Hamshahri corpus document

DOC ID : H-751201-15434S1

Date of Document: 1997-02-20

حقيقت مذهب از منظر عين القضاه عين القضاه معتقد است كه اگر مذهبي، مرد را به خدا مي رساند، آن مذهب، اسلام است و اگر هيچ آگاهي ندهد طالب را به نزد خداي تعالي، آن مذهب از كفربتر باشد، اسلام نزد روندگان آن است كه مرد را به خدا مي رساند مهدي لك زايي اشاره عين القضاه 33 سال بيشتر نداشت كه به دارآويخته شد افكار او كه حاصل سير و سلوك عملي، در مسير الي الله بود، چنان حسد نيرنگ كاران و دغلكاران در سلك دين را برانگيخته بود كه تاب تحملش نياوردند، چه اگر دمي بيشتر دستگاه مي ماند، تزوير در برابر مردم رسوا مي شد، اين مقاله كاوشي در جهت تبيين انديشه هاي عين القضاه در باب حقيقت مذاهب و اديان و نظريه او در باب عادت خلايق است. در نظريات او مفاهيمي يافت مي شود كه اغلب در تكامل حيات جامعه بشري تحت عنوان جامعه مدني مطرح است اين انديشمند و عارف بزرگ در سال 520515 ه. ق مسايلي را مطرح كرد كه حتي در بسياري از جوامع كنوني جهان امروز فهم آن مشكل مي باشد. سرويس مقالات الف: حقيقت اديان اكثر عارفان به نوعي ايده وحدت اديان را مطرح كرده اند چه آناني كه در اين باب نوشته اي از ايشان بجا مانده و يا گفته اي و يا رفتارشان با پيروان ساير اديان به نحوي بوده كه نوعي تساهل ديني را موجب مي شده است. عين القصاه نيزاز زمره كساني است كه تعاليمشان بر اين مبنا است، اما طريقه ورود او به اين بحث جالب و اصيل و مبتكرانه است. نظر او در باب اصل مذاهب چنين است... همه مذاهب يا اغلب مذاهب را اصل راست بوده است به روزگار محرف شد از ناقلان بد (نامه ). يعني 94 پيش فرض عين القضاه در باب اديان گوناگون اين است كه اصل همه آنها راست و درست است و در راستاي اين اصل او به توجيه و تفسير علل انحراف در اديان مي پردازدو اصل هر يك را به وجهي بازگو مي كند. سخنان او در اين باب شنيدني است. چنانكه از فقره پيش كه ذكر گرديد مشخص مي شود او ابتدا راويان بد را مقصرقلمداد مي كند و اين نيز امري است كه از آن چاره و گريزي نيست چرا كه... همه روزگار آدميان هم چنين بوده اند كه اكنون اند و هر عصري مشتمل بوده است برعلما و عقلا و جهال و مجانين. (نامه ) 94 چنانكه مطالعات دين پژوهي و تاريخي نشان مي دهد ادعاي عين القضاه صحيح و لذا پذيرفتني است اما انحراف اديان دلايلي بس مهمتر نيز راه دارد يافتن خرافه ها و آداب و رسوم و شعائر نابجا و حاكم شدن عادات و سنت ها بر تعاليم اديان خود نيز دليل ديگري بر انحراف اديان است. و شايد سهم عالمان و عاقلان ديني كه در خدمت سلاطين و حاكمان زور بوده ويا عالماني كه طمع در زر كرده بودند نيز در اين كه اديان از حقيقت تهي شوندكم نبوده، عالماني كه دين را بر وفق خواسته هاي حاكمان تفسير كرده اندبه مروردانه دين را از درون پوسانده اند، نكبت هاي اجتماعي و اقتصادي نيز بي تقصيرنبوده اند كه به هر حال جاي بررسي و تامل دارد. عين القضاه خود به بسياري ازآنها واقف بوده چنانكه دين پرستي مردم را عادت پرستي مي داند يعني خلق به جاي پرستش خدا، عادات خود را در قالب خدا تجسم مي پرستند كرده.، اين مذاهب چنانكه امروزه مي گويند تعاليمشان به اين شكل نبوده ممكن است مقدماتي و اصولي داشته باشد كه از نظرها تاكنون مغفول مانده است. پس گام اول، در فهم حقيقت اديان است كه آن هم عين القضاه با آنچه از مكتوبات او به ما رسيده، معتقد است اصل تمامي مذاهب راست است (نامه ) 94 عين القضاه چون از تحقيق در اصل مذاهب فارغ مي شود، در لابه لاي آثار خود به تبيين مذهب اسلام مي پردازد. او همه اديان را به نام اسلام مي خواند و درلابه لاي آن نيز از دين اسلام سخن به ميان مي آورد. عين القضاه هر مذهبي كه سالك را به خدا رساند اسلام مي خواند چنانكه مي گويد: اگر مذهبي مرد را به خدا مي رساند آن مذهب اسلام است و اگر هيچ آگاهي ندهد طالب را به نزد خداي تعالي آن مذهب از كفر بتر باشد، اسلام نزد روندگان آن است كه مرد را به خدا رساند (تمهيدات ص ) 3433 تمامي اديان به عادت و سنت هاي موروثي وخرافي و عادت پرستي از راه به در شدند لذا فلسفه نزول شرايع گوناگون نيز چيزي نبود مگر مبارزه با عادت پرستي و سنت هاي موروثي و خرافي كه خود را بر حقايق دين تحميل كرده بودند و خود جاي آنها را گرفته بودند. دين اسلام آخرين ديني بود كه خداوند نازل كرد اماهمين دين هم به نظر او گرفتار همان بلايي شدكه اديان ديگر قبلا بدان مبتلا شده بودند. معتقد بود از اسلام فقط اسمي بجامانده حقيقت نماز، روزه، حج، زكاه و... همه مغفول مانده است و به جاي آن شعائري خشك آمده، قشري گري عرصه را برلب جويي تنگ كرده است، به جاي تجربه هاي اصيل ديني به افكار خشك و عاداتي چند بسنده كردند فهم حقيقت دين، قرآن و... منوط به برون شدن از پيله تنگ و تاريك عادت ها و سنت هاي خرافي و موهوم است. دين در تشريفات و مراسم نبايد خلاصه شود، دين آرمان بشريست كه او را به تعالي مي رساند. ايده وحدت اديان نه به معناي يكي بودن است بلكه در مشترك بودن اصول بنيادي آنهاست. تعدد اديان همچون تعدد راهها و منازل است كه همه آنها در يك چيز وحدت مي يابند و آن اينكه بشر را به مقصود، حقيقت و تعالي مي رسانند. نگرش عارفاني از قبيل عين القضاه، ابن عربي، مولوي و... نسبت به دين بستر مناسبي براي طرح و اجراي وحدت اديان است و اساسا اين ديدگاه بهتر و بيشتر به اين مهم مجال مي دهد، عدم تعصب و دامن زدن به آن و قائل شدن سهمي از حقيقت براي ديگران دو نكته مهم است كه مسلمانان بايد با جان و دل آن را پذيرا شوند. بشر جديد خسته و سرخورده از نزاع هاي ديني عنيف گذشته در حالي وارد قرن 21 مي شود كه خلاء روحي ناشي از عدم اهتمام به امور معنوي و ديني زندگيش را پر دغدغه ساخته است، نسبت به دين مهربان تر شده است، آن را با حرمت بيشتري مي طلبد، باشد كه ما از اين طريق بطور شايسته پاسخي درخور به اين نياز و طلب بشري فراهم كنيم. ب: تئوري عادت در ميان عارفان متاخر هيچ كس مانند عين القضاه به طرح مساله عادت نپرداخته است. چنانكه از نوشته هاي او بر مي آيد مراد او يعني شيخ بركه همداني نيز شيخي عادت شكن بوده است وعين القضاه در خدمت كفش او اين ايده را به خوبي در نوشته هاي خود پرورانده است. عادت باعث مي شود تا آدمي از مقام حيرت فرو براي افتد، يك صوفي همه چيز خلقت متحيرانه است ودر برابر عظمت خالق آن دچار اعجاب و شگفتي است اما آدميان براثر تكرار و يكنواختي كه آن خود معلول غفلت و عادت است دچار بي اعتنايي شده و بدان چه پيرامونشان وجوددارد حساسيت و اعجابشان فروكش كرده است اين همان حجاب عادت است. هركس حجابعادت را از پيش چشمان بصيرتش كنار بزندلاجرم از تمامي پديده ها يكسان تعجب مي كند. به راستي جز اين است كه علت پيدايش ما ازنطفه شگفت انگيزتر از همه چيز است اماچراست كه در برابر اين پديده شگفت اين چنين دچار كوري شده ايم، راز اين مطلب در گرو همان حجابي است كه عين القضاه و استادش به ماتذكر داده اند نگريستن از درون پيله عادات ورسوم. امور گوناگون در پيرامون ما به واسطه تكرار و غفلت ما ديگر آنچنان كه هستند، نيستند، چرا كه عادات ما قضاوتمان را و نحوه نگرشمان را به اشياء و اشخاص شكل داده است. بدون اينكه لحظه اي فكر كنيم مي پذيريم و عمل مي كنيم و خيلي آسان مي گيريم. عادات ما، ما را از هرگونه تفكر و تامل باز مي دارد. عادات مهر خود را بر همه چيز كه در مسير تماشاي ماست مي زند و آن را از محتوا تهي مي كند. ما به هرچيز از پشت عينك عادات و رسوم مي نگريم، لذا جهان براي ما كهنه است و يكنواخت و حال آنكه اين جهان هرزمان و آني نو مي شود و ما بي خبر و غافل از اين پديده زنداني عادتهاي خود هستيم. براي اينكه پديده ها را همانطور كه هستند ببينيم بايد غبار عادت را از نگاه شست، حجاب عادت به مراتب لطيفتر و در عين حال ظلماني تر از حجاب غفلت است، چون شخص اسير غفلت، بيشتر به خود مي آيد و متوجه است، اما شخص اسير عادت بسيار پيش مي آيد كه اصلا متوجه نيست. آدميان تفكر، حافظه ويعني همه چيزشان را عادتها تشكيل مي دهد. شخص مبتلا به عادت نمي بيند و نمي داند كه نمي بيند و نمي داند. اگر عين القضاه برعادت پافشاري مي كند به اهميت زدودن اين حجاب واقف گشته است. به طوري كه اين حجاب مانع جدي سلوك سالك است و بي بصري خلق از آن است كه خلق از عادت برنخاسته اند لاجرم حجاب عادت ايشان را كور مي دارد عادت در تمامي زندگي روزمره آدميان ريشه دوانده است، ما به همه چيز اعم از همسر و فرزند دوست و فلان تابلو و... از دريچه عادت مي نگريم، در حقيقت ما با عادات خود سروكار داريم كه بر اشياء و اشخاص حمل كرده ايم نه با خودشان، در تعاليم كريشنامورتي نيز بسيار براين مساله تاكيد مي شود كه شرط نگاه نو و تازه به همه چيز دست شستن از عادت هاست. عين القضاه به خوبي عوارض و تبعات آن را نشان مي دهد، آن را دنبال مي كند و به ما نشان مي دهد كه تا چه حد در چنبره عادت ها و رسوم غرقه ايم. عين القضاه به عادت بيشتر از جنبه دين و سلوك به آن مي نگرد و رد آن را بيشتر در آن دوجا مي گيرد، اما كسي مثل كريشنامورتي همه صحنه زندگي را در نظر مي گيرد. عين القضاه حقيقت هر دين را در ترك عادت پرستي رسالت مي بيند انبياء چيزي جز در افتادن و مبارزه با آداب و رسوم و عادات غلط و باطل نبوده است، حتي رسالت حضرت رسول اكرم (ص ) را جز نابودي عادتها نمي داند چنانكه مي گويد حضرت رسول فرموده: بعثت لرفض العادات. عموم مردم گرفتار بت عادتند، خداي تعالي چنين مي گويد: ان تطيعوا تهتدوا نمي گويدتطيعوا عادتكم و هويكم تهتدوا... يك، ركعت نماز كه به فرمان صاحب ولي كني به از هزارركعت كه باعث برآن عادت است (نامه )حتي 6 نيت افراد مبتلا به عادت مشكوك است.... چون مردمي را عادت برپاي دارد و او در دل گويد اعبدالله باداء فريضه الضهر اين نه نيت بود چه تا طلب عباده الله در درون نبود هرگز نيت نبود (نامه شماره ).فرد 9 مبتلا به عادت نه شريعتش، شريعت است و نه خدايش، خدا. چرا كه او در حقيقت عادات خود را در آنها از مي بيند اين رو بدان روي مي آورد، دين، خدا و... در نظر او همان چيزهايي است كه عاداتش معين كرده اند. آنان كه از روي عادت متابعت آبا و اجداد خود را پيشه كرده اند حتي اگر قرآن بخوانند و بر شريعت ظاهري اسلام هم باشند باز چندان ارزشي ندارد، جوانمردا، پنداري هرگز حرفي از قرآن؟ خوانده اي هيهات! به عادتي مزور قناعت كرده اي، راه مردان كه اصنام عادت را پاره پاره كردند ديگر است و راه مخنثان و نامردان و مدعيان كه صنم عادت را معبود خود كرده اند ديگر.. اگر بر راه پدر بودن واجب بودي و راست بودي، ابراهيم خليل به راه آذر بودي. (نامه شماره ). 26 عادت بذر دين را چنان پوك مي كندكه آن را هم نشين كفر و هم رتبه با آن مي شمرندچرا كه در اين صورت هيچكدام حقيقت را نمي نمايانند. عبادتهايي كه از سرعادت ويا تقليد كوركورانه صورت مي گيرد قدري ندارد و حتي باعث كدورت باطن نيز مي شود... عادت ردئي و اعتقادات فاسد مزاج دل آدمي به زيان آورده است، تا هيچ چيزچنانكه بايد ادراك نكند... اخلاق و تعصبات موروث از آبا و اجداد استادان، ديده دل را از ادراك بازدارد. (نامه شماره ). وي 5 علت نسخ اديان گذشته را چيزي جزمهر باطل زدن بر عادت و عادت پرستي نمي داند و اگر اديان گذشته هريك به وسيله اديان تازه تر منسوخ شده اند علتش جز اين نبوده است كه از آن دين قديمي تر چيزي جز مقداري عادات و رسوم و شعائر و مراسم تهي و باطل بجا نمانده بوده است چنانكه مي گويد... اگر دين يهودي و ترسايي نه با عادت محض افتاده بودي، آن را منسوخ نكردندي (نامه شماره ) براي نيل به تجربه هاي اصيل و ناب و بينش صحيح بايد كنده عادتها و رسوم را از پاي جان بركنده عادت باعث مي شود اشياء و اشخاص را آنچنان كه بايد و هستند ادراك نكنيم، در چهارچوب و قالب عادت زيستن و يا در گهواره تكرار نشستن به اميد ادراك بصيرت آب در هاون كوفتن است. ذهن و روحي كه اسير عادت شده فاقد پويايي مي شود، زود خسته و سرگشته مي گردد. و هر مذهبي اول به ترك عادت مي خواندهيچ مذهب به ابتداي حالت بهتر از ترك عادت نداند (تمهيدات صفحه ) 21 چون عادت هر ديني را از محتوا تهي مي سازد، درهركاري كه عادت راه يافت بين شخص و آن كار حجاب پديد مي آيد و نمي گذارد آن رابه درستي بفهميم نماز، روزه، دين و خداو.. از اين قاعده مستثني نيستند حتي براي رويت جمال قرآن نيز بايد از عادت پرستي به در آمد تا اهل قرآن كه چيزي جز اهل خدا بودن نيست، شد.