Hamshahri corpus document

DOC ID : H-751118-14744S1

Date of Document: 1997-02-07

راه و بي راه جشنواره فيلم فجر و نقش آن در روند سينماي ايران (بخش اول ) جاذبه حضور در جشنواره از يك طرف و تاثير سياستهاي اعمال شده از طرف ديگر، هرسال در ماههاي قبل ازبرگزاري، تحركي در فضاي سينماي ايران ايجاد مي كند كه متاسفانه بيش از آن كه كار ساز و مفيد باشد، نقش بازدارنده اي در كيفيت آثار سينمايي ايفا مي كند. جشنواره فيلم فجر يكي ازكارامدترين اهرم هاي هدايت سينماي ايران از سال هاي گذشته تاكنون بوده است. اين رويداد فرهنگي هنري، در ميان دست اندركاران سينما از چنان نفوذ واعتباري برخورداراست كه هيچ جرياني در عرصه فيلمسازي، نمي تواند نسبت به آن بي اعتنا باشد. بخشي ازاين نفوذ و اعتبار، زاييده نيازي معنوي است كه اهالي سينما را دلگرم مي كند وجشنواره به عنوان كانون ارزيابي تلاش پشتوانه سينماگران، ارزشمندي محسوبمي شود. بسياري از فيلمسازان، جشنواره را محملي براي مداقه و تامل جدي درباره آثارشان مي دانند و حضور در جشنواره براي آنها، بازدهي دوگانه اي دارد; از طرفي فرصتي پيش مي آيد تا تماشاگران صاحبنظر، فيلم ها را ببينند و فيلمسازان با توجه به آراء اين گروه، نقايص كارشان را برطرف كنند واز سوي ديگر، ارزيابي جشنواره از فيلم ها، جايگاه نسبي آثارسينمايي را براي سازندگان آنها مشخص مي كند. وجه ديگري از وابستگي جريان توليد فيلم به موقعيت وعملكرد جشنواره، ازسياست هايي ناشي مي شود كه درطي سال هاي گذشته به وسيله مسئولان و سياستگزاران سينما، از طريق جشنواره اعمال شده است; مشروطكردن اكران فيلم ها به شركت در جشنواره و ايجادبرخي محدوديت ها براي فيلمسازاني كه نتوانند آثارخود را به جشنواره از برسانند، جمله اين سياست ها بوده كه تاكنون تاثير مطلوبي در روند فيلمسازي نداشته است. در نهايت جاذبه حضور در جشنواره از يك طرف و تاثير سياست هاي اعمال شده از طرف ديگر، هر سال در ماه هاي قبل از برگزاري، تحركي در فضاي سينماي ايران ايجاد مي كند كه متاسفانه بيش از آن كه كارساز ومفيد باشد، نقش بازدارنده اي در كيفيت آثار سينمايي ايفا زيرا مي كند شتاب براي رسيدن به جشنواره و برخورداري از امتيازات آن، به ناچار دقت و ظرافت در آثار سينمايي را به حداقل مي رساندو در اين گير و دارگاه حاصل كار يك چنان فيلمساز، لطمه مي بيند كه بازسازي و ترميم برخي صحنه هاپس از جشنواره اجتنابناپذير مي شود. بدين ترتيب، با اينكه شتابزدگي با مقوله خلاقيت در هنرناسازگار است. اما بخش اعظم توليدات سينماي ايران در آستانه برگزاري جشنواره با شتابي نفس گير وفرساينده به حاصل مي رسند ودر ترازوي ارزيابي صاحبنظران و هيات داوران قرار مي گيرند. سويه ديگر تاثيرات جشنواره بر جريان فيلسمازي را بايد در اهميت و اعتبار جوايزي جستجو كرد كه به عناوين مختلف به فيلم ها و فيلمسازان برگزيده اهدا مي شود. در واقع سياستگزاران سينما، همواره كوشيده اند نقش هدايت كننده جشنواره را با گزينش بهترين هاي سينماي ايران در پايان هر دوره به مرحله عمل در آورند و از اين راه الگوهاي تاييد شده را براي دست اندركاران اين هنر مشخص كنند. در طي دوره هاي مختلف برگزاري جشنواره به پشتوانه چنين روشي، سينماي ايران همواره مسيري را پيش رو داشته و ضمن همسويي با شرايط سياسي كشور و رعايت شئون اعتقادي، توانسته است، جايگاهي هم در عرصه سينماي جهان براي خود دست و پا كند. براي رسيدن به اين هدف سينماگران به ناچار بايد ملاحظاتي را سرلوحه فعاليت هاي خود قرار دهند و حد و مرز اين ملاحظات، بيشتر از طريق جشنواره و شيوه گزينش فيلم هاي برتر مشخص شده است. مروري بر حال و هواي جشنواره فيلم فجر در چهارده دوره گذشته نشان مي دهد كه اين رويداد تا چه اندازه در اعمال سياست ها كارامد بوده و چه نقشي در روندسينماي ايران ايفا كرده است. بارزترين مشخصه سينماي ايران در دوره هاي اول و دوم مضمون جشنواره، گرايي فيلم هاست. پيام شاخص اكثر آثار تكرارشعارهاي انقلابي و سياسي دوران مبارزه است كه در آن سال هاهنوز بازار گرمي دارد و حضورمسلط چنين فيلم هايي در جشنواره اول چهره سينما را به طرز مبالغه آميزي سياست زده نشان مي دهد. اما جشنواره اول هيچ يك از آثار سينماي حرفه اي را شايسته جايزه نمي داند و بهترين هايش را از ميان آثار غيرحرفه اي و آماتوري انتخاب مي كند. جشنواره دوم هم با اهدا جايزه بهترين فيلم به محصولي از سينماي جنگ، ضرورت پرداختن به اين سينما را گوشزد در مي كند كنار اين الگو، جايزه بهترين كارگردان رابه فيلمي اهدا مي كند كه با مضمون سياسي اش به افشاگري مفاسد نظام گذشته پرداخته است. تاثير اين گونه ارزش گذاري بر فيلم ها، در جشنواره سوم نمودار مي شود. در ميان 20 فيلمي كه در بخش مسابقه اين دوره شركت دارند هشت فيلم به سينماي جنگ تعلق دارند و هفت فيلم به طرح مفاسد نظام پيشين مي پردازندو پنج فيلم باقي مانده هم مضامين گوناگوني ارائه مي دهند كه در اين مجموعه اندك، حضورملودرام هاي سوزناك خانوادگي چشمگيرتر است. جالب اين كه هيات داوران، برخلاف انتظار و بهترين هاي پيش بيني، جشنواره را ازميان همين مجموعه انتخاب مي كند. بدين ترتيب با نقض الگوي تاييد شده در دوره قبل، راه تازه اي پيش پاي صنعت فيلمسازي قرار مي دهد; جايزه بهترين فيلم را ملودرام اشك انگيزمترسك به دست مي آورد و سازنده فيلم مردي كه زياد به عنوان مي دانست، بهترين كارگردان معرفي مي شود و سهم قابل توجهي از جوايز جشنواره هم به فيلم گلهاي داودي تعلق مي گيرد، در حالي كه فيلم متفاوت كمال الملك تنها به خاطر فيلمنامه اش سهم ناچيزي از تاييد جشنواره نصيب مي برد; تقدير ويژه هيات داوران به همراه دو فيلم ديگر... حركت معكوس و غيره منتظره جشنواره، در انتخاب بهترين ها، چهره سينماي ايران را در دوره چهارم، مغشوش و آشفته مي كند. در ميان مجموعه فيلم هاي اين دوره از هر مضمون و نمونه اي شيوه اي، وجود دارد; تاريخ و فلسفه و سياست وخانواده و جامعه، دستمايه عمومي فيلم هاست واز انواع فيلم ها; كمدي و تراژدي و جنگي وحادثه اي و جنايي و پليسي بهره اي نارس به تماشاگران جشنواره داده در مي شود برابر چنين فضاي آشفته اي هيات داوران از انتخاب بهترين فيلم جشنواره عاجز مي ماندو به صراحت اعلام مي شود: هيات داوران هيچ فيلمي را شايسته عنوان بهترين فيلم به مفهوم مطلق ندانست و با احتساب مجموعه امتيازهايي كه هر فيلم از عوامل و عناصر مختلف خود به دست آورده است، چهار فيلم از جهات گوناگون به عنوان بهترين فيلم ها معرفي مي شوند; جاده هاي سرد، پدربزرگ، خط پايان و تنوره ديو (اين فيلم جايزه بهترين كارگرداني را هم به دست آورد. ) آثار موردتاييدجشنواره چهارم هستند. امافيلم هايي مانندماديان واولي ها، با اين كه از نگاهي موشكافانه و ظرافت در بيان موضوع برخوردارند. چندان مورد توجه هيات داوران واقع نمي شوند. با اين همه جشنواره چهارم به گرايشات متنوع روي خوش نشان مي دهد و فضاي كار را براي ذوق آزمايي فيلمسازان بازتر مي كند. اين حركت در جشنواره، پنجم، به سينما جلوه ديگري مي دهد و تصويري اميدواركننده از آن به نمايش مي گذارد. در ميان آثار عرضه شده دراين دوره، برخي فيلم ها ضمن برخورداري از قابليت ايجاد رابطه با تماشاگران عادي سينما، مي توانند سليقه هاي مشكل پسند را هم راضي نگه دارند. بهترين فيلم سينماي جنگ تا آن سال به نام پرواز در شب در اين دوره به نمايش در مي آيد، محسن مخملباف با فيلم دستفروش ديدگاه تازه اي را در سينما دنبال مي كند و نگاه متفاوتي به مسائل اجتماعي دارد. جشنواره پسندترين فيلم عباس كيارستمي يعني خانه دوست؟ كجاست، اولين حضور سينمايي ناصر تقوايي پس از انقلاب با فيلم ناخداخورشيد و اولين تجربه داريوش مهرجويي در سينماي كمدي با اجاره نشين ها در اين جشنواره به نمايش در مي آيند و ابراهيمي حاتمي كيا با فيلم هويت و ابراهيم فروزش با فيلم كليد، حضور خود را در سينماي حرفه اي اعلام مي كنند. در كنار اين آثار، فيلم هاي بي بي چلچله، رابطه، روزهاي طلسم، شبح كژدم، ترنج، گزارش يك قتل، شيرسنگي، تيغ و ابريشم و نمونه هاي ديگرند كه هر يك در نوع خود قابل اعتنا محسوب مي شوند. سينماي ايران در اين دوره چنان كيفيت و كميت پرباري دارد كه نه تنها در سال هاي پيشين بي سابقه بوده است بلكه در دوره هاي بعد نيز تكرار نشده است. يكي از علل مهم چنين موفقيتي را مي توان به جشنواره چهارم و نگاه متعادل دست اندركاران آن در ارزش گذاري فيلم ها دانست. اما هيات داوران جشنواره پنجم نمي تواند به چنين كيفيت و كميت گسترده اي پاسخ شايسته بدهدو بسياري از فيلم ها و فيلمسازان در ارزيابي شتابزده و يك سويه داوران ناديده گرفته مي شوندو آثاري مانند ناخداخورشيد، دستفروش، اجاره نشين ها كه با نگاهي جستجوگرانه مسايل اجتماعي را مطرح مي كنند، در ترازوي جشنواره وزنه اي به حساب نمي آيند. بنابراين سينماي ايران در جشنواره ششم، سردرگم وگيج و آشفته است. حاصل كوشش فيلمسازان در اين دوره از نظر كيفيت، در حد متوسط وزير متوسط قرار دارد، چنين وضعيت ناخوشايندي، در بخش مرور يك سال سينماي ايران با وضوح بيشتري جلب توجه مي كند با اين كه سياست گزاران تقويت بنيه اقتصادي سينما را از دوره پيش در دستور كار قرارداده اند. اما در ميان فيلم هابه زحمت مي توان چند نمونه پيدا كرد كه در ايجاد رابطه با تماشاگران عادي قابليت تاثيرگذاري داشته باشند وبه اصطلاح نبض اقتصاد بحران زده سينماي ايران را به تپش وادارند، فقدان ارزش هاي فرهنگي و هنري نيز در آثار اين دوره بيش از گذشته محسوس است. اين نارسايي بيشتر از ترديدي ناشي مي شود كه فيلمسازان در انتخاب راه دچارش و شده اند، بخشي از اين ترديد، در واقع به واكنش جشنواره نسبت به فيلم هاي دوره قبل مربوط مي شود. تهماسب صلح جو