Hamshahri corpus document

DOC ID : H-751206-15714S1

Date of Document: 1997-02-25

بوروكراسي و تمركزگرايي قدرت دولت مدرن ( بخش آخر ) اشاره: در بخش نخست مقاله، به تغييرات عمده اي كه در وظايف و كاركرد دولت مدرن پديد آمده است، اشاره شد. در اين باره نظريه ماركسيستها، دوركيم وپولانزاس مورد بررسي و نقد قرار گرفت. در ادامه اين مقاله، آراء ديگر نظريه پردازان اين حوزه همچون اوفه و ماكس وبر مورد مطالعه قرار مي گيرد و رابطه دولت با ديگر نيروها و نهادهاي اجتماعي خصوصابوروكراسي بررسي مي شود. سرويس مقالات خدمات دولت بايستي با اخذ درآمد غيرمستقيم يعني ماليات صورت گيرد. اما آن هايي كه بر زندگي اقتصادي تسلط دارند - رهبران تجاري يا طبقه سرمايه دار - اقدام به ايستادگي در برابر تلاش دولت كه براي كسب درآمد مورد نيازش در مسير بهبود بخشيدن به خدمات جامعه فعاليت مي كند، مي كنند. دليل آن اين است كه برخي از اين خدمات (از جمله ايجاد وحفظ سيستم حمل و نقل مناسب ) كه بيشتراز سوي طبقه حاكم تقاضا شده بود (ازجمله ايجاد خدمات رفاهي ) در ابتدا توسططبقات پايين تر جامعه مورد استفاده قرارگرفته است. نتيجه آن كه به گفته تنش اوفه، پايدار، ميان آنچه كه اوشي ءشدگي ورهايي از شي ء شدگي در روابطاجتماعي مي نامد، وجود دارد. كالا هرمحصولي است كه مي تواند خريده يا فروخته شود. رهايي از شي شدگي به معني دورشدن روابط اجتماعي از بازار، به واسطه سازماندهي كردن آن با معياري غير ازاقتصاد، است. احزاب كارگري ياسوسياليستي در كل مايل به ايجاد ياتعقيب سياست هايي هستند كه روابطغيركالايي را گسترش دهند. افزايش فرصت هاي آموزشي يا بهداشت رايگان نشانه هايي مبني بر توجه كردن به افرادخواهد بود. احزاب ملاحظه كار بيشترين حمايت را از طبقات پايين تر يا متوسطبه دست مي آورند، فلذا در صدد روابطكالايي يا حتي احياي آن هستند. به عنوان مثال، چنين موردي مدنظر سياست هاي حكومتي مي باشد كه هدفشان پرداخت هزينه هاي آموزشي از طريق قرض و وام يا برنامه هايي كه قلمرو آن به پزشكي خصوصي كشيده مي شوند نوع مي باشد ديدگاه اوفه در يك مسير كلي به بحث مهم حقوق شهروند و ماهيت دولت رفاهي ارتباطپيدا مي كند. نظريه پردازان جامعه صنعتي به بحث پيرامون اين پديده كامل شده تمايل دارند كه براي به چارچوبدرآوردن نظم استوار ليبرال دمكراسي صنعتي به كار رفته است; همچنين اين عده اين نظر را دارند كه خشونت طبقاتي در شكلي نزديك به آن چه كه ماكس تحليل به كرده، طور موثري راه حل دارد. اما به نظر من آن ها بيشتر به شكل مزمني در خشونت طبقاتي گرفتار شده اند تا اين كه بناي تخريب آن را داشته باشند; لذادولت رفاهي يك محصول نسبتا شكننده است. در وضعيت مانند محافظه كارانه، زمان فعلي، ديدن اين وضع راحت تر است تا آن چه كه يك يا دو دهه پيش بود; زيرا در برخي حكومت هاي محافظه كار كنوني تلاشي حمايت شده در زمينه احياي كالايي كردن حوزه هاي خدمات رفاهي آغاز شده است. دولت و بوروكراسي اگر متفكران ماركسيست به طور بنيادين به تحليل دولت مدرن در جنبه هايي كه در بالا اشاره شد، كمك كرده اند، اما دو زمينه در مباحث آن ها وجود دارد كه توجه كمتري به آن داشته اند. يكي پيوند دولت با بوروكراسي و به طور كلي با قدرت اداري و ديگري پيوند دولت با ملت، و دولت - ملت با قدرت نظامي و زور است. ما نمي توانيم انتظار داشته باشيم نظريه جامعه صنعتي يك راهنما براي پوشش اين مسائل هم فراهم نمايد، به اين دليل كه به گونه اي گسترده با سنت هاي تفكري كه از ماركسيسم ريشه مي گيرد درگير شده است. با اين وجود يك مسئله عمده درتئوري اجتماعي وجود دارد كه، ايده هاي چه كسي يك منبع براي نزديك شدن به چنين مسائلي عرضه مي كند: ماكس پيش وبر، از ماكس وبر، اصطلاح بوروكراسي معمولا به عنوان معادلي براي بوركراسي دولت استفاده مي شد، چنين چيزي به كاركردهاي دولت اشاره مي كند. نوشته هاي وبر پيرامون دوام بوركراسي به ويژه با دولت ربط پيدا كرده است; اما او به شكل قابل توجهي اين اصطلاح را گسترش از مي دهد، جمله اين كه آن را به هر نوع سازمان گسترده اي به تعميم داد گفته وبر، پيشرفت بوروكراسي با گسترش سرمايه داري پيوند نزديكي دارد. حلقه بين اين دو در آن چيزي است كه وبر، هنجارهاي عقلانيت مي نامد ازجنبه هاي مشخص تشكيلات اقتصادي سرمايه داري، به گفته وبر، ويژگي روال عادي آن است: توليد منوط به محاسبه سود وهزينه، طي فرآيند ورود مواد خام و نيروي كارگر وخروج كالاها، مي شود. اين روال عادي مي تواند فقط باپذيرش قوانين غيرشخصي ايجاد شده باشد چون كه طرز عمل وامكان محاسبه دقيق اقتصادي را مشخص مي كند. براي وبراتفاقي نبود كه ريشه هاي تشكيلات سرمايه داري در اروپا باابداع دفترداري مضاعف همزمان شده است; اين ابزارهاي واقعي محاسبه اقتصادي براي فعاليت اقتصادي روزمره ضروري بود. هنجارهاي عقلي - قانوني ممكن است تشكيلات سرمايه داري را هدايت كند، اما به گفته وبر، آن ها در كل، تقاضاي وسيعي از چارچوب سازمان بوروكراتيك دارند. در دولت، هنجارها در قالب يك دستگاه رسمي، حقوق تدوين شده - خلاصه شده اند; در ديگر سازمان ها به شكل قواعد رسمي براي طرز عمل كار ويژه هاي گوناگون درآمده اند. سازمان بوروكراتيزه شده با يك سري صفات ويژه مشخص شده است. توصيف مشهور وبر از اين مسئله در اثر اقتصاد عمده اش، و جامعه به عنوان يك نمونه آرماني است - مفهومي كه او در رهيافتش به علوم اجتماعي يك نقش پايه اي به آن داده است. نمونه اغراق آرماني، يك جانبه از جنبه هاي معين واقعيت مي باشد كه ممكن است به اين ترتيب با آن واقعيت مقايسه شده باشد. بنابراين صورت بندي نمونه ايده آلي وبر پيرامون بوروكراسي، يكسري صفات را مي طلبد كه به ندرت قابل تحقق است; كه در عين حال بايد در شكل كاملا توسعه يافته اي در هر سازمان فعالي پيدا شده باشند (نگاه كنيد به ماكس وبر اقتصاد و جامعه باركلي دانشگاه كاليفرنيا). اين 1987 نمونه ايده آلي از يك هرم سلسله مراتب اقتدار تشكيل شده كه در آن حقوق بگيري و تمام وقت بودن ازجمله شرايط رسمي براي استخدام كارمندان است. دو جنبه در بحث وبر پيرامون ارتباط بين سرمايه داري و بوروكراسي وجود دارد كه در اينجا شايسته توجه يكي هستند اين كه تركيب تشكيلات سرمايه داري را بر يك بنياد جامع مورد بررسي قرار مي دهد. وبر به نحو فزاينده اي بيشتراز آنچه كه ماركس بر رشد اوليه سازمان هاي يك دولت بوروكراتيزه شده به عنوان يك شرط براي گسترش سرمايه داري در نظر داشت، تاكيد مي كند. شكل گيري يك نظام حقوقي و نظام پولي تضمين شده توسطدولت، پايه اساسي براي توسعه توليد، سرمايه داري دريك گستره وسيع بود. مهمترين ويژگي بحث وبر، دراين جا، مربوط به رابطه سازمان سرمايه داري، به عنوان يك نمونه كلي از جامعه، با پيشرفت بوروكراسي است. اين جا است كه وبر ماركسيست ها رابه مبارزه مي طلبد و تزي را كه مي گويد يك جامعه سوسياليستي مي تواند نظمي مطلوبتر از نظم دموكراتيك ايجاد كند به چالش فرامي خواند. وبر استدلال مي كند كه بوروكراسي و دموكراسي در يك رابطه متناقض با يكديگر قرار مي گيرند. به خاطر ماهيتش، بوروكراسي موجب افزايش تمركزگرايي قدرت در دستان يك اقليت مي شود: يعني آن هايي كه در راس سازمان ماركس هستند به سلب مالكيت از توده هاي مردم در يك جامعه سرمايه داري، از طريق كنترل ابزارهاي توليدي شان هم به عنوان منبع تسلط طبقاتي استثمارگرانه شان و هم ويژگي محدودكننده دموكراسي بورژوازي، توجه مي كند. اما همه جريان منوط به اين بود كه سوسياليسم باالغاي مالكيت خصوصي طبقه، ظهور كرده باشد. در سوسياليسم كارگران كنترل ابزارهاي توليد را خود به دست مي گرفتند و آزادي هاي واقعي ناشي از صنعت دموكراتيزه شده جايگزين دستمزد آزادكار مي شد. تحليل وبر، اين مفهوم را در معرض محكوميت قرار مي دهد. خلع يد كارگران از كنترل ابزارهاي توليدي شان منحصر به شركت سرمايه داري نيست، و اين مسئله با فراتر رفتن از نظام سرمايه داري محو نخواهد شد. بنابه گفته وبر، از دست دادن كنترل بر روندهاي كار، وكاهش كار به عملكردهاي تكراري - در حالي كه اكثريت تنهادندانه هايي در يك ماشين هستند - مشخصه بوروكراتيزه شدن در سطحي كلي است. كارگران صنعتي در نظام سرمايه داري، خودشان نيستند و بر ابزارهاي توليدي خود كنترل رسمي ندارند. اما اين مختص صنعت نيست: همين حقيقت در مراحل پايين تر سازمان هاي بوروكراتيك از جمله بيمارستان هاي بزرگ يا دانشگاه ها وجود دارد - و در مورد مشاركت در خود حكومت نيز صادق است. وبر تاكيد مي كند، آرمان هاي دموكراسي ريشه در جوامع كوچكتر دارد، جايي كه جمعيت محدود بود و شهروندان مي توانستند به طور طبيعي به اعمال قدرت سياسي بپردازند. در جوامع گسترده تر معاصر، در عين حالي كه حقوق شهروندي از لحاظ فضيلت به هر فرد تعميم يافته است، اين نوع از دموكراسي قابل پياده شدن نمي باشد. نظام مدرن دموكراتيك درجه بالايي از بوروكراتيزه شدن را در جامعه از قبل فرض مي كند. براي سازمان دادن به انتخابات مردمي، بايستي نظام عقلاني با ثبات همراه شده با روش هاي بوروكراتيزه شده در حال مراقبت، ايجاد شده باشد كه نشان دهد انتخابات به شكلي صحيح، هم آهنگ و نهادينه شده است. به علاوه احزاب سياسي توده اي قويا متمايل به بوروكراتيزه شده هستند، با اين وجود اهداف باز يا دموكراتيك به شكلي فرضي به آن ها اختصاص يافته است. مبدا عصر جديد، يكي سياست هاي ماشيني حزب است كه در آن ميزان مشاركت شهروند عادي در كوران تصميم گيري هاي سياسي صريحا محدود شده است. وبر يكي از بنيان گذاران آن چيزي است كه گاهي اوقات تئوري نخبه گرايي دموكراتيك ناميده دموكراسي مي شود مدرن، ميزان معيني از نفوذ را به افراد از طريق حق راي، بر روي نخبگان حاكم اجازه مي دهد; اما احياء مجدد اشكال دموكراسي مشاركتي در حالي كه مردم كنترل گسترده تري بر سرنوشت خود داشته باشند، اين جا نمي تواند موضوعيت داشته باشد (نگاه كنيد به ديويد بتهام، ماكس وبر و سياست هاي مدرن، سوسياليسم در نظريه وبر از جمله بدترين چيزها خواهد بود. براي او تنها گسترش حوزه بوروكراسي مطرح خواهد شد: جهت گيري متمركز در حيات اقتصادي مستلزم گسترش دولت بيش از حد بوروكراتيزه شده است، حتي بيشتر از آن چه كه مشخصه جوامع سرمايه داري است. در مجموع ارزيابي وبر از كاپيتاليسم و بدبينانه دموكراسي، است. اما او باور كرده كه ليبرال دموكراسي لااقل دريچه هاي معيني را مي گشايد كه به وسيله بوروكراسي مسدود نشده است. نخبه گرايي دموكراتيك ممكن است شكل محدود شده مشاركت سياسي باشد، اما در متن يك نظام چند حزبي بهتر از هيچ است. به هر جهت اگرچه كاپيتاليسم به سوي انحصار گرايش پيدا مي كند، ولي به اندازه كافي يك وضعيت قابل رقابت را در چارچوب آزادي هاي مجاز انتخاب باقي مي گذارد كه اين وضعيت در جايي كه توليد تحت كنترل مركزي قرار گرفته است، به پايان خواهد رسيد.