Hamshahri corpus document

DOC ID : H-751208-15819S1

Date of Document: 1997-02-27

گوناگوني خلاق ما ( ) 3 در اينجا خطري كه آداب و رسوم را تهديد مي كند بيش از طرزبرخورد و رفتارها است. همچنين مسئله قدرت نيز به ميان كشيده مي شود. غلبه فرهنگي يا استيلااغلب بر پايه در نظر نگرفتن گروههاي تابع است. تمايز قائل شدن ميان ما وآنها واهميتي كه به اين تمايزهاداده مي شود، در اجتماع تعيين مي گردند و معمولا اين تمايزهادر خطوط شبه علمي صورت مي گيرند، به طوري كه يك گروه بر ديگري اعمال قدرت مي كند ودر عين حال براي اين كار توجيهي مي بايد. تمايزهايي كه بر قوميت پايه نژاد، يامليت هستند، همگي ساختگي بوده و هيچ مبنايي در تفاوتهاي زيست شناسي ندارند. بنابر اين، سياست احترام متقابل بر پايه مدرك علمي استوار است. در دنيايي كه پاكسازي قومي، و تعصبهاي اجتماعي و نژادي مفاهيم آشنايي هستند، پرسش واضحي كه مطرح مي شود اين است كه چگونه مي توان احترام را جايگزين نفرت كرد. سياستگزاران نمي توانند اداي احترام را قانونا وضع كنند، همچنين قادر نيستند مردم را وادار سازند تا روشي توام با احترام را در پيش گيرند. اما مي توانند آزادي فرهنگي را به منزله يكي از ستونهايي كه دولت بر روي آن بنا مي گردد، مقدس و گرامي بدارند. قوه هاي مقننه، قضائيه و مجريه قادرند اصول برابري، حقوق مدني و آزادي فرهنگي را به اجرا گذارند. آزادي فرهنگي تا حدي خاص است زيرا كاملا شبيه به ساير شكلهاي آزادي نيست. اول اينكه، اكثر آزاديها فردي هستند، مانند آزادي بيان و ابراز عقيده، آزادي رفتن به جايي كه شخص مي خواهد، آزادي ستايش معتقدات فردي، آزادي قلم. آزادي فرهنگي بر خلاف آنها، آزادي جمعي است. آزادي فرهنگي، حق يك گروه از مردم براي پيگيري يا اتخاذ روش انتخابي زندگي است. درست است كه پاره اي از شكلهاي فشار گروهي خفقان آور و تجاوزگرانه است و آزادي فردي را نفي مي كند. پذيرش حقوق گروهي، همچنين به طور ضمني دربرگيرنده نفي حقوق اعضاي ننگدار آن گروه است، كما اينكه چنين امري در بسياري از جوامع قبيله اي رخ مي دهد. اما اين موارد در واقع انحرافهاي حقوق جمعي اگر هستند آزادي فرهنگي به طرز شايسته اي تفسير شود، در واقع شرايطي است كه در آن آزادي فردي شكوفا آزادي مي گردد فرهنگي در برگيرنده تعهداتي است كه در اعمال حقوق گنجانده شده اند و نيزقيد و بندهايي را در برمي گيرد كه بايد به همراه اختيار انتخاب باشند. حقوق فردي اساسي در متن اجتماع قرار مي گيرد. هر فردي وظايفي در برابر اجتماع دارد و فقطدر اين اجتماع است كه امكان رشد كامل و آزادانه شخصيت فردي ميسر مي گردد. دوم اينكه، اگر آزادي فرهنگي را به طرز شايسته اي تفسير كنيم، تضميني براي آزادي به منزله يك كل خواهدبود. آزادي فرهنگي فقط از حقوق جمعي حمايت نمي كند، بلكه از حقوق هر فرد در اين اجتماع نيز پشتيباني مي نمايد. حقوق فردي مي توانند مستقل از حقوق جمعي وجود داشته باشند، اما موجوديت حقوق جمعي و آزادي فرهنگي حمايت اضافي را براي آزادي فردي مهيا مي سازد. سوم اينكه، آزادي فردي با حفاظت از شيوه هاي گوناگون زندگي، خلاقيت، تجربه و گوناگوني را كه براي توسعه انسان ضروري هستند، ترغيب مي كند. در حقيقت، تنوع جوامع چند فرهنگي و خلاقيت حاصل از آن موجب مي گردد تا چنين جوامعي نوآور، پويا و بردبار شوند. در نهايت اينكه آزادي براي فرهنگ ضروري بخصوص است، آزادي تصميم گيري در مورد آنچه حق ارزشگذاري داريم و روش زندگاني كه مي خواهيم انتخاب يكي كنيم از اساسي ترين نيازها اين است كه براي تعريف نيازهاي اساسي خود آزاد باشيم. اين نياز به علت فشارهاي جهاني و چشم پوشي همگاني مورد تهديد قرار گرفته است. مترجم سوسن سليم زاده ادامه دارد