Hamshahri corpus document

DOC ID : H-751206-15678S1

Date of Document: 1997-02-25

سرنوشت خودساخته نگاهي به ماجراي خيابان گاندي از زاويه اي ديگر (بخش آخر ) اشاره: ماجراي خانه شماره 19 خيابان گاندي بارها در مطبوعات از ابعاد مختلف موردبحث قرار گرفته است. اين گزارش كه بخش اول آن ديروز از نظرتان گذشت نگاهي متفاوت به اين ماجرا دارد، اين كه انسان چه قابليت هايي دارد و قادر است تا كجا اوج بگيرد و يا چون اين ماجراتا كجا سقوط كند و در نهايت نيز هرچه كاشت همان مي درود. بازپرسي ادامه مي يابد. اين بار نوبت شرح چگونگي قتل محمد 9 ساله است. قاضي محترم از پدر و عموي سميه مي خواهد كه جلو آمده و نزديك سميه در سمت چپ اتاق روبروي سرباز بايستند. سپس از سميه مي خواهد برخاسته و نحوه قتل برادر را بازسازي كند. نمايشي چند دقيقه اي با شركت سه هنرپيشه: موضوع، قتل برادر: بازيگران، سميه در نقش پدر سميه درنقش فرزند مقتولش محمد 9 ساله و عمو در نقش شاهرخ! سميه گويي قرار است چگونگي سرانداختن كاموا براي بافتن يك ژاكت را آموزش دهد بي هيچ احساسي مقابل پدر ايستاده و به عمو مي گويد كه به چه نحوي از پشت دستش را به دور گردن پدر (هنرپيشه نقش محمد ) حلقه كند. عموكه بازيگر خوبي نيست اشتباه مي كند. سميه مثل يك كارگردان وسواسي تقاضاي برداشت مجدد مي كند. او اشتباه عمو را اصلاح كرده و دقيقا به او تفهيم مي كند كه چگونه بايد گلوي پدر ( محمد ) را همانگونه كه شاهرخ فشار فشار مي داد، دهد. سپس سميه در تكميل ماجرا همراه با توضيح دستش را مقابل دهان و بيني پدر ( محمد ) قرار داده ومي گويد كه خودش چگونه قصد داشت در كمك به شاهرخ جلوي تنفس محمد را بگيرد و براي تكميل ماجرا توضيح مي دهد كه چگونه در كوچكترين فرصت هاي بدست آمده مدام آمپول هوا به بدن برادرش تزريق مي كرد. و هم اين صحنه هادر مقابل ديدگان مادر - كه فقط زير لب ذكر مي گويد -بازسازي مي شود. در دوره كودكي بارها در كارتونهاي مختلف ديده بودم كه چطور يك شخصيت كارتوني براثر برخورد يك شيئي سنگين با سرش خرد مي شود و به زمين مي ريزد و نيز بارها درمحاورات عمومي شنيده بودم كه فلاني كمرش شكست فلاني خرد شد... اما اين بار به چشم ديدم كه چگونه پدر خرد شدو از درون فرو ريخت. پدر تلخ ترين بازي را بازي كرد. ودر نقش فرزند 9 ساله مقتولش در مقابل فرزند 16 ساله قاتلش ايستاد.. و به عوض بازي كردن ـ اگر نگويم مرد - قطعا براي هميشه فرو ريخت. در صلاحيت من نيست كه بگويم پدر و مادر سميه، پدر ومادري خوب، بد يا معمولي اند. در صلاحيت من نيست كه بگويم در وقوع اين جنايت آنها هم مقصرند يا بي گناه. نمي دانم آنچه نوشتم گزارش است، خبر است يا تحليلي پنهان در ميان واژه ها. نمي دانم بايد نتيجه گرفت كه رفتار و برخورد پدر و مادر در اين لحظات درست بود ياغلط. اما مي دانم - چون ديدم - كه عجب قابليتي دارد ديگر انسان نمي توانم خشم هاي آني، حماقت هاي مكرر و پليدي هاي شنيده شده را به ويژگي انسانها نسبت دهم. چون آستانه قابليت و ظرفيت تحمل انسانها را ديدم. و ديدم كه سرنوشت خودساخته يا ناخواسته چه چيزها پيش روي انسانها مي گذارد و چطور يك زندگي شيرين به فاجعه اي هولناك بدل مي شود.