Hamshahri corpus document

DOC ID : H-751205-15606S1

Date of Document: 1997-02-24

فليني به خانه ات برگرد تحليلي بر وضعيت نمايش فيلمهاي غيرانگليسي زبان درامريكا فيلم هاي غيرانگليسي زبان بيشتر مخاطبين خود را در امريكا از دست داده اند;؟ چرا سال 1996 براي برخي از فيلمسازان غيرامريكايي سال بسيارخوبي بود. جان وو، از هنگ كنگ، با همكاري جان تراولتافيلم تير شكسته (با فروش ميليون 7 دلار در امريكا ) راساخت. يان دي بانت كه كار خود را با ساخت فيلم هاي هنري هلندي آغاز كرد فيلم پرفروش متقلب (با ميليون 242فروش دلار ) و رولاند امريش از آلمان فيلم آي دي چهار (با فروش 305 ميليون دلار ) را در اين سال ساختند. كارگردانان خارجي، امريكا سپاسگزار شماست. اما كارگرداناني كه فيلم هاي خود را به زبان هاي خارجي (غيرانگليسي ) مي سازند، در امريكا چندان مورد توجه و علاقه نبوده اند. به طوري كه با وجود فروش بسيار بالاي Postinoفيلم IL محصول سال 1995 ايتاليا درامد حاصل ازفروش فيلم هاي غيرانگليسي زبان در سال گذشته كمتر از يك درصد كل فيلم هاي امريكايي بود. اين رقم در دهه 1960 زماني كه فيلم هاي غيرانگليسي زبان فيلمهايي روشنفكرانه ومنبع الهامي براي كارگردانان زيرك هاليوود به شمار مي آمدند به 4 تا 5 درصد مي رسيد. امروزه، امريكايي ها با روحيه اي ماجراجويانه و سرشار از انرژي شايد بتوانند به آثار ارزشمندي همچون تمسخر از پاتريك لكونته و يا مراسم از كلود شابرول، داستاني پليسي درباره سقوط سرمايه داري، دست يابند. اينها متاسفانه، تنها بازمانده ها هستند. اين روزها فيلم هاي غيرانگليسي زبان و فيلم هايي كه مخاطبين كمتري را جذب خود مي كنند، به تعداد معدودي در امريكا برروي پرده سينماها ظاهر مي شوند. بينجام ري رييس كمپاني اكتبر فيلم مي گويد: اكنون كمترين تعداد ممكن فيلمهاي غيرانگليسي زبان به نمايش درمي آيند. من اين فيلم ها را دوست د ارم و مي خواهم از آنها حمايت كنم، اما جدال واقعا سختي است. كمپاني راي فيلم بادكنك سفيد را در امريكا عرضه كرد، فيلمي جذاب ازايران كه از سوي منتقدين فيلم نيويورك به عنوان بهترين فيلم خارجي سال 1996 شناخته شد اما كمتر از 1 ميليون دلاردر اين سال فروش كرد. حقيقت تلخ اين است كه فيلم هاي غيرانگليسي زبان ديگر مطرح نيستند. امريكايي ها با غرق شدن در فرهنگ كهنه و كم ارزش خود، درهاي سينماي خود را به روي سينماي جهان مي بندند. چرا چنين شده؟ است براي يافتن پاسخ اين سوال، كمي به عقب به برمي گرديم، دوران پرشكوه فيلم هاي به زبان غيرانگليسي به دهه 50 در و 60 آن زمان مظاهر هاليوود در سطحي پايين تر، دوريس دي و جري لوييس، و در سطحي بالاتر تنسي ويليامز و فيلم هايي با مضامين مربوط به كتب مقدس بودند. ضمن اين كه، هنرمندان ساير كشورها سينما را به سوي بلوغ خود هدايت مي كردند: اينگمار برگمن در سوئد، فرانسوا تروفو و ژان لوك گودار در فرانسه، اكيرا كوروساوا در ژاپن، فدريكو فليني و ميكل آنجلو آنتونيوني در ايتاليا، لوييس بونوئل در اسپانيا. هر يك از اين كارگردان ها حوزه كاري براي خود يافتند، و عرضه كنندگان فيلم در امريكا اولين فيلم هاي آنها و نيز فيلم هاي ديگري از اين كشورها را به چنگ آوردند. در واقع امريكايي ها با شناخت و آگاهي، نمونه هاي برترسينماي جهان را برگزيدند. فيلم هاي غيرانگليسي زبان به دليل اينكه منحصر به طبقه خاصي مي شدند و به دليل پرداختن به مسائل جنسي، جاذبه اي دو چندان داشتند چاشني جشن هاي هتل ريتز مانهاتان، بحث و گفتگو درباره واقعيت و خيال در فيلم سال گذشته در مارين باد ساخته آلن رنه و ياهشت و نيم ساخته فليني بود. امريكايي ها نمونه ايده ال دلربايي را پيچيده تر از آنكه در جين منسفيلد ببينند، در بريژيت باردو عبوس، در سوفيا لورن روستايي، و در ژان مورو مي ديدند. اين فيلم ها نقاط آغازين روال فيلم هاي اروپايي بودند، هر امريكايي در خارج يك هنري جيمز شد، در آموزش و شهوت راني پيشقدم شد. برخي از اين فيلم ها ناگزير از مراكز هنري به ميان عموم مخاطبين راه يافتند. يك مرد و يك من شگفت انگيز زن، هستم وزد - همه آثار موفقي بودند. فيلم سه ساعته فليني با نام زندگي شيرين بازيرنويس و نسخه هاي دوبله شده در سال 1961 ميليون 80معادل دلار فروش كرد. فليني، همراه با بسياري ازكارگردانان ديگر، زبان تصوير را تجربه مي كرد. به عبارت ديگر در اينجا فيلم ها شيوه هاي جديدي براي ديدن جهان عرضه مي كردند. هر آنچه را كه هاليوود نمي توانست ناديده بگيرد، سعي مي كرد بپذيرد. سال 1967 بود فيلم هاي باني و كلايد (كه متن آن در ابتدا به گودار عرضه شد ) وآموزش (با سرقت واژگان سينماي اروپا ) و، كارگردانان معاصر امريكايي از چنان اعتباري برخوردار شدند كه زمينه كاري انحصاري خارجي ها قرار گرفتند. از آن پس سينماي امريكادچار لنگي شد، فيلم هاي مبتذل مجاز شمرده شدند و... هنرمندان خارجي يا چشم از جهان فرو مي بستند و يا از دست مي رفتند. برخي از بهترين كارگردانان از دنيا رفتند ( تروفو ) و يا بازنشسته شدند ( برگمن ). سايرين به فعاليت خود ادامه مي دادند، اما آثار آنها به طور پراكنده درامريكا به نمايش در مي آمد. آخرين فيلم هاي فليني وساتياجيت راي هرگز در امريكا بر روي پرده سينماها ظاهرنشدند; و آخرين فيلم هاي گودار، رنه، آنتونيوني و كوروساوانيز اصلا به امريكا راه نيافتند. پل فرهومن هلندي (كارگردان فيلم اسپترز ) حاصل يك قرن ذوق و استعداد اروپايي را به هاليوود منتقل كرد (جايي كه روبوكوپ ودختران نمايش را ساخت ). لارس فون ترير دانماركي (كارگردان فيلم شكستن امواج )در اروپا اقامت كرد ولي فيلم هاي خود را به زبان انگليسي ساخت. بدين ترتيب نسل جديدي از هنرمندان جهاني بر جاي مي ماند - تئوآنجلوپولوس از يونان، هويو هوشيااوشين از تايوان، و عباس كيارستمي از ايران - كه عمدتا براي امريكايي ها گمنام هستند. تغيير ميسري كه سينماي امروز جهاني با آن مواجه شده است، سادگي فراوان آن است. تماشاي فيلم هايي همچون مردان خوب، زنان خوب ساخته هويو و يازير درختان زيتون ساخته كيارستمي براي چشم هاي تعليم داذه نشده، همچون تماشاي زيباترين تابلو نقاشي است. الزاما هر فيلمي كه در جهان نبايد به سبك فيلم هاي هاليوود ساخته شود; برخي از فيلم ها ممكن است متفكرانه و پيچيده علاوه باشند بر اينها، امريكايي ها همچنين نسبت به سينماي عامه پسند و پرطرفدار هند، با ملودرام هاي موزيكال پرهيجان آن، و نيز به سينماي هنگ كنگ كه در فيلم هاي آن به اندازه اي از صحنه هاي خشونت آميز استفاده مي كنند كه بتوانند استالونه و شوارتزنگر را از صحنه تجارت خارج كنند، بي توجه با شده اند وجود اين، آنها قلمرو كار مهاجران هندي و چيني قرار يك گرفتند مورد استثنا، جكي چان، سالها پيش از آنكه نخستين فيلم هنگ كنگي او در امريكا به نمايش درآيد، ستاره بزرگ آسيا به شمار مي آمد. با مخالفت مخاطبين امريكايي يا تغيير و نوآوري ونبودن تعهد در كارگردانان، عرضه كنندگان در پي فيلم هايي هستند كه در آنها احساسات و عواطف مقدم بر هنر سه باشد فيلم موفق به زبان خارجي دهه - 90 سينما پاراديزو و (Postino il) از ايتاليا ومثل آب براي شكلات از مكزيك - درام هاي رمانتيك خوبي درباره عشق و مرگ هستند. كمپاني ميراماكس به طورشايسته اي آنها را عرضه كرد اما نتوانست زبان فيلم را به مانند فيلم هاي فليني و گودار منتقل كند; در عوض، در مخاطبين آنها احساس سرخوشي و هيجان به وجود آورد. تمام فيلم هاي والت ديزني و بنابراين، بسياري از فيلم هاي مستقل امريكايي كه جاي فيلم هاي غيرامريكايي قديمي را در مراكز هنري پر كرده اند، مي توانند چنين تاثيري داشته باشند. مسئله اساسي اين است كه هر چيزي از خارج، مايه رنجش امريكايي ها مي شود. تام برواگمن مي گويد: امريكايي هاهر روز بيش از پيش، به طور وسواسي و انحصاري به فرهنگ امريكا علاقه مند حتي مي شوند دانشجويان در حال حاضر گرايش به فيلم هايي دارند كه هركس ديگري آنها را مي پسندد. اگر هم توجه خاصي به برخي كارگردانان داشته باشند، آنها برگمن يا بونوئل نيستند بلكه بيويس و بوت هستند. بشنويد از هاروي ونيستين كه بسياري از فيلم هاي غيرانگليسي زبان را به شكلي محتاطانه عرضه خواهد كرد: ما نمي توانيم اين فيلم ها را رها چرا كنيم كه در اين صورت ديگر فيلمي از كوروساوا، فليني يا تروفو نخواهيم فيلم هايمان داشت يك جور و همه امريكايي خواهند بود. و اين خيلي بد است. اين خبرها - كه فرهنگ سينما را به فيلمسازان امريكايي محدود مي كند - خبرهاي خوبي نيست. خبرهاي خوب اين است كه دنياي بزرگي از سينما هست كه با امريكايي ها رقابت مي كنند، آنها را عصباني و مجذوب مي كنند. به جشنواره فيلم تورنتو راه مي يابند تا بتوانند آنچه را كه بقيه جهان سينما به عنوان هنر ارزنده در نظر مي گيرد، در معرض ديد قرار دهند. منبع: تايم - ژانويه 1997 نوشته: ريچارد كورليس ترجمه: سيما سودخواه