Hamshahri corpus document

DOC ID : H-751201-15433S1

Date of Document: 1997-02-20

يادداشت روز اعدلو، هواقرب للتقوي درباره آنچه نايب رئيس كميسيون خارجي مجلس شوراي اسلامي، درگفت وگوي خود در لندن، پيرامون فرق ميان دولت كنوني و دولت احتمالي آينده بيان داشته است كه متضمن جفا بر يكي از خدوم ترين چهره هاي انقلاب بود، برخي ازمطبوعات كشور، از سر قدرشناسي وپاسداشت خدمت خادمان و به اميد نفعي كه هشدارها و تذكارها براي مومنان دارد، يادداشت هايي نگاشتند. گمنامي و مظلومي طلايه داران وسرداران، گويي به سنتي ديرين در جوامع ما بدل شده است. بيان آنچه هاشمي براي انقلاب، از همه وجودش مايه گذاشته است، حديث مكرر عشق ورزي قهرماني است، به انقلابي كه مرهون تلاش اوست يا به بيان رهبر فقيد، زندگي و حياتش ملازم بقاي نهضت است. ساحت او، عرصه سيمرغي است كه بي گمان جولانگاه هر شبپره اي نخواهد بود. وانگهي، قياس ميان آنچه در دهه سازندگي رقم خورده است، باآنچه هنوز نيامده است و معلوم نيست چگونه خواهد بود، اساساقياس باطلي است، هرچند كه اصوليان، اصل قياس را هم باطل دانسته اند! تخطئه و انتقاد هم هنر چنداني نمي خواهد. براي كسي كه منحني سينوسي حركتش بين تهران وپايتخت هاي غربي تا بي نهايت ادامه دارد و فراواني مقالات وافاضاتش در مطبوعات سر به آسمان مي سايد و در عوض، در صحنه عمل، در طول اين سالها...؟ !! شرح كشافي در باب ضعف هاي خادمان صديق انقلاب بافتن، توش و تلاش ويژه اي نمي خواهد اما خوش بود، گر محك تجربه آيد به ميان. به رغم اهميت آنچه گفته هدف شد، اصلي ما از نگارش اين مقال، ملاحظاتي ديگر است، باشد كه فوايد و منافعي بر آن مترتب شود: نخست آن كه جناب آقاي لاريجاني در پاسخ نخست خود به گله دردمندانه همشهري - در حاشيه درج خبر گفت وگوي ايشان در جمع مطبوعات غربي - بر موضع خودپاي فشرده اند و به رسم معهود، به توجيه گفته هايشان پرداختنداما در سرمقاله ديروز روزنامه جناحي شان، با تشبث به عصبانيت راديوي رژيم صهيونيستي، برآشفته اند و محملي ساخته و پرداخته اند و بر دوستان مطبوعاتي شان تاخته اند. راستي اگر بولتن هاي ويژه رسانه هاي بيگانه - كه ايشان برخلاف دوستان مطبوعاتي از آنها بهره مي برند و ملات مقاله هاي روزنامه شان را از آن، تهيه مي كنند - به ياري ايشان نمي آمد، چه دستاويزي براي حمله به برادران ايماني شان مي يافتند. ايشان راست گفته اند و دروغ عمل كرده اند كه مختلف بودن هنرمندي مي خواهد و با شعار كار تمام نمي شود و ما همه بايد در اين امر تمرين ولابد كنيم عناصر دلسوزخودي را بازيچه ديگران قلمداد كردن، بخشي از اين هنر است. به نظر ايشان، آيا دنيا بايد از اين ايران منظر، را محل رقابت انديشه ها و برهان هاي مختلف ببيند و نظاره كند كه چگونه مردم از ميان گرايش ها گزينش؟ مي كنند دوم آن كه راديوي آيا صهيونيستي، جز از رهگذر بيانات شما، مي توانست چنين خوراكي براي تبليغات زهرآگين خود؟ بيابد طبعا منطق شما هم نمي پذيرد كه فرض كنيم، محاسبات پيچيده اي در كار بوده است كه دوستان شما در مطبوعات سر كار گذاشته شوند يا دست اندركاران آن راديو، از حمله شما به كسي عصباني باشند. براستي اگر چنين چرا است، نسبت مستقيم بيانات خود رابا خوراك تبليغاتي راديوي صهيونيستي، در پيچ و خم اظهارات القاگر خود بر دوش ديگران؟ پنهان مي كنيد بگذاريد، از نقيض اين گزاره استفاده كنيم. اگر ديگران چنين مي كردند و راديوهاي بيگانه بياناتشان را با آب و تاب، نقل مي كردند، شما آنها را متهم به تهيه خوراك تبليغاتي براي بيگانگان؟ نمي كرديد اعدلوا، هو اقرب للتقوي. سوم آن كه فراتر از قضاياي شكلي، درونمايه و محتوا وماهيت كلام و بيان شما و لايه دوم پيامي كه به غرب در آن گفت وگو داده ايد، در اين قيل و قال فراموش شده است. به نظر مي رسد، تخريب يكي از استوانه هاي انقلاب، براي دفاع از شخصيت ديگري - هر چند كه در مراي ومسمع بيگانگان هم باشد - چندان ناشايست نيست كه داب شما براي كسب وجهه سياسي نزد اغيار، براي نامزد مورد علاقه اتان! در جستجوي رضايت غرب بودن، نه مرضاي خداونداست و نه سنت امام راحل ورهبر انقلاب و نه با عزت و شان انقلاب و نظام سازگار است. هم استقلال ما را كه بزرگ ترين افتخار ماست، خدشه دار مي كند و هم لطمه بر چهره دولتمردان جمهوري اسلامي از مي زند آن مهم تر، آغاز فرايندي خطرناك است كه با ارزش هاي انقلاب در تعارض است. با اين همه، معلوم نيست كه چرا محافل و مطبوعاتي كه در دفاع از ارزش ها همواره داد سخن داده اند، اين بار سكوت كرده اند و عجيبتر آنكه همفكران اين دوست عزيز وقتي در عرصه افكار عمومي داخل كشور، ميداندار مقابله و مخالفت با سياست هاي خصوصي سازي دولت مي شوند، چرا در عرصه افكار عمومي غربيان در مقدمه چنين هنگامه اي ( انتخابات ) از، خصوصي سازي و ضرورت تقويت بيشتر آن داد سخن مي دهند. يك بام و دو هوا!؟ چرا حافظه تاريخي ملت ما هيچ گفته اي را فراموش نمي كند، آيا انصاف در يكرنگي؟ نيست! سخن آخر اين كه اي برادر عزيز! دوي ماراتني كه براي كسب قدرت زود آغاز شده است نفس گيرخواهد بود. زمزم زلال حيات وجاودانگي، در زير پاي اسماعيل ناتوان جوشيد و سعي هفت باره هاجر به سامان نرسيد. بياييد، در زمزم زلالي كه ميراث امام راحل و مرام رهبر محبوب امت ماست، تن و خرد فرسوده و فرو مرده از معادلات دنيايي را بشوييد و پاس خدمت مخلوق بداريد كه رضاي خالق در آن است.