Hamshahri corpus document

DOC ID : H-751222-16680S1

Date of Document: 1997-03-13

يادمان هاي فراموش شده! بعداز ظهر يكي از روزهاي آبان ماه يكهزار و سيصد و هفتاد و پنج - مسجد جامع ساوه - بازمانده دوران سلجوقي، مناره مسجد در بيرون از حياط ودر كنار خياباني كم رفت وآمد، يكه و تنها در حالي كه حدود نيمي از نوشته ها و آجرهاي تزئيني آن توسط باد و باران خرد شده بود به آدم خوشامد مي گفت، بي هيچ سرپناهي، نگهباني، حياطي، چيزي، گنبد زيباي مسجد با نقوش عالي وپيچ در پيچ خود كه در زيرآفتاب مي درخشيد و دور تا دورآن كبوترهاي زيبا نشسته بودند و با كلمات لااله الاالله ومحمدا رسول الله مزين شده بود، به چشم مي خورد. وارد حياط كه شدم مواظب بودم سرم به داربست ها و ايرانيت هايي كه در قسمت ورودي درب فرعي گذاشته بودند نخورد. قسمت شمالي حياط بود، يعني به غير از آنجا راه ديگري نداشت، درب چوبي كوچكي بود و داربست ها را براي مرمت آنجا گذاشته بودند. داخل كه رفتم در قسمت غرب حياط نيز از آن داربستهاي فلزي ديدم، از كسي سوال نكردم، ولي خوب مي شد حدس زد كه اينها سالياني است، به بهانه مرمت اينجاست، كسي هم نبود كه از او سوال كنم، چشمم را كه به دور تا دور حياط گرداندم ماموري را ديدم روي صندلي نشسته و چرت مي زند، آقا پرسيد، كاري؟ داشتي بايد بليطبگيري باغچه اي با چندين درخت انجير و انار، درخت كاج بزرگي در وسط و چند درخت بلوط ديگر، در قسمت وسطحياط، تابلو سبزرنگ ميراث فرهنگي ساوه كه روي آن نوشته شده بود نظافت را رعايت كنيد! نمي دانم براي چه كساني آن را نوشته بودند! قسمت شرق حياط هفت رواق كه به هم ربط دارند شكل محراب و با ارتفاعي حدود 6 تا 7 متر درگاه و محراب بزرگ اصلي و پشت آن گنبد در قسمت جنوبي، گنبدي كه بيشترين كاشي هاي آبي آن به چشم خيره مي شود، گلايه مي كند، درد دل مي كند، حرف مي زند، از متروك بودن، از تنها بودن و غريب بودن بين اين همه انسان! داخل مسجد با حكاكي هاي بسيارزيباي روي گچ نمود خاصي به آن بخشيده بود، موزاييكهاي مربع شكل كوچك كف حياط را پوشانده بود، سقف تعدادي از رواقها در حال فروريختن بود كه توسط ستونهايي موقتي از چوب و به صورت مورب با چهره اي بسيار ناخوشايند محكم شده بود آفتاب داشت كم رمق مي شد، دلم گرفت، افسوس خوردم. فكرم مشغول بود و وقتي از در بيرون مي رفتم مواظببودم كه سرم به چارچوب درنخورد. كاش ميراث فرهنگي و ارشاد دستي بالا اقدامي، مي زدند، تلاشي، تبليغي، چيزي! اين طور كه نمي شودبزرگترين شهرستان استان مركزي، با آن همه دب دبه وكب كبه. شهر تاريخي و صنعتي و فرهنگي و غيره. يك اثر تاريخي، منحصر به فرد اين همه متروك و مخوف! روي سخن تنها با يك سازمان و ارگان نيست، تمام سازمانها، استانداري، فرمانداري شهرداري، بخش خصوصي، و... ميراث فرهنگي گناه كه نكرده، ارشادهم كه بودجه ندارد! دست بسته هم نمي شود كاري كرد و اگر هم بودجه باشد ولي هماني كه مي شود، دو تا داربست والسلام، مي زنند، رفت تا آن داربست هازنگ بزند و بپوسد و بار ديگرتقي به توقي بخورد، و چندرغازبودجه در نظر بگيرند يا نگيرند، سرانجام عاقبتش آن مي شود كه مي بينيم. حالا هي بيا و داد بزن، كه توريسم، صنعتي درآمدزاست و بايد جهانگرد جذب كنيم و... كجا! كجا ؟ ببريم دست يك نفر اجنبي را بگيري و ببري جايي كه گذر ما بعداز عمري به آنجا افتاد و نمي دانستيم از كدام طرف؟ برويم من بي ذوق نيستم، ولي اين جور چيزها تو ذوق مي زند! وقتي تا شعاع يك كيلومتري، مغازه اي، چيزي كه لااقل آدم رفع عطش كند، ديده آيا نشود، توريست ها به ريش آدم ؟ نمي خندند! همه اش كه نمي شود، توريست به اصفهان و شيراز برود، صدجاي ديگر هست، مثل اينجا، ولي بايد در حفظ و حراست اينها تجديد نظر كرد، اين همه طرح عمراني انجام مي شود و پولهاي كلان خرج مي شود، چرا به اين سمت و سو هدايت؟ نمي كنيم و از گنجي كه روي آن نشسته ايم غافليم، شهرداريها، بخش خصوصي وارد عمل بشوند، بخشي از سود كارخانجات و شركتها در چنين مراكز صنعتي به اين امر اختصاص يابد. ميراث فرهنگي و ارشاد هم نظارت كامل كند. محوطه سازي، ساخت و تجهيز پارك و ديگر مراكزتفريحي مصنوعي در كنار اين مجموعه ها، ساخت محافظهاي متحرك براي مناره و گنبد درفصولي كه توريست كمتري مراجعه مي كند. ساخت بازارچه و نمايشگاه صنايع دستي شهرستان در كنار مجموعه، نصبتابلوهاي راهنما در مبادي ورودي شهر، احداث موزه تاريخ طبيعي و غيره با انجام چنين برنامه هايي مي توان گفت كه كمك كرده ايم به تاريخ و فرهنگي كه آن را آسان به دست نياورده ايم. اصغر حيدري - دانشجوي مديريت جهانگردي