Hamshahri corpus document

DOC ID : H-751129-15257S1

Date of Document: 1997-02-18

بايدها و نبايدها در موسيقي ما * كامبيز روشن روان * داريوش طلايي پرسشي از موسيقي دانان و كارشناسان موسيقي كشور به بهانه جشنواره موسيقي فجر اشاره: آنچه مي خوانيد ادامه نظرسنجي است كه به بهانه برگزاري جشنواره موسيقي فجر از موسيقي دانان و كارشناسان موسيقي كشور در قالب دو پرسش انجام گرفته است. دومين پرسش ما اين بود: مهمترين مسئله موسيقي ما در شرايط حاضر؟ چيست در زير پاسخ اهل موسيقي به اين پرسش را مي خوانيد: محمد موسوي، نوازنده ني: مشكل اصلي ما در شرايط حاضر ميدان دادن به افرادي است كه مراتب هنري را طي نكرده اند. به نظر من سازمان ها و نهادهاي دست اندركار موسيقي بايد در اين خصوص عملكرد بهتري داشته باشند. داريوش پيرنياكان، نوازنده تار و سه تار: مهمترين مسئله سردرگمي ميان موسيقي دانان ماست. در حقيقت اهل موسيقي در شرايط فعلي نمي دانند كه چكار بايد بكنند. البته اين موضوع بخشي به مسائل اجتماعي برمي گردد و بخشي به خاطر عدم حمايت هاي لازم از آنهاست. به نظر من تا براي موسيقي سازمان مشخص و مستقلي بوجود نيايد موسيقي ما راه درست را پيدا نمي كند. شما مي بينيد كه براي هر مقوله و موضوعي بحثي، سميناري يا ميزگردي برگزار مي شود ولي در خصوص موسيقي نه! در صدا و سيما دست هايي آگاهانه جلوي موسيقي سنتي را مي گيرند و برنامه ريزان فرهنگي كشور ساكت هستند. از سوي ديگر سرمايه گذاران نوارهاي موسيقي سليقه هاي خود را در تدوين يك نوار دخالت مي دهند كه آن نيز خطرناك است. خلاصه اين سردرگمي در عرصه موسيقي ما مسئله اي است كه بايد براي آن چاره اي انديشيد. كامبيز روشن روان، آهنگساز: در وهله اول نارسايي در آموزش آكادميك موسيقي در سطح هنرستانها و دانشگاهها و فقدان برنامه ريزي منسجم و گرايش هاي لازم در دانشكده ها و گروه هاي موسيقي مهمترين مسئله موسيقي ماست و سپس ورود افراد بدون تخصص آكادميك و بدون تخصص موسيقي به بخش هاي مختلف حرفه اي اين رشته مطرح است. البته در كنار اينها نبود سياست كلي موسيقي در كشور قرار دارد. مليحه سعيدي، نوازنده قانون: به نظر مي رسد موسيقي درست جايگاه اصلي خود را از دست داده است يعني امروزه كمتر موسيقي صحيح و درست مي شنويم و آنچه در واقع موسيقي محسوب مي شود بسيار كم و ناچيز است. آهنگسازي كه نخواست نامش آورده شود: موسيقي ما از مسير خود منحرف شده است. زماني افراد خاصي براي شنيدن موسيقي مورد علاقه خود پول مي دادند اما امروزه پيچ راديو و تلويزيون را كه باز مي كني همه آن موسيقي ها را مي شنوي كه معلوم نيست عربي تركي است، است يا... چندين سال است صدا و سيما بودجه هاي كلاني رابراي توليد انواع موسيقي صرف مي كند ولي در اين چند سال يك كاربا ارزش را نمي توان در اين توليدات سراغ گرفت. ولي بدون اجازه كارهاي خوب آهنگسازان و استادان ديگر را پخش مي كند. * شريف لطفي . شريف لطفي، رئيس دانشكده موسيقي دانشگاه هنر: فراهم نمودن امكانات لازم براي اجراي كنسرت هاي متعدد و متنوع از آثار آهنگسازان برجسته كشور ما و جهان با در نظر گرفتن سليقه هاي گوناگون جامعه از جمله مسائل اصلي موسيقي در شرايط حاضر است. با اين عمل مي توان گروه آهنگسازان، نوازندگان، خوانندگان و رهبران اركستر را فعال نموده تا حاصل هنر و هنرمندي آنان در معرض ديد و شنود مشتاقان موسيقي راستين قرار گيرد. احمد پژمان، آهنگساز: به طور كلي نبود يا كمبود افرادمتخصص در حوزه موسيقي آن هم براي كشوري با اين وسعت و جمعيت يك مسئله مهم خيلي ها است در اين حوزه كار مي كنند اما متخصص نيستند و نيز توليد زياد است اما كيفيت ندارد. براي تربيت يك نسل موسيقي دان دست كم سي يا چهل سال وقت لازم است. به هر حال استعداد زياد وجود دارد ولي برنامه اي براي آنها اين نيست مسئله اصلي موسيقي ماست. سيدعليرضا ميرعلي نقي، منتقد و پژوهشگر موسيقي: يكي از موسيقي شناسهاي خوب معاصر فرموده: موسيقي سنتي، مفهومي است مجرد و تنها با وجود موسيقي دان است كه حضور و عينيت پيدا مي كند (اين كلمات را به معناي مصطلحش در نظر بگيريد نه آن معنايي كه در حوزه فلسفه دارند ). مي خواهم از گفته استاد استفاده كنم و پاسخ اين سوال ساده بسيار مشكل را در حد خودم بدهم: موسيقي، مشكلي اين ندارد جامعه موسيقي است كه مشكل دارد. به عبارت ساده تر: آوازه خوان، نه آواز! همان مواد و مصالحي كه در دست فلان موسيقي دان خلاق و استاد هست، در دست بهمان آماتور هم هست. تفاوت حاصل كار اين دو، دقيقا تفاوت بين خود آن دو نفر است. واقعيت تلخ اين است كه ما جبرا تحولات بسيار عظيمي را ديده و پشت سر گذاشته ايم اما نتوانسته ايم جوهر و عصاره اين تحولات را در خودمان ذوب كنيم يادروني خود كنيم و به صورت محصول هنري اجرا كنيم. عجزمان در تفكر و فقر دانش و قحط شخصيت و فقدان نگرش هنري را كه بايد حقا تمامي آنها را خود عهده بگيريم به گردن موسيقي مي گذاريم. كسي دست ما را در هيچ زمينه اي نبسته. چه بخواهيم دو تار تركمني بزنيم و چه موسيقي كامپيوتري كار كنيم. ولي مي بينيم كه همه مان سروته يك كرباسيم و چيزي كه نيست، خلاقيت اصيل و هنرمندانه است. به خصوص هرچه به اصطلاح مدرن تر (!) مي شويم، بيشتر خراب مي كنيم. اين جاست كه باز هم صد رحمت به رديف نوازهاي قديمي مان و نخبه نوازندگان موسيقي مقامي فعلي مان (كه آنها هم نسلي هستند در حال انقراض ). گرچه قياس مع الفارق است ولي بازهم مي شود گفت: اسلام به ذات خود ندارد عيبي هر عيب كه هست از مسلماني ماست. فرهاد فخرالديني، آهنگساز: به نظر من چند مسئله با هم وجود دارد. اول مسئله تربيت هنرجو است كه بايد در هنرستانها تربيت بشود كه در كشور تنها يك هنرستان پسرانه و يك هنرستان دخترانه داريم كه براي مملكت ما با اين وسعت و جمعيت اصلا كافي نيست. دوم برنامه ريزي رشته موسيقي در دانشگاهها اشكال دارد و هر دانشگاهي سياست هاي خاص خود را دارد. براي مثال رشته موسيقي در كنكور دانشگاه آزاد در سال جاري حذف شده است. افرادي كه صلاحيت اظهارنظر درباره موسيقي را ندارند در اين مورد نظر مي دهند و مسائلي را بوجود مي آورند و هيچ فكر نمي كنندكه گروهي براي برنامه ريزي در اين بخش زحمت كشيده اند و جواناني براي شركت در اين رشته چند سالي است تلاش مي كنند. آيا مي شود با يك هنر متعالي چون موسيقي چنين برخورد كرد. * عليرضا مشايخي عليرضا مشايخي، آهنگساز: مسئله اصلي و اساسي موسيقي ما مشخص نبودن مكان موسيقي در جامعه است. و طبيعي است كه اين موضوع كم توجهي مسئولان درارتباط با تعليم و تربيت و نهايتا اجرا و ارائه هنر راستين را به دنبال دارد.. حميدرضا نوربخش، خواننده و سرپرست هنرستان موسيقي: مسائل مختلفي وجود دارد كه البته تمام آنها به نوعي به صدا و سيما مربوط مي شود. به اين معني كه موسيقي كه از صدا و سيما پخش مي شود به نحوي براي مردم ذائقه سازي مي كند و چون توليدات و برنامه هاي موسيقي صدا و سيما جدي نيست، مردم همه رفته رفته از موسيقي انتظارات خاصي طلب مي كنند طبعا اين گرايش در تمام توليدات موسيقي ما تاثير مي گذارد. چرا كه شركت ها و سرمايه گذارهاي بخش موسيقي به دنبال ذائقه مردم هستند. بنابراين در اين شرايط هر كار جدي و اصيلي محكوم به شكست است. همه مي دانند كه آواز به معني خاصش يكي از دستمايه هاي اصلي موسيقي ماست ولي كم كم آواز در توليدات موسيقي ايراني دارد حذف مي شود. ووقوع اين امر بي شك بزرگترين مسئله موسيقي ما خواهد بود. نكته ديگر آنكه به هر نوع موسيقي ايراني براي اينكه موجه جلوه كند اطلاق سنتي مي شود در صورتي كه بعضي از آنها موسيقي پاپ، جاز و يا نوع ديگري است. در واقع ملاك هاي تشخيص و تفكيك انواع موسيقي ايراني از هم از بين رفته است. همچنين در صدا و سيما هيچ زمان بندي مشخص براي پخش موسيقي وجود ندارد و همانگونه كه گفتم تمام اينها به نوعي به سياست هاي صدا و سيما در بخش موسيقي مربوط است. مجيد مصفا، منتقد: هر حركت سازنده اي نياز به سه عامل مهم دارد; نيروي متخصص، امكانات و سرمايه مناسب و برنامه مشخص. در شرايط حاضر به نظر مي رسد كه هيچيك از عوامل ذكر شده وجود ندارد. موسيقي ما از فقدان نيروهاي متخصص رنج مي برد. سرمايه و امكانات كافي نظير تالارهاي مناسب، هنرستانهاي فعال، دانشگاههاي پرتحرك و تجهيزات فني بسيار كم و ناچيز است و از همه بدتر اينكه هيچ برنامه مدون و تعريف شده اي در اين خصوص سراغ نداريم. * محمدرضا درويشي محمدرضا درويشي، آهنگساز و موسيقي شناس: مهمترين مسئله: ! مهمترين مسئله امروز، ديروز و شايد فرداي ما در عرصه موسيقي، گسترش روند بي هويتي و بي قيدي است. با اين نگاه اين گسترش مي تواند، مهمترين اتفاق سال گذشته در عرصه موسيقي نيز به حساب آيد! عده اي مي گويند كه تفاسير در مورد موسيقي امروز غلط است و منفي بافي است. مي گويند كه امروز تلاش بسيار هست، معرفت هست، خلاقيت است، از خود بيگانگي نيست و ايده هاي نو هست! اما مشاهده معدل كارهاي انجام شده براي من حكايت از چيز ديگري دارد. از نظر بعضي ها هر شلنگ و تخته اي تلاش است و حاوي معرفت و خلاقيت! ما فراموش كرده ايم كه فرهنگ ما به شكل بالقوه، بخشي از فرهنگ جهاني و موسيقي ما نيز بخشي از موسيقي جهاني است. اين را فرهيختگان غربي بيشتر باور دارند تا خود ما! تفحص و پژوهش در موسيقي و فرهنگ ايران براي متفكرين غربي بيشتر اهميت دارد تا خود ما! چند پيشنهاد دارم اما براي پرهيز از اضافه گويي، فقط پيشنهاد اول را مي گويم: پذيرفتن اينكه موسيقي يكي از شاخه هاي مهم فرهنگي و هنري است و يكي از جلوه هاي مهم بروز معنويت براي انسان است. داريوش طلايي، نوازنده تار و سه تار: مسئله اصلي موسيقي در ايران به رسميت شناختن اين حرفه به عنوان يك تخصص است. اين امر تبعات مختلفي به دنبال دارد. اول آنكه برنامه ريزيها و مسئوليت ها به بهترين متخصصين اين رشته سپرده نمي شود. دوم; در امر آموزش اين تخصص برنامه ريزيهاي غيرمنطقي صورت مي گيرد، مثلا هنرجويان بيشتر از حد امكانات آموزشي پذيرفته مي شوند و معلمين كم صلاحيت به امر آموزش اشتغال سوم دارند; رعايت حق مولف در موسيقي نمي شود و با عدم رعايت اين حق انگيزه مهم براي ساختن كارهاي جديد از موسيقي دانان گرفته مي شود و بزرگان اين حرفه منزوي شده و ميدان را براي افراد كم صلاحيت چهارم بازمي گذارند; از موسيقي تنها استفاده تبليغاتي و مصرفي مي شود و به جنبه هنري آن توجه نمي شود.