Hamshahri corpus document

DOC ID : H-751211-15991S1

Date of Document: 1997-03-02

فردوسي; انديشه پيچيده زمان ميزگردي با حضور دكتر مهدي قريب، دكتر ميرجلال الدين كزازي و خانم دكتر كتايون مزداپور دكتر قريب: مولفه زبان، يكي از محورهاي مهم هويت ملي است و شايد همين زبان فارسي بوده كه در دوران هاي مختلف با وجود هجوم، شكست، هزيمت و انحطاط، ما را دورهم نگاه داشته و يك مرز جغرافيايي فرهنگي ايجاد نموده است. اشاره: ميزگرد ديدار با پديدآورندگان كتاب (عصركتاب ) تحت عنوان شاهنامه در روز 24 بهمن 1375 در فرهنگسراي انديشه برگزار شد. اين ميزگرد كه اختصاص به تاثير شاهنامه فردوسي بر فرهنگ، تاريخ و تمدن ايران و ايرانيان داشت و در نهايت به عنوان يك اثر فراملي ارزيابي شد موضوعات گوناگون پيرامون اين كتاب سترگ را به بحث و بررسي گذاشت سرويس مقالات از عناصري كه هويت ملي يك قوم رامي سازند، مي توان به مولفه هاي مختلف اشاره كرد. اين مولفه ها، مذهب، زبان، نژاد جغرافيا، و مسايل مختلفي هستند كه به صورتهاي گوناگون، نشان داده اند كه چگونه در شكل گيري وهويت ملي يك قوم، سهيم و دخيل هستند. در خصوص فرهنگ ايراني، به نظر مي رسد كه يكي از اساسي ترين مولفه هايي كه شاكله ملي راتشكيل مي دهد، زبان ماست. نژادهاي گوناگوني پيروان اديان و فرق مختلف، در اين قلمرو جغرافيايي ساكن حتي هستند به اعتباري، به زبان هاي گوناگون نيز سخن مي گويند، اما اين زبان ها، زبان ادبي و زبان رايج در قلمرو هنر و زندگي نيست. زبان هاي گوناگوني كه اقوام ايراني، به آن سخن مي گويند، آنجا كه مي خواهندعالي ترين نمونه خلاقيتهاي هنري و علمي خويش را نشان بدهند، به زباني سخن مي گويند كه ماآن را به عنوان زبان پارسي مي شناسيم. از همين روست كه مولفه زبان را از جدي ترين مولفه هادر شكل گيري هويت ملي خود محسوب مي كنيم. اما عالي ترين تجلي زبان، در مقوله شعر است. زبان در ساحتهاي گوناگون، كاربرد دارد، ولي هنري ترين و عالي ترين صورت آن، در شعر متجلي مي شود و شاهنامه، شاهكار شعري زبان ماست. لذا درك چگونگي پيدايش زبان و توانايي آن براي زايش اشعاري كه مضامين اسطوره اي و حماسي منبعث از مسايل روز دارد حائز اهميت است زيرا مي تواند هويت يك ملت را نشان بدهد. دكتر قريب: به نام خداوند جان و خرد كزين برتر انديشه برنگذرد خداوند نام و خداوند جاي خداوند روزي ده و رهنماي جستجوي هويت ملي در هر دوره از تاريخ دغدغه ما، نوابغي بوده كه در آن دوره، اين بارمهم را به دوش داشتند فردوسي، يك انسان تاريخي است. در آن برهه از زمان، به نظرشاعر بلندآوازه و محروميت كشيده ما رسيده كه حقارتها، شكستها، هزيمتها و سرخوردگي هايي را كه در چهار قرن پيش از آن، در سنگر نظامي و سياسي ايران (مانند شكست بابك و مازيار، استاذسيس، المقنع و غيره ) روي، داده بود، به سنگر ادبيات بكشاند و با خلق يك اثر ادبي كه شايع ترين و رايج ترين و مقبول ترين اثر ادبي و حماسي زمان خود بوده، به فعليت درآورد. محور زبان، يكي از مهم ترين مولفه هاي هويت هر قوم است. ما از قرن چهارم هجري و ازپيش از فردوسي، آن چنان آثار قابل اعتنايي در دسترس نداريم، اما داراي يك قرينه خيلي مهم هستيم و آن، زباني است كه فردوسي درشاهنامه و حتي زباني كه رودكي به كار مي برده است. اين زبان، نمي تواند خلق الساعه به وجودآمده باشد. زيرا اين زبان، زبان بسيار فخيم پخته، و آماده پذيرش تمام ظرفيتهاي ادبي و علمي بوده است. قرن چهارم هجري، يك ويژگي بسيار مهم مي توان داشته، با اندكي تسامح گفت كه در اين يك قرن، رنسانس عظيم علمي و فرهنگي ايجاد شده است. ما در اين قرن، مشاهده مي كنيم تاريخ نگاران بزرگي به وجود آمده اند. كساني چون بلعمي و علماي مهمي چون ابوريحان بيروني، ابن سينا و بعدها، با اندك فاصله اي، شاعران بزرگي از قبيل ناصرخسرو، سنائي و ديگران. بنابراين كتابهاي مختلفي كه به زبان فارسي در اين دوره، نوشته شده، نشان مي دهد كه ظرفيتهاي اين زبان نمي تواند متعلق به 50 و يا 100 سال قبل باشد. چون ما گاهي به تسامح، فكر مي كنيم كه قبل از رودكي و شعرايي مانند ابوالمويد بلخي، ابوشكور بلخي و امثالهم، زبان فارسي، وجود نداشته است. چنين نيست، ما آثار و قرايني از آن دوره، در دسترس ولي نداريم خود زبان فارسي، در شكل منظومه حماسي فردوسي، به زيباترين وضع و شكل، تمام تصاوير طبيعت، عين و ذهن انسان را منعكس مي كند. بنابر اين اين مولفه، واقعا يكي از محورهاي مهم هويت ملي است و شايد همين زبان فارسي بوده كه در دوران هاي مختلف با وجود، هجوم، شكست، هزيمت و انحطاط، ما را دور هم نگاه داشته و يك مرز جغرافيايي فرهنگي، ايجاد نموده است. مولفه هاي خيلي مهم تري هم وجود دارند. مامي دانيم كه فردوسي در زمانه پرتنش و تكانه اي زندگي مي كرده است. القادربالله خليفه عباسي در بغداد، حكومت مي كرده است. وي، قشري متعصبي بود كه فتواهاي شداد و غلاظي صادر مي نمود و آنها را، شمشيربند و قداره كشي همچون سلطان محمود غزنوي كه خود، محتسب خونريزي بود، اجرا مي كرد. به قول تاريخ بيهقي: محمود، انگشت در جهان كرده بود و قرمطي مي جست و رافضي بردار مي كرد. در اين شاعري دوران، مانند فردوسي، كتابي نوشت كه هويت ملي ما از نظر فرهنگي، بسيج مي شود، و خيلي اين، عجيب است. مسئله، متناقض به در نظرمي رسد قرني كه شافعي مذهب متعصبي مانند القادربالله در آن سو و سلطان محمود در اين سوي است و فرق شيعه، مخفيانه زندگي و مي كنند، از طرفي، تركي، زبان مسلط و زبان دربار است، شاعري به نام فردوسي مي آيد و با زبان فارسي سخن مي گويد. كه سعي شده در آن ازلغتهاي عربي، كاملا پيراسته شده و با توجه به دقايق متناقض و متضاد آييني موجود درزمان، به يك وحدت برسد. اين، كار بسيارمشكلي است و تنها نبوغ هنرمندانه فردوسي مي تواند اين دقايق متضاد، متناقض وناهماهنگ را در يك منظومه هماهنگ، عرضه بدارد. ما مي دانيم كه هستي شناسي كيهاني باستاني ايران، كه به اشكال مختلف، در آيين هاي مختلف، منعكس شده و به چندين دوره چندهزار ساله تقسيم شده است كه از آن ميان، سه دوره كاملا مشخص وجود دارد. - 1 دوران سه هزار مينوي است كه در آن انسان بهشتي است و در افلاك و ملاء اعلي زندگي مي كند- 20 دوره بعد دوران آميختگي است كه انسان از ذهن، وارد عين مي شود و حالت عيني پيدا مي كند. در اين دوره، مفاهيم، تبديل به مصاديق انعكاس مي شوند اين دوران، در شاهنامه و دوران حماسي ما كاملا مشخص است - 30 دوره آخر دوران يگانه سازي يعني بازگشت به دوران مينوي است. اين سه دوران، در شاهنامه، كاملا مشخص است. البته من به اين تقسيم بندي شاهنامه، كاملا اعتقاد ندارم، چرا كه مرز اسطوره و حماسه در آثار هنري و ادبي مثل شاهنامه، كاملا مشخص نيست. ما مي دانيم كه اسطوره، برخورد غريزي با زندگي است. حماسه، برخورد خردگرايانه است و زماني كه مفاهيم اساطيري، وارد يك منظومه حماسي مي شود بيشتر حالت عيني پيدا مي كنند و خردگرايانه تر مي شوند. تمام اين مسايل در شاهنامه و حتي در دوره تاريخي آن، مشاهده ما مي شود در دوره تاريخي، با عناصر اساطيري سروكار زندگي داريم بهرام گور و بهرام چوبينه، داراي عناصر حماسي و اساطيري يعني هستند عناصر، خوارق عادات است. لذا به نظر من، تقسيم بندي قايل شدن براي شاهنامه، با تسامح همراه است. اما آن چيزي كه به صورت مشخص وجود اين دارد، است كه ما در بخش اول شاهنامه، باانسان روبرو نيستيم. تعدد و تكثر شخصيت وجود ندارد. آدمي به نام كيومرث وجود دارد كه نماد و نماينده تمام انسان هاست. يعني از طرف آنها، هركاري انجام مي دهد و اين، بازتاب همان نقش پدرشاه يا پدرسالار يا پدرشاه بابا كه فرمانروا، رئيس قبيله و قاضي بوده است، مي باشد. در چهار پادشاه اول، يعني كيومرث، جمشيد هوشنگ، و تهمورث، ما با تجسم انسان سروكارداريم كه در اين پادشاهان وجود دارد. ما مي بينيم كاري كه كشاورزان و لشكريان انجام مي دهند، به هوشنگ نسبت داده يعني مي شود هوشنگ از طرف آنها، تمام اين كارها را انجام مي دهد و هيچكس ديگري وجود ندارد. ما با انسان و تعدد شخصيتها، در دوره پادشاهي فريدون روبرو مي شويم. يعني بعدها كه مرزبندي پديد آمد و فريدون، همه جهان را بين پسرانش، سلم و تور و ايرج، تقسيم نمود، تعدد شخصيتها هم ايجاد مي شود.؟ چرا به دليل اينكه در زندگي واقعي، انسان هاي زيادي وجود دارند. حماسه، به زندگي واقعي، نزديك است. حماسه، عيني شده آن مفاهيم كلي اساطيري و آييني است. پس از تقسيم جهان، ما با كشورها و لزومابا تضادهاي زميني (خيروشر ) روبرو مي شويم. يعني تضادهاي بين خير و شر، جنبه زميني (بين اردوي ايران و توران ) پيدا مي كند. بنابر اين اگر ما بخواهيم جريان سه دوره مينوي، آميختگي و يگانه سازي، را نشان بدهيم، با مطلق خير و مطلق شر (سياهي و سپيدي مطلق ) روبرو مي شويم. دوران دوم كه دوران حماسي شاهنامه و منعكس كننده بخشي عظيمي از آن است، متجانس خيروشر، با هم تداخل پيدا يعني مي كنند آدم ها ديگر خير مطلق يا شر مطلق نيستند. همان طور كه پيران (پادشاه توران ) مطلقا، بد نيست و كاووس (پادشاه ايران ) نيز، مطلقا نيك نيست. در دوران بعد، كه دوره جنگ بزرگ است، اين عناصر ازهم جدا مي شوند، چرا كه به هرحال، در بايد شاهنامه، تعيين كننده آن نبرد بزرگ بين دوكل خيروشر كه كيخسرو و افراسياب هستند، با نظام اساطيري تبيين گردد. فردوسي، خود را كنارمي كشد و در جنگ بزرگ كه پايان بخش حماسي شاهنامه است، تكليف عناصر نامتجانس مشخص مي شود. نكته دريافت شده از بيانات دكتر قريب، آن است كه هنر بزرگ فردوسي تبيين و تفسير مجموعه تناقض ها در يك منظومه هماهنگ، است. پرسشي كه پيش مي آيد، اين است كه در طي اين دگرديسي چهارصدساله كه در طي فرهنگ مارخ داده بود، چگونه اين مجموعه، كه يك جغرافياي تاريخي خاص دارد، به بازيابي هويت ملي ما كمك؟ مي كند ادامه دارد