Hamshahri corpus document

DOC ID : H-760116-17078S1

Date of Document: 1997-04-05

تجربه اي كه به سكوت منتهي مي شود گزارشي از برپايي نمايشگاه نقاشي در گالري آريا چگونه مي توان به نداي درون گوش؟ فراداد محدوديت نشانه ها قرار گرفتن در ساحت كوچكترين قابليت هاي همنشيني عناصر را ممكن اما مي سازد بحث از بيننده اي را پيش مي كشد كه در قلمرو دريافت معناي اثر نمي داند به چه تكيه كند، اين مفهومي روشن از ناسازگاري عادتهاي ديداري با هنر امروز است. آثار نقاشي وحيد حكيم اين عادتهاي ديداري را در هم مي شكند. نمايشگاه اين آثار چندي پيش در يكي از گالري هاي تهران برپا شد. آثار وي از خطوطي افقي و عمودي تشكيل شده است كه بافت خاصي را ايجاد اين مي كنند بافت به خطوط و نقوش ساده گليم وجاجيم نزديك است. وحيد حكيم ديپلم خود را از هنرستان هنرهاي زيباي اصفهان گرفته و گرايش اوطراحي فرش و گليم بوده است. وي در حال حاضر دانشجوي زبان و ادبيات فرانسه دانشگاه آزاد اسلامي است. در كارهاي او هيچ نوع كمپوزيسيون خاصي ديده نمي شود و يك نوع يكنواختي و تكرار در تمام كارها به چشم مي خورد، او مي گويد: وقتي نمادي چون خط به طور مدام تكرار مي شود، اين تكرار سبب مي شود كه خود آن چيز فراموش شود مانند گفتن ذكر. دراين نوع كارها تا آنجا كه ممكن است تمام نمادها حذف چون مي شوند هر فرم كه به كار اضافه شود داراي نوعي كاركردهاي نمادين خواهد بود. در صورتي كه اين كارها دريافتي است از ساحت وجودي اثر و به هيچ فرم يا دلالت آشنايي ارتباط ندارد، تنها همان دريافت است نه نماد. موضوع هم در اين كارها حذف مي شود و اگر بخواهيم موضوع كلي براي اينگونه كارها در نظر بگيريم مي توانيم آنرا تجلي يك لحظه بدانيم. وي در مورد روند كارهايش مي گويد: از سال 1369 كارم را با طراحي به صورت جدي آغاز كردم و از تجربيات هنرستان و فضاهاي آشنا دركارهايم استفاده مي كردم از به 1372سال فضاهاي تخيلي و انتزاعي تري رسيدم و كم كم اين كارها فضايي كاملا ذهني يافتند. او در توضيح كارهايش مي گويد: دلالت هاي آشنا مانعي است بر سر راه هنرمندي كه مي خواهد به نداي درون گوش فرادهد، ندايي كه توانايي شنيدن آن مخاطب و هنرمند را در ساحت بي ذهني قرار مي دهد جايي كه چيزي را در خور به ياد آوردن نمي يابد. غيبت هر چيز به ياد آوردني، راهي است كه به استعلا گشوده مي شود زيرا هنر امروز هنربه خاطر نياوردن است و نياز به شيوه ديگري از بودن باور دارد هنرمند امروز به واقعيت تغييرپذير باعث مي شود كه او از زندگي فاصله بگيرد تا آن را دقيقتر ببيند. او در پي كشف معناي جهان نيست بلكه به دنبال شيوه ديدن است و به همين دليل است كه جهان اثر خويش را از جهان بيرون جدا مي سازد. هنرمند در جهان خود، خود تبديل به جهان مي شود زماني كه از تحميل هاي هنر آزاد شود و اين همان تجربه اي است كه به سكوت منتهي مي شود. سكوتي كه در كارهاي وحيد حكيم مطرح مي شود در واقع به نوعي فراموشي اطلاق مي شود. در طول تاريخ هنر بحث هاي متفاوت زيبايي شناسي مطرح شده است. زماني معتقد بودند براي دريافت پيام اثر بايد هنرمند را در موقعيتش بعدها شناخت اين بحث مطرح شد كه بنيان يك چيز هنري از ناخودآگاه هنرمند سرچشمه پس مي گيرد بايد براي شناخت آن، هنرمند را بررسي كرد. سپس فرماليستها بودند كه مناسبات بين اجزاء را مد نظر داشتند. اما در اين سير زيبايي شناسان به اين نتيجه رسيدند كه اين هم راهگشا نيست و هنگامي كه مناسبات موضوعي يا صوري كار مورد بررسي قرار مي گيرد، جادوي نهفته در اثر، از ياد مي رود. پس از آن نه هنرمند مهم بود ونه متن و بحث تاويل را مطرح كردند و دريافت پيام اثر به عهده خود مخاطب گذاشته شد. بعدهادريدا غياب بين اثر هنري و هنرمند را مطرح مي كند و به اين بحث دامن مي زند. آنچه در كارهاي حكيم مطرح است تاويل است. وي درباره جايگاه چنين ديدگاه و اثري در هنر امروز مي گويد: هنر امروز با فلسفه و زيبايي شناسي نظري، ارتباطي تنگاتنگ دارد. گرچه در اينگونه كارها ساحت شهودي آن مطرح اما است تجربه هنري دوران هم حائز اهميت است و اگر هنرمند در جايگاه صحيح و حقيقي خود قرار بگيرد، مسلما از انرژي زمان (كه در حال تغيير است ) تاثير خواهد گرفت. فلسفه كار من نيز به فلسفه دورانم برمي گردد. مهمترين كمكي كه مي توان به مخاطب اينگونه آثار كرد اين است كه انتظار هيچگونه توضيحي و كاركرد اجرايي در كار نداشته باشند، به عبارتي هيچ پيش فرضي نداشته باشند. زدودن اين نظام آشناي ديداري است كه لذت غياب را امكان پذير مي كند، حقيقت و معنايي در اينگونه غيب وجود دارد كه خود نوعي بي معنايي است. عناصر بنيادي يك اثر تجسمي خود يك موجود زنده است كه با جابجا كردن شان مي توان آنها را به سخن واداشت. در اينگونه كارها هيچ نمادي در خدمت موضوع قرار نمي گيرد، به عبارتي وي سعي كرده است به حداكثر بي واسطگي برسد. كادري كه حكيم براي كارهايش در نظر گرفته به مربع نزديك است، سئوالي كه مطرح مي شود اين است چرا اين نوع كارها معمولا در چنين كادرهايي جا مي گيرند و آيابين اين نوع كادر و فلسفه اين آثار ارتباطي وجود ؟ دارد وي مي گويد: نوعي همنشيني و جانشيني بين دو عنصر اين اثر وجود دارد، به عبارتي همنشيني بين اين جنس بافت با اين جور كادرها وجود دارد. بومهاي افقي وعمودي هر دو داراي معنايي نمادين هستند اما اين نوع كادرها معنايي از پيش فرض شده ندارند و خنثي هستند. مربع كامل از نظر بصري ايراداتي را در بردارد، به همين منظور اختلاف جزئي بين دو ضلع درنظر گرفته مي شود. اين نقاش براي بيان كارش از شعري سروده ژاك كاسترمن كمك گرفته است: تجربه اي وجود دارد كه به سكوت منتهي مي شود، سكوتي كه در آن آدمي يگانگي زندگي را حس مي كند.