Hamshahri corpus document

DOC ID : H-751115-14546S1

Date of Document: 1997-02-04

دو نگاه، دو زندگي نقاشي از: حجت الله شكيبا جوانان و انقلاب دروني - قسمت آخر در خانواده هايي كه تنش هاي آرماني وجود دارد، احتمال افسردگي و گوشه گيري جوانان افزايش مي يابد، چرا كه روش زندگي خانواده را مطابق با آرمان خودنمي بينند. با استفاده از صحبتهاي يك استاد روانشناسي درمي يابيم كه: وقتي حرمت اوليه ياد گرفته شده وافراد يكديگر را به دليلهاي خودشان دوست دارند، خود را ملزم به رعايت همديگر مي كنند، درست مثل وقتي كه فرزندان به مدرسه مي روند، و خانواده بخاطر پيشرفت درس تلويزيون آنها، را خاموش مي كند، حتي اگر خودمايل به تماشاي آن باشد. اما امروزه محبتها تعمدي است، احترام، واقعي نيست اگر پدر و مادري طاقت داشت كه فرزندش مخالف عقيده اش عمل كند، آنگاه احترام حقيقي است و انساني، نه آنكه مطابق خواسته ديگران عمل كردن، حس احترام متقابل را ايجاد كند. البته اين بدين معنا نيست كه حتما به عقيده فرزندگرايش پيدا كند، و آنرا بپذيرد، حتي مي تواند به طورعلني مخالفت خود را اعلام كند. اما در ضمن او را به عنوان فردي كه حق دارد راهش را خود انتخاب باور كند، داشته باشد. و روابط اين گونه محكم است. فشار رواني - (در پي آن آشنا از همه بيگانه شد )صاحب دو انديشه اند و متعلق به دو بينش، اما درچارچوب يك خانواده. سخن اين است كه اين دوگانگي خط مشي، همراه با تعارضاتي كه در اهداف و رفتار هر كدام مشاهده مي شود، از نظر رواني تا چه حد اين فرزندان را تحت فشار قرار داده و چه تاثيراتي بر روحيه آنها؟ مي گذارد روانشناسي در اين زمينه مي گويد: در خانواده هايي كه تنشهاي آرماني وجود دارد، امكان اينكه سيستم رواني را بر هم زند زياد است. خشمي كه از والدين منتقل مي شود اگر دروني شود: ممكن است جوان افسردگي پيدا كند، گوشه گير ياپرخاشگر شود، و با متمايل شدن به گروههاي خاص خيلي از اوقات وقتش را بيرون از خانواده بگذراند يا به گونه اي ديگر اداي آدمهاي زاهدپيشه را در آورد و موجب آزار و اذيت اطرافيان شود. اين بارعماد ازتوصيف روحيه اش طفره مي رود اما همسرش جواب مي دهد: - هميشه بهانه گيري بيخودي مي كند. دوست دارد دركوچكترين مسئله خلاف حرف بقيه عمل كند و بعد هم مي گويد: اگر چه دوستشان دارم ولي نمي دانم چرا از اينكه مادرم اذيت شود خوشحال مي شوم! ولي بعد پشيمان مي شود. خلاصه كلام اينكه هميشه مي خواهد بگويد، شما مرا در نظر نداريد و به من بي توجهيد. و در درجات بالاتر; چنان روابط سست مي شود وناخواسته در تمام جوانب زندگي تاثير مي گذارد كه بدون انتقاد جدل و ستيزه نمي توانند حتي به مثل گفتگوبنشينند وقتي كه رامين با مادرش هم او كلام مي شود از مادرش گله و شكايت مي كند و مادر ازرامين. به نظر مي رسد عمده اين كج رفتاريها زاده ناسازگاري خانواده يا فرزند است و در صورتيكه خانواده آماده پذيرش نظرات جديد باشد و قصدمقابله به مثل نداشته باشد، اين درگيريها به حداقل خواهد رسد. وقتي يك عمر كسي او را نپذيرفته است و در بين فاميل دور و نزديك هم عقيده و موافق خود را پيدا نكرده است، طبيعي است كه از معاشرت خوددداري مي كند وخواسته و ناخواسته منزوي و تنها با چارديواري اتاق خود دوست مي شود، تا جايي كه ديدار او باخانواده به وقت غذا خوردن محدود مي شود، تا اينكه همسري موافق بيابد. انتخاب همسر، نظر؟ كداميك! خانواده مي خواهد براي جوانش همسري از تبار خود اما برگزيند براي رامين مسلك و طرز تفكر زوج آينده اش از والاترين درجه اهميت برخوردار است. چنانكه برادرشهرزاد وقتي او را در حال نماز خواندن مي بيند و درمي يابد كه هم چنان برعقيده اش استوار است رو به مادرش مي گويد: شوهر آينده او بايد مورد قبول ما باشد و هم دين ما، نه يك مذهبي و او بزودي بايد دست از اين تكروي اش بكشد. اما شهرزاد خدا را شكر مي كند كه پدر و مادرش تا بحال او را مجبور به ازدواج چرا نكرده اند كه دوست دارد، در زندگي آينده اش معنويتي انسان ساز وجود داشته باشد و از داشتن زندگي پوچي مانند آنها اظهارتنفر مي كند. اين مسئله مشغله ذهني عماد هم بوده است; اگر خانواده ام مي خواستند براي من همسر تعيين كنند، فردي مثل خودشان را انتخاب مي كردند و افراد مذهبي منطبق بر ملاك و معيار من هم خانواده ام را قبول نداشتند. علت انتخاب شما چه؟ بوده همسر عماد: من شخص عمادرا قبول داشتم در واقع او را از خانواده اش جدا فرض كردم، همينكه او انتظار داشت همسرش برعقيده اش پابرجا باشد و تحت تاثير خانواده او قرار نگيردثابت قدم بودن او را مشخص مي كرد. البته خانواده اووقتي مرا صددرصد مخالف خود ديدند، تا يك ساعت نمي توانستند حرف بزنند! عماد كه انگار هنوز باور نكرده است داراي همسري هم عقيده خود است ادامه مي دهد: هميشه فكر مي كردم مجبورم به زندگي مانند آنها و خلاف ميلم تن بدهم و اين يك سرنوشت محتوم است، چرا كه هيچ فرد مذهبي خانواده مرا نمي پذيرد همانطور كه خودعكس آن را نمي پذيرم و در آن صورت بايد براي هميشه با تنهايي انس به مرضيه مي گرفتم هم گوشزدكرده اند; اگر همسري مانند خودت انتخاب كردي بايدبا ما ترك رابطه كني و او هم پذيرفته است چرا كه به گفته خودش، هيچ فرد مذهبي حاضر نيست رفتار وزندگي خانواده او را داشته باشد و با آنها رفت وآمدكند! دونگاه، دوزندگي - (صاحبدلان حكايت دل خوش اداكنند! )-قدم كه در اين وادي از گذاشت، تحمل هيچ دشواري پروا نداشت، چرا كه مي دانست به زنجير عشق مي توان هرآنچه ذلت است دربند كرد، حلاوت انس با معبود يگانه را كه چشيد، لذت بخش ترين حالات را در راز و نياز بر درگاهش ديد. بعد از ورود تدريجي اش به زندگي جديد، در متن تفاوتها و تعارضها قرار گرفت، حالا كه تفاوت فلسفه زندگي و معناي بودن را بين دو عقيده تجربه كرده است اينگونه مقايسه مي كند: روزمرگي و تكرار در لحظه لحظه زندگي آنها رخنه و شبو روز عمرشان را مساوي و يكرنگ كرده عقيده شان است بي اصل و اساس است و بدور از انسجام وشهرزاد هم نيمي از عمرش را آنگونه زيسته اما است بنابه تاييد اكنون خودش، ايمان به تمام زندگي او معنا بخشيده، او را از معلق بودن و احساس بي پناهي رهايي داده است وجلوه اي نوراني و فروغي فروزنده به لحظه لحظه زندگي اش هديه كرده است. زندگي خانواده ات را چگونه تشريح؟ مي كني عماد: پدر و مادر من هنوز به اينكه فرزند خان و افرادي سرشناس بوده اند برخود مي بالند و به همين مفاخر موهوم دل خوش كرده اند و خود را داراي آداب واصول و عقايدي جدا از ديگران مي پندارند. اما عمادخويش را فردي مي داند كه مي خواهد تا حدود زيادي ازدين استمداد جويد و براي همين طناب مذهب را داشته است كه زمين نخورد! البته او نيت صادق و خيرخواهانه پدر و مادرش را تحسين مي كند وقتي مي بيندپسر كشاورزي را بخاطر فقرشان به خانه آورده و بزرگ مي كنند يا وقتي دختري را كه از خانواده بي بضاعتي بود، شوهر مي دهند و در جايي ديگر اجاره خانه هايي كه از مستاجرينشان مي گيرند بين فقرايي كه مي شناسندتقسيم مي كنند و براي هركدام سهمي هميشگي مي گذارند. او اين اعمال نوعدوستانه و گره گشايي از كار درماندگان را ناشي از دل و نيتي پاك و زلال مي داند و افسوس مي خورد كه جاي نور ايمان در عمارت دل آنها خالي است. وقتي شهرزاد مي گفت: مادر من به تدريج از نماز خواندن من خوشش مي آمد، اما به خاطر سن بالا و بي سوادي هرچه سعي كردم نتوانستم نماز خواندن را به او ياد دهم، در مي يابم كه سهم شرايط نامطلوب از حيث موقعيت اجتماعي، نابرابري فرصتهاي آموزشي وبه طور كلي تفاوت محيطهاي پرورش دهنده فكري زمان مادران در مقابل فرزندان امروز را نمي توان در ايجادمحيط بسته فكري و فرهنگي ناديده گرفت و از اومي خواهيم به صحبتش ادامه دهد: مادر من از رفتن به محيطهاي آموزشي محروم بود و در اطرافش جز مشتي سنن خرافي نبود. آنها مثل كساني هستند كه چشمشان به تاريكي عادت كرده و حالا توان ديدن روشنايي را نداردو اكنون بخاطر سالخوردگي قدرت فهم و حافظه يادگيري حتي يك سوره حمد را ندارد. با توجه به اختلافي كه با خانواده در مورد نگاه به زندگي داريد تفاوتها را در كجا؟ مي بيني در سطح كلان كه تفاوت ديدگاهي وجود دارد، آنها بنا به تعريفي كه از زندگي دارند احساس خوشبختي وقتي مي كنند براي بچه شان مانند فاميل اسباببازي 200 هزار توماني مي خرند و سعي مي كنندبيشتر پول دربياورند تا بهتر به تفريح و تفرج برسند و آرامش وآسايش ظاهري راحتي الامكان حفظ كنند و اين به نظر من; به نوعي، كوچك كردن خود آدم است، انسان بالاتر ازاين است كه بخواهد زندگيش را اينقدر سطحي طي كند. البته من هم ماديات را قبول دارم ولي نه به آن شكل كه مورد استفاده آنها است. يا تفاوت نگرش ما به تربيت بچه ها ( فرزند )! آنها فقط تربيت را در پيشرفت درس و موفقيت تحصيلي مي دانند، اما به نظر من قضيه خيلي فراتر از اينهاست بلكه بايد به شكل متعادل همه سطوح شخصيتش را ارتقاءبخشند. اين گونه اختلاف نظرها براي آن است كه در سطح كلان تفاوت ديدگاهي وجود دارد. و اين چنين شايستگان پاكباخته اي چون، مرضيه، شهرزاد، رامين، عماد، توشه راه جز استعانت از قدرت لايزال الهي نداشتند. از هرآنچه دل بسته به آن بود گذشتند ورهسپار ديار معرفت شدند ومي بينيم كه مي شود و شده است چه به قول عطار نيشابوري; خدا را به دل هربنده اي راهي است. تهيه و تنظيم: پروين ميرمسيب