Hamshahri corpus document

DOC ID : H-751213-16097S1

Date of Document: 1997-03-04

استثنا يا قاعده نگاهي به رمان بامداد خمار نوشته فتانه حاج سيد جوادي آيا نويسنده بر آن بوده است تا با كشاندن جريان يك هيجان احساسي در مسير تجربه و واقعيتهاي عيني، با ديدگاه و زباني زنانه آن روي سكه خوشبختي هاي آني را از پس پرده نمايان سازد و به تكميل بخش دوم داستانهايي كه ماجراي علاقه افراد طبقات متضاد به يكديگر را فقط تا مرحله ازدواج آنان دنبال مي كنند،؟ بپردازد افسانه هايي چون سيندرلا كه در آن دختري مهربان و زيبا، با كمك فرشته اي مهربان يك شبه از تنگناي ناكامي ها خلاص مي شود و شاهد خوشبختي را در آغوش مي گيرد، هميشه علاقه مندان فراواني داشته است; چه در زمان هايي كه دانش وبينش آدميان هنوز ميان قصه هاي محال و واقعيت ها قائل به تميز نبود و چه دردوران كنوني كه حقايق ملموس و گاه رعبآور، چنان پس گردن هر صاحب آرزويي مي زنند كه چشمهايش به روي مناظر و مراياي اطراف، چهار تا بشود. ا ما همواره و در همه حالي رهائي جستن ناگهاني از رنج ها و خطرات و رسيدن به خواسته هاي رويايي در داستان ها و نمايش ها، براي كسي كه دورادور شاهد و ناظرقضاياست، جالب توجه مي نموده است. افزون بر اين ها، با نگاهي به آمار فروش كتاب در سده كنوني مي بينيم رمان هايي كه مضمون آنها بر محور زندگي زنان استوار است، با استقبال بيشتري روبه رو بوده اند. تجديد مداوم چاپ رمان ورمان واره هايي چون بربادرفته ومي خواهم زنده بمانم در نمونه هاي خارجي و شوهرآهو خانم و.. در نوع ايراني آن، چنين ديدگاهي را تقويت مي كند. با اين پيش درامد، نگاهي به بامداد خمار نوشته فتانه حاج سيدجوادي مي اندازيم كه يك سال واندي از انتشارش مي گذرد و با استناد به چند دوره تجديد چاپ آن، مورد استقبال هم واقع شده است. خلاصه داستان اين است كه دختري تحصيلكرده در پي مخالفت والدينش با ازدواج وي با شخصي كه فرهنگ متفاوتي با آنان دارد، تصميم خود را به راي عمه پيرش وامي گذارد وعمه پير بدون هر گونه اظهار نظري، از دختر مي خواهد كه پس از شنيدن داستان زندگي او، نتيجه گيري كند. عمه مي گويد كه در نوجواني به شاگرد بينواي نجاري دل مي بندد و به رغم نارضايي خانواده اشرافي اش، با او ازدواج مي كند و طرد شده، به زندگي فقيرانه اي تن مي دهد اما از شوهر خيانت مي بيند و پس از چند سال زندگي خفت بار در حالي كه يك بچه را از دست داده و ديگر باردار نمي شود از خانه شوهر مي گريزد و با ديدگاهي دگرگون شده به دامان خانواده بازمي گردد و زندگي جديدي را آغاز مي كند و... اگر چه بامداد خمار از پيچيدگي هاي رمان نوين برخوردار نيست و به دليل ساختار ابتدايي و معمولي اش، نمي توان براي آن رتبه خاص ادبي قائل شد اما به خاطر طرح موضوعي اجتماعي و روانكاوي صريح شخصيت هاي داستان، از نقاط قوتي برخوردار است كه آن را از جرگه رمان هاي كاسبكارانه صرف، دور نگه مي دارد. آدم هاي بامداد خمار در وجوهي ملموس و قابل دركند و نثر داستان سر راست و تا اندازه اي پذيرفتني، و گفتگوها نيز هوشمندانه به كار گرفته شده است. ولي لحن روايتي داستان، در بخش هايي لنگ مي زند و نويسنده گاهي بدون توجه به موقعيت، سررشته را از دست راوي مي گيرد و در جاي او مي نشيندتا جايي كه عمه پير در بعضي از سرفصل ها بدون مقدمه از ديالوگ براي نقل موضوع خود استفاده مي كند. همچنين با توجه به زمان تاريخي معيني كه موضوع اصلي رمان در آن جريان دارد، نام بردن از اشيائي كه در آن مقطع زماني كاربردي نداشته اند مانند جايگزيني ناگهاني شورلت با درشكه و... به باور پذيري رمان لطمه وارد كرده است. اما بايد پذيرفت كه جاذبه موضوعي داستان ممكن است گاهي روي نقص هاي فني آن سرپوش بگذارد و در بامداد خمار آنچه كه به موضوع اهميت مي بخشد بازگويي ديدگاه هايي است كه شايد نقل و بسط آن جسارت آميز جلوه كند، هر چند كه نويسنده عنان انتقال اين نظرات را به دست شخصيت اصلي و راوي داستان مي سپارد تا خود را له يا عليه ننمايد. با اين حال مغز و چكيده بامداد خمار چنين باوري را از جانب نويسنده به خواننده القا مي كند. موضوع؟ چيست آيا خانم حاج سيد جوادي بر آن بوده است تا با كشاندن جريان يك هيجان احساسي در مسير تجربه و واقعيت هاي عيني با ديدگاه و زباني زنانه آن روي سكه خوشبختي هاي آني را از پس پرده نمايان سازد و به تكميل بخش دوم داستان هايي كه ماجراي علاقه افراد طبقات متضاد به يكديگر را فقط تا مرحله ازدواج آنان دنبال مي كنند، بپردازد و به جوانان به شكلي غيرمستقيم بياموزند كه با اولين جرقه عشق، خود را بي مهابا درآتش نيفكنند و درباره جفتي كه مي خواهند برگزينند، دورانديش تر باشند و يا اينكه در پي آن است كه مواردي از اختلاف خصال آدم هاي اشرافي و لايه هاي پائيني اجتماع را به گونه اي در تار و پود داستان خويش تعبيه كند تا اين نتيجه حاصل شود كه شكاف ميان فقير و غني به هيچ وجه پرشدني نيست و هر كدام بهتر است كه با جرگه خود دمخور باشند و پاروي دم يكديگر؟ نگذارند در برداشت اول جاي هيچگونه چون و چرائي نيست و مي توان آن را به هر زمان و مكاني تعميم داد. اما اگر منظور نويسنده القاي موضوع دوم باشد كه با انتخاب نمونه هاي خوب خوب و بد بد از شخصيت هاي داستان خود بيش و كم چهره هايي مطلق ساخته است و در حالي كه از زبان راوي از آدم هاي طبقه پائين تصويري اهريمني، پلشت و خيانتكار و... ارايه مي دهد، گروه اعيان را يكسره فرشته وش مي خواند. نويسنده اين نظرگاه را در شرايطي به راوي بلامنازع خود تفويض مي كند كه هيچ گونه امكان دفاعي براي شخصيت هاي فرودست داستانش فراهم نمي آورد و آنان را از ازل تا ابد در چنبره عادت هاي مذموم باقي مي گذارد كه البته به زعم راوي، آنان چنين صفاتي را به شكلي موروثي كسب كرده اند و نمي شود تغييرشان داد: اين ها همان وصله هائي بود كه مادرم مي گفت به تن ما نمي خورد، لقمه هايي بود كه نزهت مي گفت براي ما نيست. همان بي استخوان هايي بودند كه پدرم مي گفت: جوهر وجود رحيم اين بود، گلي بودكه شوهر من از آن سرشته شده بود. ( )ديگر 277276 حالم از ديدن چهره مسخره اين مرد عامي كوته بين به هم مردي مي خورد كه قدرت تميز نداشت. كمال نداشت. اكنون مردي براي من مرد بود كه آراسته باشد. متين باشد. فهيم و دانشمند مثل باشد عمويم، مثل پدرم، مثل منصور و پسر عطاء الدوله... حالا در آرزوي مردي بودم كه شريف، غيور، سليم النفس، ضعيف نواز و حمايتگر باشد مردي كه دردها را تسكين دهد. ( ) 259 ولي راوي (نويسنده ) قصه هيچ بر آن نيست كه روشن كند اين كردار پسنديده و آرامش و مداراي نجيبزادگان به چه بهايي به دست آمده است و چرا آنان در هر موقعيتي كه باشند شريف و؟ بزرگوارند يكي از سرگذشت نويسان نام آور فرانسوي در جايي گفته است: چه بسيار كسان به آزار و ستمي كه ديگران مرتكب مي شوند، اعتراض دارند، اما به آنچه از خودشان سر مي زند، نمي انديشند! به هر حال بامداد خمار با همه فراز و فرودش، به نكات حساسي پرداخته است كه نمي توان آنها را ناديده انگاشت. ولي مي توان گفت كه در طبقات گوناگون يك جامعه آدم هايي با خلق و خوي متفاوت يافت مي شوند كه براي زيستن روش هاي گوناگوني را برمي گزينند يا به نادلخواه در مسير آن قرار مي گيرند و به شهادت تاريخ خاستگاه طبقات يك فرد به تنهايي نمي تواند شكل زندگي و ويژگي هاي شخصيتي او را تعيين كند و در هر قشري آدم هايي وجود دارند كه از نظر خلق و خو، كردار، ديدگاه و... با هم متفاوتند و گاه حتي در نقطه مقابل يكديگر قرار دارند. حسين مالكي - شيراز