Hamshahri corpus document

DOC ID : H-751123-14887S1

Date of Document: 1997-02-12

موج واقعگرايي و جامعه نگري جشنواره فيلم فجر و نقش آن در روند سينماي ايران -بخش آخر در جشنواره دهم، بيشتر فيلم ها نشان مي دهند كه سازندگانشان به الگوهاي عامه پسند رو كرده اند. دربسياري از نمونه هاي عرضه شده، حكايت هايي پرفراز ونشيب درباره نسل جوان روايت مي شود و به سياق فيلم موفق و پرفروش عروس، چهره هاي شاداب و جوان، مناظرچشم نواز، قصه عشق و دلدادگي و پايان خوش و اميدبخش، جلوه غالب فيلم هاست تا هم پشتوانه رونق بازارشان باشد و هم از موهبت تاييد جشنواره برخوردارشان اما كند جشنواره دهم، آثار برترش را از ميان فيلم هايي انتخاب مي كند كه نگاهي موشكافانه به واقعيت هاي اجتماعي دارند، نياز و نرگس، جايزه بهترين فيلم و بهترين فيلمنامه را مي گيرند و بدوك وخمره به عنوان بهترين فيلم هاي اول و دوم معرفي مي شوند. تاييد سينماي واقع گرا و جامعه نگر در جشنواره غافلگيركننده دهم، است، توجه به اين نوع آثار با چنين كميتي در سابقه جشنواره كمتر ديده شده و آنچنان كه اشاره رفت، در دوره گذشته فيلمسازاني كه به اين زمينه علاقه نشان داده بودند، آثارشان مهجور مانده بود. در ميان فيلم 24 بخش مسابقه دو نمونه غيرمتعارف هم وجود دارند كه برخلاف اعتبارشان ازجوايز اصلي چندان بهره اي نمي برند. مسافران. ساخته بهرام بيضايي كه نامزد 14 جايزه است جايزه ويژه هيئت داوران و پنج جايزه فرعي دريافت مي كند و ناصرالدين شاه آكتور سينما ساخته محسن مخملباف، جايزه بهترين تدوين و جلوه هاي ويژه و چهره پردازي نصيبش مي شود. موج واقعگرايي و جامعه نگري در جشنواره يازدهم خودنمايي مي كند. در اين دوره بيش از 50 فيلم در بخش مسابقه شركت دارند كه بيشتر فيلم ها با لحني واقعگرايانه به مسايل اجتماعي البته پرداخته اند حاصل كارها يكسان نيست اما در نهايت فيلم ها آن قدر قابليت دارند كه نشان دهند، پرداختن به مضامين اجتماعي براي سينماي ايران زمينه مساعدي است و از اين راه مي توان به سينمايي داراي هويت ملي و فرهنگي رسيد. انتخاب بهترين هاي جشنواره يازدهم از ميان اين آثاربه عمل مي آيد و امكان تداوم چنين شيوه اي براي سينماي ايران تثبيت مي شود; از كرخه تا راين، سارا، هنرپيشه، يك بار براي هميشه و خون بس، برگزيدگان جشنواره يازدهم هستند كه علاوه بر تاييد جشنواره، در اكران عمومي هم با استقبال خوب و گاه پرشور تماشاگران سينما روبرو مي شوند. در واقع براي نخستين بار بين انتخاب جشنواره و ذوق و پسند تماشاگران، رابطه معقول و متناسبي به وجود مي آيد و اين اميد جان مي گيرد كه در دوره هاي آينده نيز روند موجود ادامه داشته باشد و موقعيت سينما را در عرصه فرهنگ و اقتصاد به نتيجه مطلوب برساند. اما ادامه اين روند در جشنواره دوازدهم راكد مي ماند و بار ديگر جريان توليد فيلم دچار سردرگمي مي شود. طرح مسئله ماهواره توسط يكي از مسئولين جشنواره در مراسم پاياني دوره يازدهم و تشويق فيلمسازان به مقابله با تهاجم فرهنگي، سوء تفاهمي در عرصه سينما ايجاد مي كند و بهانه اي پيدا مي شود تا برخي به طمع تسخير گيشه سينماها، به همان الگوهايي پناه ببرند كه در سال هاي گذشته از طرف مسئولان و سياستگزاران، طرد شده بود. احياي سينماي حادثه پرداز به گونه اي كليشه اي و فاقد اعتبار فرهنگي و هنري، در شرايطي صورت مي گيرد كه بنا به پيش بيني بسياري از اهل فن، سينما براي جلب توجه تماشاگرانش، به الگوهاي تازه اي دست يافته بود. اما اين پيش بيني، در عين عملي بودن، عقيم مي ماند و بار ديگر سينماي ايران به دام ساده انگاري فرومي افتد. اعمال سياست حذف يارانه از اقتصاد سينما و احتمال ركود توليد فيلم بر اثر اين سياست ها، بخش هاي دولتي را هم به ميدان فيلمسازي مي كشاند، تعداد قابل توجهي از آثار عرضه شده در جشنواره دوازدهم را فيلم هايي تشكيل مي دهند كه با حمايت و سرمايه گذاري بخش هاي دولتي ساخته شده اند. اين گروه از فيلم ها كه با قصدپشتيباني از صنعت سينماي ايران و ارائه الگوهاي فرهنگي و هنري پا به عرصه وجود گذاشته اند، در بيشترموارد عامل ابهام در مسير آينده سينما هستند. برخي نمونه ها از جمله; بلنديهاي صفر و هبوط، به دليل تلقي كاملا شخصي سازندگانشان، حتي براي نخبه گراترين تماشاگران هم قابل درك و ايجاد رابطه نيستند و در اكران عمومي هم راه به جايي نمي برند. چهره سينماي ايران در جشنواره دوازدهم، در ابهام ترديد و تزلزل قرار دارد و آثار قابل اعتنا در آن انگشت شمار است، چنين وضعيتي نه تنها براي صنعت سينما نگراني به بار مي آورد بلكه هويت جشنواره فيلم فجر را هم كه در طي دوازده دوره برگزاري، نقش اهرمي موثر را در هدايت اين صنعت داشته است مخدوش جلوه مي دهد. جشنواره سيزدهم، هرچند به ظاهر پررونق و گسترده است و بيشترين بخش ها و فيلم ها و سالن هاي سينما رادارد اما عرصه جولان فيلم هايي است كه براي بهره مندي از امتياز گيشه، ابتدايي ترين شگردها را الگو قرار داده اند از كمدي آرزوي بزرگ تا... تراژدي مي خواهم زنده بمانم. بسيارند فيلم هايي كه ساده انگاري را بر فرهنگ پروري ترجيح مي دهند. در كنار اين جريان غالب، فيلم هايي هم كه به بهانه فرهنگي بودن ساخته شده اند و بيشترشان از حمايت مالي نهادهاي دولتي بهره مند بوده اند، در واقع محصول سوءتفاهم سازندگانشان از جايگاه فرهنگ و انديشه در سينما هستند. خلع سلاح، ساز و ستاره، درد مشترك، زمين آسماني و... جلوه هاي شاخص اين جريان اند و در بلبشوي سينمايي كه در سيطره نفوذسوداگران ساده انگار قراردارد، مي خواهند تافته جدا بافته باشند. البته دركنار اين جريان، چهره پسنديده سينما، هنوز درخششي دارد و به دور از شائبه و تظاهر، خود را به رخ مي كشد. اين وجه سينما در جشنواره سيزدهم به شدت مورد تاييد صاحبنظران و منتقدان و داوران قرار مي گيرد. فيلمهاي روسري آبي (رخشان بني اعتماد ) پري، (داريوش مهرجويي ) كيميا، (احمدرضا درويش ) هريك با دريافت چند جايزه فيلم هاي برتر جشنواره سيزدهم معرفي مي شوند و بدين ترتيب به نظر مي رسد كه بار ديگر جشنواره در مسير تعادل قرار گرفته است و سينما در آينده راهي معتدل خواهد پيمود. از حال و هواي فيلم هايي كه در جشنواره چهاردهم به نمايش درمي آيند مي توان فهميد كه انتخاب بهترين هاي دوره گذشته، بي اثر نبوده است. در اين دوره هم، هرچند فيلم هاي بي هويت و سخيف همچنان فضاي سينما را آلوده نشان مي دهند و بيشتر قصد ويرانگري دارند تا سازندگي، اما جريان مسلط بر جشنواره را فيلم هايي مشخص مي كنند كه سازندگانشان دست كم در انتخاب موضوع وسواس داشته اند. مشخصه بارز سينماي ايران در اين دوره را سينماي جنگ رقم مي زند; سفر به چزابه تصوير متفاوتي از جنگ به نمايش ليلي مي گذارد، با من است نخستين تجربه طنزآميز در سينماي جنگ است. دكل با نگاهي تازه گوشه اي از تاريخ جنگ را مرور مي كند، بوي پيراهن يوسف و برج مينو با ظرافت و قابليتي چشمگير، جنگ را در آينه جامعه باز مي تابانند. در زمينه هاي ديگرنيز به فيلم هاي مطرحي برمي خوريم; ضيافت، نون وگلدون، گبه، چهره، غزال، يك داستان واقعي و... نمونه هاي ديگر، نشان مي دهند كه سينماي ايران قابليت قرار گرفتن در مسيري پويا را داراست. آنچنان كه دربيانيه هيئت داوران هم به اين نكته اشاره مي شود: سينماي 74 هماهنگ و همسو با ديگر شئون فرهنگي، هنري، اجتماعي و اقتصادي كشور، حاكي از حركتي پيش رونده و تكامل يافته نسبت به سال هاي گذشته بود. نه فقط توليد بي سابقه 73 فيلم از نقطه اوج فيلم 54توليد سال 1374 گذشت بلكه كيفيت بسياري از فيلم هاي ارائه شده نمايانگر مرحله جديدي از پيشرفت بود كه حدانتظار و توقع داوران را از آن چه نسبت به سال گذشته بود بسي بالاتر برد... با اين همه، بسياري از آثار ارزشمند در ارزيابي هيئت داوران به حساب نمي آيند، برخي فيلم ها هم بادريافت جوايز فرعي اعتبارشان پايمال مي شود و در عوض فيلم سرگرم كننده خواهران غريب برخلاف انتظار، در رديف فيلم هاي برگزيده قرار مي گيرد و با به دست آوردن جايزه بهترين كارگرداني و بهترين صحنه آرايي و ديپلم افتخار بهترين بازيگر زن و كانديدا شدن براي دريافت دو جايزه ديگر، بيش از همه فيلم ها مورد لطف و مرحمت جشنواره واقع مي شود تا شايد الگوي شاخص سينماي ايران در سال بعد باشد و نظريه سينما براي سرگرمي را تثبيت كند. باري، در آستانه برگزاري پانزدهمين جشنواره بين المللي فجر هستيم، سينماگران به سياق هر سال، اين روزها با شتاب و شوق، دستاوردهاي خود را براي ارايه در جشنواره سر و سامان مي دهند. بي ترديد در اين دوره هم بازتاب سياستگزاري ها، هدايت ها و حمايت هاي مسئولان از سينما، در حاصل كار فيلمسازان جلوه گر خواهد بود. آياحركت پيش رونده و تكامل يافته سينماي ايران نسبت به سال گذشته همچنان ادامه خواهد؟ داشت و بار ديگر از نظر توليد فيلم درنقطه اوج؟ خواهدبود وحد انتظار و توقع داوران را نسبت به سال گذشته بسي بالاتر خواهد؟ برد بايد منتظر ماند و ديد.