Hamshahri corpus document

DOC ID : H-751117-14701S1

Date of Document: 1997-02-06

تاريخ يك ارتداد به مناسبت روز جهاني قدس نگاهي به اسطوره هاي بنيانگذارسياست رژيم صهيونيستي; آخرين اثر روژه گارودي امروزه انديشمندان مستقل وانساندوست... اصول و فروض اسطوره اي دولت اسرائيل را مغاير با دين يهود مي شناسند و اين دولت را نافي و منهدم كننده ديانت توحيدي موسي ( ع ) معرفي مي نمايند. اشاره: تاريخ دولت اشغالگرسرزمين فلسطين و سياستهاي صهيونيسم در جهان را مي بايدبه درستي تاريخ يك ارتداد خواند و اين عنوان اثري عالي و پرمحتوا از نويسنده آزادانديش فرانسوي روژه گارودي است. تاريخ صهيونيسم را نبايد فقط در چهارچوب معادلات سياسي ارزيابي كرد. اين تاريخ، بخشي از سرگذشت تحريف و دگرگونسازي و درحقيقت تاريخ ويرانسازي اديان و شعائر اعتقادي آئينهاي بزرگ تاريخ بشر است. گارودي در اين اثر مكانيسم اين دگرگونسازي ارتدادي را در يك سده اخير بررسي كرده و اعماق اين موجوديت سرطاني را تجزيه و تحليل كرده است. ارزش اين اثرچنان بوده است كه تمامي قدرت صهيونيزم براي جلوگيري از انتشار آن بسيج شد و سرانجام هم گارودي به خرج خود آن را منتشر ساخت. ترجمه اين اثر به خامه آقاي مجيد شريف و توسط شركت انتشارات رسا به فارسي منتشر شده است. مطلب زير حاشيه ايست براهميت اين اثر و محتواي آن. آگاهي مردم جهان نسبت به حقيقت صهيونيسم و ماهيت دولت از اسرائيل، بدو پيدايش تاكنون، از مراحلي گذشته و تكامل يافته است: مرحله نخست، از زمان انتشار كتابدولت اثر يهود، تئودور هرتسل، آغاز شد وتا پايان جنگ جهاني اول طول كشيد. در اين مرحله، جنبش صيونيستي از يك طرف كار خود را روي آموزش و آماده سازي دروني يهوديان جهان، به ويژه يهوديان اروپا و جاانداختن مفهوم دولت يهود به عنوان يك آرمان مذهبي - نژادي براي قوم يهود متمركز ساخت و از طرف ديگر در جهت كسب موافقت و حمايت دولتها و دولتمردان و مقامات اقتصادي و بانكي كشورهاي قدرتمند و بخصوص انگلستان به تلاش پرداخت. در اين مرحله چون همه چيز در استتار و خفا صورت مي گرفت مردم جهان را نسبت به آن آگاهي و اطلاعي نبود. مرحله دوم، از پايان جنگ جهاني اول آغاز شد كه به عنوان مرحله كسب امتيازات سياسي يا ارضي و تاسيس نظامي، پايگاههاي سياسي، تروريستي و تبليغاتي تحت حمايت حكومت انگليسي در خاك فلسطين شناخته مي شود. يهوديان ساكن اروپاي شرقي و غربي به مهاجرت به سرزمين فلسطين تشويق و رانده مي شوند. در اين مرحله، تنها رجال ملي - مذهبي فلسطيني بودند كه از اين حركت آگاهي يافتند، پي به ماهيت و اهداف آن بردند و آن را يك خطر جدي براي موجوديت ملي و مذهبي خويش يافتند و در برابر آن به واكنشهايي برانگيخته شدند. ساير ملل، عربي يا اسلامي و حتي بسياري از مدرنيستهاي فلسطيني يا دولتمران و سياسيون آن سرزمين نيز از ماهيت و اهداف حركت صهيونيستي آگاه نبودند يا بودند و تغافل نمودند. مرحله سوم، با پيشرفت حركت ناسيونال سوسياليسم (فاشيسم )و غلبه گرايشهاي ضديهودي در بين آلمانيها و اروپاييان آغاز شد. همكاريهاي سودجويانه و فرصت طلبانه رهبران صهيونيسم با سران رژيم هيتلري، براي اعمال فشار بر يهوديان در جهت مهاجرت از اروپا به ويژگي فلسطين، اين دوره است. اين عمليات نيز از ديد مردم جهان، حتي يهوديان ساكن در شرق، پنهان بود. مرحله چهارم، پس از ختم جنگ جهاني دوم و انهدام رژيم نازي در اروپا آغازشد. در اين دوره، حمله واشغال جدي و همه جانبه سرزمين فلسطين تدارك ديده شد و باسرعت پيش رفت. در پيشبرداين امر از اين عوامل وزمينه ها بهره گرفته شد: پيروزي متفقين - انگليس، فرانسه امريكا، و... - تشكيل، بلوك غربو سركوب جو موسوم به احساسات ضدسامي كه فقط جنبه ضديهودي آن مورد نظر و مورد تبليغ بود; بهره برداري به موقع از فضاي موقت ضد يهودي كه پس از جنگ دوم جهاني كه در شوروي و نزد استالين و عاملان او پديد آمد و تشويق و تحريص و تسريع در مهاجرت يهوديان به فلسطين. طرح مظلوميت يهوديان به عنوان اصلي ترين و مهمترين قربانيان جنگ و كسب حمايتها و امتيازات اقتصادي - سياسي فراوان از بلوك غرب و حتي شوروي وقت. عدم آگاهي فضاي روشنفكري و مدرنيستهاي راست و چپ غرب و شرق ويژگي اين مرحله است. در اين مرحله، تبليغات چنان شديد و فراگير بود كه تمامي روشنفكران، سياستمداران واحزاب مترقي جهان غرب وكشورهاي جهان سوم و حتي كشورهاي سوسياليستي را تحت تاثير قرارداد و همگان ادعاهاي صهيونيستهارا باور در كردند نتيجه، زمينه براي مشروعيت يافتن اقدامات تروريستي و ضدبشري آنها در سرزمين فلسطين هموار شد. نيروهاي موسوم به ارتش يهود، كه بعدا ارتش اسرائيل ناميده شد، از ادغام چهار سازمان كاملا تروريستي و مهاجم و بيرحم پديد آمد. ويژگي عمده اين مرحله آن بود كه تنها معدودي مسلمين هوشيار و سياسي انديش در كشورهاي اسلامي و عربي نسبت به ماهيت نژاد پرستانه، تهاجمي و اشغالگرانه حركت صهيونيستي آگاهي يافتند و بقيه مردم و روشنفكران و سياسيون و احزاب، نسبت به اين ماهيت يا غافل ماندند و يا بنا به ملاحظاتي ديگر، راه تسامح و اغماض پيش گرفتند تا جايي كه بسياري از نيروهاي مترقي و عدالت طلب جهان سوم، كشمكش اعراب و دولت جديد اسرائيل را ناشي از تعصب اعراب يا نزاع يك رژيم مدرن با رژيمهاي عقب مانده و قشري و ارتجاعي عرب تلقي كردند و حقوق اساسي ملتي را ناديده گرفتند و سرانجام، دولت اسرائيل، با ضمانت امپرياليستهاي جهان، در سرزمين فلسطين مستقر شد و روند گسترش طلبي و تهاجم به ملل و كشورهاي همسايه را آغاز نمود. مرحله پنجم از جنگ ژوئن به 1967 بعد آغاز شد. عليرغم شكست مصر و اعراب در اين جنگ، فضاي مبارزه و مقابله با رژيم صهيونيستي از عناصر مذهبي - ملي كشورهاي عرب و غيرعرب فراتر رفت و تمامي گروههاي مترقي، چپ، آزاديخواه و انقلابي جهان عرب و اروپا را در برگرفت. احزاب و گروههاي مترقي و بشردوست جهان نسبت به اين ماهيت آگاهي حاصل كردند و تنها دولتهاي غربي و طبقات حاكمه و وابسته كشورهاي جهان بودند كه برحسب مصالح و منافع گوناگون خويش و تحت فشار و نفوذ گروههاي صهيونيستي استراتژي خود را با صهيونيسم هماهنگ و هم هويت نمودند. در تمام مراحل پنجگانه حجم فوق، و شدت تبليغات چنان بوده است كه كمتر كسي، حتي انديشمندان مستقل و انسان دوست در جهان، جرات ترديد در دعاوي اصلي و بنيادي دولت اسرائيل را به خود داده و مي دهد; ايرادها و اعتراضات به عملكرد گروهها و جناحهاي راست و بنيادگرايان افراطي اسرائيل متوجه است نه به مباني انديشه و اصول بنيادي اين رژيم. مرحله ششم، كه هم اكنون درآستانه آغاز آن مرحله اي هستيم، است كه انديشمندان مستقل و انساندوست جهان به ماهيت و اصول بنيادي اين دولت وارد مي شوند و كشف مي كنند كه مباني و فرضياتي كه رژيم اسرائيل به صورت نظري برآنها استوار است، حقيقت ندارند و پندارها يا اسطوره هايي كاذب بيش نيستند كه به عمد ايجاد شده اند و متفكران و روحانيون عارف دين يهود و پيروان واقعي موسي (ع ) منكر آن مي باشند. آنها اين اصول و فروض اسطوره اي دولت اسرائيل را مغاير با دين يهود مي شناسند و اين دولت را نافي و منهدم كننده ديانت توحيدي موسي (ع ) معرفي مي نمايند. طبعا اين حركت موجب تكاني در انديشه هاي روشنفكران و متفكران غرب و شرق جهان نيز خواهد شد و آگاهي عمومي جهان نسبت به صهيونيسم به يك جهش عظيم دست خواهد يافت. بايد با اطمينان و صداقت اذعان كرد كه آخرين كتابروژه گارودي، اين مرد تفكر وسياست و انديشمند آزاده وحقيقت جوي فرانسوي، نقطه آغاز اين مرحله است. انتشار اين كتاب، درست به دليل اهميتي كه در ايجاد وگسترش جو روشنگري در اين عرصه و در اين مرحله با دارد، واكنش شديد محافل صهيونيستي روبه رو شد. تقريباهمه احزاب و جماعات واشخاصي كه طي 50 سال گذشته تحت نفوذ تبليغات واسطوره سازيهاي صهيونيستي قرار داشتند، اين اثر ونويسنده آن را طرد ولعن كرده اند و بدين ترتيب، درفرانسه نوعي تحريم نانوشته برآن اعمال شد; تا آنجا كه امروزه به سختي مي توان يك نسخه آن را از كتابفروشيهاي رسمي يا صاحب نام به دست آورد. در سراسر فرانسه نيز تنها يك شخصيت مذهبي آزاده و محبوب تمامي ملت فرانسه، به نام آبه پي ير Pierre Abbe كه خود از قربانيان اشغالگري نازيان در فرانسه بود، جرات تاييد اين كتاب را به خود داد و بس. خطر اين كتاب براي رهبران صهيونيسم، كه بيش از يك قرن، رندانه و لباس رياكارانه، مظلوميت بسيار پوشيده اند، روشن در است اين اثر، گارودي به خوبي نشان مي دهد كه چگونه قشريگري مذهبي و عقيدتي و بهره برداري سياسي از اسطوره ها و بربستر باورها، نفاق و از طريق تباهي روح و معناي پيامهاي معنوي; به انحصار طلبي، تجاوز، ترورو سركوب و به اشغال غيرقانوني و ناموجه سرزمينهاو حقوق ديگران وزير پاگذاشتن مقررات و قوانين اخلاقي و انساني و بين المللي و به سلب آزادي، حقوق و حيثيت آدميان انجاميده است و نيز چگونه اينها، براي توجيه و مشروعيت آفريني، به آنها نيازمندند. گارودي نشان مي دهد كه نازيسم و صهيونيسم، صرفنظر از هر تفاوت و تضادي كه با يكديگر داشته باشند، چون از يك منطق و يك مبنا آغاز مي كنند و ارزشهاي مشابهي را به نمايش در مي آورند و نيز شيوه هاي يكسالي را به كار مي برند، در عمق و جوهر از ماهيتي كمابيش يكسان برخوردارند. پس تصادفي نيست اگر در هر كجا كه لازم باشد، با يكديگر به تفاهم و توافق و تباني برسند و بر سر قربانيان به معامله بپردازند! گارودي تاريخ اين توافقها و اين اسطوره پردازيهاي دروغين و اين فريب پيچيده و ضدانساني را در اثري براستي شگرف و تكان دهنده ذكر كرده است. او در جايي، جان كلام خود رادر اين كتاب، در برابر حجم قابل توجه حملاتي كه به اوشده با اين جملات بيان داشته است: من، دفاع ديگري از خودندارم. جز آن كه سفارش كنم كه بخوانند آنچه را كه نوشته ام و نخوانده اند. من كه همواره، فلسفه، تاريخ و الهيات را نه همچون يك شغل آزاد، كه به منزله پيكاري به خاطر انسان عليه تمامي نابگرايي ها - integrismes - تلقي كرده ام، - از عيسي مسيح در برابر هرالهيات سلطه و آزادي كشي، - از اسلام در برابر اسلام انگاري -islamisme - وخيانت شاهزادگان و اميران، - و از پيامبران بزرگ يهوددر برابر صهيونيسم دفاع قبيله اي، به عمل آورده ام...