Hamshahri corpus document

DOC ID : H-751207-15747S1

Date of Document: 1997-02-26

مثل شنيدن يك صدا گزارشي از برپايي نمايشگاه عكس در گالري هفت ثمر نمايشگاهي از آثار عكس شهريار توكلي شامل سه مجموعه با عناوين من كبريت زدم توبراين روشنايي محدود اگر گريستي، تو مرا نبيني من هم نمي بينم وتازه اينها تمام حافظه من نيست از چندي پيش در گالري هفت ثمر برگزار شد. شهريار توكلي متولد 1348 ودر رشته عكاسي دانشگاه هنرمشغول به تحصيل شده است. نمايشگاه اخير، سومين نمايشگاه انفرادي اوست. وي مي گويد: من از طريق سينما باهنر آشنا شدم، به سينما عشق مي ورزيدم و نيتم اين بود كه در رشته سينما تحصيل كنم، در اين زمينه مطالعه بسياري مي كردم و گاهي فيلمنامه و نقد نيز مي نوشتم. اما در آن سالي كه من دركنكور شركت كردم سينما ظرفيتش را تكميل اعلام كرد و دو راه برايمان باقي ماند، رشته تئاتر و عكاسي. آنهايي كه به كار بازيگري علاقه مند بودند به رشته تئاتر روي آوردند و آنهايي كه به بخش بصري آن علاقه مند بودند جذب عكاسي شدند. به اين ترتيب من اين رشته را انتخاب كردم و پيش از آن حتي يك فريم هم عكاسي نكرده بودم. وي در پاسخ به اين سئوال كه دانشگاه تا چه ميزان در جهت دهي به كار او موثر بوده مي گويد: دانشگاه فقط محيطرا فراهم مي كند، آنجا فقطيك بستر مناسب است اما هدايت ما نمي كند در آن به هر شكلي مي توانيم بالا بيائيم. البته استاداني بودند كه در كارمان موثر واقع شدند، اما بيشتر از همه كتابخانه و ديدن كار عكاسان بزرگ جهان به ما چيز آموخت. در واقع در خلال ديدن اين آثار بود كه نگاه ما شكل گرفت. در كارهاي توكلي خلوص وسادگي ديده مي شود كه چشم رابه تامل وا مي دارد. سكوتي برتمام كارها برتمام حكمفرماست، مجموعه ها با موضوعات متفاوتشان، بي آلايشي ذهني كه تنها فضاي بصري جذبش نكرده و سكوت همراه با احترامي كه به زندگي جاري در هر شي ء گذاشته شده است در تمام كارها ديده مي شود. وي مي گويد: همه تصور مي كنندمن عكاس طبيعتم اما همانطوركه در اين نمايشگاه مي بينيم اينها طبيعت نيست، به اين سئوال كه چه نوع عكاسي هستم نمي توانم به درستي پاسخ بدهم. من سه مجموعه دارم، جاده مجموعه هاي چراغ، ومراسم فوت پدر بزرگ. نوع برخورد من به عكاسي به زبان انگليسي مقوله اي است معنا شده به photography نام art Fine و تكليفش مشخص است، اما در ايران معادلي ندارد. در آثار توكلي چيزي كه به چشم مي خورد، توجه مخصوص به موضوع است. وي مي گويد: درابتدا فكر مي كردم موضوعات دليلي است تا من خودم را بيان كنم، اما حالا به اين نتيجه رسيده ام كه به طور همزمان هم خودم هستم، هم موضوع. اين دو از هم قابل تفكيك نيستند. جوهره موجود در موضوع و شي ء به همان اندازه داراي اهميت هستند. عكاسي من مثل شنيدن يك صداست، تو ساكت نشسته اي كوچكترين صدايي كه داخل حوزه شنوايي توست گوش تو را تحريك در مي كند حال راه رفتن هستي، يك موضوع تو را به سمت خودش فرا مي خواند، تو مجبور هستي كه به روابط دروني اين موضوع احترام بگذاري. تمام تلاش من آن است كه زندگي داخل موضوع را بيرون بكشم، شايد به همين جهت است كه روابط بصري براي من در درجه ثانوي قرار در دارد واقع تنها زيبايي تصوير مرا ارضاء نمي كند. از ميان مجموعه هاي اين نمايشگاه به مجموعه اي برمي خوريم كه تحت عنوان مراسم فوت پدربزرگ به نمايش گذاشته شده است. تمام عكسها فلو گرفته شده است، چنين به نظر مي رسد كه اين تصاوير از پشت يك چشم اشكبار ديده مي شود. توكلي سه مجموعه متفاوت راموضوع كار خود قرار وي داده است در جواب به اين سئوال كه چگونه اين سه موضوع را كار مي كرده مي گويد: هرسه موضوع را به موازات هم و همزمان كار مي كردم، از نظر من هيچكدام از هم جدا نيستند و نوعي وابستگي بين نوع ديد و موضوعات آنها وجود دارد. وي در مورد مجموعه چراغ مي گويد: من زماني كه تقريباهشتاد درصد اين مجموعه را عكاسي كرده بودم به ديدن فيلم بوي پيراهن يوسف رفتم، در تمام طول فيلم احساس نزديكي شديدي با آن داشتم و اين مسئله ذهن مرا مشغول كرده بود، پس از ادامه كار متوجه اين موضوع شدم كه آنچه مرا به اين فيلم نزديك مي كرد مجموعه چراغم بود چون مانند اين فيلم تماما در شب گرفته شده است. برهمين اساس اين مجموعه ام را به تمام سازندگان فيلم بوي پيراهن يوسف تقديم كردم. ما در چند سال اخيرنمايشگاههاي عكاسي متفاوتي از عكاسان جوان ايران داشته ايم، اين سئوال كه آيا اين نمايشگاهها حركتي خواهد بود در جهت پويايي دانشجويان اين رشته مطرح مي شود. توكلي مي گويد: علي رغم اينكه درماههاي اخير ما چند نمايشگاه photography art Fine داشته ايم، اما اينها برگزارمي شوند، به پايان مي رسند ومي روند و جايي ثبت نمي شوند. همه ما بدون پشتوانه كارمان را آغاز مي كنيم و بدون چشم انداز روشن راهمان راادامه مي دهيم، حركتها همه فردي است و شايد همين است كه تا اين حد كار ما را مشكل كرده است.