Hamshahri corpus document

DOC ID : H-751124-14954S1

Date of Document: 1997-02-13

تبعيض ممنوع! چگونه تنش هاي خانه را كم؟ كنيم - (قسمت آخر ) اغلب اوقات منشاءاضطراب بزرگسالان رامي توان در اختلافات پدر و مادر آنان در زمان كودكي خود يافت اشاره: سرزنش و تحقير، بي اعتمادي و سوءظن و تبعيض و نابرابري محيط گرم و صميمي خانه را به مرور سرد و بي روح مي كند. اين گزارش كه بخش اول آن ديروز از نظرتان گذشت، برخي از عوامل موثر بر ايجاد تنش هاي خانوادگي و راه هاي كاهش آن را موردبررسي قرار داده است. عدم تجانس فكري معصومه فروغي 22 ساله با آرزوي يك روز آرامش درمحيط خانه مي گويد: پدر و مادرم به بهانه هاي مختلف از يكديگر ايراد مي گيرند، انگار بعد از سي سال زندگي مشترك تازه متوجه شده اند كه سليقه هايشان با هم يكي نيست. روزها از فكر شب كه دوباره دور هم جمع شويم ومشاجره هاي لفظي پدر ومادرم شروع شود متنفرم. اين مشاجره ها بيش از همه روي خواهر و برادر كوچكم تاثيرمي گذارد كه باچشمان نگران به آنها مي نگرند. خانم افسانه پازند استاد دانشگاه معتقد است: از عوامل تنش زا در خانواده، عدم تجانس اخلاقي، فرهنگي، عقيدتي، سياسي و هر نوع اختلافي است كه بين پدر و مادر وجود دارد كه موجب مشاجره لفظي يا شديدتر، تشنج در خانه مي شود و خود به خود ايجاد تنش مي كند و فرد احساس عدم امنيت مي كند. فرد نمي داند كه آيا در خانه حالت راحتي خواهد داشت يا امنيت رواني وي به خطر خواهد افتاد، فرد دربرانگيختگي دايم است و اين برانگيختگي به رفتارهاي بعدي تعميم داده مي شود. وي در ادامه مي گويد: عموما مشكلات خانوادگي زيربنايي نيست و با مشورت دو طرف حل مي شود، اختلافات و مسايل سطحي معمولا پس از مدتي با تكرار و عدم فراموشي و بازبيني عيب و نقص ها، مسايل ساليان قبل را شروع مي كنند و به آن دامن مي زنند; اختلافاتي مثل اختلاف سليقه و.. كه جزيي است را به اختلافات زيربنايي تبديل مي كنند. فرد در اجتماع باناكامي مواجه مي شود، اما همانجاتوانايي مقابله با آن ناكامي را ندارد و آن را به خانه منتقل مي كند، متاسفانه خانه آخرين جايي است كه افراد ناكاميها را به آنجا منتقل مي كنند. گاهي اوقات خانواده هايي كه در آن پدر و مادر از هم جدا نشده اند نسبت به خانواده هاي گسسته اثرمجربتري روي كودكان دارند. بدين معني كه اگراولياء با هم تجانس و توافق نداشته، هميشه در حال مشاجره و نزاع باشند، كودك احساس ناايمني شديد خواهد كرد. گاه او دچار ترس شديدي نسبت به جدايي والدين مي شود، در ضمن بحث و جدال دايمي آنان توليد اضطراب دايمي و آزاردهنده در او خواهد كرد. اگر اين اضطراب مدتي ادامه يابد تاثير بدتري خواهد داشت تا اضطرابي كه از جدايي اولياء حاصل مي گردد. به علاوه احتمال اين خطر است كه اضطراب كودك به همه جوانب تعميم پيدا كرده، بخصوص به صورت ترس از آتيه ظهور كند. اغلب اوقات منشاء اضطراب بزرگسالان را مي توان دراختلافات پدر و مادر آنان در زمان كودكي فرد يافت. تبعيض بين فرزندان شهرام محمدي از خانواده دوستش مي گويد: پدر دوستم فقط به پسربزرگ خود اهميت مي دهد، پدرش مي گويد كه پسربزرگ من بايد آبرويم را حفظ كند، به همين دليل هم امكانات تحصيلي فراواني برايش فراهم كرده است و با معلم خصوصي و هزار كار سعي در پيشرفت تحصيلي او دارد، اما در مقابل به پسر دوم خوداهميت نمي دهد در نتيجه او دوباره دچار افت تحصيلي شده و بسيار هم گوشه گير است. خانم پازند معتقد است: يكي از عوامل اصلي ايجاد تنش تبعيض است كه به صورت غيرمستقيم ايجاد ناكامي مي كند. نياز به برقراري روابط احترام آميز از جانب ديگران بسيار ضروري است. فرد وقتي احساس مي كند كه درمقايسه با ديگري از توجه و احترام كمتري برخورداراست ناخودآگاه خود را زير سوال مي برد، در رابطه با توانايي خود دچار ترديد مي شود و هميشه در مقايسه خود با برادر بزرگتر يا ديگري احساس مي كند كه لياقت كمتري دارد. حتي خودش هم باور مي كند كه احتمالا پدر ومادر من حق دارند، پس توانايي و قابليت من كمتر است و خودبخود پيشرفت او تحت تاثير قرار مي گيرد. اين تاثير در زمينه هاي تحصيلي، اجتماعي و حتي درموقع تشكيل خانواده و در طول زندگي فرد نمايان است كه زاييده تنش ناشي از تبعيض و تفاوت گذاري است. رابطه بين كودكان يك خانواده اثرات مهمي بر تكوين و تكامل شخصيت آنها دارد. احساس ناايمني در كودكاني كه دايما با خواهران و برادران خود به طور تحقيرآميزي مقايسه مي شوند، شدت مي يابد، اين وضع بخصوص در مورد آنهايي كه از لحاظ سني به يكديگرنزديكند بيشتر يافت مي شود. اين كودكان سعي مي كنندكه دايم با يكديگر رقابت كرده و بر هم غلبه در نمايند، حاليكه اگر شكست بخورند احساس ناايمني در آنها تقويت خواهد شد. كودك در متن ارتباطاتي كه از طرف اولياء بين افراد خانواده و بخصوص خواهران و برادران ايجاد مي شود، قسمت عمده اي از خود پنداري خود را كسب مي كند، اگر اين ارتباطات براي شخصيت كودك تحقيرآميز و تهديدكننده باشد، او دچار احساس خود كم بيني و در نتيجه احساس ناايمني شديد مي گردد. سرزنش مريم حسيني مي گويد: چهار سال است كه ديپلم اما گرفته ام، با وجود مطالعات مكرر هنوز هم در كنكور قبول نشده ام، به همين دليل خانواده ام مرا سرزنش مي كنند. - مادرم مي گويد: بهتر است ازدواج كني و قيد ادامه تحصيل را بزني، تو ديگه موفق نمي شوي. - من معتقدم خواستن، توانستن است، اگر اين موقعيت و زمان را از دست بدهم بدست آوردن آن مشكل و حتي غيرممكن خواهد شد. خانم پازند مي گويد: اگر افراد در مقابل خواسته هايشان پافشاري كنند و از جانب اطرافيان كه احساس مي كنند مغاير با خواسته هاي آنها است مورد سرزنش قرار گيرند، سرزنش از جانب اطرافيان ناكامي را در شخص ايجاد فرد مي كند احساس مي كند كه چهار سال مواجه با ناكامي شده و سرزنش، تنش حاصل از ناكامي را مضاعف مي كند و مثل يك دور باطل تنش را افزايش مي دهد و امكان تصميم گيري صحيح بعدي را از او مي گيرد. در مورد مناسب بودن تنش و اينكه آيا مي توان مطلقاتنش را در خانه از بين برد بايد گفت اين طور نيست كه اگر انسان خواست به سمت كمال حركت كند بايد درشرايطي قرار بگيرد كه فشار رواني را تجربه نكند و در شرايطي كاملا بي فشار و بدون تنش رشد كند. هرچه كودك خواست نبايد به او بدهيم و تمام نيازهايش را به موقع برآورده كنيم تا او در محيطي بدون تنش بسر ببرد، مسلما رشد سالمي نخواهد واقعيت داشت، اين است كه در محيط خارج فشارهاي زيادي است كه فرد را دچار تنش مي كند، بايد اين تفكر رادر او رشد بدهيم كه الزاما نبايد هرآنچه رامي خواهيم به آن برسيم و انتظارات ما برآورده شود ونيازهاي ما تامين گردد، در مقابل فشارهاي رواني نامطلوب كه در روابط عاطفي بين اعضاء خانواده است نيز براي رشد فرد مفيد نيست و خانواده بايد از درگيري هاي كاذب دوري كند. تهيه و تنظيم: سارا خارابي شرح عكس: عكس تزئيني است