Hamshahri corpus document

DOC ID : H-751129-15296S1

Date of Document: 1997-02-18

علم باوري در جوامع توسعه نيافته نگاهي به انديشه هاي پروفسور محمد عبدالسلام در باره مشكلات و موانع گسترش علم در كشورهاي توسعه نيافته اشاره: پروفسور عبدالسلام تنهادانشمند يك كشور اسلامي است كه موفق به دريافت جايزه نوبل در فيزيك شد. وي پس از پايان تحصيلات عازم مركز علمي كمبريج شد. در سالگي 25سن با كسب درجه دكترا ازاين مركز، به كشور خودبازگشت، و كرسي رياضيات دانشگاه پنجاب را به عهده گرفت، مركز فضايي سوپاركو در پاكستان را بنيان نهاد به مدت 14 سال مشاور ارشد علمي رياست جمهوري پاكستان بود، مهمترين كشف وي تئوري الكترو ضعيف است كه جهشي فوق العاده در جهان علم فيزيك ايجاد يكي نمود از مهمترين اهداف عبدالسلام مبتني بر مقبول ساختن راه توسعه علمي نزد رهبران كشورهاي جهان سوم به ويژه كشورهاي اسلامي جهت رهاشدن از فقر و گرفتاري استواربود، در مسير اين هدف آكادمي علوم جهان سوم و نيز شبكه علمي جهان سوم رابه وجود آورد، درتريست (يكي از مراكز تحقيقات علمي ايتاليا ) نيز مركز تحقيقات نظري (ICTP)را تشكيل داد وبه اين وسيله مفري براي تبادل علمي بين كشورهاي جنوب و شمال بازنمود، ايران در قلب عبدالسلام از جايگاه ويژه اي برخوردار بود، بامساعي وي در شيراز، مركزي را به نام كتابخانه علمي منطقه اي به وجود آورد، همچنين مركز ديگري در زنجان، با همت وي تشكيل شد، از كشور 23 جهان از جمله انگليس روسيه آمريكا هندوستان پاكستان ايتاليا بنگلادش ودرجه 36000 دكتراي افتخاري دريافت كرد وي در روز پنج شنبه اول آذر 1375 در سن هفتاد سالگي دار فاني را وداع گفت. به همين مناسبت فرهنگسراي انديشه براي آشنايي بيشتر با اين شخصيت علمي و نظرات او اقدام به برگزاري همايش بزرگداشت پروفسور عبدالسلام نمود، اين همايش با حضور خالد محمود سفير پاكستان در تهران، دكتر منصوري رياست گروه فيزيك دانشگاه صنعتي شريف و دكتر اردلان استاد فيزيك دانشگاه مذكور برپا شد، در اين ميان از آنجا كه سخنان خالد محمود به شرح حال زندگي عبدالسلام و سخنان دكتر اردلان به توضيح تئوري علمي ايشان كه در خور يك مجله كاملا تخصصي است، اختصاص داشت از درج آنها صرفنظر كرديم و تنها به چاپ سخنان دكتر منصوري درباره نقش اجتماعي پروفسور عبدالسلام اقدام كرديم كه در زير از نظرتان مي گذرد. سرويس مقالات سال 26 پيش بود كه استادعبدالسلام را در يك دوره زمستانه در اريچه ايتالياديدم. در آن دوره، ايشان ازسخنرانان اصلي كيهان شناسي وذرات بنيادين مختلط بودند. موضوع سخنان ايشان، در واقع موضوع پايان نامه تحصيلي من هم بود و چون مطلبي را كه عنوان مي كرد، در جهت مخالف نظريه بنده بود، پس از سخنراني ايشان، دست بلند كرده و گفتم چيزي كه شما گفتيد، اشكال دارد و وي در پاسخ، مطالبي گفت كه راستش من يك نفهميدم استاد ژاپني كه در كنار من نشسته بود، گفت: جوان، اين چه سئوالي بود كه؟ كردي پرسيدم چطور؟ مگر گفت: وقتي آدم از چنين استاد برجسته اي، چنين سئوالي مي كند، از دو حال خارج نيست، يا حق با توست و يا اين طور نيست. اگر تو درست گفته باشي، او در پاسخ، مطالبي مي گويد كه تو آن را نفهمي و در واقع، تو را گيج خواهد اگر كرد هم كه حق با تو نباشد، خيلي صريح خواهد گفت كه تو اشتباه مي كني و بنشين به سرجايت هر حال پس از سخنراني، موقعي كه مي خواست خارج شود، از كنار من عبور كرد و پرسيد تو از كجا؟ مي آيي گفتم از ايران. همين، عامل آشنايي من با ايشان شد و بعدا از من دعوت كرد تا براي چندماهي به تريست بروم. از آن هنگام، رفت و آمد من به موسسه تئوري فيزيك در تريست (كه توسط وي تاسيس شده بود ) آغاز، شد. عبدالسلام، به قدري داراي شخصيت پرنفوذ بود كه در اين زمينه، من او را با كمتر كسي مي توانم مقايسه كنم. اوچشمان بسيار پرنفوذي داشت. همين چشمان پرنفوذ، در سال آخر حياتش، هنوز حالت خودش را حفظ كرده بود و هنگامي كه صحبت از كشورهاي جهان سوم و پيشرفته مي شد، عملا اشك از چشمانش جاري او مي شد معتقد بود پس از سالها موفق نشده در زمينه علم، به اهداف خود دست يابد. او به قول خودش از كشوري با نام پاكستان بود كه با وجود حدود صد ميليون جمعيت، بيش از چهل يا پنجاه فيزيكدان نداشت. اينها به چه نحو مي توانستند علم خود را در پاكستان، حفظ كنند يا به پيش؟ ببرند پاسخ به اين مسئله باعث شدتا عبدالسلام نتواند در كشورخود بماند و كار كند. من فكر مي كنم ما نيز كه درايران هستيم (با توجه به اينكه امروزه شرايط ما خيلي بهتر شده است ) مي توانيم تصور، كنيم كه عبدالسلام باچه مشكلاتي روبرو بود. آن روزها كه عبدالسلام پس از گرفتن دكترا به پاكستان بازگشت، علم به مفهوم مدرنش هيچ جايي در اين كشور نداشت. اگر هم احترامي به دانشمندان مي گذاشتند، مشابه همان احترامي بود كه تا هشتصد سال قبل در فرهنگ اسلامي، نسبت به علما قايل مي شدند و از روش جديد احترام گذاري به دانشمندان، خبري نبود. او عملا در مجموعه اي درگير شده بود كه هيچ نوع كار علمي در آن نمي توانست انجام دهد. در آن مجموعه، هيچ ساختار علمي وجود نداشت و آمادگي هم براي ايجاد اين ساختار نبود. اينها دلايلي هستند كه خود او براي ترك پاكستان و رفتن به انگلستان، عنوان نمود. بازمي گردم به اين مسئله كه عبدالسلام، مشكلات پيشبرد علم را چگونه مي ديد. او اعتقادداشت كه جهان به دو بخش شمال (شامل كشورهاي پيشرفته ) وجنوب (شامل كشورهاي توسعه نيافته ) تقسيم مي شود. مشكل ميان اين دو جهان، اين است كه علم و به تبع آن، تكنولوژي در كشورهاي شمال، به قدري پيشرفت كرده كه باعث ارزش افزوده خيلي زيادي شده است و رفاه و سرمايه نصيب آنها نموده است، در حالي كه كشورهاي جنوب، در اثر نداشتن اين علم و تكنولوژي (كه البته وي عمدتااز علم نام مي برد ) نتوانسته اند، سرمايه توليد كنند و در فقر به سر مي برند. هدف عبدالسلام اين بود كه با روشن كردن ذهن سياستمداران و دانشمندان كشورهاي شمال، آنها را به كمك به كشورهاي جنوب يا جهان سوم، به عنوان يك وظيفه ترغيب كند، اگر به انگيزه تاسيس مركز تحقيقات فيزيك نظري ( ICTP) نگاه، كنيم، خواهيم ديد كه انگيزه اصلي وي نيز همين بود. عبدالسلام فكر مي كرد كمكي كه به كشورهاي جهان سوم مي شود، صرفا كمكهاي فردي است. يعني گاهي افراد خيري از كشورهاي جهان اول (چه دانشمندان، چه سياستمداران و چه افراد معمولي ) پيدا، مي شوند كه كمكهايي به كشورهاي جنوب مي كنند، ولي اين را براي اداي دين شمال به جنوب كافي نمي دانست و اعتقاد داشت كه اين كمكها بايد به صورت نهادي و سازمان داده شده انجام به گيرد همين دليل، در جلساتي كه از سال 1964 1960 تا در آژانس بين المللي انرژي اتمي و ساير بخش هاي سازمان ملل برگزار شد، آن كشورها را متقاعد كرد تا مركز تحقيقات فيزيك نظري را تاسيس كنند. بسياري از كشورهاي جهان اول، با تاسيس اين مركز مخالف بودند، به جز چند كشور، مانند آلمان. به عكس، كشورهاي جهان سوم با اين موافق موضوع، بودند. نهايتا اين مركز با هدف ارتباط بين دانشمندان جهان سوم (يا كشورهاي جنوب ) با دانشمندان جهان اول (يا كشورهاي شمال ) تاسيس شد. عبدالسلام اميدوار بود كه براي دانشمندان جهان سوم، كه هيچ راه ارتباطي با خارج ندارند، راه مفري بيابد تا بتوانند به اين مركز بيايند و با دانشمندان كشورهاي شمال، آشنا شده، ارتباط برقرار نموده، نكات علمي شان را بيان كنند و از اين طريق، در واقع بتوانند به زندگي وحيات علمي خود در كشورهايشان، ادامه دهند. اين هدف، تا حد زيادي برآورده شد. يعني اگر الان به تاريخچه اين مركز نگاه كنيم مي بينيم كه در سال حدود 2000 نفر از آن بازديد كرده و در دوره ها و كنفرانس هاي آن شركت مي كنند. پس مي بينيم كه اين مركز، به هدف خود (كه همان راه مفر بوده ) دست، يافته ولي است مشكل علم در كشورهاي جهان سوم، غير از اين است. من از اين مركز نام بردم براي اينكه كار اصلي عبدالسلام بود، در صورتي كه ايشان، كارهاي بسيار زيادي انجام داد، از كارهاي جمله، مربوط به سياست علم (نه فقط خود علم، كه آقاي دكتر اردلان از آن صحبت كردند ) مانند، تاسيس آكادمي علوم جهان سوم و بسياري ازمراكز ديگر. خيلي از مراكزعلمي كه در خود شهر تريست تاسيس شد، پس از ICTPتاسيس و به خاطر تاكيد عبدالسلام بود. همچنين بسياري از مراكز علمي در جهان سوم نيز به خاطر اصرار و تاكيد وي، از جمله چند مركز در ايران تاسيس شدند. تاكيد عبدالسلام در تمام موارد بر نقش دولتها و نقش سياستمداران جهان سوم بوده است. او سعي مي كرد تاآنها را ترغيب كند تا مراكزعلمي را كه مشابه آن درتريست بود، در كشورهاي تاسيس خود، او كنند بسيار كوشيدتا با روساي جمهور وپادشاهان كشورهاي مختلف صحبت كرده و آنها را به سرمايه گذاري در اين امر تشويق كند و در انجام كار، عملا ناموفق بود. اين چند مركزي را هم كه ما در ايران و چند كشور ديگر مي بينيم، به هيچ وجه آن چيزي نبود كه عبدالسلام، بر آن، تاكيد مي ورزيد. او در پنج شش سال اخير، بر تاسيس بيست مركز كيفي علمي در كشورهاي مختلف، نظر داشت كه يكي از آنها، قرار بود مركز تكنولوژي عالي كرمان باشد، بيشتر اين طرح ها به نتيجه نرسيدند. من اين موارد را به عنوان نكات منفي بلكه نمي گويم، از اين جهت عرض مي كنم كه اين شخص بزرگ و استادگرانقدر، چطور بعد از يك عمرو با آن قدرت سياسي كه به دست آورده بود، در اهداف خود (لااقل به زعم خودش ) ناكام ماند ونتوانست به جايي كه مي خواست، برسد. من نام مجموعه اين فعاليتها رااقدامات دولتمردان و روساي كشورها، براي پيشرفت علمي كشورشان، توسعه دولتمدار نام گذاري مي كنم. اين، تمام هدف و در واقع، جوهره زندگي عبدالسلام بود. اين اهداف در پاكستان ناموفق در بود ايران كمابيش ناموفق بود و نيز در بقيه كشورهاي جهان سوم، جز چند كشوري مانند هند، برزيل، آرژانتين و كره كه خود از آنها اسم مي برد اين طرح عملي نشد. سپس از سال 1968 تاكنون كه حدود سي سال مي گذرد با زحمتي كه عبدالسلام كشيد و با آن قدرت سياسي كه در وراي آن بود، ما بايد از تجربه و كوشش بزرگ عبدالسلام عبرت و تجربه بگيريم لذا بايد اين سوال را طرح بكنيم كه آيا بايد همان راه او را ادامه داد يا اينكه بايد، راه ها و عوامل ديگري را نيز به طرح عبدالسلام اضافه؟ كنيم من معتقدم كشورهاي جهان سوم، بايد تكاني به خود دهند و به سمت علم و تكنولوژي، پيشرفت نمايند. آنها بايد مشكلات خود را نه به عنوان يك كشور جهان سومي، بلكه به عنوان يك جامعه توسعه حل يافته، كنند. عبدالسلام در بسياري از مقالات و صحبتهاي خود، روي اين نكته تاكيد مي كرد كه چرا كشورهاي شمال، چيزي حدود نيمي از بودجه هاي تحقيقاتي خود را صرف تحقيقات دفاعي مي كنند و چرا بخشي از اين بودجه عظيم را به پيشرفت علم در كشورهاي جهان سوم، اختصاص؟ نمي دهند چرا يك جانبه نگري و يا ملي نگري اين كشورها، تا جايي پيش مي رود كه انسان هايي را كه در كشورهاي جهان سوم زندگي مي كنند، اصلا به حساب؟ نمي آورند چرا وقتي بيماري ايدز در يك كشور كوچك آفريقايي، دهها هزار نفر را نابود مي كند، هيچ عكس العملي از خود نشان نمي دهند، ولي اگر همين بيماري، در يكي از كشورهاي پيشرفته، چند نفر را بكشد، بلافاصله، زنگهاي خطر را به صدا درمي آورند و بودجه هاي عظيمي به سمت آن سرازير؟ مي كنند عبدالسلام به همين دلايل، از علم اغنيا و علم فقرا سخن مي گويد. ادامه دارد