Hamshahri corpus document

DOC ID : H-760117-17172S1

Date of Document: 1997-04-06

تبعيض بين زن و مرد از كي آغاز؟ مي شود پسرها در اينجا هرگز قبول نمي كنند خياطي وسوزن دوزي را ياد بگيرند آنها اين كار را دون شان خود مي دانند مرد در طول تاريخ سعادت داشت كه زن را در گوشه خانه نگه دارد و پيوسته با او همچون شهروند درجه دو يا سه رفتار كرده و نقش او را به برآوردن تمايلات و زادوولد فرزندان محدود كرده است زن در بسياري جاها موفق شد نقش بزرگتري داشته باشد و اين ثمره شخصيت و توان و اراده اوست يا احتمالا نتيجه ضعف و عدم امكانات و يا بي اراده بودن يا اتكاي بيش از حد مرد به زن بوده است آيا تبعيض ميان زن و مرد از كودكي؟ آغازمي شود اين مساله نياز به شرح و توضيح دارد و بايد جنبه هاي مختلف آن را بررسي كرد تا هر طرف، وظيفه و حقوق خود را بازشناسد. هيچ چيز در جهان، بدتر از چيرگي و استبداد و تحميل ديدگاه خود و رد ديدگاه ديگران - بدون منطق و انديشه - نيست. مرد در طول تاريخ عادت داشت كه زن را در گوشه خانه نگه دارد و پيوسته با زن همچون شهروند درجه دو يا سه رفتار كرده و نقشش را به برآوردن تمايلات و زادوولد و ترتيب فرزندان محدود كرده است. زن پيش و بيش از هرچيز بايد نوكر اميني باشد كه مطيع اوامر است و هرگز آن چه را كه به او مي گويند، رد نكند. زن در گذشته به قبول اين مسايل و تبعيت از آنها عادت كرده بود. او در برابرارباب سر تسليم فرو مي آورد و همه هم و غمش اين بود كه وي را خشنود سازد و در اين راه از هيچ كوششي دريغ نمي كرد. زن حق نداشت دلتنگ يا ملول شود يا مخالفت كند. وي اقرار و اعتراف مي كرد كه عملا آفريده اي است كه پس از مرد به دنيا آمده و چيزي بيش از دنده وي نيست. شعار زن طي سده ها آن چيزي است كه اين حكمت ژاپني گوياي آن است: خانه اي كه در آن، مرغ كار خروس را بكند ويران بي آن مي شود كه كسي بپرسد دقيقا كار خروس و وظيفه مرغ؟ چيست آيا خروس فقط بايد تاج برسر، ول بگردد و بخرامد و هر بامداد آواز بخواند، در حالي كه مرغ بايد تخم بگذارد و روي آن بخوابد و پس از آن به تيمار جوجه ها؟ بپردازد زن طي قرن هاي طولاني به اين نقش قانع بوده است اما بشريت با ظهور زناني كه توانستندبه نوعي خود را بر مردان تحميل كنند، مخالف نبوده است. سميراميس در عراق و بلقيس دريمن، زناني بودند كه ديهيم فرمانروايي برسر نهادند و به محصور بودن در درون خانه ها بسنده نكردند بلكه به سوي جهاني وسيع تر پر گشودند و حكومت كردند. بي گمان دستيابي آنان به تاج و تخت حكومت باعث شد تا حاكميت و نفوذ آنان در خانه كمتر از همانند آن در خارج از خانه نباشد و بدين سان بر همسر و فرزند خود سلطه يافتند. تبعيض زودهنگام بي گمان، زن در اينجا و آنجا موفق شد نقش بزرگتري داشته باشد و اين، ثمره شخصيت وتوان و اراده اوست يا احتمالا نتيجه ضعف و عدم امكانات يا بي اراده بودن يا اتكاي بيش از حد مرد به زن بوده است. ولي ما فكر نمي كنيم كه اين كار بر اثر باور دو طرف به اين مقوله باشد كه تا وقتي كه زن به وظايف خود عمل كند، به ناگزير بايد از حقوق كامل و بي نقص خود بهره ببرد. وضع چنان بود كه زن در خدمت مرد بود و حتي خوراك او را عرضه مي كرد تا ميل كند و پس از وي خود و فرزندانش بخورند. گاهي مرد چيز كمي برايشان برجاي مي گذاشت اما زن قانع و راضي بود. زن اين تربيت را از مادرش داشت و دختر وي نيز به همين نحو تربيت مي شد. اين وضع طبيعي بود و قرن ها ادامه داشت و نقض آن بدعت به شمار مي رفت. گاهي اين نقض به سبب زيبايي زن يا عدم تمكين در برابر مرد يا اعتماد به نفس صورت مي گرفت. كتابهاي آموزشي تا به امروز به ما مي گويد كه زن مي پزد و مرد مي نويسد. هم چنين در اين كتابها زن را در آشپزخانه مي بينيم و مرد راپشت ميز تحرير. يك بار از يك موسسه تربيتي در يك كشورعرب ديدار كردم كه كارش تربيت پيشاهنگان دختر و پسر بود. مرا به اتاقي بردند و سرپرست آنان با افتخار به من گفت: - ما، در اينجا به دختران خياطي و گلدوزي وسوزن دوزي ياد مي دهيم. به آرامي از او پرسيدم: پسرها؟ چي آن مرد با تعجب به من نگريست و گفت: - آيا مي خواهيد كه به پسران هم؟ خياطي بياموزيم - چرا؟ نه... صبح امروز دكمه ام كنده شد واز گارسن هتل كمك خواستم تا آن را برايم بدوزد. اگر در كودكي اين كار را ياد مي گرفتم مي توانستم خودم اين كار را بكنم. آن مرد گفت: پسرها در اينجا هرگز قبول نمي كنند خياطي و سوزن دوزي را ياد بگيرند. آنها اين كار را دون شان خود مي دانند. گفتم: تبعيض نژادي ميان پسر و دختر از همين اينجا آغاز مي شود. خواهش مي كنم به خودتان بياييد. وي با لحن شديدي گفت: غيرممكن است. من در آنجا درك كردم كه از همان آغاز، اين تبعيض را در ذهن ها مي كاريم و معتقد مي شويم كه پسران، چيزهاي خاص خود را دارند و دختران چيزهاي ديگر هم چنين پسران از كارهاي ضروري كه بايد هر دو جنس بدون تبعيض انجام دهند، دوري مي جويند. در عرصه آشپزي و لباس دوزي، زنان اين كارها را در درون خانه ها انجام مي دهند اما در بيرون از خانه، مشهورترين آشپزها و طراحان و دوزندگان لباس زن نيستند بلكه مردند. آيا اين امر عجيب سزاوار تامل نيست، آيا شايسته آن نيست در مقوله زن مي پزد و مرد مي نويسد تجديد نظر كنيم. انگار پخت و پز، كار نيست و زن نمي تواند پشت ميز بنشيند يا تجربه هاي علمي اش را در كارگاه به كار گيرد و گويي زن در گذشته ملكه و حاكم نبوده است و اكنون در پاكستان و تركيه (هر دو اسلامي ) نخست وزير نيست. اما نزد ما قانون همان زن مي پزد و مرد مي نويسد است. يك نويسنده زن آمريكايي كه براي كودكان مي نويسد مي گويد: - همسرم در دفترش، هرازگاهي، در راباز مي كند و يك فنجان قهوه مي خواهد كه به سرعت برآورده مي شود. هنگام ناهار از اتاقش بيرون مي آيد، غذا را پخته و آماده مي يابد و تناول مي كند. آنگاه به اتاقش باز مي گردد تااستراحت كند. سپس كار خودرا آغاز مي كند. با خودمي گويم: من نيز بي كم و كسرهمچون او يك نويسنده هستم وموفق هم بوده ام، پس چرا دركارهاي خانه با من همكاري نمي كند. گفته هاي اين زن مرا به شگفتي وا داشت. آن چه كه من ديده بودم آن بود كه مرد آمريكايي در كارهاي خانه به طور مثبت و كامل مشاركت هنگامي مي كند كه اين را به او گفتم با خنده گفت: - باور نكنيد... گاهي به طور داوطلبانه كمك مي كند اما حق دارد هر وقت بخواهد اين كار را هم نكند. تعجب كردم كه در آمريكا نيززن مي پزد و مرد مي نويسد يازن جارو مي كند و مردتاليف يازن چاي درست مي كند و مرد در گردهمايي ها حاضر مي شود. برابري يك خواسته انساني است وقتي از خانم دكتر مورتون نويسنده سفيدپوست آفريقاي جنوبي پرسيدم: چگونه توانستي به جايزه نوبل دست يابي وآيا يك خانم نويسنده سياه يارنگين پوست مي توانست به آن دست؟ يابد گفت: نه. به يك دليل ساده; و آن اين كه مادرم به هنگام كودكي دستم را گرفت و به كتابخانه برد. اگر دختربچه سياهي بودم بي گمان نمي توانستم آزادانه افكارم رابيان كنم. تبعيض نژادي ميان سياه و سفيد، شكل هاي بي شماري از تبعيض را پديد آورده بود. وقتي وارد سالن سينما مي شدم همه سفيدپوست بودند. در خود فيلم ها نيز چنين بود مگر خدمتكارها كه سياه بودند. لذا كودكي، آغاز راه احساس تبعيض است. وي افزود: از سن كودكي به من تلقين مي كردند كه از يك دختر سياه همسن و سالم متفاوت و برترم، در حالي كه من شخصا اين تفاوت را احساس نمي كردم. لذا از همان هنگام كه به اين امر پي بردم در نكوهش اين تبعيض صدايم را بلند كردم. اين موضوع، راه نوبل را به رويم باز كرد. اما اگر با خانواده و جامعه ام همراهي نشان مي دادم، زنداني نژادپرستي و بلاهاي آن مي شدم. اصرار من بر رد فكري، عقلي، عاطفي و احساسي نژادپرستي به من اين امكان را داد تا برابري كامل ميان سياه و سفيد، دختر و پسر، غني و فقير و ضعيف و قوي را احساس كنم. اين از نظر من يك نوع برابري رمانتيك نيست بلكه بر بنيادهاي عيني استوار است. من اين را در آثارم بيان كرده ام، اما طرفداران نژادپرستي از آن سخني به ميان نياورده اند. لذا مردم گفته اند كه ادبياتم با ديگران تفاوت دارد و تاكيد كرده اند كه فرقي وجود دارد. جالب آن كه طي نشست طولاني مان با خانم سفيدپوست آفريقايي جايزه نوبل متوجه شديم در پاسخ هايش نشان از به رسميت نشناختن زن نويسنده ياعدم برابري زن و مرد وجود دارد. وي طي صحبت هايش گفت: - من كلا مايل نيستم درباره آثارم صحبت كنم. اين امرتوان مرا از ميان مي برد و شورو شوق نوشتن را در من مي كشد. حتي من شوهرم را از چيزي كه مي نويسم خبر نمي كنم. مرد نويسنده اي كه در كنارم نشسته بود در پي صحبت هاي آن خانم گفت: - اين معنايش آن است كه شوهرت آدم بي خودي است. هرگز فكر نمي كردم كه ديكتاتوري خانوادگي تا اين حد باشد و نمي توانستم درباره نظر همكارواقعا عقبمانده ام ساكت بمانم. با اشاره دست ساكتش مي كنم و مي پرسم: - آيا آثارت را به همسرت نشان؟ مي دهي با لحني (مردانه ) گفت: نه هرگز. به نظر وي زن مي پزد و مرد مي نويسد و شوهر بايدانديشه هاي همسرش را كه به جايزه نوبل دست يافته، زيرنظر داشته باشد. آري اگر جو مسلط بر آن خانه طوري بود كه قدرت مرد به اين حد مي رسيد، آن خانم نويسنده نمي شد و محال بود كه حتي يك جايزه محلي بگيرد چه رسد به جهاني. از ديدگاه برخي اگر همسركسي، افكار و شماره نفس هايش را ساعت به ساعت براي شوهرش باز نگويدبي خود تلقي مي شود. ما در برابر نويسنده اي هستيم كه با اين تفكر خود نمي تواندنويسنده باشد بلكه انسان هم نيست زيرا تصور مي كند اگر هرنكته كوچك و بزرگي و از آن ميان كار نويسندگي همسرش را زير نظر نگيرد آدم بي خودي است، حتي اگر اين كار به دور از تخصص وي باشد. درسي براي كودكان ما صدها مورد از اين نوع رادر جوامع شرقي مي بينيم. من هيچ گاه حالت كودكم رافراموش نمي كنم. وي چند سال پيش وقتي وارد آشپزخانه شد و ديد كه دارم چاي درست مي كنم از من پرسيد: - شما براي چي وارد؟ آشپزخانه شديد - مي بيني كه براي چه اينجاهستم. با قاطعيت گفت: مردها واردآشپزخانه نمي شوند. از اين حرف تعجب كردم و با خنده گفتم: - شما مي بيني كه اوستا غذاي فرج، ما را در من آشپزخانه مي پزد و تو نيز درآشپزخانه هستيم و مادر وخواهرت از همه كمتر به اينجا مي آيند. ديرزماني است كه وي مقوله زن مي پزد و مرد مي نويسد را نمي پذيرد زيرا هر دو هم زن و هم شوهر قادرند هم بنويسند و هم بپزند. لذا مقوله فوق را نبايد از طريق كتابهاي درسي يا داستان يا رسانه هاي ديداري و شنيداري در ذهن ها غرس كنيم. ترجمه: واحد رسانه هاي خارجي منبع: مجله كويتي العربي