Hamshahri corpus document

DOC ID : H-751216-16300S1

Date of Document: 1997-03-07

فردوسي، انديشه پيچيده زمان (بخش آخر ) . خانم دكتر مزداپور: گويا نظر لوكاچ است كه اگر كاري، بومي است و از لحاظبومي بودن و قومي بودن درخشان است، آن كار جهاني هم هست. اينها در ادامه واقع، دهنده و تكميل كننده يكديگر هستند. كاري كه جهاني باشد، در درجه حتما اول، بومي و قومي است. دكتر قريب: شاهنامه، يك اثر زميني است، نه سرزميني. يعني واجد تمام آن خصوصيات سرزميني واجد مسايل انسان زميني هم هست. داد و عدالت و جوانمردي و نام وننگ، مربوط به انسان زميني است و انسان سرزميني را هم شامل مي شود. ولي از همين است كه شاهنامه، تا جهان باقي است و تا زماني كه بشر عدالتجو، آرمان و آرزوي سوزان عدالتخواهي و دادجويي را دارد، آثاري مانند شاهنامه، پاينده و باقي خواهند ماند. دكتر كزازي: آن كساني كه گمان مي كنند شاهنامه كتابي است نژادپرستانه، با اين نامه سترگ و ورجاوند بيگانه اند. درست مانند كساني كه گمان مي كنند شاهنامه، نامه شاهان فريفته است نام آن شده اند. شايد يكي از اندك كتابهايي كه شاهي در آن ارزش نيست، شاهنامه است. در سروده هاي سخنوران همروزگار بافردوسي مانند عنصري و فرخي، شاهي، ارزش است. يعني هر كس شاه بود، گذشته ازاين كه چگونه شاهي است، ارزشمند است. براي همين است كه شما به آساني مي توانيد نام شاهي را برداريد، نام شاه ديگري را بگذاريد، بي آنكه به ساختار سخن از ديد معنا، كمترين گزندي برسد. محمود را برداريد، به جاي آن، مسعود يامردودبگذاريد. هيچ تفاوتي نخواهد كرد. اما در شاهي، شاهنامه، ارزش نيست. فردوسي اگر كيخسرو را آن همه پرشور مي ستايد، نه براي آن است كه شاه است، براي آن است كه براستي، ستودني در است برابر كيخسرو، كاووس است كه فردوسي، كوبنده، سهمگين، ويرانگر او را نكوهيده است: به نزديك اين شاه ديوانه رو استادتوس، چه زماني اين سخن را گفته؟ است آن زماني كه محمود غزنه، آن خودكامه خودپسند فرمان مي راند. اين است كه همه اين لغزش ها، برداشتهاي نادرست، از آنجا مايه مي گيرد كه ما با جهان دروني شاهنامه، تنها بيگانه ايم پوسته و برون آن را مي نگريم. نكته ديگري را در پيوند با گفته خانم مزداپور بيافزايم و آن اينكه اگر ماشاهنامه را بزرگ مي داريم، بدان معنا نيست كه دگرنامه ها و كتابهاي ارزشمندادب پارسي را كه يك به يك براي ماسپندند، خوار مي شماريم. اما در ويژگي اي شاهنامه، هست كه در هيچ كدام از آنها نيست; و آن، اين است كه شالوده ها شاهنامه، را اگر مي ريزد فردوسي سر بر نمي آورد و شاهنامه را نمي سرود، حافظ ومولوي و سعدي و خيام و ديگر بزرگان سخن پارسي، با آن بلندي كه بالا افراخته اند، هرگز شاعري نمي كردند. شايد كمتر غزلي است كه نشاني از جهان شاهنامه، نامي ازپهلوانان شاهنامه در آن يافت نشود. من تنها يك نكته را ياد مي كنم. براي نشان دادن اينكه جهان شاهنامه هميشه در لحظه لحظه زندگي فرهنگي ما ايرانيان، حضوري شكوهمند داشته است. خانم دكتر مزداپور از پيرسوخته جان الوند ياد كردند. براي همه ما، گرامي است. من نمونه وار، ترانه اي از او را برمي خوانم. باباي الوند فرموده است: -شعرموازي: 0 311 حاشيه ميانه 1 من آن بحرم كه در ظرف آمدستم من آن معني كه در حرف آمدستم به هر الفي الف قدي برآيم الف قدم كه در الف آمدستم در همين ترانه بابا هم شماي شكوهمند و آشكار، حضور جهان شاهنامه رامي بينيد. همان باور باستاني است كه در هر هزاره، رهاننده اي سر بر خواهد آورد و به هر الفي: هر هزاره اي، الف قدي برآيد.