Hamshahri corpus document

DOC ID : H-751228-17046S1

Date of Document: 1997-03-19

سفر به سياره آسيبپذير بانك جهاني و صنايع آلاينده شايد تكان دهنده ترين بخش يادداشت سامرز، خصلت استثمارگرانه اي است كه در موردتهي دستان جهان آشكارا به نمايش مي گذارد و البته چه چيزي بيش از اين معرف خصايل اقتصاد بورژوايي است جان بلامي فوستر استاد جامعه شناسي دانشگاه اورگون و عضو هيات مديره بنياد مانتلي ريويو، درپيشين بخش اين جستار، ديدگاه ها و يافته هاي نوين خود را از اقتصاد سرمايه داري و نگرش آن به مسائل زيست محيطي بر زبان آورد. فوستر در كلامي ستايش برانگيز به نقد نظرات بانك جهاني از فرايندهاي زيست محيطي پرداخت و با بيرون آوردن الفاظ و واژگان فاخر تحليل هاي بانك جهاني كه درلفافه اي از داده هاي به ظاهرآكادميك پنهان شده بود نشان دادكه اين بانك جز در راسته بازارتحقير مردمان فرودست جامعه خاصه ساكنان جهان سوم گام بر نمي دارد. دومين بخش از نقد نقادانه فوستر در پيش چشم شما است. شايد تكان دهنده ترين بخش يادداشت سامرز خصلت استثمارگرانه اي است كه در موردتهيدستان جهان آشكارا به نمايش مي گذارد و البته چه چيزي بيش از اين معرف خصايل اقتصادبورژوايي است. اكونوميست هرچند كه در مقالات بعدي اش به دفاع از نتيجه گيري هاي كلي سامرزپرداخت و مهاجرت صنايع آلوده را به جهان سوم مطلوب دانست، اشارات خاص سامرز را به ارزيابي زندگي مهمل خواند و منكر شد كه چنين برخوردهاي استثمارگرانه اي با زندگي انسان، ممكن است نقشي صريح در خط مشي حكومت هاي جوامع آزاد بازي كنند. اكونوميست در شماره 15 فوريه 1992 خود مي نويسد: كمتر حكومتي مايل است از خط مشي اي دفاع كند كه بر پايه تفاوت ميان ارزيابي از زندگي گروههاي مختلف بنا شده است و مثلا مدعي شود كه براي يك سال اضافه در زندگي يك بيش كارمند، از يكسال اضافه در زندگي كارگر ارزش قايل است. ليكن اگر آنچه را كه بنظر مي رسد سامرز در مورد جهان سوم مي گويد، در چارچوب يك كشور ثروتمند نيز به كار بنديم ناچار به نتيجه فوق خواهيم رسيد. اما واقعيت، همانگونه كه اكونوميست در جاي ديگري از همان مقاله خود اذعان داشته، اين است كه حكومت ها - خواه در رابطه با بهداشت، آموزش، شرايط كار، يا مسكن و محيطزيست و نظاير آن - مدام در حال گرفتن تصميم هايي هستند كه برپايه تفاوت ميان ارزيابي ازطبقات مختلف شكل مي گيرند. حكومت ها چنين مي كنند و اينكه آيامايل هستند بر همين مبنا از خطمشي خود دفاع كنند يا خير مطرح نيست. در واقع هر كس كه كمترين شناختي از تاريخ و اقتصاد داردبايد دريابد كه قايل شدن به تفاوت در مراتب ارزش زندگي انسانها در هسته مركزي دولت واقتصاد سرمايه داري قرار دارد. در اثبات گفته مان تنها كافيست امريكا را مثال بياوريم. دفتر مديريت و بودجه در زمان رياست جمهوري ريگان كوشيد تا ارزش دلاري زندگي انسان را بر مبناي اضافه دستمزدي كه كارگران براي پذيرفتن شغلي خطرناك تر مطالبه مي كنند محاسبه بر نمايد اين مبنا، مطالعات دانشگاهي انجام شدو نتيجه گرفته شد كه ارزش زندگي يك كارگر در ايالات متحده بين پانصدهزار تا دو ميليون دلاراست - مبلغي كه از حقوق سالانه بسياري از گردانندگان شركت ها كمتر است - دفترمديريت و بودجه آنگاه به اين نتايج استناد كرد و با يادآوري دستور كه 12291شماره به موجب آن مقررات اجرايي بايد چنان انتخاب شوند كه درامد خالص جامعه به حداكثر برسد مدعي شد كه برخي انواع كاستن از آلودگي مقرون به صرفه اند، حال آنكه برخي ديگرصرف نمي كنند. بري كومنر مي گويد: برخي اقتصاددانان پيشنهاد كرده اند كه ارزش زندگي آدمي بر حسب قدرت درامد او محاسبه گردد. با اين حساب معلوم مي شود كه ارزش زندگي يك زن از ارزش زندگي يك مردبه مراتب كمتر است، وزندگي يك سياه هم كمتر از زندگي يك سفيدمي ارزد. معناي اين حرفها در حوزه محيط زيست آنست كه اگر زيان، متوجه مردم فقير باشد، كوچك محسوب مي شود. با اين طرز تلقي مي توان استقرار صنايع بسيارآلوده را در محله هاي فقيرنشين توجيه كرد. چنين كاري، در عمل، بسيار عادي است. به عنوان مثال، يك تحقيق اخير نشان مي دهد كه بيشتر زباله هاي سمي در جوار محلات سياه و دورگه نشين دفع شده اند. در سال 1983 تحقيقي كه از سوي دفتر كل حسابداري ايالات متحده انجام شد نشان داد كه درايالات جنوبي امريكا سه خزانه از هر چهار خزانه زباله هاي تجاري سمي در محله هاي عمدتاسياه پوست نشين قرار داشتند حال آنكه سياهان تنها بيست درصد جمعيت منطقه را تشكيل مي دادند. با اين تفاصيل، استدلال سامرز درتوجيه دفع زباله هاي سمي در كشورهاي جهان سوم چيزي بيش ازمطالبه جهاني كردن سياست ها و اعمالي نيست كه كاربردشان در ايالات متحده آشكار است و اخيرا قرايني در مورد كاربست آنها در سراسر جهان سرمايه داري بدست آمده است. كشورهاي پيشرفته هر ساله حدود بيست ميليون تن زباله را به جهان سوم صادر مي كنند. در 1987 خاكستر صنعتي آغشته به ديوكسين كه در فيلادلفيا توليد شده بود در گينه و هائيتي دفن شد. در 1988 چهارهزار تن زباله شيميايي آلوده به PCB كه فرآورده ايتاليا بود درنيجريه پيدا شد. زباله از هزاران بشكه فرسوده و زنگ زده به خارج درز كرده و زمين و منابع آبزيرزميني را به سم آغشته بود. كمتر مثال ديگري مي توان يافت كه چنين زننده و آشكار، بر ادامه سلطه امپرياليسم بر جهان سوم حكايت كند. همين چارچوب ذهني كه آلودگي زباله هاي سمي را نه به مثابه مسئله اي كه بايد بر آن فايق آمد بلكه به عنوان مسئله اي مي بيند كه بايد موافق با منطق بازار آزادبدان سامان داد، در برخوردي كه اقتصاددانان خط حاكم درمقابل مسايل سرنوشت سازي چون گرم شدن زمين اختيار كرده اند نيز به وضوح ديده مي شود. سامرز در مقاله اي كه در شماره سي ام مه 1992 اكونوميست نوشته است به شرح ديدگاه فوق وبيان نظر كلي بانك جهاني مي پردازد: اين دعوي كه تعهد اخلاقي نسبت به نسل هاي آينده ما را ملزم مي سازد كه ملاحظه اي خاص در مورد سرمايه گذاري هاي زيست محيطي داشته باشيم دعوايي بي معنا و پرمدعاست. ما مي توانيم با بهبود زيرساخت جامعه همان قدر به آيندگان خود كمك كنيم كه با حفظ جنگل هاي باراني.. با گسترش دانش علمي خود همان قدر مي توانيم به حال آنان موثر افتيم كه با كاهش دي اكسيدكربن هوا... علت آنكه برخي از سرمايه گذاري هاي دلخواه هواداران محيطزيست از نظر اقتصادي مقرون به صرفه نيستند آنست كه تاثير احتمالي شان بر سطح زندگي چندان قابل ملاحظه نيست.. در بدترين حالتي كه در بدبينانه ترين براوردها پيش بيني شده است، گرم شدن كره زمين رشد را در طي دو قرن آينده كمتر از يكدهم درصد در سال كاهش خواهد داد (ويليام كلين، انستيتوي اقتصاد بين الملل )بايد كوشيد تا پرداختن به مسئله گرم شدن زمين موجب توقف رشد اقتصادي نشود. ليكن عوام فريبي خواهد بود اگر مدعي شويم نپرداختن به مسايل محيطزيست جهاني، نوادگان ما را مستمند و بيچاره خواهد كرد. گرفتاري چنين استدلال هايي در آنست كه مبتني بر اشكالي از محاسبه اقتصادي هستند كه همواره ارزش ثروت هاي طبيعي را كم مي گيرند واتكاي اقتصاد بر احوال زيست محيطي را نيز كمتر از واقع ارزيابي مي كنند. بناي زيرساخت را نمي توان با حفظ جنگل هاي باراني استوايي در يك رديف دانست چراكه از ميان رفتن دومي، هم به معناي نابودي بيشتر گونه هاي موجوددر جهان و هم به معناي ويراني بزرگترين گنجينه ژنتيك آنست. تلاش ويليام كلين - كه سامرز دربالا به آن اشاره مي كند - براي آنكه صدمات اقتصادي اي را كه احتمالا در اثرگرم شدن بسيار دراز مدت زمين تا سال 2300 به وجود خواهند آمد به قالب عدد و رقم درآورد تلاشي ابلهانه است، چرا كه اين امر بديهي را درنمي يابد كه نمي توان ارزشهاي اقتصادي را در اندازه گيري اين گونه تغييرات اقليمي به كار گرفت. تخمين هاي كلين بر اين مبناست كه ميانگين دماي زمين تا سال 2300 معادل 10 تا 18 درجه سانتي گراد افزايش خواهد يافت. آقاي كلين انتظار دارد ما باور كنيم كه هزينه اين تغيير دما در اقتصاد ايالات متحده معادل خواهد بود با هزينه صدمات درازمدتي كه در بهترين حالت 6 تا 12 درصد توليد ناخالص ملي و در بدترين حالت 20 درصد آن خواهد بود. ليكن از ديدگاه محيط زيست اين حرفها يكسره مهمل است چرا كه 4 درجه سانتيگراد افزايش در ميانگين دماي كره زمين، زمين را از تمامي زمين هاي چهل ميليون سال گذشته گرم تر خواهد كرد. در بحبوحه عصر يخ گذشته زمين تنها 5 درجه از زمين امروزي سردتر بود. وقتي از اين زاويه به قضيه نگاه كنيم اين سوال كه آيا صدمات دراز مدت معادل 6 و 12 يا 20 درصد توليد ناخالص ملي هزينه خواهد داشت يا خير جا به اين سوال منطقي تر مي دهد كه آيا اساسا تمدن انساني و خود زندگي در مقابل چنين تغيير عظيم دماي جهاني تاب خواهند آورد. نمونه باز هم هشدار دهنده تري ازاين برداشت كلي را مي توان درهمان شماره سي ام مه 1992 اكونوميست و در گزارش ويژه اي ديد كه در استقبال از كنفرانس زمين در ريو ( ژوئن ) 92 نشر يافته است. بعد از بررسي تخمين هايي كه درباره دخل و خرج اقتصادي حل مسئله گرمايش زمين صورت گرفته وبيان موانع سياسي اي كه در رژيم هاي كنوني سرمايه داري بر سرراه دگرگوني وجود دارد، اكونوميست اعلام مي دارد: احتمال اينكه معاهده آب و هوا دگرگوني قابل ملاحظه اي در مصرف جهاني سوخت هاي سنگواره اي طي قرن آينده پديد آورد بي نهايت اندك است. آيا اين امر اهميتي؟ دارد اگر ارقامي را كه به عنوان هزينه محتمل ناشي از تغييرات اقليمي ارائه شده اند درست بينگاريم، جواب صادقانه به پرسش بالانه خواهد بود. البته براي كشورها عاقلانه است سفره اي را كه به رايگان در اختيار دارندبگشايند... و بر كارمايه دردسترسشان قيمت مناسبي بگذارند. حتي عاقلانه است كه از اين نيزقدري فراتر روند تا خود را دربرابر حوادث ناخوشايند وغيرمنتظره بيمه كنند... از اين نقطه به بعد، به دلايلي مطمئنا چند، عاقلانه ترين راه اين است كه بعد از وقوع تغييرات اقليمي خود را با آن سازگار نمايند. درآن زمان بسياري از كشورهاثروتمندتر خواهند بود و بنابراين بهتر خواهند توانست در مقابل دريا ديوار بسازند يا گياهاني مقاوم در برابر خشكسالي پرورش دهند. به جاي آنكه اكنون پولي را خرج كاستن از مقداردي اكسيد كربن كنيم مي توانيم آن رايا در راه جلوگيري از تغييرات مخربتر زيست محيطي (مانندافزايش سريع جمعيت كه زيانبارترين جريان زيست محيطي است ) سرمايه گذاري كنيم و يا به مصرف دارائي هاي مولدي برسانيم كه در آينده، درامد لازم را براي مخارج لازم سازگاري فراهم خواهند آورد. آنگاه كه دگرگوني اقليمي صورت پذيرد روشن خواهد شد - و اين نكته اي است كه هنوز روشن نيست - كه چه كاري، در كجا، و به چه اندازه بايد انجام شود. برعهده بخش خصوصي - و نه بخش دولتي - خواهد بود كه در مورد بيشتر مسايل مربوط به سازگاري (و نيز كاستن از ميزان گازهاي گلخانه اي ) تصميم بگيرد و تامين اعتباركند. از همه اينها گذشته، سازگاري نيازي به هيچ قرارداد بين المللي ندارد. پس پاسخ اين است كه بگذار آنها دريا را ديوار بكشند يا گياهاني مقاوم در برابر خشكسالي پرورش دهند. و اين فرمايش حكيمانه واكنشي است در برابر افزايش بسيار محتمل ميانگين دماي جهان /1 5از تا 5 درجه سانتيگراد در قرن آينده - آن هم به شرطي كه كسب وكار به نحو سابق جريان يابد -افزايشي كه مي تواند به نظردانشمندان سراسر جهان اثري فاجعه آميز براي تمامي سياره ماداشته باشد. موج هاي خشكسالي، گرما، سيلاب، قحطي، همه تهديدهايي هستند كه احتمال ازدست رفتن بي قياس گونه ها، زندگي ها، زيستبوم ها، فرهنگ ها رادر خود دارند. با وجود همه اينها، از نظر اكونوميست بحث در آن است كه پويش انباشت سرمايه و از اين جا، تمدن بشري چگونه بايد خود را با گرم شدن جهان، هنگامي كه اين حادثه جبران ناپذير روي داد و بسياري از بدترين عواقبش پديدار شد، سازش دهند. به بيان ديگر، تلاش براي پيش گيري از اين فاجعه - هر قدر هم كه از حيث اجتماعي، اخلاقي، و زيست محيطي موجه باشد - در رژيم هاي كنوني سرمايه دار، دشوار است و در كار چيره دستي سرمايه اخلال مي كند و از همين رو قابل بحث نيست. سياست صبر كنيم و ببينيم را، كه اكونوميست كباده كشي اش مي كند، ايالات متحده آمريكا - و در حد كمتري انگلستان - در كنفرانس زمين موضع عمومي خويش قرار دادند. ايالات متحده آمريكا با رقيق كردن معاهده آب و هوا، خودداري از امضاي معاهده تنوع زيستي، جلوگيري از تدبير ابتكار در حل مسئله اسلحه كشتار جمعي و زباله هاي هسته اي، با صراحت تام نشان داده كه آماده است تا وظيفه مخالفت با نيروهاي تندرويي را كه در جنبش جهاني محيطزيست سربرآورده اند برعهده گيرد و اين را نيز برنقش بزرگتر خود كه هماناسركردگي دفاع از جهان سرمايه داري است بيافزايد. از نگاه حكومت امريكاتوسعه پايدار پيش و بيش از هر چيز بدان معناست كه هر هدف زيست محيطي كه بتواند مخل توسعه محسوب شود بايد كنار نهاده همين شود بود كه آقاي جرج بوش در كنفرانس زمين در توجيه سرسختي امريكا در قبال مسائل جهاني محيطزيست اظهار داشت كه من فكر مي كنم كه بايد هر دوي اين واژه ها را - هم محيطزيست و هم توسعه را - به يك اندازه جدي گرفت. و ما چنين مي كنيم. بوش اعلام كرد كه به اين ترتيب هيچ اقدام زيست محيطي كه به منافع اقتصادي امريكا آسيب رساند پذيرفته نخواهد شد. من مصمم هستم از محيط زيست حفاظت كنم. همچنين مصمم هستم از ماليات دهندگان آمريكايي نيز حفاظت كنم. حفاظت از محيطزيست و نيز حمايت از اقتصادي روبه رشددو امر جدايي ناپذيرند. در سخناني كه هم قصد جلب آراء انتخاباتي را داشت و هم اولويت هاي امريكا را، آنجاكه پاي هزينه ها و كنترل هاي زيست محيطي در ميان است بازگو مي نمود، بوش اعلام داشت كه در نيم قرن ايالات گذشته، متحده موتوربزرگ توسعه اقتصادي جهان بوده است. ما برآنيم كه همچنان در همين مقام بايستيم (گاردين 13 ژوئن ). 1992 اين توجه كوته بينانه به رشداقتصادي و سود، و برتر نهادن اينها بر هر چيز ديگر، عواقبي هولناك دارد، چرا كه بقاي تمامي جهان را به خطر مي اندازد. در اين واقعيت نمي توان ترديد داشت كه تغييري بنيادي در رابطه ميان انسان و محيطزيست روي داده و تاريخ بشري را به يكي از چرخشگاههاي خود كشانده است. بشر اينك در چنان حدي ماده وكارمايه را دگرگون مي سازد كه از اين حيث با پويش هاي بنيادي طبيعت رقابت مي كند. مقدار كربني كه اينك جامعه بشري بر هوا كره مي افزايدهفت درصد مقدار تبادل طبيعي كربن ميان اقيانوسها و هواكره است. بهمين دليل مقداراكسيددوكربن موجود در هوا كره در دويست سال اخير 25 درصدافزايش يافته كه بيش از نيمي ازاين افزايش نيز در كمتر سال 50از اخير رخ داده است. به دليل استفاده از كودهاي شيميايي، مقدار نيتروژني كه بشر در محيطزيست برجا مي نهدبا مقدار نيتروژني كه طبيعت توليد مي كند برابر شده است. فعاليت هاي انسان اينك از حيث حد و اندازه با فعاليت هاي طبيعت رقابت مي كند و از اين رو آنچه در گذشته تنها بحراني محلي در محيط زيست برمي انگيخت اينك عواقبي جهانگير از دارد اين گذشته آثاري زيست محيطي، چون افزايش نشر دو اكسيدكربن، كه زماني ساده و بي اهميت به نظر مي رسيدند اكنون به يكباره چرخه هاي بنيادي زيست محيطي سياره ما را مورد تهديد قرار داده اند. ويراني لايه ازون، افزايش گازهاي نابودي گلخانه اي، جنگل هاي باستاني واستوايي، از ميان رفتن گونه ها، كاهش تنوع توليد ژني، زباله هاي سمي و آلودگي پرتوزا، منابع آبي، فرسايش خاك، تحليل رفتن مواد خام اساسي، بيابان زايي، رشدجمعيت جهاني در پي افزايش فقر - همه اينها مولفه هاي شومي هستند كه دامنه كامل تاثيرشان را، به تنهايي يا در مجموع، هنوز به سختي مي توان به تصور آورد. بري كومنر مي نويسد: با ظهور حفره اي قاره آسا در لايه ازون حافظ زمين و خطر گرم شدن جهان، ممكن است خشكسالي ها، سيل ها و موجهاي گرما در شمار پيامدهاي ناخواسته رفتار انسان درآيند. ماندگاري تمدن بشري و ادامه پويش هاي جهاني زندگي نه باكاستن از سرعت اين گرايش هاي شوم بلكه تنها با چرخش كامل آنها ميسر خواهد شد. ليكن درتاريخ سرمايه داري هيچ نشانه اي نمي توان جست كه حاكي از عزم نظام در پي اين هدف باشد. برعكس، همه شواهد حاكي از آن است كه نظام، چون به حال خود گذاشته شود، به موضوع بگذار زباله ها را بخورند گرايش خواهد يافت، موضعي كه چنين آشكارا از سوي اقتصاددان اصلي بانك جهاني پيشنهاد شده است! ليكن بخت يار جهان بوده وسرمايه داري هرگز مجال نيافته است كه براي مدتي طولاني تنهاموافق منطق خود تكامل يابد. نيروهاي مخالف - خواه در شكل مبارزات طبقه كارگر براي بهبود اجتماعي و خواه در قالب جنبش هايي كه در مقابله با مصايب زيست محيطي مي كوشند - همواره سربرمي آورند و نظام را ناگزير مي سازند كه بدترين گرايش هاي خود را تعديل كند. اصلاحاتي كه در اين رهگذر پديد مي آيند تا حدي مي توانند محدوديت هايي پايا و مفيد را بر بازار وضع كنند. ليكن طبقه سرمايه دار نمي تواند آن تغييراتي را بپذيرد كه احتمال نابودي خود نظام را در پي خواهند داشت. با اين حساب، بسيار پيش از آنكه جنبش هاي اصلاحي، كل پويش انباشت سرمايه را به خطر افكند، واكنش هاي مخالفت آميز منافع حاكم بر انگيخته مي شود و راه را بر تغييرات بنيادين ضروري مي بندد. و گرفتاري در همين است. آنجا كه به تغييري بنيادين نياز است كمتر كاري درچارچوب نظام صورت مي گيرد، وبا گذشت زمان، بحران شدت مي يابد. امروزه اين امر خصوصا در عرصه زيست محيطي آشكار است. ماهيت بحران جهاني زيست محيطي چنان است كه سرنوشت تمامي سياره ها و مسايل بسيار پيچيده اجتماعي و زيست محيطي در آن درگيرند و خود همگي ريشه در اشكال مسلط شيوه كنوني توليد دارند. تنها در صورتي مي توان از عميق تر شدن مداوم بحران جهاني محيط زيست جلوگيري نمود كه با مسايل ريشه اي توليد، فن آوري، توزيع، و رشد، در سطحي جهاني روبه رو شد. و هر قدر بيشتر به اين مسايل بپردازيم بيشتر درمي يابيم كه نظام سرمايه داري، از نگاه زيست محيطي، اقتصادي، سياسي، اخلاقي، پايدار نيست و بايد از آن فرا رفت. نوشته: جان بلومي فوستر ترجمه: برزو نابت