Hamshahri corpus document

DOC ID : H-751216-16256S1

Date of Document: 1997-03-07

خطاي ديگران را ببخشيم وقتي ما انسجام شخصيت مان را كه هميشه ما را به سوي اعمال مثبت سوق مي دهد از دست مي دهيم، در اين زمان اهميت توبه و بخشش الهي متجلي مي شود انسان كامل كسي است كه خود را وقف ديگران مي كند; وقت، پول و محبت خود را بي شائبه دراختيار ديگران قرار مي دهد و هرگز احساس كمبود نمي كند ما از همان كودكي مي كوشيم كامل باشيم و والدين مان را راضي كنيم. اگر اشتباه كنيم به شدت مي ترسيم مورد بي مهري آنان قرار گيريم. گاهي والدين كم تجربه با رفتار خود ترس ما را شدت مي بخشند. اما اغلب شانس مي آوريم و اشتباهاتمان را مي بخشند و به ما ثابت مي كنند كه هم چنان دوست مان دارند. وقتي به فردي علاقه مند مي شويم او را كامل مي دانيم و فقط نكات مثبت اخلاق او را مي بينيم. پس از ازدواج بتدريج به نقاط ضعف و اشتباهات او پي مي بريم. اما براي حفظ بناي خانواده او را مي بخشيم تا شادي بر زندگي مان سايه افكند. با اشاره به داستان آدم و حوا مي گوييم كه اگر خداوند آنان را فقط براي يك گناه از بهشت راند، براي گناهاني كه هر روز مرتكب مي شويم چه مجازاتي درانتظار؟ ماست اما خداوند بخشنده و مهربان است. او آگاه است كه ماهيت وجودي انسان تلفيقي از بعد مادي و معنوي است. بعد معنوي بسوي تعالي و بعد مادي بسوي نزول و عالم خاكي گرايش دارد. ما مرتكب اشتباه مي شويم، زيراانسان هستيم و انتخاب راه صحيح بسيار مشكل و وسوسه، گمراه كننده است. ما در موقعيتي هستيم كه بعد معنوي با بعد مادي، خودخواهي و نقاط ضعف ما در ستيز است. وقتي ما انسجام شخصيت مان را كه هميشه ما را به سوي اعمال مثبت سوق مي دهد از دست مي دهيم، در اين زمان اهميت توبه و بخشش الهي متجلي مي شود. ما فكر مي كنيم وقتي كسي يا چيزي رااز دست مي دهيم نمي توانيم خوب باشيم و براي خوب بودن تلاش كنيم. انسانيت، كامل بودن انسانيت نيست، يعني تلاش در حد توان براي خوب بودن و دلسرد نشدن ازاشتباهات. فرد خوب بايد واجد چه خصوصيات مثبتي؟ باشد محبت والدين به فرزند، تامين زندگي و حتي به خطر انداختن خود براي آسايش او طبيعي است اما بسياري، نوعدوستي، علاقه و كمك به ديگران را كه عادي نيست وظيفه خود مي دانند. بسياري به نيازمندان پول و هدايا مي بخشند. بدون توقع از ميان شعله هاي آتش مي گذرند، در دريا مي پرند تا جان غريبه اي را نجات اينها دهند هيچكدام طبيعي نيست. اما بخشي از ماهيت انسان است. انسان توانايي منحصربه فردي در درك و رنج همنوعان و تلاش براي رفع آن دارد. يكبار از من درخواست شد سخنراني آن كنم زمان چند هفته از مرگ مايكل پسر جوان مان كه يكسال بشدت بيمار بود مي گذشت. من به تاثير مرگ او بر خود و ايمانم مي انديشيدم و مي گفتم زندگي بدون پسرم چه ارزشي؟ دارد بخشي از متن سخنراني من از كتابقطعه گمشده نوشته شل سيلورستين بود. روزي مثلث بزرگي قطعه اي از دايره اي را قطع كرد. دايره مي خواست با از دست ندادن هيچ چيز كامل باشد و براي يافتن قطعه گمشده خود به جستجو پرداخت. دايره چون كامل نبود به آرامي مي چرخيد. در طول راه با گلها و پروانه ها دوست شد و حرف مي زد و از نور خورشيد لذت مي برد. دايره قطعات زيادي پيدا بعضي خيلي كرد كوچك و برخي خيلي بزرگ بود. آن ها را در طول جاده ترك كرد وهم چنان به جستجوي خود ادامه داد. بالاخره قطعه متناسب را يافت. حالا بسيار خوشحال بود كه با از دست ندادن هيچ چيز كامل شده بود. با اتصال قطعه گمشده به راه افتاد. حالا كامل بود و به سرعت مي چرخيد. اما ديگر از مصاحبت گلها وپروانه ها و نور خورشيد لذت نمي برد. نتيجه اين داستان اين است كه وقتي كسي يا چيزي را از دست مي دهيم كامل تر انساني مي شويم كه همه چيز دارد بدبخت است. او نمي داند براي پرورش روح و روان خود چه اميد و آرزوهايي دارد. او محبت ديگران را احساس نمي كند. انسان كامل كسي است كه خود را وقف ديگران مي كند. وقت، پول و محبت خود را بي شائبه دراختيار ديگران قرار مي دهد و هرگز احساس كمبود نمي كند. انسان كامل خود، توان محدوديت و كاستي هايش را مي شناسد. براي دستيابي به آرزوهاي غيرواقع بينانه مرتكب گناه نمي شودو آنها را كنار مي گذارد. او مي داندكه بسيار قوي است و مي تواند سختي هاو مشكلات را تحمل كند. مرگ متاركه عزيزان، و... او را نااميد و شكست خورده نمي كند. در اين مرحله كه سختي ها و مشكلات را مي پذيريد و ازآنها نمي ترسيد كامل شده ايد. كامل بودن يعني با وجود اعمال مثبت و گناه مان در راه خدا گام خود برداريم، را بپذيريم و به كامل بودن تظاهر نكنيم، انسجام شخصيت خود رااز دست ندهيم و نگذاريم خودخواهي ونقاط ضعف بر وجودمان غلبه كنند. ما بايد خوب را از بد تشخيص دهيم و وقتي گناهي مرتكب مي شويم توبه كنيم و از تكرار آن بپرهيزيم. خداوند بيش از اين از ما انتظار ندارد زيرا كه انسان ( واقعي ) بودن بسيار مشكل است و هر كسي به اين مرحله نمي رسد. امانوئل كانت فيلسوف مي گويد: از چوب خميده اي كه ساخته بشر است هيچ چيز كاملي ساخته نمي شود. نظر او درست است. اما نبايد از آن نتيجه بگيريم كه براي رسيدن به تكامل و انسانيت از تلاش دست بكشيم. شايد انسان نتواند چيزكاملي بسازد. اما ما مي توانيم چيزي بسازيم كه با وجود پيچ و گره جالبتر و كامل تر باشد. زندگي تله اي نيست كه خداوند درپيش روي ما قرار داده تا محكوم به شكست باشيم و اگر يك اشتباه كنيم مقصر و گناهكار باشيم. زندگي مانند مسابقات فصلي بيسبال است. بهترين تيم يك سوم بازي ها را مي بازد در حاليكه بدترين تيم بهترين روز را هدف دارد ما اين نيست كه در سراسر زندگي حتي يك بازي را از دست ندهيم، بلكه با شناخت آگاهانه برد ما بيشتر از باخت باشد. در آغاز حيات بشر زندگي ساده بوده ولي به مرور خوب و بد را شناختيم و دريافتيم زندگي پيچيده است. اگر همنوعان خود را دوست داشته باشيم و بتوانيم اشتباهات و خطاهاي آنان را ببخشيم و شادي مان را باديگران تقسيم كنيم و بدانيم در اطراف مان عشق و محبت و شادي وجود دارد به تكامل رسيده ايم. نويسنده: كشنو مترجم: الهام مودب