Hamshahri corpus document

DOC ID : H-751209-15882S1

Date of Document: 1997-02-28

بعد از 20 سال زندگي به طلاق مي انديشم! در راهروهاي دادگاه خانواده وقتي زن و مرد بهانه هاي كافي براي دعوا و مرافعه وتمايل به جدايي از يكديگرداشته باشند، هر يك به اندازه اي بر آتشي كه برافروخته شده هيزم انداخته اند ولي چه كسي در اين آتش خواهد سوخت، زن، مرد يا ؟ فرزندان هنگامي كه زن و شوهري براي رسيدگي به اختلافاتشان به دادگاه دعوت واقعيات مي شوند، تلخ و شيرين زندگي مشترك به اندازه اي كه رئيس دادگاه لازم بداند بايد از سوي هر دو گفته شود. اما متاسفانه حتي وقتي موضوع طلاق توافقي مطرح است. در مواردي زن يا مرد به عمد يا غيرعمد واقعيت را تحريف كرده و به گونه ديگري شرح مي دهند. دليل اين امر هم آن است كه هر كدام مي خواهند خود را مظلوم و محق نشان دهند. دراين شرايط انحراف جريان دادرسي به سمت بي عدالتي محتمل چنانچه مي شود زن ومرد يا يكي از آنها از وجودوكيل دادگستري براي دفاع بهتراز خواسته اش يا به علت عدم امكان حضور خود در دادگاه استفاده كنند، شرايط جديدي بوجود مي آيد. در اين موقعيت معمولا وكلا نظرات موكلين خود رابا توجه به موازين قانوني و در جهت مصلحت و نفع آنها براي قاضي دادگاه بيان بنابراين مي كنند در حالت نيز مسائل ناگفته اي باقي مي ماند و چه بسا زن و شوهر به جاي تلاش براي رسيدن به صلح و آشتي و غليرغم ميل باطني شان مقدمات جدائي قانوني را فراهم مي آورند. وكلا و قضات دادگاهها هر چند وظيفه دارند در يافتن حقايق و اجراي عدالت واقعي كوشا باشند، اما تمام اقدامات انجام يافته و تصميماتي كه ايشان اتخاذ مي كنند بر پايه اظهارات و مطالب شفاهي و كتبي ارائه شده از جانب زن و شوهر است. - دادگاه عمومي - خواهان: زن (فعلا خارج از كشور است ) - وكيل او حضور دارد. - خوانده: مرد - باوكيلش حاضر شده است. خواسته: جدائي قاضي: خانوم؟ نيامده وكيل زن: نه خير. خارج اينجانيستن از كشورند. (روبه وكيل زن ): شما جلسه گذشته وكالت در بذل مهريه نداشتين، اونو اصلاح؟ كرديد بله، تماس گرفتيم، اصلاح شد. خوب حالا، اظهاراتتون رابفرمائيد. بنده تلفني كه با موكلم صحبت مي كردم. ايشون مي گفتن پس از 20 سال زندگي مشترك با شوهرشون مجبور به ترك فرزندان و خانواده شدن. طوري كه خونه و زندگيشون رو گذاشتن و رفتن استراليا و در حال حاضربه دليل رفتار خشونت آميز آقا و ترس از ايشون خواستار جدائي هستند. نكته اول اينكه با توجه به اقامت خواهان ( زن ) در خارج از كشور با استناد به ماده 7 قانون حمايت خانواده و همچنين ماده 21 از قانون آئين دادرسي مدني دادگاهي كه بايد دادخواست به آن داده شود، دادگاه محل سكونت يا در غير اين صورت محل كار خوانده (در اينجا مرد ) ملاك است. چون مرد ساكن تهران است، دادگاههاي تهران با در نظر گرفتن تقسيمات جغرافيايي شهر و مجتمع هاي قضايي واقع شده در آن حوزه ها صلاحيت براي رسيدگي به دعوي مورد نظر را دارند. ديگر اينكه در دعاوي خانوادگي هم مانند ساير دعاوي و امور قضايي افراد مي توانند از ميان وكلاي دادگستري، وكيل انتخاب و معرفي نمايند. در مورد بذل مهريه (بخشيدن آن به مرد ) هم چون خانم خودشان حضور ندارند فقط كسي كه از طرف ايشان نمايندگي قانوني يا وكالت داشته باشد مي تواند مهريه را در قبال بذل (بخشش ) كند. اين اختيار بايد در وكالتنامه وكيل زن صريحا قيد شود. ضمنا اگر وكالتنامه در خارج از ايران تنظيم شده باشد بايد به گواهي يكي از مامورين سياسي يا كنسولي ايران رسيده باشد. يه بار ديگه هم پيش از اين يه حكم طلاق از دادگاهي درتبريز صادر شده - بعد از اون تازگي ها آقا رفته بود يكي ازدادگاههاي اروميه تقاضاي صدور اجازه براي ازدواج مجدد كرده با اين بهونه كه زنش (يعني موكل بنده ) خونه رو ترك كرده. آقاي قاضي با توجه به حرفهاي غيرواقعي آقا، معلوم مي شه كه اين زندگي نمي تونه سربگيره و چون نتونستيم درگفتگوهامون به توافقي درمورد پيشنهادهاي ارائه شده برسيم بنابراين با توجه به دادخواستي كه در اروميه تقديم كرده اند، تقاضاي فرستادن اين پرونده به اون دادگاه براي رسيدگي همزمان دارم. در مورد مسئله ترك زندگي خانوادگي كه وكيل زن نيز به آن اشاره كرد اصل اين است كه زن نبايد محل زندگي خود را كه مرد برايش تدارك ديده ترك كند و به تبع آن از انجام وظايف زناشويي خودداري كند، مگر اينكه خشونتي كه به آن اشاره شد به طور مكرر صورت گرفته باشد و اثبات شود. در اين صورت همان گونه كه حقوقدانان برجسته اظهار كرده اند عسر و حرج يا در تنگنا قرار گرفتن زن عينيت پيدا كرده است. هر چند نياز فرزندان به مادر در اين زمان تا تعيين تكليف زن و شوهر يا توافق ايشان، برآورده نشده و از موهبت بودن در كنار مادر محروم لازم مي شوند بودن اجازه دادگاه و رضايت همسر اول براي ازدواج دوم در ماده 16 و 17 قانون حمايت خانواده پيش بيني شده است. به اين منظور متقاضي با ارائه تقاضانامه اي به دادگاه خواستار بررسي خواسته اش توسط رياست دادگاه مي شود. قاضي نيز با انجام اقدامات مورد نياز و در صورت امكان تحقيق از زن اول مرد و اثبات توانايي مالي مرد و همچنين اجراي عدالت، اجازه اختيار همسر دوم مي دهد. البته متاسفانه اين موارد قانوني كمتر رعايت مي شود و مردان بسياري پس از انعقاد پيمان زناشوئي دوم و آن هم براي صدور حكم مبني بر ثبت رسمي آن توسط دفترخانه ثبت اسناد رسمي به مرجع قضائي ( دادگاه )مراجعه مي كنند. اقدام مرد در پرونده مورد بحث، يعني رجوع به دادگاه براي گرفتن اجازه قانوني ازدواج مجدد جالب توجه است. قاضي (روبه وكيل مرد ):شما هم مطلبي داريد بفرمائيد. o وكيل مرد: اينكه مي گن حكم طلاق بوسيله دادگاه تبريز صادر شده، صحت نداره چون قاضي اون دادگاه گواهي عدم امكان سازش صادر كرده نه حكم طلاق. در ضمن چطور شخصي كه اون ور دنياست مورد اعمال خشونت همسرشه و از اون هراس؟ داره! موكل بنده ( مرد ) فردي تحصيلكرده است و تمام حقوق زن را رعايت كرده و تعهداتش را انجام داده است. در صورتي كه مي تونست با گرفتن امتيازات مالي قابل توجهي تقاضاي طلاق و جدائي و بدهد، حالا موكل بنده خواهان ادامه زندگي مشتركه، براي اينكه ايشون ( مرد ) به خانم و دو فرزندشون كه بدون مادر و بعد از او پيش پدر زندگي مي كنند علاقه مند هستن. بچه ها نياز مبرم به محبت و توجه مادر دارند. بنابراين تقاضاي رد درخواست طلاق خانم رو دارم. گواهي عدم امكان سازش با حكم طلاق تفاوت دارد. بر اساس ماده واحده قانون اصلاح مقررات مربوط به طلاق زن و شوهرهائي كه قصد جدائي از يكديگر را دارندبايستي با مراجعه به دادگاه طرح دعوي نمايند، حتي اگر توافقي باشد. اگر اختلاف بين دو طرف از طريق دادگاه و يا داوران زن و مرد حل و فصل نشد، رئيس دادگاه با صدور گواهي عدم امكان سازش (بين زن و مرد ) آنها را به دفاتر رسمي ثبت طلاق مي فرستد. بنابراين در شرايط عادي دادگاه حكم طلاق را صادر نمي كند، بلكه در دفتر رسمي ثبت طلاق صيغه طلاق در حضور دو مرد شاهد و عادل بين زوجين خوانده شده و جدائي واقع مي شود. به همين دليل در ذيل ماده واحده ياد شده چنين مي افزايد كه: دفاتر رسمي طلاق حق ثبت طلاقهائي را كه گواهي عدم امكان سازش براي آنها صادر نشده است ندارند، در غير اين صورت از سردفترخاطي، سلب صلاحيت به عمل خواهد بنابراين آمد صدور گواهي عدم امكان سازش مقدمه لازم براي تحقق طلاق وكيل مي باشد مرد با بيان اين مسئله كه موكلش مي توانست با دريافت امتيازات مالي از زن او را طلاق بدهد، عملا تاثير ناخوشايندي بر ذهن قاضي و وكيل زن برجاي مي گذارد و ناظر بي طرف را دچار ترديد در حسن نيت مرد براي ادامه زندگي مشترك او با زن مي نمايد. از سوي ديگر به نظر مي آيد اين مرد است كه ناچار به پرداخت مبالغي به عنوان حقوق مالي زن مي باشد و تنها در طلاق خلع (به خواسته زن ) است كه زن مجبور مي شود در صورت عدم توافق با مرد براي عدم پرداخت مال، مبلغي به وي بپردازد و از او جدا شود. - قاضي (روبه وكيل زن ): شما در مورد حرفهاي وكيل آقا، توضيحي؟ داريد o من از شوهر موكلم ( زن ) سوالي دارم. آقاي محترم شما نبودي كه گفتي اگه اين خانوم هم برگرده من اجازه نمي دم كه وارد خونه ام؟ بشه o... مرد به ميان حرفهاي وكيل زن مي آيد: اين مطلب همين طوري گفته نه شده عمدي بوده و نه بايد حالا مطرح بشه! o (وكيل زن ):عليرغم حرف شوهر موكل من ( زن ) براي، آشتي و سازش تلاش كردم. فكرمي كنم دوستي بنده با برادر شوهر موكل من، تضميني براي بي طرفي ام باشه. (صورتجلسه گفتگوهاي وكلاي طرفين و مرد و قاضي دادگاه توسط هر سه نفر امضا مي شود و با اعلام تكليف طرفين مبني بر تضمين داوران و معرفي آنها به دادگاه ختم جلسه اعلام مي شود. ) o (پيش از خروج از دادگاه وكيل زن مي پرسد ): جناب قاضي ميشه نظر داور خانم تو يكي از دادگاههاي استراليا ارائه و به اينجا ارسال؟ بشه - نه خير بايد اينجا باشن. از مجموع گفتگوهاي انجام شده كاملا مشخص است كه زن و مرد هر دو بهانه هاي كافي براي دعوا و مرافه و در نهايت تمايل به جدائي از يكديگر داشته اند و هر يك به اندازه اي بر آتش كه برافروخته شده هيزم انداخته اند. اما چه كسي در اين آتش خواهد؟ سوخت زن يا مرد يا هم ايشان و هم فرزنداني كه گناهي جز به دنيا آمدن؟ نداشته اند انسان نيك بخت كسي است كه از خطاهايش كسب تجربه كند نه اينكه هر خطا و اشتباه او مقدمه اي براي ارتكاب خطاهاي بزرگتر و جبران ناپذيرتر باشد. وقتي عصباني هستيم به دليل پريشاني ذهني فرصت فكر كردن درباره حرفهائي كه مي گوئيم يا رفتاري كه انجام مي دهيم نداريم. پس هر آن ممكن است چيزي بگوئيم يا عملي انجام دهيم كه يك عمر پشيماني به دنبال داشته باشد. گاهي حتي براي بازخواست از ديگري و يا ملامت فردي كه تصور مي كنيم گفتار يا رفتار ناشايستي بروز داده نياز به هيچ واكنش منفي و خشني نيست. به قول نويسنده و طنز پرداز انگليسي برنارد شاو: سكوت كاملترين نوع سرزنش است. چرا كه گفته اند سكوت سرشار از ناگفته هاست.