Hamshahri corpus document

DOC ID : H-751223-16730S1

Date of Document: 1997-03-14

چهارشنبه سوري شب غمگساري ها چهارشنبه سوري، شب مهرباني ها و الفت ها بود. شب گشودن دريچه ها و زدودن فاصله ها... از پسر بچه اي كه سرگرم ترقه در كردن است، مي پرسم: براي چي ترقه در ؟ مي كني - براي اينكه چهارشنبه سوري است ديگر. راستي اما، اينگونه بايد به پيشواز نوروز؟ رفت يكي از مردان قديمي روزگار كه بر سر هفتاد و هشت سفره هفت سين نشسته است، مي گويد: آنوقت ها كه بچه بوديم خبري از سر و صداي ترقه و فشفشه و اين جور چيزها نبود. گه گاه صداي شكستن كوزه هايي ازداخل حياطها به گوش مي رسيد كه براي رفع بلا و غم، كوزه هاي كهنه شان را مي شكستند و آن كس را كه مي خواستند به نهايت خست و تنگ چشمي وصف كنند، مي گفتند: كوزه دو ساله در خانه دارد! او مي افزايد: اما بته هاي خار و پشته هاي هيزم همه جا فت و فراوان بود. امروز اما، بسياري از اين آيين ها مي رود يا بهتر بگوييم: رفته است تا در پس غبار شاديهاي بي عيار محو و كم رنگ شود. از جمله اين مراسم كه امروز ازصورت اصلي خود خارج گشته، مراسم ويژه شب چهارشنبه يا شب واپسين چهارشنبه سال است. اما شبچهارشنبه سوري چگونه شبي؟ بود راز افروختن آتش دراين شب؟ چيست غمگساري هايكي از كهن رسم هاي ايرانيان در قديم اين بود كه در شب چهارشنبه سوري پيش از آتش افروزي به خانه هاي يكديگر سر مي زدند. معمولا به ديدار خانواده هايي مي رفتند كه يا عزيزي را از دست داده بودند يا يتيمي در خانه داشتند. پاي درد دلشان مي نشستند، دست نوازش بر سر و رويشان مي كشيدند و از آنها دلجويي مي كردند. شب چهارشنبه سوري، شب مهرباني ها و الفت ها بود. شب گشودن دريچه ها و زدودن فاصله ها... بدينسان فاصله ها از ميان مي رفت و دلها به يكديگر نزديكتر مي شد. آتش افروزي، گمگشته شادي هاي بي عيارخورشيد آرام آرام از ديده ها پنهان مي شود و غروبپاورچين پاورچين از راه مي رسد. بوته هاي خار يا كپه هاي هيزم را روي يكديگر مي گذارند. تاريكي شب كه فرا مي رسد، بوته ها را به آتش مي كشند. مراسم شب چهارشنبه سوري هميشه با آتش افروزي دركوي و برزن آغاز مي شد. در اين شب همه با شادي همياري، و سرور طبيعت را از پلشتي ها پاك مي كردند وبراي زدودن ناپاكي ها آتش مهر برپا مي كردند. هوشنگ پوركريم در مجله هنر و مردم شماره 7877 مي نويسد: آنچه مسلم است پيش از اسلام هم اين مراسم اجرا مي شد، كه مراسمي بوده صرفا براي استقبال از سال نو و جشن نوروز يا بازمانده آيين باستاني جشن فروردگان. اما ابراهيم شكورزاده درباره آتش افروزي در اين شبباور ديگري دارد. وي در كتاب عقايد و رسوم عامه مردم خراسان مي نويسد: در خراسان معتقدند كه مختار سردار معروف عرب چون از زندان خلاصي يافت و به خونخواهي شهداي كربلا قيام كرد، براي آنكه موافق و مخالف خود را از هم تميز دهد، دستور داد كه شيعيان بر بالاي بام خانه هايشان آتش بيافروزند و از آن پس رسم شد كه ايرانيان آتش افروزي را در شب چهارشنبه آخر سال انجام دهند. اما صحيح ترين مفهوم درباره چهارشنبه سوري را از زبان زنده ياد مهرداد بهار مي شنويم: احتمالا در ايران باستان هم جشن سوري رايج بوده است، اما چهارشنبه را پس از دوره اسلامي به آن افزوده اند. زيرا روزهاي هفته در پيش از اسلام نامهاي ويژه خود را داشت. برپايي آتش در اين روز نوعي گرم كردن جهان و زدودن سرما و پژمردگي و بدي از تن بوده است... چهارشنبه سوري، اصطلاحي زرتشتي نيست و در دوره اسلامي برساخته شده است... شكستن كوزه براي دور كردن رنج، بلا و غم و ريختن اسپند بر آتش به منظور رفع چشم زخم از ديگر مراسمي بوده كه در شب چهارشنبه سوري انجام مي گرفته است. امروز آتش افروزي در كوچه و خيابان رفته است تا درپس غبار نبود معرفت ها دستخوش ديگرگوني قرارگيرد. برخي از مردم به ويژه بانوان در اثر نداشتن شناخت و آگاهي كافي به چگونگي اجراي صحيح اين مراسم و آيين ها، آگاهانه و ناآگاهانه طبيعت را لخت مي كنند. شاخه هاي درختان را مي شكنند و صدماتي چند بر جوانه هاي نورسته درختان وارد مي آورند و با بهره جويي از باروت و ترقه قصد دارند اين رسم زيبا را با هيجان و شور همراه سازند و به دنبال رفتارهايي غيرمعقول ضايعاتي را در شهر بوجود مي آورند كه نه تنها به وقوع خطرات جاني دامن مي زنندو چهره شهر را دگرگون مي سازند بلكه به نوعي موجبات عدم استمرار اين رسم زيبا را فراهم مي كنند. شال اندازي در گذشته هاي دور، افراد بي بضاعت و البته بيشتر جوانان در شب چهارشنبه سوري پس از انجام مراسم آتش افروزي بالاي پشت بام خانه هاي ثروتمندان مي رفتند و از دريچه اي شالي آويزان مي كردند اهل خانه كه شال را مي ديدند، بي آنكه بدانند شال متعلق به كيست، در حد توانشان هديه اي بر آن مي گذاشتند كه معمولا سكه، تخم مرغ، شاخه نبات يا كله قندي بود و بعد شال را مي بستند. اين مراسم بيشتر در مناطق شمال غربي و غرب ايران معمول بوده است. مي گويند در كردستان شال اندازان هنگام شال اندازي سرودها و تصنيف هايي هم مي خواندند. زنده ياداستاد شهريار در يكي از مراسم سروده هايش، شال اندازي در آذربايجان را با زيبايي و رواني تمام به تصوير كشيده است. فالگوش ايستادن پس از آنكه آتش افروزي پايان يافت و هوا تاريك شد، زنان و مردان آرزوها و مرادهاي خود را در ذهن تداعي مي كنند و براي فالگوش ايستادن در گوشه و كناري پنهان مي شوند. ابراهيم برهان آزاد در مجله پيام نوين دوره ششم مي نويسد: بعضي ها در كوچه پس كوچه ها و سرچهارراهها مي ايستند. و برخي به طوري كه ديده نشوند، در گوشه اي پنهان مي شوند و به سخنان رهگذرها گوش مي كنند. دخترهاي دم بخت، نيت مي كردند و فالگوش مي ايستادند و به اصطلاح پيامشان را در گفت وگوي آنان مي گرفتند. قاشق زني از ديگر آيين هاي شب چهارشنبه سوري بود. به اين صورت كه گروهي باديه مسي و قاشقي را برمي داشتند و بي آنكه شناخته بشوند، به در خانه ها مي رفتند و قاشق بر مس مي كوبيدند و خوراكي و آجيل مي طلبيدند. مردم هم معتقد بودند كه حتما آجيل شور و شيرين به صورت مخلوط در خانه داشته باشند تا به قاشق زنها بدهند. افسانه آجيل چهارشنبه سوري! آتش ها رو به خاموشي مي رود. بازي ها پايان مي گيرد. اينك وقت آن است كه همه افراد خانواده دوريكديگر جمع شوند. مادربزرگها و پدربزرگها قرآن رامي گشايند و آياتي از آن را مي خوانند. پس از آن تفالي بر ديوان خواجه شيراز، حافظ شيرين سخن مي زنند. در روزگارهاي قديم كه هنوز قصه گويي رونق و جلايي داشت، در بسياري از روستاها، سالخوردگان باقصه گويي و داستان سرايي سرماي اسفند را بدرود مي گفتند و كودكان شادمانه از فرا رسيدن نوروز، محو قصه ها و افسانه ها مي شدند. در اين ميان، مادران سيني هايي لبريز از آجيل را به ميانه مي آوردند. آجيل چهارشنبه سوري در نزدايرانيان، فلسفه و حكمتي شايسته با خود داشت. رازو رمزي پنهان كه كمتر انديشه اي بدان معطوف مي شود. در بيشتر نقاط ايران، آجيل چهارشنبه سوري را ازچهارشنبه بازار مي خريدند كه خريد، پاك كردن وپخش آن داراي مراسمي ويژه بوده است. در برخي نقاطايران، جمع آوري آجيل نمايانگر قناعت و كدبانويي خانم خانه بوده است، بدين صورت كه زنان پيش از رسيدن فصل سرما محصولاتي را در خانه نگهداري مي كردند و آنها را براي زمستان خشك مي كردند. هنگامي كه به آستانه نوروز مي رسيدند، اين دانه ها و ميوه هاي خشك شده را براي شب چهارشنبه سوري به ميان جمع مي آوردند. امروز اما، اين كهن رسم ايرانيان نيز صورتي ديگر به خود گرفته است. تهيه آن در ميان برخي از مردم باتفاخر و تجمل آميخته شده و از صفا و صميميت دورمانده است. از سويي افزايش روزافزون بهاي آجيل و خشكبار رفته است تا اين سنت و رسم ديرينه را از سفره نوروزي بسياري از خانواده ها برچيند. ياد آر زشمع مرده، ياد آرايرانيان دو روز پس از چهارشنبه سوري يعني در شبجمعه آخر سال به زيارت اهل قبور سر مي روند مزار درگذشتگان فاتحه اي مي خوانند و خيراتي مي دهند. واقعيت اينكه توجه به مردگان در همه فرهنگ ها ودين ها هست. توجه به ارواح، موجب شادي آنان وبي توجهي به ارواح باعث خشم و قهر آنان مي شود. آقاي شيرازي در اين باره خاطره اي از دوران كودكي اش مي گويد: به ياد دارم، آن وقت ها كه بچه بودم، مادرم بي بي در شب جمعه آخر سال كه از زيارت اهل قبور باز مي گشت، حلوايي مي پخت و به من مي داد و مي گفت: ببر و روي پشت بام بگذار. مي گفتم: بي بي، براي؟ چه مي گفت: ارواح مي آيند و مي خورند. مي گفتم: آخر از كجا مي فهمند كه اينجا؟ حلواست مي گفت: از بوي آن سير مي شوند. خلاصه آن شب تا به صبح خواب به چشمان ما نمي آمد. هاله مجرد