Hamshahri corpus document

DOC ID : H-751130-15364S1

Date of Document: 1997-02-19

توسعه علمي; فرآيندي مردم مدار علم باوري در جوامع توسعه نيافته از ديدگاه پروفسور محمدعبدالسلام - بخش آخر ما از تمام سخنان و اهداف عبدالسلام به اين تجربه دست مي يابيم كه هرگز در انديشه كمك علمي كشورهاي جهان اول به كشورهاي توسعه نيافته يا در حال توسعه نباشيم ما از تمام سخنان و اهداف عبدالسلام، به اين تجربه دست مي يابيم كه هرگز در انديشه كمك علمي كشورهاي جهان اول، به كشورهاي توسعه نيافته يا در حال توسعه نباشيم. اين انتظار، كاملا بي جاست كه ما گمان كنيم آنها بودجه هاي نظامي خود را قطع كرده و صرف پيشبرد علم در كشورهاي جهان سوم نمايند. هر كشور جهان سوم هم كه موفق به شكستن سد توسعه نيافتگي شده و به يك كشور توسعه يافته بدل شود، باز بدين گونه فكر خواهد كرد. اگر هم ازچند كشور مانند هندوستان يا برزيل يا كره اسم ببريم، بايد گفت آنها هنوزبه آن مرحله از رشد نرسيده اند كه ببينيم چطور رفتار مي كنند. هيچكدام از كشورهاي پيشرفته هم آن راهي را كه عبدالسلام دلش مي خواست، نپيموده اند. بنابراين ما بايد از اين تجربه تاريخي عبرت بگيريم كه اين انتظار، يك انتظار بي جاست و كوشش در اين جهت هم كاملا بي جاست. اگر هم كمكي از كشورهاي شمال بخواهيم، بايد به نوع ديگري باشد. نبايد انتظار داشته باشيم كه آنها در كشورهاي جهان سوم، دست به سرمايه گذاري علمي بزنند و مشكلات اين كشورها را درك كنند. من فكر مي كنم اين، همان عبرت و تجربه اندوزي است كه ما از حدود چهل سال عمر سياستگذاري علمي عبدالسلام، مي گيريم. اين تجربه بسيار با ارزش است. بدين معنا كه اگر كسي به نام عبدالسلام با آن قدرت فكري و سياسي نبود و اين كار را نمي كرد، شايد ما هنوز گمان مي كرديم كه اين راه ها، يك راه پرثمر است راهي كه: ) 1 از كشورهاي شمال انتظار كمك داشته باشيم. ) 2 مسئله توسعه در جهان سوم صرفا به دست دولتها و حكومتها حل شود. من به اين موضوعات، چند مسئله ديگر را هم اضافه مي كنم كه يكي از فرار آنها، مغزهاست. عبدالسلام بسيار اميدوار بود كه از طريق تاسيس اين مركز، در رفع اين معضل من بكوشد متاسفانه آماري ندارم تا بگويم در سال 1968 كه مركز تاسيس شد وضع فرار مغزها چگونه بود و الان چطور است. ولي اگر حتي فقط آمار كشور خودمان را بگيريم، مي بينيم كه اين هدف برآورده نشده است. البته اين بدان معنا نيست كه اين مركز، نقش خود را بازي نكرده بلكه است، هدف مجموعه برنامه ها بود كه در اجرا، باآن تفاوت داشت و اين براي باز، ما درس عبرتي است. من به ذكر مقداري آمار در مورد ايران مي پردازم تا ببينيم چه وضعي داريم. ما در طول تاريخ شصت ساله دانشگاهي خود، افت و خيزهاي فراواني داشته ايم كه شكل آن در قبل و بعد از انقلاب، متفاوت بوده است. بعد از انقلاب، ما يك دوره انقلاب فرهنگي داشته ايم. پس از آن، دچار جنگ شده و بعد، يك دوره آرامش داشته ايم. لذا افت و خيزهاي بسياري را مي بينيم. آن چه كه درمجموع مي توان گفت، اين است كه ما هنوز با مسئله فرار مغزها روبه روهستيم و هيچ نشانه اي از تغيير اين حالت در افق دور دست ما ديده نمي شود. البته اين موضوع، خاص كشور ما نيست و در تمام كشورهاي جهان سوم، به همين سبك الان است فقط در يك مركز تكنولوژي عالي آمريكا درسيلكون والي حداقل 5000 ايراني متخصص مشغول كار هستند. شما ببينيد كه ما به توصيه عبدالسلام، مركز تكنولوژي عالي را در كرمان تاسيس بدون كرده ايم، اينكه حتي يك نفر را داشته باشيم تا در اين زمينه در آنجا در كاركند صورتي كه اين تعداد ايراني فقط در يكي از مراكز آمريكا مشغول كارهستند. ما حداقل 500 فيزيكدان ايراني با درجه دكترا در آمريكا داريم، درحالي كه در خود ايران فقط 300 نفر داريم. زماني كه عبدالسلام به پاكستان برگشت، با همان مسئله مواجه شد كه امروز متخصصان طراز اول ما با آن روبرو هستند. اين بدان معنا نيست كه بياييم وزحماتي را كه ما در ايران مي كشيم، و يا عبدالسلام پس از بازگشت، در پاكستان كشيد، ناديده بگيريم. اين، يك پديده اجتماعي است. انسان ها بسيار متفاوت و شكننده هستند. از هر انساني نمي توان انتظار داشت كه در هر شرايطي كار كند. برخي از انسان ها ممكن است در شرايط سختتر كار كنند و يا اصلا به كار كردن در شرايط دشوار، علاقه داشته باشند. نمي توان به عده ديگري كه تحت اين قادر شرايط، به كار كردن نيستند، خرده گرفت كه چرا كشور خود را ترك مي كنند. اين خرده را بايد به آن كشور، آن جامعه و دولتمردان آن گرفت كه چرا نتوانسته اند شرايط جامعه را طوري فراهم كنند تا آدم هاي متفكري كه در خلال نسل ها به وجود مي آيند، نتوانند در شرايط جامعه زندگي كنند و به رفع مشكلات آن كمك نمايند. اين، همان موضوعي است كه عبدالسلام در تمام عمرش با آن جنگيد و اميدوار بود كه در خارج از كشور خود وخارج از يك كشور جهان سومي، بتواند به اين جنگ ادامه داده و موفق شود. من گمان مي كنم مهم ترين ثمره عمر عبدالسلام و آن زحمت علمي و سياسي كه كشيد، اين بود كه اين راه، راهي نيست كه منجر به پيشبرد علم در كشورهاي جهان سوم شود. من در اينجا مي خواهم موضوع توسعه مردم مدار را (برخلاف توسعه دولت مدار ) مطرح كنم. هيچ كشوري نتوانسته نشان دهد كه تنها با سرمايه گذاري دولت در علم، به موفقيت دست يافته است. چيزي كه لازم است، اين است كه همه مردم، اين درك و شعور را پيدا كنند كه براي رفع مشكلات كشورشان، بايد توسعه يافته شوند و به علم و دست تكنولوژي، يابند و اين، راه هاي متفاوتي دارد. يكي از دلايلي كه يك متخصص نمي تواند دركشورش كار كند، عدم وجود جوعلمي است. ولي دلايل ديگري هم وجود دارد. از جمله اينكه مردمي كه در آن جامعه به هستند، آن شخص، اجازه كار نمي دهنديا نمي توانند شرايط راحت زندگي را براي او فراهم كنند. متخصصان آنقدر شكننده هستندكه در برخورد با اولين ممكن مشكل، است كشورشان را ما ترك كنند درايران، در ظاهر، بسيار به علم، احترام مي گذاريم. من در كشور خودمان، سياستمداري را نديده ام كه وقتي صحبت از علم و تحقيقات و تكنولوژي مي شود، با احترام از آن ياد نكند. البته اين ويژگي، در مردم كشور ما هم وجود دارد. ولي هنگامي كه قرار شود در يك سرمايه گذاري علم، كنند و از آن چيزي كه به آن علاقه دارند، به خاطر علم، صرف نظر كنند، عقبنشيني مي كنند، مصداق اين سرمايه داران امر، كشور ما هستند. اين سرمايه داران، در حد ساختن مدرسه و مسجد و بيمارستان، كارمي كنند. ولي هنگامي كه صحبت از ساختن يك مركزتحقيقاتي شود، موضوع كاملا متفاوت مي شود. كسي دركي از يك مركز تحقيقاتي ندارد. اين موضوع، بيانگر آن است كه جامعه ما، درك درستي از علم ندارد و به همين دليل، نمي تواند تصور كند كه چرا برخي از متخصصان، كشور راترك مي كنند. اين موضوع، راهي ندارد جز اينكه ما كاري كنيم تا درك علمي جامعه ما بالارود و از اين طريق، آماده ساختن مردم جهت هزينه نمودن براي علم، تدارك ديده شود. من اطمينان دارم كه اين مشكل، به طور خيلي بيشتر و شديدتري در پاكستان و بسياري از كشورهاي جهان سوم وجود دارد. وقتي ما مسئله تحقيقات و پيشبرد علمي را مطرح مي كنيم، به مشكلات زيادي برخورد مي نمائيم. در نظر بگيريد كه اگر مثلا رئيس جمهور ما بخواهد دست به تاسيس يك مركز علمي تحقيقاتي مانند مركز تريست بزند، همين مردم ما، با آن چگونه برخورد خواهند كرد. حداقل خواهند گفت كه چرا چنين بودجه عظيم و سنگيني براي تاسيس يك اختصاص مركز، يافته و مگر در آنجا مي خواهندچه؟ كنند! ما وقتي مي بينيم كه در هندوستان، سد عقبماندگي شكسته شده است، آن را فقط در مساعي نهرو خلاصه نمي كنيم. زماني كه فيزيكداني مانندبابا، سال ها پيش در هند اعلام كرد كه براي يك مركز تحقيقاتي مدرن، نياز به يك بودجه سنگين دارد، بسياري از سرمايه داران هند، از آن استقبال كردند و گفتند كه ما مدتهاست منتظريم تا كسي بيايد و چنين چيزي بخواهد، چرا كه كشور، براي رسيدن به رشد، نياز به چنين مركزي دارد. عكس اين قضيه را ما در پاكستان و يا حتي در ايران مي بينيم. من به صحبتهاي خود در اينجاخاتمه مي دهم و بزرگترين نتيجه اي كه مي گيرم، همان درس عبرتي است كه ما اززندگي بسيار پرارج عبدالسلام مي گيريم، يعني اين موضوع كه توسعه دولتمدار، قطعا به نتيجه نخواهد رسيد وكشورهايي كه اين راه را طي كرده اند، با بن بست مواجه شده اند. پس ما بايد از اين تجربه، درس بگيريم و در اين راه، تلاش كنيم. به اميد روزي كه كشورهاي اسلامي دريابند كه اگر استادي مانند عبدالسلام، عمرش را در راه پيشرفت علم سپري كرد، اين عمر، بي ثمر نبوده است، حتي اگر روش او به نتيجه نرسيده باشد.