Hamshahri corpus document

DOC ID : H-751214-16222S1

Date of Document: 1997-03-05

يادداشت روز امام جعفر صادق ( ع ) و شيوه هاي كلامي در رويارويي با گروههاي فكري بي شك يكي از موضوعات كانوني، در روايات و منابع بجامانده از امام صادق (ع ) همانا، پي ريزي صورتي بديع از انديشه هاي كلامي است كه برخلاف شائبه هاي فلسفي يا كلام متاثر از يهودونصارا (كه در زمان ايشان رواج بسياري يافت ) با، تاسي به شيوه و دستورالعمل هاي قرآني، به ايجاد منظومه اي از براهين و منابع دقيق و در عين حال فراگير نايل آمد. تفاوت اين نوع استدلال و جدل كلامي با ساير كتب - كه در شيوه و محتوا، مرعوب استدلال هاي فلسفي يا كلام سطوري و اسرائيلي بودند - را به خوبي مي توان در دانشنامه مستقلي تحت عنوان كتاب توحيد ياتوحيد مفضل مشاهده كرد. در دوراني كه امام صادق ( ع ) مي زيستند، فرق متعدد و مختلف سربرآورده بودند و طيف گسترده اي از غلاه، مرجئه، خوارج، مانويان، بقاياي مزدكيه و دهريان را شامل مي شد; ضمن اينكه اقليت هاي مسيحي و يهودي نيز همچنان به فعاليت خويش مشغول بودند. اشاره به برخي از عقايد و كانون فكري اين گروهها خالي از لطف نيست: مرجئه كه امام علي (ع ) را خليفه چهارم مي انگاشتند، توجيه گر ظلم و ستم بين اميه محسوب مي شدند. آنها بر اين باور بودند كه در برابر مظالم بني اميه بايد اميد به آينده بست كه نتيجه اين تفكر نوعي تسليم و انقياد در برابر وضع موجود و توجيه ستمگري و ترغيب مردم به آرامش و سكون بود! معتزله از ديگر گروههاي فكري عصر امام بودند; اين گروه در مجادله با اشعريان حول محور جبر واختيار، شناخته مي شدند. مبحثي كه سرانجام به مباحث كلامي در مورد روابط انسان با خالق منتهي مي شد. خوارج كه از حكومت هاي مختلف روي برمي تافتند و عملا و علنا مبلغ جزميت و خشونت در سطوح مختلف اجتماع بودند، از ديگر گروههاي فعال اين زمان به حساب مي آمدند. خوارج در قالب فرق متعدد در عصر امام همچنان تحركاتي از خود نشان مي دادند، به جز سه گروه عمده كه ياد شد، غلاه، مانويان و دهريان و زنادقه به علاوه كيسانيه، زيديه و اسماعيليه نيز در زمره گروههاي اين دوران بودند كه به كانون پرتنش بحث هاي كلامي حاضر دامن مي زدند. سنت حسنه امام جعفر صادق (ع ) يعني مناظره و شيوه استدلال و روش هاي كلامي امام در پرتو همين مباحثات در برخورد با گروههاي فكري عصر خود شكل گرفت و علم كلام در عالم اسلامي برگ و باري پربركت و پويا يافت. هشام بن حكم شاگرد مكتب جعفري استاد مسلم علم نوظهور كلام گرديد; بطوريكه احتجاجات وي در آثاري مثل كافي، احتجاج شيخ طبرسي، توحيد صدوق و... منعكس مي باشد. برجسته ترين اثر كلامي اين دوران توحيد مفضل است كه مشتمل بر تقريرات امام صادق براي فضل بن عمر جعفي كوفي است. اين كتاب بيشتر از آن رو درخور توجه است كه بدون وارد شدن به بحث هايي خشك عقلي يا علمي، عيني ترين مسايل و براهين رابه منظور احتجاج در اثبات اصول بنيادين اسلام، به كار مي بندد. اين مسايل عيني، چنان به دقت و وضوح در اين كتاب مرتب شده اند كه عليرغم دقت نظرها و نكته سنجي هاي علمي، براي همه سطوح فكري، بديهي و قابل فهم مي باشند. فصول مختلف كتاب توحيد كه به صورت چهار مجلس ترتيب يافته، از پرسش هاي مفضل و پاسخ هاي امام شكل گرفته است و موضوع محوري آن اثبات حق تعالي و صانع عالم است. در طي اين مباحثات كه نوعي حركت استقرايي از برخي مقدمات عيني است، وجود صانع اثبات و محرز مي گردد. اشارات و كنايات متعدد امام (ع ) به موضوعات مختلف نشانگر شدت جدل هاي كلامي آن روزگار و همچنين شناخت و احاطه آن حضرت بر مكاتب، علوم و انديشه هاي معاصر بوده است. في المثل اشاره به مكتب ماني در مجلس اول يا اشارات ايشان به شائبه ها و گرايشات مختلف متكلمان غيرشيعي، يا ارائه نقطه نظرهايي از علوم تجربي درباره انسان و جهان. با اين همه احتجاجات امام ( ع ) را نبايد صرفا مواعظي ساده در اثبات علت و نظم عالم قلمداد كرد; چراكه اگر چنين بود ايجاد شبهه در آن با تكيه بر برخي ناشناخته ها و مثال هايي از تصادف و احتمالات امكان پذير مي گرديد. يكي از ويژگي هاي مهم بيان امام ( ع ) در تذكر اين بديهيات است و مدام مفضل را به تدبر و تفكر دراين جنبه ها فرامي خواند; گويي او را از بيراهه هاي دور و صعبي كه در مسير تجريد و تعقل محض وجوددارد به راهي سهل و بي شبهه و نزديك فرامي خواند. اساس استدلال امام جعفرصادق ( ع ) در توحيد تكيه مفضل، بر برهان نظم است، ذكر نمونه هاي متعدد وبازنگري در اجزاء و ابعاد مختلف اين نمونه هانيز بر غنا و استواري اين بحث ها افزوده اما است عليرغم همه اين موشكافي، امام در پايان بحث خود، نظر مفضل را به نكته اي مهم جلب مي نمايند كه در حقيقت مربوط به محدوديت قوه شناخت در انسان است. تلاش موجه انسان مي بايد صرفا در جهت تعميق شناخت در همين محدوده و دقت نظر در جنبه ها و ابعادي باشد كه امكانات و ابزار آن موجود است وگرنه در خارج از اين چارچوب چيزي جز انحراف و سرخوردگي عايد نخواهد شد آن دقيقه در گفتار امام چنين است: سئوالي كه در اشياء كنند و طلب معرفت اونمايند به چهار وجه مي تواند بود: اول: آنكه بداند كه موجود است يا نه. دوم: آنكه بدانند كه حقيقت ذاتش را. سوم: آنكه بشناسندچگونگي و صفات او را. چهارم: آنكه بدانند علت و غايت وجودش را. هيچ يك از اين وجوه را درخالق نمي توان دانست به غير آنكه موجود است... و علم آدمي به آنكه خدا موجود است مستلزم آن نيست كه كنه حقيقت و چگونگي او را بداند، بلكه در تصديق به وجود، تصور موجهي از وجوه كافي است. در زمينه فقه نيز، حضرت صادق ( ع ) موقعيت وموقف برجسته و ممتازي داشتند. مورخين و محدثين بر اين معنا اتفاق نظر دارند كه آن حضرت چهار هزار راوي حديث داشت و در همان دوران كتب مربوط به فقه جعفري بالغ بر چهارصد جلد بود و اين رسالات را چهارصد اصل مي خواندند. در حيطه علوم ديگر نيز امام (ع ) زبانزد خاص و عام بودند. كه از جمله آنها مي توان به جابربن حيان اشاره كرد كه در زمره بزرگ ترين شيميدانهاي حوزه درس امام صادق بود. نهايت اينكه: امام صادق (ع ) در طول حيات خويش با دو جبهه مواجهه مي كردند. سياسيون يا در واقع خلفاي بني اميه و بني عباس ديگري عقايد و مذاهب مختلف كه هر دسته براي خود راه و روشي برگزيده بودند. در حيطه سياست امام دست به نوعي مبارزه منفي زده بودند به اين شكل كه همكاري و همدلي با دستگاه خلافت را مردود و مذموم مي شمردند. عمده ترين خط مشي امام در اين خصوص در سئوال و جواب آن حضرت با عمربن حنظله تجلي دارد كه تحت عنوان مقبوله عمربن حنظله در اصول كافي موجود است. مقام و موقعيت و محبوبيت امام (ع ) چيزي نبود كه از ديد جاسوسان منصور عباسي به دور ماند. به همين جهت به دفعات حضرت را مورد اذيت و آزار قرار مي دادند تا در نهايت در بيست وپنجم شوال سال 148 روح امام به ملكوت اعلي پيوست.