Hamshahri corpus document

DOC ID : H-751208-15851S1

Date of Document: 1997-02-27

آفريقا; چالش قدرت هاي استعمارگر مشكلات اقتصادي امريكا و همچنين تضعيف تدريجي و حذف رقباي عمده يعني شوروي و تا حدودي چين در سال هاي پاياني دهه 1980 دندان هاي امريكا را براي بلعيدن افريقا تيزتر كرد. اشاره: وقايع سودان و تهاجم چندين كشور هم مرز به اين كشور و نيز حركت شورشيان داخلي آن، نشان مي دهد كه امريكا به هيچ روي حاضر به پذيرش يك نيروي مستقل در عرصه آفريقا نيست. در شرايط كنوني واشنگتن سعي در نفوذ روزافزون در آفريقا دارد زيرا اين منطقه را به لحاظ استراتژيك به بسياري از مناطق ديگر اولويت مي دهد. در اين ميان استعمارگراني چون فرانسه كه پيش از اين آفريقا را صحنه نفوذ خود كرده بودند حاضر به قبول سلطه همه جانبه امريكا در اين منطقه نيستند. مقاله اي كه مي خوانيد نگاهي است به چالش هاي قدرتهاي استعمارگر در آفريقا كه با هدف تداوم سلطه انجام مي گيرد. سرويس مقالات قاره آفريقا به عنوان قديمي ترين منطقه شناخته شده درجهان كه مهد پرورش و زيستگاه نخستين انسانها بوده است ( ) 1 امروزه با فقر و جنگ و گرسنگي و بيماري دست به گريبان است در حالي كه از غني ترين مناطق جهان محسوب و حاوي ذخاير عظيم زيرزميني و روي زميني مي باشد. پيش از ورود اروپاييان استعمارگر به آفريقا، اين سرزمين پهناور و باستاني چون امروز از دو بخش متمايز تشكيل مي شد- 1 آفريقاي سفيد- 2 آفريقاي سياه آفريقاي سفيد يعني مناطقي از شمال آفريقا، از شاخ آفريقا در شرق تا موريتاني در غرب كه عمدتا در جواردرياي مديترانه و در بخش شمالي صحراي بزرگ آفريقا واقع است و اقوام مختلف سفيد از گذشته هاي دور در آن ساكن و داراي تمدني پخته، باستاني و كم و بيش موردشناسايي دنياي كهن بوده است (برخي مناطقش چون مصرداراي تمدني بسيار عظيم و باستاني بوده و بعضي چون حاشيه صحرا از شكوفايي كمتري برخوردار بوده است ). آفريقاي سياه عمدتا بخش جنوبي يا زيرين صحراي بزرگ آفريقا را مي نامند كه در آن اقوام گوناگون سياه پراكنده بوده و خصوصيات و ويژگيهاي فرهنگي خود رادارا علي الاصول هستند از نظر فرهنگ مادي به نسبت بخش شمالي عقب مانده تر بوده و در جريان استعمار آسيبهاي انساني فراوان ديده است. پهنه آفريقاي سفيد تحت لوا و زير پوشش فرهنگ اسلامي قرار دارد و عرصه آفريقاي سياه را تركيبي از اسلام مسيحيت، و آنيميسم در خود گرفته است. تقريبا تمامي سرزمينهاي واقع در قاره آفريقا درمعرض استعمار اروپاييان قرار گرفته است كه در اين ميان دو كشور اروپايي نسبت به بقيه استعمارگران متمايز بوده اند: انگلستان و فرانسه. در واقع در قرون هجده و نوزده و به ويژه سده نوزده، فرانسه و انگلستان در رقابتي فشرده براي تسخير و يا استعمار كشورها و سرزمينهاي ديگران در آسيا، امريكا و آفريقا عمل كرده و حاصل آنكه بخش عمده شمال، غرب و مركز آفريقا در نيمه نخست قرن بيستم جزو مستعمرات فرانسه و قسمت عمده شرق و جنوب آفريقا از مستعمره هاي انگلستان محسوب مي شدند. برخي مناطق چون مصر كه ازممالك تابعه امپراتوري عثماني تلقي مي شد، عرصه تعارض دو قدرت ياد شده بوده و مدتي تحت سيطره فرانسه (درعهد ناپلئوني ) و مدتي نيز در اشغال و يا نفوذانگلستان بوده است. اما حضور استعماري انگلستان و فرانسه به معني عدم حضور ديگران نبوده است چنانكه صحراي غربي در اشغال اسپانيا، آنگولا و موزامبيك در اشغال پرتغال، ليبي مدتي تحت سلطه ايتاليا، زئير مستعمره بلژيك و... بوده است. اما فرانسه و انگلستان دو قدرت برتر استعماري در قاره آفريقا بوده اند و بويژه فرانسه كه همچنان بعد از استقلال كشورهاي آفريقايي، بازيگر عمده آفريقا بوده و مستعمرات سابقش در آفريقا، نقش مهمي در سياستهاي دولت فرانسه و نيز در روابط بين المللي اين كشور بازي كرده اند. پس از جنگ جهاني دوم كه به تدريج، مستعمرات به استقلال دست يافتند و به ويژه در سالهاي ميلادي 1960حول كه اكثر قريب به اتفاق ممالك آفريقايي به لحاظ سياسي مستقل شناخته شدند، سه كشور عمده ديگر به صحنه رقابتها در قاره آفريقا وارد گرديدند: اتحاد جماهيرشوروي سوسياليستي، چين كمونيست و سرانجام ايالات متحده امريكا. حضور شوروي و امريكا در صحنه سياسي آفريقا علاوه بردلايل ايدئولوژيك و حمايت از جناحها و گروههاي متمايل به آنها و كوشش در جهت گسترش سرمايه داري يا مرام سوسياليستي و غيره به دليل رقابتهاي فشرده اين دوابرقدرت در تمامي طول جنگ سرد و بويژه در 60تا 80 دهه هاي بود. به طوري كه اين دو كشور مي كوشيدند در تمامي نقاط جهان چه داراي اهميت باشد (مانند اغلب مناطق آفريقا ) و چه فاقد اهميت اقتصادي و استراتژيك باشدحضور داشته باشند تا جلوي نفوذ طرف مقابل را بگيرند. چين كمونيست هم كه در دهه هاي 50 تا 1970 داعيه ميلادي پرچمداري انقلاب دهقاني را داشت، آفريقا را و بخصوص بسياري از مناطق آفريقاي سياه را به لحاظ عدم رشد و توسعه اقتصادي، پايين بودن سطح بهداشت و آموزش و پرورش، بيداد فقر و گرسنگي و نيز دهن كجي به مسكو (يعني رقيب كمونيستش ) و واشنگتن (معارض ايدئولوژيكش ) محل، مناسبي براي فعاليت و نفوذ خود مي دانست. وضعيت پريشان اقتصادي شوروي و چين و درگيريهاي اين دو كشور در برخي مناطق بحراني چون افغانستان و اروپاي شرقي (براي شورويها ) مساله، تايوان و تبت ( براي چينيها ) و مشكلات عديده داخلي آنها و نهايتا دگرگوني در وضعيت جهان، به تدريج تمايل واشنگتن را براي حضور آشكارتر و فعالتر در صحنه آفريقا بيشتر نمود. امريكاييان با پول بيشتر، نيروي انساني فعال و نهايتا عوامل اطلاعاتي و تكنولوژي پيشرفته و اقتصاد پيشروتر خود نسبت به اغلب كشورهاي صنعتي جهان، مي كوشيدند، قدرت برتر جهان شوند و آفريقا به دليل موقعيت استراتژيك، نزديكي به اروپا و خاورميانه، نزديكي به نقاط بحران (به زعم آمريكاييان ) قرار، گرفتن در تلاقي دو اقيانوس بزرگ، دارا بودن ذخاير عظيم چون اورانيم، نفت، الماس، طلا و.. يكي از مناطق بسيارپراهميت بود. مشكلات اقتصادي امريكا، كسر بودجه هاي عظيم و بدهيهاي نجومي اين كشور و همچنين تضعيف تدريجي و حذف رقباي عمده يعني شوروي و تا حدودي چين در سالهاي پاياني دهه دندانهاي 1980 امريكا را براي بلعيدن آفريقا مانندبسياري ديگر از نقاط جهان تيزتر كرد به طوري كه دردهه 1980 امريكا فعاليتهاي خود را در آفريقا به شدت افزايش داد. اما اين تكاپو و تمايلات از چشم فرانسه يعني عمده ترين كليددار سابق در آفريقا پنهان نماند. ورقابت اين دو كشور به معارضه اي تبديل گرديد. يادآورمي شود كه فرانسه و امريكا تقريبا در تمامي سالهاي پس از دهه 1950 در نواحي ديگر جهان و بر سر مسايل مختلفي نيز با يكديگر چالش داشته اند (مخالفت دوگل نسبت به اهداف پيمان آتلانتيك شمالي ناتو; طرح دوگل براي جانشيني طلا به جاي دلار امريكا كه ضربه شديدي به پول امريكا بود; خروج فرانسه از شاخه نظامي ناتو در;كوشش 1966 ژيسكاردستن در ايجاد قطب سومي با چين، در مقابل شوروي و امريكا، كوششهاي پيگير فرانسه در شكل گيري اتحاديه اروپا به منظور رقابت هرچه بيشتر با امريكا; مخالفت فرانسه با اجراي قانون داماتو و تحريم نفتي ايران و به دنبال آن قراردادهاي شركت Total فرانسه باوزارت نفت ايران و نظاير آنها، نمونه هايي از اين تعارض است ) ولي در دو دهه آغازين پس از استقلال اكثركشورهاي آفريقايي يعني دهه هاي 1960 و 1970 كه شوروي درصحنه جهاني حضور داشت، چارچوبها مشخص بود و لذا عزت و حريم فرانسه در آفريقا معين بود و لااقل امريكابه عنوان يك متحد به مصاف فرانسه نمي رفت ولي از آغازين سالهاي دهه 1980 امريكا پارا از اين چارچوب فراتر نهاد و فعاليتهايش در آفريقا به نيش گزنده اي براي فرانسه تبديل شد. فرانسه يعني استعمارگر بيشتر ممالك شمال و غرب و مركز آفريقا پس از استقلال سياسي مستعمرات خود، كوشيد تا نفوذ و به تبع آن منافع واعتبار خود را در آن كشورها حفظ نمايد. فرانسه با اغلب كشورهاي سابقا مستعمره خود بيشترين روابط را به لحاظ سياسي و اقتصادي داشته و دارد به طوري كه حتي كشوري چون الجزاير كه استقلالش حاصل هشت سال جنگ خونين ( 1962 1958 تا م. ) با كشور استعمار يعني فرانسه بود، چند سال پس از استقلال و علي رغم اوج تمايلات هواري بوميدين و دولتش به سوي مسكو، بيشترين مراودات اقتصادي را با فرانسه داشت به گونه اي كه استعمار سابق همواره نخستين شريك اقتصادي و تجاري الجزاير محسوب شده است. اقتصاد پولي و بانكي تعدادي قابل ملاحظه از كشورهاي ياد شده در غرب آفريقا (مستعمرات سابق ) كه، هنوز ازكشورهاي حوزه فرانك محسوب گرديده و واحد پولشان فرانك سيفا ناميده مي شود، رابطه اي ثابت با فرانك فرانسه دارد و در نتيجه اين كشورها (از جمله سنگال، مالي و نيجر ) همواره در مشكلات مالي و پولي فرانسه و تحولات اقتصادي كه به فرانسه مربوط مي شده درگير بوده اند. وجود قراردادهاي تدافعي با بيشتر مستعمرات سابق كه امروزه كشورهايي مستقل تلقي مي گردند، اين امكان رابراي فرانسه فراهم نموده است كه به هنگام تحولات ناخوشايند در اين كشورها و نيز زماني كه منافعش در معرض آسيب قرار مي گيرد، در اين ممالك نيرو پياده كرده و از منافع خود و همچنين افراد و گروههايي كه مورد تمايلش است، حمايت نمايد. البته به طور مستمرفرانسه تعدادي در حد يكصد نفر به بالا (مثلا در موريتاني حدود دويست نفر و در آفريقاي مركزي قريب 2000 نفر ) سرباز و مستشار نظامي در اين كشورها دارد كه مي توانند در حوادث تند و ناگهاني عكس العمل نشان دهند. ادامه دارد پانوشت - 1 بر طبق نظريات قبلي چنين بوده است. اكتشافات جديد مي تواند آنها را كلا تغيير دهد. دكتر داريوش مهاجر