Hamshahri corpus document

DOC ID : H-751223-16720S1

Date of Document: 1997-03-14

سرداران شهيد از چشم همرزمان سروهاي سرفراز شهادت به پيشباز همايش بزرگداشت سرداران شهيداستان تهران سردار شهيد محمدرضا دستواره شهيد دستواره هيچگاه در مقام فرماندهي ازامكانات خاص استفاده نمي كرد و هميشه سعي مي كرد هرآنچه را كه ديگران استفاده مي كنند او نيز استفاده يك كند روز كه مشكل بزرگي نيز برايش پيش آمده بود از مخابرات خواست شماره اش را بگيرند. اما مسئول مخابرات او را نشناخت و او نيزخود را معرفي نكرد و از تلفن زدن منصرف شد. او همانند مالك اشتر مي جنگيد ولي مانند يك سرباز معمولي خود را نشان مي داد. در عمليات كربلاي 1 شهيد دستواره مسئول هدايت عمليات بودند. روزي ايشان كنارماشين ايستاده و با بي سيم صحبت مي كردند كه ناگهان صداي سوت خمپاره اي كه نشان از افتادن آن در فاصله 5 يا 6 متري ايشان بود شنيده شد. همگي به سرعت روي زمين درازكشيديم وبرادر دستواره كوچكترين واكنشي نشان ندادند. آري خمپاره عمل نكرده بود و از اين اخلاص و توكل به ايزد باري تعالي بود كه برادر دستواره را استوار نگاه داشته ايشان بود ترس را بزرگترين گناه مي دانستند و هميشه ترس از اين داشت كه به آرزويش نرسد. سردار شهيد حاج احمد متوسليان شوق ديدار خبر رسيد كه حاج احمد متوسليان مي خواهد به مريوان بيايد. وقتي كه اين خبر به گوش مردم مريوان رسيد انگار همه از شوق بال درآورده بودند. مردم از كوچك و بزرگ و زن و مرد جلوي ساختمان سپاه مريوان جمع شده بودند و سيني سيني اسپند بود كه دود مي شد و بعضي ها ازسرشوق گريه مي كردند. بالاخره انتظار به سررسيد و ماشين حامل حاج احمد رسيد و جلوي ماشين پشت سرهم گوسفندقرباني مي شد. بوي اسپند، قرباني هاي بافاصله، شوق مردم وحال و هواي بچه هاي جنگ فضاي معنوي به منطقه بخشيده بود. رعايت سلسله مراتب حاج احمد متوسليان با همه قدرت و نفوذي كه در بين نيروها داشت رمز موفقيتش در اين بود كه از سلسله مراتب تبعيت مي كرد و با همه مهارتش، در مقابل فرمانده رده بالاترش يعني شهيد بروجردي، مثل يك سرباز در مقابل فرمانده اش بود. در ميان فرماندهان سپاه منطقه حاج 7 احمد با همه عتابها و تنديهايي كه داشت اولين فرماندهي بود كه حكم و فرمان شهيد بروجردي را اطاعت مي كرد. سردار شهيد علي قمي نماز اول وقت فعاليتهاي زياد و عملياتهاي پي درپي باعث شده بود كه فرصت استراحت از نيروها گرفته شود. به همين دليل شهيد علي قمي اكثر مواقع با كمبود خواب مواجه او بود وقتي كه در ساعات پاياني شب به مقر برمي گشت، به نمازخانه مي رفت و در كنار محراب نمازخانه مي خوابيدوقتي كه علت را جويا شدم، گفت مي خواهم فرداصبح اولين نفري باشم كه بيدار شده و نماز اول وقت را به جماعت بخوانم. سردار شهيد حاج يدالله كلهر كارت شناسائي شب هنگام، نگهبان بودم. در نيمه هاي شب متوجه شدم كه شخصي به طرف ما نزديك مي شود. او را متوقف نمودم و از او پرسيدم كه كجا مي رود. او پاسخ داد به سنگر فرماندهي مي روم كارت شناسائيش را خواستم. با كمال خوش رويي و بدون ناراحتي نشان داد. فهميدم كه ايشان حاج يدالله كلهر معاون لشكر است از اوعذرخواهي كردم. ولي او گفت هيچ اشكالي نداردشما به وظيفه خود عمل كرديد. سردار شهيد حاج عباس كريمي احساس مسئوليت نقطه اي از خط بسيار ناامن بود. شهيد عباس كريمي براي كسب اطلاعات و بررسي آن نقطه قصدحركت كرد ولي ما به علت خطر زيادي كه داشت ايشان را با تلاش زيادي از رفتن به آن جامنصرف كرديم و متعهد شديم كه خودمان اطلاعات لازم را به ايشان برسانيم بعد از رفتن ناگهان ديديم كه شهيد عباس كريمي در آن محل حاضر شدو گفت خواستم كه خودم از نزديك وضعيت رابررسي كنم. سردار شهيد حاج ابراهيم همت تقويت روحيه روزي حاج همت در عمليات خيبر، به جزيره (مجنون ) آمده بود. ارتش عراق در آن موقع تمام توانش را به كار مي برد و منطقه رابشدت مي كوبيد. در اين عمليات، حاج همت آن قدر با روحيه وپرصلابت عمل مي كرد كه حتي برادر كاظمي كه خودش فرمانده لشكر نجف و از آن كاركشته هابود، مي گفت كه حاجي، تو فقط بيا و تقويت روحيه ما باش.