Hamshahri corpus document

DOC ID : H-751116-14650S1

Date of Document: 1997-02-05

يادداشت روزبه مناسبت فرارسيدن دهه مبارك فجر بازيابي و وحدت هويت ( ) 1 يكي از مسائلي كه در طي دهه هاي اخير و به علت رسوخ و تقابل انديشه ها و مظاهر تجدد غربي در ايران، مطرح شده مسئله هويت است. اين مسئله از آنرو داراي حساسيت و اهميت است كه گاه ايرانيان را در شرايط انتخاب و بر سر دوراهه هايي قرار مي دهد - كه درست يا غلط - ناچار از گزينش بخشي از واقعيت موجود خويش، و طرد و تقابل بخش ديگري از سرمايه هاي خود مي شوند. در اين زمينه، مسئله تجدد و دگرگونسازي هويت سنتي ايرانيان از ميانه قرن سيزدهم هجري شمسي تاكنون، همواره كانون بحران محسوب شده و اين پديده نقش هاي گوناگوني در اين راستا در صحنه جامعه ايران ايفا نموده است. اين نقش ها كه نام مدرنيزاسيون را بر خود حمل مي كرد، از آغاز قرن جاري، تا پيروزي انقلاب اسلامي ايران شدت عجيب و خطرناكي به خود گرفت. پيش از اين، در تاريخ كهن ايران، در هنگام حضور اسلام در زمان خلافت خليفه دوم در كشورما و پذيرش تدريجي اين آيين الهي از سوي طبقات مختلف اجتماعي در ايران، شرايط دوگانه و متزلزلي در ميان مردم اين سرزمين ايجاد نمود. در اين روزگار، مردم ايران، بالاخره نبوغ و قدرت بي همتاي فرهنگ خود را هويدا ساختند، از يكسو آيين مقدس اسلام را به مثابه آخرين رحمت تشريعي كه خداوند بر بشريت ارزاني فرموده پذيرا شدند; و از سوي ديگر، مولفه هاي مهم فرهنگي خود نظير زبان و تاريخ و سلايق و شيوه هاي زندگي بومي را حفظ كردند. از تركيب و هضم اين دو پديده، شرايطي به وجود آمد كه ايرانيان بزرگ ترين عالمان تمدن اسلامي، و دوراني از درخشان ترين اعصار فرهنگي و علمي بشر را پايه ريزي كردند. اشتياق اعتقادي ايرانيان - پس از حل مشكل هويت - سبب شد تا سراسر ايران را به دانشگاهي عظيم از معارف و علوم اسلامي بدل سازند و در عصري كه مغربزمين در سلطه ظلماني جهل و خرافه مي موييد و دربار خلافت عربي نيز با رقاصكان مست و فتوحات نظامي مشغول بود، نظاميه ها و دارالكتبها و رصدخانه ها و خزانه هاي معرفت از هر سو در طوس و ري و نيشابور و همدان و اهواز و شوشتر و نقاط ديگر ايران برپاي داشته مي شد. بدين ترتيب در حالي كه در برخي نقاط تمدن عظيم اسلامي، وجهي از وجوه فرهنگ ملي - به ويژه زبان - قرباني وحدت هويت مي شد و در همگانگي با مركز عربي خلافت، ملل تابعه در همه وجوه بدان تاسي مي كردند، در ايران اسلامي، گزينشي دقيق و سنجيده صورت گرفت و همه عناصر مقوم يك ملت پايدار و اصيل برجاي باقي ماند. در وجه اعتقادي، ايرانيان به جاي تقليد و تبعيت كوركورانه از دربارهاي فاسد و جاهلي خلافت اموي و عباسي، رو به سوي اصالت ها و باطن اعتقادات اسلامي آورده و درنهايت با پذيرفتن و فهميدن خط اصيل امامت و ولايت، اسلام را از طريق با بهاي معرفت الهي و مفسران معصوم قرآن، اهل بيت عظام (سلام الله عليهم اجمعين ) به شناخت درآوردند و در واقع اشارات و فرمايشات نبوي را به كمال موردملاحظه و تدبر و اطاعت قرار دادند. پس از اين حركت دورانساز، بزرگ ترين بحران هاي تاريخي - در مسئله هويت و در كشورايران - مربوط به پنج دهه حكومت غربگراي پهلوي مي شد. اين دوران، درواقع چالش مجددايران در واكنش به رقباي سرسخت مغربزمين بوده است. چراكه هيچ ملت و قوم و تمدني ديگر نمي توانست از رسوخ و نفوذ رهيافت ها وآموزه هاي اين تمدن ستيهنده و سلطه گر استخلاص داشته باشد. اكنون قدرت علم و خصوصي ترين تكنولوژي، حريم ها را نيز در پرتو امواج صوتي و تصويري مي شكست. لذا سنن ديني و ملي ايران مي بايد تكليف خود را با اين نيروي بزرگ چالشگر مشخص مي ساخت. روش پهلوي ها در پذيرش بي چون وچراي مظاهرتمدن غرب و چشم بستن به روي مضار و مشكلات وآسيبهاي آن، درست نظير هماهنگي برخي ملل مغلوب و از ميان رفته تاريخي در دوره هاي گذشته بود و اين در حالي بود كه ايرانيان حتي در هنگام برخورد با دين اسلام كه عاشقانه بدان گرويدند، اشرافيت و نژادپرستي تازيان را درهم كوبيدند و با گسترش نهضت هاي استقلال طلبانه در ابعاد سياسي و فرهنگي از حيثيت خود دفاع نمودند. پهلوي ها با خشونت و اتكاي به سياست سركوب، بدون توجه به تعلق عظيم و اصيل ملت ايران به سنن فرهنگي و ديني و بومي خود، راهي زبونانه و حقير را در پيش گرفتند و همه سرمايه هاي بزرگ و دستاوردهايي را كه مركز حيثيت و استقلال ايران محسوب مي شد تسليم نمودند. در اين سوداگري، اگرچه سياستگذاران، طبقات نوكيسه و عاملان حكومتگري و سركوبگري پروايي به خرج ندادند، اما ملت ايران هيچگاه بدان تن نداد. نمونه مهم و بارز اين مسئله، در مسئله كشف حجاب مشخص گرديد. سپس در سياست هاي ضدديني سال هاي دهه 20 و واكنش مذهبيون و بالاخره در قيام ديني -ملي اوايل دهه چهل برعليه انجمن هاي ايالتي و ولايتي و كاپيتولاسيون به اوج بديهي رسيد بود كه ديريازود، با افزايش دامنه حركت غربگرايي، جامعه ايران، از مجموع ظرفيت هاي خود بهره خواهد جست و با انفجاري تاريخي، برعليه از خودبيگانگي خواهد شوريد. شاه مخلوع ايران، در آخرين مواقف سلطنت اسفبار خود، سعي داشت خلاء هويت در ايران را با گسترش و رواج نوعي ناسيوناليسم فرمايشي و متكي به ايرانگرايي منهاي اسلام حل كند، اما اين توطئه با مساعي انديشوران و عالمان خنثي شد و خود به حربه اي عظيم در جهت دگرگونسازي جامعه رنجديده ايران به كار گرفته شد. اين حركت، يعني تمسك به معتقدات و اساطير كهن و باستاني ايران، نه فقط در تقابل با فرهنگ اسلامي، بلكه حتي نوعي هتك حرمت نسبت به سنن و تاريخ قديمي ايران نيز بود. شگفتا كه برخي از انديشوران و عالمان سهل انديش در آن زمان عمق اين تحريف تاريخي را نفهميدند و تن به بازي اي چنين خطرناك سپاردند. درباره مشخصات و دايره تاثير و نقدهاي وارده بر اين تفكر باز هم خواهيم نوشت.