Hamshahri corpus document

DOC ID : H-751226-16861S1

Date of Document: 1997-03-17

نقد نمايش فريادي نارسا از دوران بيگناهي نويسنده و كارگردان: قطبالدين صادقي محل اجرا: تئاتر شهر، سالن چهارسو واقعيت با همه كامل بودنش، آنجا كه قرار است به صورت هنر درآيد بايد تغيير كند تا تغييرپذير بودن و تغيير دادنش به چشم بيايد و تماشاگر اين امكان را به دست آورد تا از دريچه ديگري جهان را ببيند و زندگي ديگران را هم درك كند و از اين طريق انسانها به هم نزديكتر شوند. دوران بيگناهي ما را با سه نسل روبه رو مي كند. نسلي كه فقط خاطرات دردمندي آنها بر جاي مانده است و به شكل اشباح بر ما ظاهر مي شوند، نسلي كه در پس خاطرات تلخ و رنج آور از دست دادن عزيزان و دوري از آنها و با ياد رفتگان، خود را در چهارديواري محبوس كرده اند و تنها تداعي خاطرات است كه به آنها آرامش مي دهد و بالاخره نسل حاضر كه تشنه دانستن از گذشته و حفظ و پرستاري نسل قبل ازخود است و خود نيز شاهد فجايع گوناگون بوده است. كژال به عنوان پرستار زني - به نام روناك -در كنار اوست و او را دايه مي نامد! اماروناك دختر را با نام ديگري، نامي كه در خاطرات اوست صدا مي زند: كاني. كژال فرياد مي زند: من تشنه دانستنم، مي خواهم بدانم، حرف بزن دايه، حرف بزن من سراپا گوشم... برام از تبعيد بگو... از دوازده سال بعدش بگو... او براي دانستن و شناختن روناك به هر ناملايمتي از سوي او تن مي دهد وروناك بدون هيچ ارتباطي با دختر در خاطرات گذشته اش سير مي كند، كودكي مي شود و مادرش را صدا مي زند، دختر جواني كه به خانه بخت مي رود، مادري كه در غم از دست دادن شوهر و فرزندش ناله مي كند و... در خاطرات او شبح مادر نيز ظاهر مي شود و مادرنيز به نقل خاطرات گذشته اش از جنگ و دربه دري مي گويد. آنچه در نمايش به چشم مي خورد نوعي بي ارتباطي بين نمايندگان سه نسل است در حالي كه همه آنها از درد مشتركي سخن مي گويند و خواهان ارتباطند. كژال وروناك به عنوان دو انسان زنده در يك مكان قادر به برقراري ارتباط نيستند. اگرروناك در عالم خود غرق شده است كژال خواهان ارتباط است او خود مصرانه از دايه مي خواهد برايش حرف بزند اما منتظر سخن گفتن او نمي ماند و ديالوگهايش را پشت سر هم ادا مي كند. شايد عمدي در ايجاد اين نوع عدم ارتباط در بازيهابوده است! اما در بي ارتباطي نيز بايد نوعي ارتباط وجود داشته باشد و طبيعي نمايي ژستها و لحنها نبايد از دست برود. بازيگر در قالب نقش خود همه مناسباتي را كه امكانش در نمايشنامه هست بايد ايجاد كند. جمله ها را به راحت ترين صورت به بيان آورد و ژستها را به لذت بخش ترين نحو انجام دهد. تصنيع حركت و لحن دو زن وژستهايي كه از چنين تصنيعي حاصل مي شود ( مثلاترس، غرور، ترحم.. )، يكپارچگي رودخانه وارعكس العملها و عمل هاي آنها را به يك رشته نمادبي روح بدل كرده است. اين است كه در نمايش خطي با علامتهايي يكسره انتزاعي و نمايش رفتارهاي ناملموسي از انسانها به وجود آمده است. در جريان نمايش هيچ تغيير و تحولي روي نمي دهد. فقط سلسله اطلاعاتي است از وقايع گذشته كه درقالب ديالوگهاي طولاني و فرياد و ناله و زاري تجسم مي يابد. فاجعه هاي امروزي بر خط مستقيم پيش نمي روند بلكه به صورت دايره هايي بحراني در مي آيند و قهرمان ها در هر مرحله عوض مي شوند و قابل تغيير و تحولند. دكتر قطبالدين صادقي در سالهايي كه گذشت فعاليتهاي مستمري بر روي صحنه داشته است امادوران بيگناهي كاري است كه مجموعه دستاوردهاي وي را در خود جمع نكرده است و مجموعه اي ضعيف از نمايش دردمندي مردم كرد را به نمايش مي گذارد. سهيلا احمدي فرد