Hamshahri corpus document

DOC ID : H-751128-15177S1

Date of Document: 1997-02-17

مرداني بدون قلب درباره فيلم فارگو ساخته برادران كوئن فارگو چنان گسترده و يكدست است كه هيچكدام از فيلمهاي قبلي برادران كوئن با آن قابل مقايسه نيست در سينما داستان واقعي وجود ندارد، تنها انعكاسي و تعبيري از واقعيت وجوددارد تا بتوان از آن به بهترين وجه يك روايت سينمايي حقيقي ساخت اين يك داستان واقعي است. داستاني كه در سال 1987 در مينه سوتا ( Minesota) روي داده فقط است اسامي افراد بنا به خواست بازماندگان تغيير كرده است. به غير ازآن بقيه ماجرا به طور كامل بازگو شده. اين مطالب در ابتداي فيلم فارگو ( Fargo) گفته مي شود. هنوز تصاوير فيلم شروع نشده كه ماخود را درجهان خاص برادران كوئن مي يابيم. اين مقدمه چيني يك مبالغه گويي بزرگ است، يكي ديگر ازهمان شوخي هاي متداول كه برادران كوئن در همه ي فيلم هايشان به كار مي برند. در اين ميان همه ي كساني كه با آثار آنها آشنا هستند اين نكته را تصديق مي كنند كه همه ي اين ها ساختگي است. واقعيت براي اتان و جوئل هنوز چندان جذاب نيست. براي مثال مي توان شـهرتـگـزاس در فيلم خون ساده (Simple Blood) و منطقه ي غرب مياني فيلم فارگو رااينطور تفسير كرد: دنياهايي به تصوير كشيده شده كه در آنها قوانين خاصي حاكم است، سرزمين هايي ساختگي كه به وسيله ي دوربين كشف نشده اند بلكه خلق شده اند. عبارت اين يك داستان واقعي است در حقيقت دروغي بيش نيست. در سينما داستان واقعي وجودندارد، تنها انعكاسي و تعبيري از واقعيت وجود دارد تا بتوان از آن به بهترين وجه يك روايت سينمايي حقيقي ساخت. پيش از اين هم برادران كوئن عبارتي از اين دست را در خلال يكي از فيلمهايشان به كاربرده اند. در Arizonaفيلم Raising هنگامي كه ناتان آريزونا (با بازي تري ويلسون ) مخفيانه مي خواهد از اتاق نشيمن تلفن بزند، در پس زمينه دفتر كارهاي روزانه ي آريزونا را مي بينيم كه به مانشان مي دهدچهارشنبه 12 آوريل. فارگو يك فيلم بازمينه اي سفيد خالص و ناب است. زمستان ژرف بر شمال امريكا اغلب حكمفرماست صحنه هاي فيلم در روزهايي است كه روشنايي هم گاه درست مانند تاريكي شب غيرقابل نفوذ است. تيتراژ فيلم بر پرده ظاهرمي شود - درست مثل همان روش هاي معمول - سياهي بر زمينه ي كه سفيد، بالاخره به صحنه ي اول فيلم تبديل مي شود. در ابتدا هيچ چيز هيچ نمي بينيم، تفاوتي ميان آسمان، زمين ابرها، و حتي افق وجودندارد. بتدريج دو نور بسيارضعيف در ميان اين صحنه ي محوديده مي شود و كم كم چراغهاي يك ماشين كل صحنه را فرا مي گيرد. راننده ي ماشين جري لوندگارد (با بازي ويليام، اچ. مكي ) يك دلال اتوميبل است; مردي كوچك با خواسته هايي بزرگ. همه ي برنامه هايي كه براي رسيدن به آرزوهايش انجام داده تاكنون با شكست مواجه شده است و حالا جري نقشه يي چيده تا بتواند تمام مشكلاتش را حل كند. او مي خواهد همسرش جني را باكمك دو گانگستر بربايد تاسرانجام بتواند از پدر متمول او پول بگيرد. پولي كه اگر به خواست خودش بود هرگز به جري نمي داد. در يك ميخانه در فارگو، در شمال داكوتا، جري با دوگانگستر ملاقات مي كند. كارل شووالتر (با بازي استيو باسكمي ) يك آدم وحشي كوتاه قامت و گاير گريمزراد ( با بازي پيتر استوماري ) مردي خشن و قوي هيكل كه چهره اش حاكي از زورگويي و بي عاطفگي جري اوست به آنجا مي رود تا كار را براي آن دو تشريح كند. قبل از هر چيز بايد آن دو را به خاطر تاخيرش آرام كند و ساير سوءتفاهمات را از سرراه كنار بزند. از زماني كه اين نقشه كشيده مي شود تا اجراي آن در فيلم فارگو زمان زيادي طول مي كشد. ما دو گانگستر را در راهشان به طرف مينه آپوليس همراهي مي كنيم و در اين ميان شاهد زندگي جري به عنوان پدر خانواده و يك تاجر هستيم. در اين ميان او به شكل ديگري از تام ريـگان در فيلم تقاطع مـيـلر (Crossing Millers) تبديل مي شود. همانند او سعي در پنهان كردن نقشه اش داردو همزمان در جبهه هاي مختلف مبارزه مي كندو با طلبكاران بي صبرش بگومگو مي كند. تفاوت ميان اين دو شخصيت در اين است كه ريگان تا پايان ماجرا بر اوضاع مسلط است در حالي كه جري در طول ماجرا همه چيز از كنترلش خارج مي شود. ريگان در مهمترين صحنه ي فيلم تقاطع ميلر بايد برني برنبام را كه در شرطبندي تقلب كرده است بكشد. امابرني به شدت التماس مي كند و طلب بخشش تا اينكه تام او را آزاد مي كند. برني مرتبا به او مي گويد كه به قلبت رجوع كن و به نظر مي رسد كه زندگي اش را مديون اين جمله است. ولي بعدها درمي يابد كه عمل بخشش از سوي تام بخشي ازنقشه هاي تام بوده است. در آخر برني بار ديگر در مقابل لوله ي هفت تير تام قرار مي گيردو تام به راحتي او را مي كشد. به قلبت رجوع كن اين آخرين جمله ي برني بود و تام ريگان جواب مي دهد: كدام؟ قلب جهان سينمايي برادران كوئن پر است از چنين مرداني بدون قلب. مي بينيم كه چگونه بي مقدمه و هيچ توضيحي، سريع بدون ذره يي احساس، انسانها در فيلم هاي برادران كوئن به قتل مي رسند. در انجام جنايت كوچكترين ترديدي وجود ندارد و پس از آن هيچ عذاب وجداني. البته لازم نيست كه جري خود مرتكب قتل شود تا جزو اين گروه قرار وقتي گيرد مي بينيم چگونه با خونسردي زندگي همسرش را به خطر مي اندازد، چطور با حقه بازي به مشتريانش كلك مي زند، چقدر نسبت به پسرش بي تفاوت نتيجه است، مي گيريم كه اين مرد هم قلب ندارد. جاذبه ي بخصوص فارگو در اين است كه ما را به منطقه يي مي برد كه در سينماي امريكا تا به حال به آن توجهي نشده است. برادران كوئن بخوبي مي دانند كه فارگو فيلمي درباره ي زادگاهشان است. جوئل متولد 1954 واتان (سه سال كوچكتر ازاو ) دقيقا در چنين منطقه يي بزرگ شده اند. در ناحيه يهودي نشين در ساحل مينه آپوليس پدر ومادرشان هر دو معلم مدرسه ي عالي بودند. پدرشان اقتصاد درس مي داد و مادرشان تاريخ هنر. زماني جوئل تعريف كرده است كه ما تازه پس از پايان تحصيلاتمان، همكاري باهم را آغاز كرده ايم و با هم روي فيلم هايمان كار مي كنيم. نقش اين دو، جوئل به عنوان كارگردان و اتان به عنوان بيشتر تهيه كننده، حالت صوري دارد زيرا همكاري و احساس مسئوليت متقابلي در آنهاهست. با همين احساس متقابل و با همكاري هم به كار نوشتن فيلمنامه مي پردازند. آنها فيلمسازي شان را با فيلم سوپر 8 شروع كردند و همواره فيلم هاي والت ديزني - تارزان وفيلم هاي كمدي حادثه اي بابهوپ - جري لوئيس - توني كرتيس و دوريس دي را مي ستايند. برادران كوئن براي ساخت فيلم خون ساده به همراه فيلمبردارشان باري زوننفيلد CONFORMISTAفيلم IL.ازبرناردوبرتولوچي ومرد سوم از ريدرا ديده اند (جالب اين است كه اين دو فيلم را يك بار هم در موقع ساخت RaisingArizona مي بينند. ) اتان در رشته ي فلسفه تحصيل كرده و جوئل مدرسه ي سينمايي دانشگاه نيويورك را گذرانده است. اولين تجربه اش را در سينما به طور حرفه يي و جدي به عنوان دستيار تدوين در كنار سام ريمي كسب مي كند. آنها همكاريشان را با ريمي ادامه مي دهند و با او دوفيلمنامه مي نويسند. يكي قتلهاي الفبايي، كه بوسيله ريمي ساخته شده و در سال يكسال 1985 بعد از خون ساده به روي پرده سينما آمد. دومين فيلمنامه وكيل هادساكر نام داشت كه تقريبا 10 سال در كشوي ميز باقي ماند، زيرا بودجه ي لازم براي ساخت آن را نه برادران كوئن و نه ريمي، هيچكدام نمي توانستند تامين كنند. ولي بالاخره برادران كوئن اين فيلم را در سال 1994 ساختند اين فيلم تا امروز يكي از پرهزينه ترين فيلم هاي آنها بوده است. جوئل و اتان كوئن به هيچ گروه و دسته ي خاصي تعلق ندارند. آنها مستقل و با همكاري يكديگر كار مي كنند. آنهاسينماگراني مولف هستند، اما به هيچ وجه موضوع هاي يكنواخت و تكراري را دنبال نمي كنند. برادران كوئن، سينماگراني صاحب سبك هستند و الفباي زيبايي شناسي آنها در هر فيلم مفهومي تازه تر پيدا مي كند. گاه اين فكر پيش مي آيد كه شايد برادران كوئن هم مرداني بدون قلب باشند. در فيلم فارگو صحنه هاي مربوط به عبور از بزرگراه درست مثل فيلم خون ساده تصوير شده است. وقتي ماشين كارل وگاير، در حالي كه زن ربوده شده در صندلي عقب آن نشسته توسط است، پليس گشت متوقف مي شود; باز خون جاري مي شود و باز هم مردي جنازه يي رابه خياباني ديگر مي كشاند و باز اين كشمكش در يك زمينه (كه اين بار پوشيده از برف است ) پايان مي پذيرد. زمينه يي كه در آن طيف هاي رنگ به قرمز، سفيد و سياه تقليل مي يابد. در يك صحنه ي مشابه باصحنه ي اول فيلم، گاير از شكارچي به شكارتبديل مي شود و توسط يك پليس زن كه بسيار با تجربه است تعقيب مي شود. مارگي گوندرسون كه نيم ساعت بعد از شروع فيلم، ظاهر مي شود و به نظر مي رسد قلب فيلم فارگو است، بي ترديداصيل ترين شخصيتي است كه تا به حال توسط برادران كوئن خلق شده است. او رييس پليس منطقه ي برينرداست كه در شهرك هاي متروك اطراف آن به تازگي سه جنازه پيدا شده است. او ماموريت به دست آوردن اطلاعات و كشف قضيه ي قتل را كه در واقع يك ماجراي آدم ربايي است، به عهده مي گيرد. در محل جنايت حالت تهوع به او دست مي دهد كه در حقيقت به خاطر ديدن جنازه ها نيست بلكه به خاطر باردار بودن او است. حركات و صحبت كردن مارگي آرام است ولي انديشيدنش سريع. او در كارش بسيارمجرب است و چنان با خونسردي كارش راانجام مي دهد كه انگار شغلي است مثل شغلهاي ديگر. وقتي شخصا وارد عمل مي شودخيلي سريع ردپايي از عاملان جنايت پيدا مي كند. درست همانند خون ساده درفارگو هم هركدام از شخصيت ها، تنها شاهد بخشي از ماجرا هستند و تنها بيننده تمام ارتباطات پيچيده دروني را شاهد است. پس مارگي خيلي زود به دفترجري مي رسد; به آنجا مي رودبدون اينكه بداند طراح همه ي اين ماجراها اوست. و در يك زمان ديگر به كارل مي رسد در حالي كه يك چمدان پر از پول در ماشينش قرار ولي دارد روشن نمي شود كه اين همه پول از كجا آمده و چرا اينقدر زياد است. به هرحال اينها همه نشانه هايي از پيشرفت برادران كوئن است فارگو چنان گسترده و يكدست است كه هيچكدام از فيلم هاي قبلي شان با آن قابل مقايسه نيست. فيلم كاملا متمركز و آرام پرداخته شده است، بدون دوز و كلك و زياده روي. خلاصه شده از نقد فرانك شنله از مجله Film EPd ترجمه مهرزادفتوحي