Hamshahri corpus document

DOC ID : H-751120-14859S1

Date of Document: 1997-02-09

تبمصرف با قربانيان خود چه؟ كرد تحليلي برنظريه مصرف زدگي در جهان سودازده مصرف بايد به يك آئين مبدل شود: به يك همه آئين مقدس بوده ها بايدمصرف شوند; بايد بسوزند; بايد فرسوده شوند و سرانجام بايد با شتابي فزاينده نابود شوند... اين، روح فلسفه ماگزيماليستي و سوداگرانه امريكايي است كه ويكتور البو تحليل گر اقتصادي ايالات متحده در دوره وفورپس از جنگ جهاني دوم برزبان آورد. البو و انبوهي از تحليل گران وال استريت كه روزگاري دراز در برابر زئوس سرمايه زانو زدند و كوشيدند با دامن زدن به تب آزمندانه مصرف، تراست ها و كمپاني هاي كوه پيكر غرب را هرچه فربه تر كنند پرچم اصالت مصرف را در برابرپراگماتيسم امريكايي چنان برافراشتند كه ثروت هاي زمين در چنته 202 ميلياردر و بيش از سه ميليون ثروتمند ديگر انباشته شد و /5 5سهم ميليارد تن از ساكنان سياره زمين جز فقر و ناكامي نبود. در بسياري از كشورها افزايش مصرف هدف اوليه سياست هاي اقتصادي ملي سطح است مصرفي كه نماد آن در محاسبات مصرف 20 ساله سيدني كوارير آمده، بالاترين سطحي است كه بشر در تمام اعصار تاريخ به آن دست يافته است. اين نمايانگر به بار نشستن كامل يك نوع جديد از جامعه بشري، يعني جامعه مصرفي است. زادگاه اين شيوه زندگي آمريكاست و لفظآمريكايي روح آن را به بهترين شكل مجسم مي سازد. ويكتورالبو، تحليل گر خرده فروشي در دوره وفور آمريكاپس از جنگ دوم جهاني، چنين اعلام مي كند: اقتصاد فوق العاده بارآور ما... چنان مي طلبد كه ما مصرف را به شيوه زندگي خويش بدل كنيم، كه خريد و مصرف كالاها را به صورت آئين درآوريم، مي طلبد كه اقناع خود اقناع، روح خودرا در مصرف بجوئيم. مانيازمند آنيم كه چيزها مصرف شوند، بسوزند، فرسوده و تعويض شوند و با سرعتي رو به تزايد اسقاط شوند. بيشتر مردم در تمدن هاي غربي به اين فراخوان البو لبيك گفته اند وبه نظر مي رسد ساير مردم جهان نيز قصد پيروي از آن را داشته باشند. امروزه مصرف به صورت جزيي از روش هاي اجتماعي كشورهاي صنعتي درآمده است. نظر سنجي ها در دو كشور ثروتمند جهان، يعني آمريكا و ژاپن، نشان مي دهد مردم به طور روزافزون موفقيت خويش را براساس مقدار مصرف خود ارزيابي مي كنند. ژاپني ها ازسه گنج مقدس جديد سخن مي گويند: تلويزيون رنگي، كولرگازي و اتومبيل. يك چهارم نظرسنجي ها سريال تلويزيوني دودمان ( دانيتي )را كه تصويرگر شيوه زندگي ثروتمندان آمريكايي است، به عنوان برنامه دلخواه خودمي نگرند و روستائيان در قلبآفريقا موضوع هاي سريال تلويزيوني دالاس را تعقيب مي كنند كه تجسمي از زندگي خرپول هاي نفتي آمريكايي يك است تابلو بزرگ خياباني در تايوان مي پرسد: چرا شما هنوز يك ميليونر؟ نيستيد و يك خبرنگار مجله بيزنسويك چنين اضافه مي كند كه روياي آمريكايي در مكزيك زنده و شاداب است. در واقع دو لفظ شخص و مصرف كننده تقريبا مترادف با يكديگر شده است. اين شيوه زندگي كه در آمريكابه وجود آمده است در سراسرجهان توسط كساني كه استطاعت آنرا دارند تقليد مي شود، امابسياري توان آنرا ندارند. اين گسل اقتصادي مشخص كننده شكافي است كه جهان از درك آن عاجز مانده است. جهان 202 نفر ميلياردر و بيش از 2 ميليون نفر ميليونر دارد. اين دنيا همچنين 100 ميليون بي خانمان دارد كه در كنار جاده ها، روي تل هاي زباله و زير پل ها زندگي مي كنند. ارزش كالاهاي تجملي كه درسراسر جهان به فروش اعم مي رسد، از لباس هاي مد ماشين هاي روز، آخرين سيستم و سايرتله هاي ثروت، از رقم توليدناخالص ملي دوسوم كشورهاي جهان فزوني مي گيرد. در واقع متوسط درآمد سرانه جهان يعني 5000 دلار پائين تر از خط فقر در آمريكاست. شكاف ژرف دارا و ندار رادر مصرف مواد از يكديگر جداكرده است. اين شكاف اثرات خود را بر جهان طبيعي به عرياني نشان مي دهد. خط اوج گيرنده مصرف كه نمايانگر پيشرفت جامعه مصرفي است از ديدگاه ديگري شاخص اوج گرفتن صدمات زيست محيطي نيز هست. بهره كشي جامعه مصرفي از منابع طبيعي موجب شده جنگل، خاك و آب و هوا در معرض تهديد به تهي شدن، مسموم شدن يا تغيير برگشت ناپذير ماهيت قرار گيرد. ما به عنوان اعضاي اين جامعه مصرفي مسئوليت بيشتري در اين تنش زيست محيطي كه پيش روي بشريت قرار گرفته، برعهده داريم. شگفتا كه مصرف زيادبه تعبير خود بشر نيز يك موهبت آميخته به مصيبت بوده است. مردمي كه در دهه نود زندگي /4 5مي كنند برابر از اجداد خود در شروع اين قرن ثروتمندترند /4 5اما بارخوشحال تر از آن ها نيستند. شواهد روانشناختي نشان مي دهد رابطه بين مصرف و خشنودي، يك رابطه ضعيف است. بدتر از آن اينكه به ظاهر در جريان هجوم به سمت ثروت دو چشمه اصلي رضايت خاطر بشر، يعني روابط اجتماعي و اوقات فراغت، مي خشكد يا راكد مي ماند. لذا بسياري از ما در جوامع مصرفي چنين احساس مي كنيم كه دنياي پرنعمت ما به گونه اي تهي است و ما، فريفته فرهنگ مصرفي، در تلاش عبثي هستيم كه با ماديات براي خود خشنودي فراهم كنيم، خشنودي اي كه در اساس يك نياز اجتماعي است، روانشناختي و روحي است. البته بينوايي، به عنوان نقطه مقابل مصرف گرايي، نيز نه راه حل مشكلات زيست محيطي است و نه مشكلات بشري را برطرف اين مي كند يكي براي مردم بدتر و براي دنياي طبيعي نيز بد است. كشاورزان تهي دست آمريكاي لاتين با شيوه بريدن و سوختن راه خود را به درون جنگل هاي پرباران مي گشايند; عشاير بيابان گرد گرسنه آفريقايي گله هاي خود را به مراتع فقير و حاشيه اي آفريقا مي كوچانند و آن مناطق را به بيابان بدل مي كنند و كشاورزان خرده پا در هند و فيليپين با كاشتن زمين هاي پرشيب، آنها را در معرض قدرت فرساينده باران قرار مي دهند. شايد نيمي از يك ميليارد مردم كاملا فقير جهان در هزار توي فقر بوم شناختي و فقر اقتصادي گرفتار آمده آنان باشند به ناچار و آگاهانه از زمين سوءاستفاده مي كنند و براي نجات امروز خود آينده را فدا مي سازند. اگر بي چيزي يا ثروتمندي مردم به انهدام محيط زيست منجر مي شود پس بايد ديد كه چقدر؟ كافيست زمين توان تامين چه سطحي از مصرف را؟ دارد از كجا به بعد است كه داشتن چيز بيشتر بر خشنودي بشر؟ نمي افزايد آيا امكان دارد همه مردم دنيا به راحتي زندگي كنند بدون آنكه از سلامت طبيعي اين كره؟ بكاهند آيا همه مردم دنيا مي توانند سيستم حرارت مركزي، يخچال، خشك كن لباس، اتومبيل، كولرگازي، استخر شناي آب گرم، هواپيما و خانه دوم داشته؟ باشند بسياري از اين پرسش ها را با قاطعيت نمي توان پاسخ گفت، اما در عين حال طرح اين سوال ها براي ما مردم جوامع مصرفي يك ضرورت است تا وقتي كه بيشتر را به معني بهتر بدانيم اشتهاي سيري ناپذير ما همه كوشش هايي را كه به منظور توقف تباهي زيست محيطي صورت مي گيرد مضمحل خواهد كرد. بدون طرح اين سئوال احتمالا نمي توانيم نيروهايي را كه گرداگرد ما را احاطه كرده و بر اين اشتها دامن مي زند ببينيم; نيروهايي همچون تبليغات بي وقفه تجارتي، مراكز خريد رو به ازدياد و فشارهاي اجتماعي همچون همدوشي با سرو همسر ممكن است نيروهايي را ناديده بگيريم كه مصرف را بيش از حد نياز مخرب مي كنند، نيروهايي همچون يارانه هاي داده شده به معادن، كارخانه هاي كاغذسازي و ساير صنايعي كه اثرات زيست محيطي شديد دارد و سرانجام ممكن است به امكاناتي همچون كاستن از ساعت كار و بودن بيشتر با دوستان و خانواده، كه ضمن كاستن از مصرف، زندگي را بهبود مي بخشند، چندان توجه نكنيم. اما در عين حال در طرح مشكلات تبديل جامعه مصرفي به يك جامعه پايدار به هيچ وجه غلو نشده است. ما مصرف كنندگان از آن گونه زندگي بهره منديم كه تقريبا همه مردم آرزوي آن را دارند و چرا كه نداشته؟ باشند چرا نبايد به سرعت صاحب اتومبيل، خانه بزرگ در حياط وسيع و كنترل كامل بر درجه حرارت داخل ساختمان در سراسر سال؟ بود نيرويي كه قرن ها تاريخ اقتصاد را سوق داده همراه با اشتياق /5 5مادي ميليارد جمعيت جملگي به نفع افزايش مصرف عمل مي كنند. لذا شايد در وضعيت معماگونه اي گرفتار آمده باشيم كه براي اين مشكل هيچ راه حل رضايت بخشي وجود نداشته باشد. منحصر كردن شيوه زندگي مصرفي به همان كساني كه از قبل به آن دست يافته اند از نظر سياسي ميسر است، اخلاقا قابل دفاع و نه به لحاظ شناختي كافي. گسترش اين شيوه زندگي به همه مردم فقط ويراني زيست كره را شدت بيشتر مي بخشد. محيطزيست جهان /1 1نمي تواندزندگي ميليارد نفر ما راكه به شيوه آمريكائيان زندگي مي كنيم تامين كند چه رسد به اين كه /5 5بخواهد ميلياردجمعيت كنوني يا حداقل هشت ميليارد جمعيت آينده را نيز تامين كند. از سوي ديگر كاهش سطح مصرف جوامع مصرفي و تعديل اشتياق مادي ديگران گرچه به لحاظ اخلاقي مورد قبول، اما پيشنهادي خيال پردازانه است. اين يعني مخالفت با روند قرن ها، در عين حال شايد اين تنها گزينه باشد. اگر قرار است اكوسيستم هاي تامين كننده حيات اين كره براي نسل هاي آينده نيز باقي بماند جامعه مصرفي به ناچاربايد از مصرف منابع خود به شدت بكاهد. اين كار تاحدودي از طريق تغيير وضع به سمت استفاده از كالاهاي با دوام كم مصالح و با كيفيت و تا حدودي نيز از طريق يافتن رضايت خاطر در روابط انساني، فراغت و ديگر شيوه هاي غيرمادي ميسر است. ما مردم جوامع مصرفي بايد شيوه زندگي خاصي را در پيش بگيريم كه نوعي برگردان به لحاظ فني پيچيده از الگوي زندگي كساني باشد كه هم اكنون در پله هاي پائين تر نردبان اقتصاد جاي گرفته اند. پيشرفتهاي علمي، قوانين بهتر، تجديد ساختار صنايع، پيمانهاي جديد، ماليات هاي زيست محيطي و مبارزات گروه هاي مردمي همه مي تواند در رسيدن به اين هدف ما را ياري دهند اما براي تامين محيط زيستي كه بتواند زندگي بشريت را تامين كند در نهايت بايد ارزش هاي خود را دگرگون كرد.