به نظر مي رسد اما در واقع همه مطالب، گزارشها و مصاحبه هاي ويژه اين بحث در جهت همان هدف بوده است. اينك در ادامه همان تلاش، سرفصل يك بحث تازه را گشوده ايم تابا مدد مسئولان وزارت فرهنگ و آموزش عالي، آموزش و پرورش و نيز شخصيت هاي علمي و فرهنگي كشور، سيماي فرهيختگان را چه در داخل و چه در خارج كشور ترسيم كنيم. چنانكه در بخشهاي اين گزارش آمده است، ابعاد مختلف اين بحث با ذكر موارد و مصاديق طرح شده تا در حد امكان از كليات فاصله بگيريم. اين اولين ميزگردي است كه در مورد وضعيت علمي كشور برگزار مي شود كه قصد داريم به بررسي اوضاع فرهيختگان كشور بپردازيم. در جلسات آتي به مباحث جزئي تر هم خواهيم پرداخت. اما در اين جلسه ناچار وضعيت معيشي وامكانات تحقيقاتي آنها موردمداقه قرار خواهد گرفت و نيزمواضع نشت نيروي انساني متخصص كشور، يعني آن جاهايي كه باعث خروج مغزها مي شود، بررسي خواهدشد. همشهري پيش از اين هم به اين مباحث پرداخته است و جالب آن كه باز خورد اين مطالب بسيار دوراز انتظار دست اندركاران سرويس علمي فرهنگي بوده است و همين امرباعث شده كه مباحث اينچنيني را با دلگرمي بيشتري پيگيري كنيم و اگر توفيق الهي يار باشد قصد داريم اين مباحث را به صورت جداگانه هم چاپ و منتشركنيم. اين نشان دهنده آن است كه مجامع دانشگاهي توجه ويژه اي به همشهري دارند. با اين مقدمه خواهش من اين است كه پيرامون اين موضوع كلي كه اساسا وضعيت فرهيختگان و نخبگان جامعه را چگونه ارزيابي مي كنيد، به ارايه نظريات خود بپردازيد. بهتر است اول به اين سوال پاسخ گفته باشيم كه جايگاه اجتماعي فرهيختگان ما چگونه؟ است و مردم جامعه ما به اهل علم چگونه نگاه؟ مي كنند البته با توجه به وضعيت كشورهاي هم سطح. دكتر منصوري: به نظر من اين قضيه دو جنبه دارد. يكي جنبه وجهه اجتماعي فرهيختگان است كه به نظر من قابل اعتنا است. يعني مردم كوچه و بازار وقتي به يك اهل علم برخورد مي كنند، خودشان را جمع و جور مي كنند و اساسا يك طورديگر به او نگاه مي كنند. اين احترام كمتر از كشورهاي ديگرنيست و شايد بيشتر هم باشد. از راننده تاكسي بگيريد تامسئولين دولت، همه احترام مي گذارند. ريشه اين مساله هم تاريخي است. اما اين احترام به معني ارزش نيست. يعني اگر در جامعه مدرن بخواهيم آن را به ارزش اقتصادي مبدل كنيم، گاهي جنبه عكس پيدامي كند. يعني اكثريت قريب به اتفاق مردم جامعه ما كه به اهل علم احترام مي گذارند وقتي مساله ارزشهاي مادي پيش مي آيد، ديد ديگري پيدامي كنند. شايد انتظار دارند كسي كه به درجات بالاي علمي رسيده است، اصلا مشكلي با عنوان مسائل مادي نداشته باشد و به عنوان يك شخص پژوهشگر تنها به چراغي و كاغذي و قلمي نياز داشته باشد مثل هزار سال پيش، كه البته دست يافتن به اين امكانات هم آسان است. چه مردم عادي، چه دولتمردان، همان كساني كه حاضرند به عالم خيلي احترام بگذارند، كسي حاضر نيست پشيزي براي علم خرج كند. پشيز كه مي گويم البته در مقياس جامعه مدرن امروزي است. مثلا پدر يا مادري كه خيلي دلشان مي خواهد بچه شان تحصيل بكند، حاضر نيستند براي علم خرج كنند. حاضرند براي فرزندشان كتابي بخرند يا شهريه دانشگاهش را بدهند، اما حاضر نيستند هيچ پولي براي تحقيقات بدهند و حرف تحقيقات كه پيش مي آيد همه درها بسته مي شود و ديوارهاي بلندي كشيده مي شود. اين امر خود به خود در ميان مسئولين هم منعكس چون مي شود آنها هم از ميان همين مردم برخاسته اند. من وقتي خودم را مي گذارم به جاي مردم عادي و نه يك محقق، مي بينم خودم هم حاضر نيستم اين كار رابكنم. اين آن تناقضي است كه من در طول مدتي كه در كارهاي اجرايي تحقيقي بعد از انقلاب مشغول هستم در جامعه ديده ام. دكتر توكل: من صحبتهاي دكترمنصوري را تاييد مي كنم و مقايسه اي مي كنم اوضاع هيات علمي را با قشرهاي ديگر جامعه. اگر وضعيت نخبگان همه حوزه ها اين طور بودمي گفتيم ظلم بالسويه اي است. اماوقتي مقايسه مي كنيم وضعيت نخبگان علمي را با نخبگان سياسي، اقتصادي و مذهبي، مي بينيم نخبگان علمي وضع نامناسبتري دارند. و اين وضع در مقايسه با ساير نخبگان به مساله فرار مغزها متصل مي شود و به نظر مي رسد كه فرار اين مغزها، بيشتر است. براي تحليل نهايي فرار مغزها بايد از مباحث اصلي يعني جاذبه ها و دافعه ها استفاده كنيم چون در وضعيت بالانس جذب و دفع است كه مي بينيم اين حركت به كدام طرف است. يك نخبه علمي وقتي حركت مي كند و از كشور مي رود كه جاذبه هاي كشور مقصددر جمع، بيشتر از داخل كشور باشد. به طور كل پارامترهاي مختلفي را مي توان به عنوان جاذبه ها و دافعه هاي يك جامعه براي نخبگان علمي درنظر گرفت و مورد بررسي قرار داد. عوامل اقتصادي و معيشي، فرهنگي، سياسي، اجتماعي و جاذبه علمي و تحقيقي به ترتيب از پارامترهاي اصلي هستند كه تركيب و فرايند جذب و دفع را معين مي كنند. بايد ببينيم كه چه مجموعه اي از اين پارامترها در ايران وجود دارد و چه مجموعه اي در كشورهاي خارجي هست كه نخبگان علمي را به سوي خود مي كشد. آنچه كه مسلم است اين است كه به هر حال اين تفاوتها وجود داشته و دارد و همه اين تفاوتها را هم به لحاظ فكري، فرهنگي، اقتصادي و سياسي نمي توانيم حل كنيم. ولي اگر بنا باشد كه نوعي خيرخواهي و اصلاح علمي - اجتماعي پشت اين قضيه باشد، فكر مي كنم در بعضي جاها مي توان به طوري قدم برداشت كه وزن جاذبه هاي خارج را در اين بالانس كم و جاذبه هاي داخل را تقويت كرد. يا دافعه ها را در داخل تضعيف كرد و بالانس مطلوبتري را براي ماندن اين نخبگان در كشور بوجود آورد. بين پارامترهايي كه برشمردم، عامل فرهنگي بسيار مهم است. وضعيت فرهنگي و جايگاه فرهنگي نخبه علمي در كشور مامتزلزل است و اين برمي گرددبه تزلزل در وضعيت فرهنگي خود علم در كشور. ما مسلمادر اين زمينه از سطح نازل تري در مقايسه با كشوري ديگر و در دوره اي هستيم كه كشورهاي غربي آن را پشت سر گذاشتند. ما وقتي تاريخ اجتماعي كشورهاي غربي را نگاه مي كنيم، مي بينيم كه شخصيت هاي بزرگي روي آن كار كردند. به طور مثال مطالعاتي كه در انگلستان قرن هفدهم صورت گرفته، نشان مي دهد كه دوره طفوليت اصلا بازي پارامترهاي اجتماعي، اقتصادي و سياسي بايدمتفاوت از دوره جاافتادگي واستقرار باشد. علم وقتي خودش جا افتاد و مستقر شد مي توان زير بازوي خيلي ديگر از حوزه ها مثل حوزه هاي اقتصاد، قانون و حقوق و... را بگيرد. اما در دوره طفوليت علم ديگر حوزه ها بايد زير بال اين طفل را بگيرند. اتفاقا تجربه كشورهاي مختلف نشان داده كه علم در جاهايي كه موفق بوده، در دوره طفوليتش همه به آن رسيدند و مسلما بعد ازشكل گيري علم همان حوزه ها از آن استفاده كردند و بهره بردند. براي وضعيت ما هم لازم است كه دراين دوره، با وجود حسن نيتي كه درمورد علم و رشد آن هست، مذهب ومتوليان آن، سياست و متوليان آن و اقتصاد و متوليان اقتصادي، نه به عنوان يك حساب دقيق بده بستان، بلكه فراتر از آن، با يك شم ملي كمك كنند و جايگاه علم راتغيير بدهند. جايگاهي كه هنوز باكمال تاسف ضعف دارد. يعني درعمل، درست در لحظه تصميم گيري، يك سري دوراهيهايي براي انتخاببوجود مي آيد و حتي در كساني كه از حوزه هاي فرهنگ هستند وحتي از حوزه علم، متاسفانه ديد مادي و غيرمعنوي و جنبه هاي غيرفرهنگي، مي چربد و مثلا در زمان انتخاب رشته بچه خود، با اين كه آگاهانه از علوم پايه صحبت مي كند، در عمل رشته پزشكي را انتخاب مي كند. يعني در نظر و عمل در زمينه منافع ملي و جايگاه ارزشهاي فرهنگي متاسفانه تضاد وجود دارد و اين بدترين وضعيت است كه به نفع علم و تحقيقات نيست و در نتيجه جايگاه فرهنگي مناسب براي علم وجود ندارد و به لحاظ ساختاري ما وضعيت دوران گذشته را در بعضي از حوزه ها به ارث برديم و داريم; تسلط يك حوزه بر ساير حوزه ها. در حالي كه بر اساس بحث هايي كه الان در فلسفه و سياستگزاري علم مي شود، صحبت از يك ساختار جمع گرا است كه در آن ساختار هر حوزه اي استقلال داخلي خود را دارد و هماهنگ با ديگر حوزه ها عمل مي كند و اين به نظر من شرط لازم براي رشد همه حوزه هاست. خلاصه اينكه، اگر ما از دريچه مردم نگاه كنيم، مردم واقعا به عالم ارج گذار هستند و او راداراي شان و مقام البته مي دانند، شايد اين ارج گذاري به آن ميزاني كه ما انتظار داريم نباشد ولي به هر حال قابل قبول است، اگر از دريچه مديران ارشد مملكتي به جايگاه عالم نگاه كنيم، بايد بگوييم كه حداقل در رفتار و گفتار آنها، علما داراي جايگاه ويژه اي هستند و اگر از دريچه كانونهاي مهم اثرگذار اجتماعي مثل حوزه هاي علميه نگاه كنيم، ترديد هست. يعني نقش دانشگاهها در جامعه براي حوزه ها روشن هست، اما به خاطر سوابق دانشگاهي و مسايل دانشگاهها در زمان قبل از انقلاب و ساير مسايل اجتماعي متاثر ازنقش دانشگاه، هنوز ترديد باقي است. اگر از دريچه نظام اداري وتشكيلاتي كشور به علما نگاه كنيم، بيشترين انتقاد ما به اين بخش مربوط است. براي اين كه فكرمي كنيم، نظام اداري و تشكيلاتي كشور تشكيل شده از عده اي كارشناس كه بايستي با كار خودصلاح و مصلحت مملكت را خوبتشخيص دهند. و اينجاست كه مي بينيم، نظام اداري و تشكيلاتي كشور در برخورد با جايگاه علم وعالم، سهم اين مساله را كوچك مي گيرد و متناسب با شان با موضوع، آن برخورد نمي كند و اينجا نقش مسئولين و مديران ارشد مملكت به نظر من مهم است. ممكن است كه گشاده دستي خيلي نباشد، ولي نقش هدايت گري مديران ارشد دولت خيلي مهم است، بويژه در تعيين اولويتهاي علمي. به نظر ما در حال حاضر علم وعالم اولويتهاي متناسب با شان خود را در كشور ندارند و اين جايگاه را مسئولين طراز اول كشور مي توانند هدايت كنند و سهم علم و عالم را بزرگتر بگيرند. در كنار اينها، علما بايد نقش واضح تر علم و عالم را براي مردم تبيين كنند و در اين زمينه دست به آفت زدايي بزنند. فطرت پاك جامعه به دنبال حقيقت ناب مي گردد وعلي رغم اين كه مي بينيم هرگروهي از دريچه خاص خود به جايگاه علم و عالم نگاه اگر مي كند، ما علمايي داشته باشيم كه متخصص واقعي در رشته خودباشند، جايگاه رفيع خود را خواهند داشت اما اين انتظار كه به صرف دارا بودن يك مدرك دانشگاهي، افراد را عالم بناميم و بدانيم و انتظار جايگاه يك عالم را براي او داشته باشيم، شايد يك كار نادرست و عبثي باشد. در هر حال، الان ما در يك آستانه اي قرار گرفتيم كه از حالا به بعد مي توانيم انتظار ظهور طبيعي علماي بومي خودمان را داشته باشيم، يعني كمابيش زيربناهاي علمي را ساختيم و انتظار داريم از حالا به بعد علماي واقعي ما بطور طبيعي ظهور كنند. تا علماي ما خودشان جايگاهشان را ايجاد نكنند، ما نمي توانيم به صورت بخشنامه اي از مردم بخواهيم كه به علم و عالم ارزش بگذارند. علم و عالم بايد به طور طبيعي اثرگذاري و نقش خود را در جامعه تبيين كنند تا بطور طبيعي جايگاه لازم را در جامعه كسب كنند. ادامه دارد