Hamshahri corpus document

DOC ID : H-751226-16902S1

Date of Document: 1997-03-17

اي هموطن... اينجا بهاره! بار ديگر دست نوازشگر و مهربان طبيعت بر سر و روي اين مرز و بوم كشيده شده و اثري سبز با نقش هايي از گلهاي زيبا و رنگارنگ در اين خطه از ميهن عزيزمان زودتر از نقاط ديگر بر جاي گذاشت. باران خاك را خشنود ساخت و خاك مردم را. به هرگوشه اي كه مي نگري، سبزه اي سر از دل خاك گلي برآورده، شكفته، و بلبلي مي خواند. گذشت جويبار لحظه ها، بر سرسبزي و طراوت باغها ومرغزارها مي افزايد و نسيم فرحبخش بهاري گره غم ازدلها مي گشايد حلقه اي از حلقه هاي سلسله جبال زاگرس كه در اين ديار واقع شده و ما مهنه اش مي ناميم از هجوم لشكر سبز طبيعت و رويش بي دريغ اين همه گل و گياه بر تن گر و سنگي خود شرمنده گشته و چون اسبي يال افشان كه زميني سبز بر پشتش نهند، سر به زير افكنده و بر ساكنان كوهپايه اش لبخندي سخت شيرين و لطيف هديه مي نمايد. فتبارك الله.. چند نوع، چند بو، چند رنگ گل و گياه; زردها را بشماريم يا قرمزها را بو؟ كنيم! به، ديدن شقايق ها برويم يا لاله وحشي ؟ بچينيم!! براستي، اين جنوب است; اين جنوب است كه چنين قباي سبزي پوشيده; واي بر ما اگر كه دركش نكنيم و پاسش نداريم و با نگاهي به هر گلي به ياد آن يگانه خالقي نيفتيم كه هم كلك قادر نقش آفرين طراوت زاي او چنين پرده اي از جنس پاكي و صفا بر پهندشت اين بيابان فروافكنده تا بندگانش چشم آسايند بر آن، چندروزي. و ناگه فرياد برمي آورم كه: آي هموطن... اينجا، بهاره!!!! و بي اختيار به ياد زنده ياد سهراب سپهري مي افتم: دشت هايي چه فراخ! كوه هايي چه بلند! در گلستانه چه بوي علفي مي آيد! داوود ابراهيمي