Hamshahri corpus document

DOC ID : H-751214-16168S1

Date of Document: 1997-03-05

آدمهاي اين دوران، آدمهاي آن دوران گفتگو با فتانه حاج سيد جوادي، نويسنده بامداد خمار موضوع داستان صددرصد خيالي است و اين كتاب سرگذشت فرد خاصي نيست. اما در مورد برخي از شخصيتهاي داستان بايد بگويم كه اين شخصيتها را از اطرافيانم الگو گرفتم. o من داستان جنايي ننوشتم كه خوانندگان انتظار نتيجه غير مترقبه از آن بلكه داشته باشند مي خواستم بيان كنم كه يك زندگي كاملا معمولي و عالي چطور پيش مي رود. اشاره: با وجود آن كه از تاريخ اولين چاپ رمان بامداد خمار بيشتر از يك سال و نيم نمي گذرد اين كتاب به چاپ هشتم رسيده و 71 هزار جلد فروش داشته است. فروش غيرمنتظره بامداد خمار - كه اولين داستان منتشر شده نويسنده اش است - توجه زيادي را به سوي خود جلب كرد و اظهار نظرهاي متفاوت و گاه متضادي را نيزبرانگيخت. به همين جهت بي مناسبت نبود كه نظرات خود نويسنده را نيز، باخوانندگان در ميان بگذاريم. خانم بنفشه پورناجي اين گفتگو را تهيه كرده است. قبل از هر صحبتي لطفا كمي از خودتان بگوييد: فتانه حاج سيد جوادي متولد 1324 هستم. در رشته ادبيات فارسي ديپلم و دررشته ادبيات انگليسي ليسانس از گرفتم همان ابتدا به كار نويسندگي، ترجمه و شعر بسيار علاقه مند هميشه بودم مي نوشتم، اما بعد آنها را پاره مي كردم و دور مي ريختم. هيچ وقت هم به فكرم نمي رسيد كه اشعارم يا نوشته هايم را به چاپ برسانم. تا اينكه به پيشنهاد اطرافيانم اين كتاب (بامداد خمار ) را به چاپ سپردم. موضوع اين داستان تا چه حد منطبق بر واقعيت؟ است و اصولا انگيزه و هدف شمااز تاليف اين كتاب چه بوده؟ است موضوع داستان صددرصد خيالي است و اين كتاب سرگذشت فرد خاصي نيست. اما درمورد برخي از شخصيتهاي داستان بايد بگويم كه اين شخصيتها را از اطرافيانم الگو گرفت. براي مثال تصويري كه در كتاب، از عمه جان در پيري به خواننده القا مي شود، همگي بر گرفته از شخصيت مادر شوهرم بود. انگيزه تاليف اين كتاب هم برمي گردد به نگرش من نسبت به نحوه ازدواجهايي كه با عشق تند و بي تفكر آغاز مي شود و اغلب هم نتيجه منفي به بار مي آورد. اين ماجرا، بر خلاف معمول داستانهاي عاشقانه پيش نمي رود (يعني اينكه پسر - دراين داستان رحيم - به قولش عمل كند و به تحصيل ادامه بدهد و ثروت كسبكند و در نهايت هم با هم خوشبخت شوند ) بلكه، درست عكس اين قضيه اتفاق هدف مي افتد از عنوان كردن اين داستان هم اين بود كه هميشه زندگي دو نفري كه به ظاهر با عشق و علاقه و بدون شناخت از يكديگر آغاز مي شود، پايان خوشي به همراه ندارد. من مي خواستم در داستان اين موضوع را بيان كنم كه جوانان بايد قبل از هر چيز از يكديگر شناخت كافي پيدا كرده و بعد ازدواج كنند. چرا نام بامداد خمار را براي كتاب خود انتخاب؟ كرديد اسم كتاب، در واقع بيانگر محتواي داستان و برگرفته از اين شعر سعدي است كه: به راحت نفسي رنج پايدار مجوي شب شراب نيرزد به بامداد خمار يعني نبايد براي يك لحظه خوشي و راحتي خود بدختي دائمي را به جان چون آن بخرند يك لحظه خوشي ارزش يك عمر سختي كشيدن را ندارد. چرا شخصيت محبوبه (شخص اول داستان ) با بقيه خواهرهايش متفاوت؟ است محبوبه فردي است كه بر خلاف موج شنا مي كند. در هر دوره اي آدمهاي استثنايي وجود دارند. اين عده مثل بقيه عمل نمي كنند و سركش هستند. البته نمي توان گفت اين سركشي از همه جهات بد است، اما سركشي محبوبه در بد جهتي هدايت شد. يعني بي تجربگي خود او، فضاي محدود خانواده اش و آداب و رسوم غلط آن زمان همگي دست به دست هم دادند و همه اين عوامل در نهايت باعث ازدواج غلط او شد. چرا در داستان عموماصفات خوب و پسنديده متعلق به افراد ثروتمند و مرفه و صفات زشت و ناپسند مربوط به فقيران و تهيدستان است. از طرفي داستان به گونه اي ميان اين دو قشر ديوار مي كشد كه گويي آنان هيچ گاه نخواهند توانست با يكديگر دمخور شوند. آيا اين داستان به شكلي آشكار به مساله اختلاف طبقاتي؟ اشاره نمي كند من در هيچ جاي داستان نگفتم كه فلاني چون ثروتمند است، خوب است و نفر ديگربه خاطر فقير بودن، بد است. بر عكس در جايي كه به محبوبه گفته مي شود كه توعاشق يك شاگرد نجار شدي، كار مي گويد، كه عارنيست وشغل ملاك نيست. مثلا در قسمت آخر داستان، آنجايي كه محبوبه به خانه آنان مي رود، از زبان محبوبه خود، گفته مي شود: با وجود آنكه خانه زياد بزرگ نبود و آنها آنچنان ثروتمندنبودند و زندگي ساده اي داشتند، اما همه چيز تميز و مرتب بود و حتي در حياط كوچك خانه شان گل داوودي كاشته بودند. ولي من به رحيم مي گفتم در باغچه گل بكار، اما او ذوق نداشت. در اينجا به اختلاف سليقه و روحيه و فرهنگ دو خانواده اشاره شده است; نه تفاوت در ماديات آنان. افراد كتاب من - بدون اينكه تعصبي روي هيچ كدامشان داشته باشم - همگي آدمهاي طبيعي هستند و من فقط مي خواستم بيان كنم كه آدم در هر طبقه اجتماعي مي تواندخيلي خوب باشد و از موقعيتها به طور مثبت بهره بگيرد. يا اينكه خيلي بد، لاابالي و بيكار باشد. تا جايي كه موقعيت مطلوبي را هم كه در اختيار دارد، از دست بدهد. داستان از ابتدا تا انتها يك روند طبيعي را طي مي كند و مساله اي به دور ازانتظار خواننده اتفاق نمي افتد. يعني محتويات صندوقچه تكه هاي عمه جان، كاغذ و در نهايت طلاقنامه، بيانگر تمام قصه هستند. آيا بهتر نبود كه همه مسايل از ابتدا چنين واضح و آشكار بيان نمي شد تا خواننده را منتظر و مشتاق تر؟ مي كرد من داستان جنايي ننوشتم كه خوانندگان انتظار نتيجه غيرمترقبه از آن داشته باشند. بلكه مي خواستم بيان كنم كه يك زندگي كاملا معمولي و عادي چطور پيش مي رود. مساله مهم چگونگي سير جريان اين زندگي است. شايد بسياري از خوانندگان از همان ابتدا تصور كنند كه به دليل مخالفت خانواده محبوبه با اين وصلت، در نهايت آنها باعث اين جدايي مي شوند. حال مي بينيم كه اين طور نيست و مجموعه عوامل ديگري دست به دست هم مي دهند و زمينه اين جدايي را فراهم مي آورند. در آخر داستان با اينكه سودابه سرگذشت عمه جان را مي شنود، اما خواننده اين طور استنباط مي كند كه او از تصميمش مبني بر ازدواج با پسر مورد علاقه اش منصرف نمي شود. در پايان داستان در مورد تاثير گفته هاي عمه جان روي سودابه چنين آمده است. شراب شبانه را مي طلبيد و از خماري بامداد بيمناك بود يعني حرفها اثر خود را روي او گذاشته بود و او ديگر مثل گذشته براي رسيدن به هدفش قاطع نبود. اما تصميم گيري نهايي هم برايش مشكل بود. همه جوانهااين گونه هستند. به بزرگترها مي گويندما با شما فرق داريم. ما مال اين دوره هستيم و شما متعلق به دوران قديم هستيد. من مي خواستم در داستان بگويم، با وجود آنكه عمه خانم متعلق به دوران قديم وسودابه متعلق به نسل حاضر بود، اما ممكن است، هر دختر جواني سودابه اي باشد كه در صورت سهل انگاري در طول زندگيش تبديل به عمه خانم شود. همان طور كه در داستان هم آمد، بدبختي انواع مختلفي دارد و ممكن است در شرايط زماني و مكاني مختلف به گونه اي متفاوت ظاهر شود. لطفا مختصري از برخوردهاي خوانندگان كتاب با موضوع اين داستان برايمان بگوييد. خوانندگان در هر سن و موقعيتي، هريك به فراخور موقعيتشان از قسمتي از اين كتاب تقدير كردند. يك نظامي بازنشسته طي تماس با من گفت، جملات و عباراتي كه در داستان به كار برده شده عين عباراتي بود كه من در دوران جوانيم مي شنيدم و خواندن اين كتاب مرا به ياد آن دوران مي انداخت. عده اي از جوانان عقيده داشتند كه با به تصوير كشيدن فضاها و صحنه هاي مربوط به دوران گذشته و بيان نحوه زندگي مردم، آنان با آداب و رسوم مردم آن دوره آشناشده اند. اما مساله اي كه مرا بسيار ناراحت كرد، برخورد افرادي بود كه در آستانه جدايي قرار داشتند. عده زيادي از اين افراد به خصوص خانمها - مي گفتند كه اين قسمت از كتاب دقيقا منطبق بر زندگي ماست. و من واقعا متاثر مي شدم كه چرا هنوز هم بايد برخي از ازدواجها در جامعه ما اين چنين با شكست مواجه شود.